640
订阅者
+324 小时
+187 天
+3230 天
帖子存档
#سادومازوخيسم: آرامش مازوخيستي
آرامش مازوخيستي آرامشی از نوع بيحسي است، آرامش به دليل فراموشي آسيب كه بعد از اتصال مجدد با فرد ساديسمی ميسر ميشود. یک فرد ساديسمی بعد از كتك زدن/ تحقيریا طرد كردن، مازوخيست را ميپذيرد؛ سپس مازوخيست ميچسبد، امن ميشود و آرام ميگيرد- ولي بايد آسيب را فراموش كند! آن را بايد حذف كند و اين شرط، هم دستور ضمنی فرد سادیسمی است و هم اجباري است که خود مازوخيست به خود تحمیل می کند، چرا كه احتياج دارد حداقلِ رابطه با يك ابژه خويشتنيِ وعده دهنده را حفظ كند.
بنابراین در مثال فوق، می توانیم متصور شویم که او هر یک از دغدغه ها و اضطراب های خود به واسطه صدمه هایی که می بینید را توسط رفتارهای تطبیقی، حمایتی و فراموشی آور نسبت به همانی که به او صدمه می زند’ رفع’ می کند و سپس «آرام» می گیرد.
◽️دکتر تورج مرادی
@Ravananalyst
آنچه مردانگی و زنانگی را می سازد، ویژگی های ناشناخته ای است که آناتومی پاسخی برای آنها ندارد.
Freud(1933). "Femininity"
@Femininity_PsyAnalysis
زمان همه را به یکسان از پا می اندازد مثل آن درشکه چی که به اسب پیرش آنقدر شلاق می زند تا در جاده بمیرد. اما تازیانه ای که به ما می زنند ملایمت ترسناکی دارد. فقط چندتایی از ما می فهمیم که کتک خورده ایم.
📕 چاقوی شکاری
هاروکی موراکامی
@Ravananalyst
ماجراهای احساسی
خطرناک تر از جنگ هستند..
در نبرد آدم يک بار بیش تر کشته
نمی شود ولى در عشق چندين بار...!
#اریک_امانویل_اشمیت
به او گفتم. نامهها فقط چند تکه کاغذ هستند. بسوزانشان، تنها هر آنچه که در قلبت بماند، باقی خواهد ماند و هرچه که در قلبت جایی نداشته باشد، نابود میشود.
موراکامی – جنگل نروژی
کلمات و حروف تازه بساز،
با زبانی که نیست حرف بزن
بغلم کن،
درِ درِ گوشم از جهانی که نیست حرف بزن
#شعر سید مهدی موسوی
من دريافته ام كه دوست داشته شدن هيچ و اما دوست داشتن همه چيز است و بيش از آن بر اين باورم كه آنچه هستی ما را پر معنی و شادمانه میسازد، چيزی جز احساسات و عاطفه ما نيست... پس آنكس نیک بخت است كه بتواند عشق بورزد.
#هرمان هسه
دربزرگراه زندگی،"راهت"
"راحت" نخواهدبود!
هر"چاله ای"، "چاره ای" به تو خواهد آموخت .
برای جلوگیری از پسرفت،
"پس" باید رفت..!!!🍃💞
بندر مقام ، ساحل مُکسر
#هرمزگان
تناوب پُستهایش از روزانه رسید به هر سه چهار
ساعت یک بار.
(هرچه باداباد، تولتز، خاکسار)
پ.ن: از روی تناوب پستها و میزان فعالیت کسانی که پیج فعال دارن میتونید میزان تنهاییشون رو با دقت ۹۴/۶۲ درصد تخمین بزنید.
@hafezbajoghli
[گریسی] وقتی جلوی قبر دوقلوی پدر و مادرش در گورستان از خودش سلفی گرفت، متوجه
شد که از دودمانش دیگر هیچ کس باقی نمانده. پست کرده بود: دیگر هیچ کس را ندارم جز سگم و یک شهر پر از غریبههایی که بود و نبودم برایشان یکی است.
(هرچه باداباد، تولتز، خاکسار)
@hafezbajoghli
همیشه به آدمهای راحت و بیتکلف حسودیام میشد و هربار میآمدم ادایشان را دربیاورم گند میزدم.
(هرچه باداباد، تولتز، خاکسار)
پ.ن: هر رفتاری که از درون آدم نجوشه و تقلیدی باشه، داد میزنه که فیکه. ممکنه شما منبع تقلید رو پیدا نکنید، ولی فیک بودنش رو حتمن میفهمید. به گفتهی مولانا: خلق را تقلیدشان بر باد داد/ ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
@hafezbajoghli
.
از جذاب به خستهکننده؛ اشتباهات مردانهای که زن را دلسرد میکند.
🆔 @drshakib_clinic
@drshakibclinic
🎭🎭🎭🎭
چرا میکوشیم آدمها را تغییر دهیم؟ این درست نیست. آدم باید یا دیگران را همان طور که هستند بپذیرد، یا همان طور که هستند به حال خودشان بگذارد. آدم نمیتواند آنها را عوض کند، فقط توازنشان را برهم میزند.
چون یک انسان از قطعههای واحدی درست نشده که بتوان تکهای را برداشت و به جایش چیز دیگری گذاشت. او یک کل است، و اگر آدم یک سویش را بکشد، سوی دیگرش، چه بخواهی چه نخواهی کشیده میشود.
📘 