ch
Feedback
⚫روان آنالیز⚫

⚫روان آنالیز⚫

前往频道在 Telegram
633
订阅者
-224 小时
+47
+2730
帖子存档
sticker.webp0.21 KB

در ادامه‌ی همین تأمل، پاز می‌نویسد: «با سرکوب تفاوت‌ها و ویژگی‌ها، با حذف تمدن‌ها و فرهنگ‌های مختلف، پیشرفت، زندگی را تضعیف می‌کند و مرگ را تقویت.» مرگ از نظر پاز، فقط پایانِ زیست نیست؛ پایانِ تنوع است. و زندگی تا وقتی که چندصدایی است، زنده است. در جهانی که تکنولوژی و قدرت، همه چیز را به سمت یکنواختی می‌برند، پاز هشدار می‌دهد: اگر فرهنگ‌ها و زبان‌ها را یکدست کنیم، در واقع داریم مرگ را در دل زندگی می‌کاریم.

«زندگی چندصدایی‌ست و مرگ تک‌صدایی» اکتاویو پاز، شاعر و متفکر بزرگ مکزیکی، در یکی از نقل‌قول‌های مهمش چنین می‌نویسد: «آن‌چه جهان‌ها را به حرکت درمی‌آورد، بازیِ تفاوت‌هاست؛ جاذبه‌ها و دافعه‌ها. زندگی چندگانگی است؛ مرگ، یکنواختی.»

از منظر روانکاوی؛ افسردگی خشمی فروخفته است، خشمی که در اعماقِ ناهشیار لانه کرده است. خشمی که در ناتوانی از بروز به خشونت‌ورز
از منظر روانکاوی؛ افسردگی خشمی فروخفته است، خشمی که در اعماقِ ناهشیار لانه کرده است. خشمی که در ناتوانی از بروز به خشونت‌ورز وامانده، و در گنداب‌ها و دالان‌های تاریکِ زیرزمینیِ روان، در خوابی مرگبار فروخفته است.

کسانی که حتی از شنیدن واژهٔ «خودکشی» هراس دارند، گرایشِ ناهشیار خودشان به خودکشی را واکاوی نکرده‌اند. سخن‌ نگفتن از خودکشی این گرایش را مهار نمی‌کند، رویارویی با این میل و سخن گفتن از آن است که می‌تواند راهی برای آشنا شدن با آن و، از همین رو، چیره شدن بر آن بگشاید. بگذریم از اینکه پدیدهٔ خودکشی را نمی‌توان همواره پدیده‌ای بیمارگون دانست. اگر آدمی برای آمدن به این جهان گزیری نداشته است، دستکم برای نماندن در آن آزاد است و احترام به این آزادی، پیش از واکاوی خودسرانهٔ انگیزه‌های آن، وظیفهٔ هر روانکاوی است. واکاوی انگیزه‌های خودکشی تنها در جایی رواست که خود فرد از آن با روانکاو سخن گفته باشد و آن را چون نشانه‌ای رنج‌آور دانسته باشد.

در جریانِ روانکاوی وقتی تقریباً تکلیفِ همه‌چیز مشخص شد، مسئله دیگر یادآوریِ گذشته نیست، بلکه بازنویسیِ سرگذشتِ فرد خواهد بود! درنتیجه بزودی زمانی فرا میرسد که بیمار دیگر نمی‌داند کلمات چه معنایی می‌دهند. The Seminar of Jacques Lacan, Book 1:Freud's Papers on Technique.

وی چنین گفت که در حین روانکاوی یک همدست داریم که می‌توانیم به او اعتماد کنیم چون او طوری رفتار میکند که واقعاً دارای اندیشه است و گمان می‌کند که کسی جز خودش می‌تواند کمک‌کننده باشد. بطورخلاصه، مهمترین مساعدتی که احتمالاً یک روانکاو می‌تواند بدست بیاورد از سمت اساتیدش یا کتابهایی که می‌تواند بخواند نیست، بلکه از طرف بیمارش است. بیمار و تنها بیمار می‌داند که چه احساسی در او وجود دارد.

بیماران، بهترین سوپروایزهای ما هستند. ویلفورد بیون در سمینارهای ایتالیا‌یی‌اش، تاکید کرد که نباید نظریه بر مشاهدات بالینی مستقیم اولویت داشته باشد. درواقع بیماران بخاطر احساس رنجش از یک نظریه‌ به روانکاوی مراجعه نمی‌کنند.

وقتی هدف تغییر نیست ممکن است بیمار خودشیفته همزمان که میل به تخریب روانکاو و از بین بردنِ شهرت و اعتبار او را دارد، مشتاقانه از او بخواهد صورتی از خدا باشد که او را نجات می‌دهد. تجربه بالینی به ما روانکاوان یاد داده است که برای زیرگروهی از بیماران خودشیفته، هدف واقعیِ روانکاوی، تغییر نیست. اگر روانکاو در برابر دفاع‌های خودشیفته با دقت کار نکند و توقعِ تغییر یا بینش از آنها داشته باشد، ممکن است روانکاویِ بیمارِ خودشیفته به پایانی یکطرفه و ناگهانی منجر شود. برخی از این بیماران در خارج جلسات براحتی شناخته نمی‌شوند. بلکه در طیِ جلسات تنها از طریقِ شکست‌های مکرر برای درگیر کردن آنها در یک فرایندِ فکری فعال، جایی که برای تفسیر یا مواجه با خشم، انکار و سردی در رابطه روبه‌رو می‌شوند, روانکاو می‌تواند تصویری کامل درباره این بیماران بدست آورد. درنتیجه روانکاو باید ناخواسته به پایانی برسد که در آن بیمار حقیقتاً به هرگونه فاصله گرفتن از همدلی، حمایت‌ و سازش حساسیت دارد. 🔹Kernberg OF: An overview of the severe narcissistic pathology.

‌ ‌چیزی که دریافت این بود که باید غم را از انحصار خود در آورَد. وقتی غم را تنها از آنِ خود می‌دانی به آن گرفتار می‌شوی، اما ز
‌ ‌چیزی که دریافت این بود که باید غم را از انحصار خود در آورَد. وقتی غم را تنها از آنِ خود می‌دانی به آن گرفتار می‌شوی، اما زمانی که از انحصار خود بیرون کنی به داشتۀ جمعی بدل می‌شود. چیزی که مال همه باشد انگار مال هیچ کس نیست. احساس کرد آن‌قدر غم را به خود نزدیک کرده که از شناخت آن باز مانده است. برای این‌که چیزی را بشناسی باید آن را از خود دور کنی. او به قدری با غم یکی شده بود که از آن بیگانه گشته بود. غم مثل یک زخم داخلی مدام او را از درون می‌خورد. چارۀ کار را در آن دانست که غم را از درون خود بیرون کند. باید آنرا آن‌قدر بازگو کند که با غم‌های دیگران بیامیزد و به غم عموم تبدیل شود. آن وقت است که مال همه خواهد بود و مال هیچ کس. "بخشی از رمان دخترانِ خاک"

رنح تو تمومی نداره. یاد بگیر همونقدر که عاشق روشنیِ طلوع خورشید هستی، عاشق سایه‌ی سیاهِ مرگ هم باشی. نمایش‌نامه "ردِ ترس" اثر
رنح تو تمومی نداره. یاد بگیر همونقدر که عاشق روشنیِ طلوع خورشید هستی، عاشق سایه‌ی سیاهِ مرگ هم باشی. نمایش‌نامه "ردِ ترس" اثر سم شپرد، صفحه‌ی ۹۱ .

گاهاً باید سکوت را پاس بداریم حتی اگر روانکاو نباشیم. شاهرخ مسکوب یکی از چهره‌های ماندگار ادبیات ایران است. او می‌گفت خیلی وقت‌ها کافی است که آدم، دم‌زدنِ خاموشِ دیگری را دریابد. مردم کمتر حرمتِ سکوت را پاس می‌دارند و با حرف به آن تجاوز می‌کنند. سخن بصورت ابزارِ تجاوز درمی‌آید، مثل سلاحی آزاردهنده، تا عقیده، خواست، اراده، شخصیت یا هرچیزدیگر خود را به دیگری تحمیل کنند. حتی نویسنده‌های پرنویس و حراف که انگار کارخانه‌ی تولید کلام هستند و درمقابل خواننده‌هایی که برای کشتنِ وقت، خسته‌کردن چشم‌ها، خوابیدن، کسب اطلاعات الکی، اظهار فضل، کنجکاویِ مریض‌گونه از این چیزها می‌خوانند. یعنی میشود گفت هم آنها تولیدکننده و هم اینها مصرف‌کننده هستند. از جمله همان‌های هستند که حرمت سکوت را نگه نمی‌دارند.

بدیهی است که روانکاو از بدل شدن به سطل زباله‌ای برای آنالیزان بیزار باشد! اما اگر او مصمم است که کارِ روانکاوی را انجام دهد باید با این وحشت مواجه شود؛ وسوسه‌، دست از سر روانکاو بر نمی‌دارد که به هر نحوی مجددا موضعِ اربابی را بازیابی کند؛ این هنگامی اتفاق می‌افتد که روانکاو، فرافکنی‌های بیمار در مورد خودش را می‌پذیرد و باور می‌کند که ارباب است! وقتی به هوش خودش احسنت می‌گوید! وقتی از روی ارضای خودشیفتگی و شایستگی روانکاوی می‌کند؛ وقتی کمی بیش‌ازحد معمول به بیمار خود علاقه‌مند میشود؛ وقتی گمان می‌کند که سوژه‌ی مفروض به دانش است؛ متاسفانه در تمام این موارد، روانکاو از محدوده‌ی خود فراتر رفته است! Eric Laurent,L'Orientation lacanienne III

ممکن است بیمار در شرایطی وارد فضای روانکاوی شود که موفق به یادآوری رویاهای خود نشود، او تداعی آزاد را اجرا نمی‌کند و از بررسی "فانتسم‌" امتناع می‌ورزد. او لغزش‌های کلامی را جدی نمی‌گیرد و در یک کلام با امتناع از ورود به دنیای تحلیل بشکلِ آشکاری از مواجهه با آن اجتناب می‌کند. او موضعی ناتوان اتخاذ می‌کند که همان "واپس‌رانی ناهشیار" است. اگرچه او باید در جلسات حضور پیدا کند اما هیچ مسئولیتی در خصوص آنچه در جلسات رخ می‌دهد به عهده نمی‌گیرد و بدست گرفتن زمام امور را به روانکاو می‌سپارد. او اغلب امیدوار است که هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند تا به این ترتیب ثابت کند روانکاوی نیز مانند هر تکنیک دیگری که او امتحان کرده ناکارآمد است و نمی‌تواند تغییری در او ایجاد کرده یا برایش مفید باشد‌ و او فردی بیچاره است که بارها تلاش کرده اما هیچکدام از تلاش‌هایش به نتیجه نرسیده‌اند. Bruce Fink, "On the value of the Lacanian approach to analytic practice".

اریک فروم خیلی زیبا گفت: "زیستن نیز خود هنری است و در حقیقت مهم‌ترین و درعین‌حال مشکل‌ترین و پیچیده‌ترین هنری است که انسان تجربه می‌کند. هدف این هنر، انجام کار بخصوصی نیست بلکه هدف آن زندگیِ شایانِ تحسین و پرورش استعدادهای ذاتی است. در پهنهٔ هنرِ زیستن، انسان هم هنرمند است و هم محصول هنر، هم پیکرتراش است و هم سنگ مرمر، هم پزشک است و هم بیمار".

sticker.webp0.29 KB

sticker.webp0.32 KB

. بازگشت سخت است، اما همیشه ممکن است، زخم ها التیام می یابند اما جایشان بر چهره روحت باقی می ماند، طوفان ها پایان می پذیرند و درس هایش در پس گذر عمر تجربه نام می گیرند، و امید بر شاخه زمستان زده زندگی جوانه می زند، و باز بهانه ای پیدا می شود، تا همه فصل های سال با هم در وجودت آغاز شوند. . این دیگر تو نیستی، من جدیدی هم نیست که دوباره زائیده شده باشد، این مرتبه تو در مختصات قبلی زیست نمیکنی، به تمامی ابعاد و محور مختصات زندگی ات را جا به جا کرده ای. تو به مرحله جدیدی رفته ای، جایی که همه فصل های سال با هم در وجودت آغاز میشوند. . #محمد_مهدی_کهربی ۲۸ دی ۱۳۹۶ @Ravananalyst

▪️اگه می‌تونستی کل زندگیتو از اول تا آخر ببینی، چیزی رو تغییر می‌دادی؟ ▪️«ورود»[Arrival]: دنیس ویلنوو ــ 2016 🎥
▪️اگه می‌تونستی کل زندگیتو از اول تا آخر ببینی، چیزی رو تغییر می‌دادی؟ ▪️«ورود»[Arrival]: دنیس ویلنوو ــ 2016 🎥

تنها کسی که بیشترین درجه بدبختی را شناخته باشد می تواند بیشترین درجه خوشبختی را نیز درک کند؛ انسان باید در حال مرگ باشد تا بداند زنده بودن چقدر خوب است...! @Ravananalyst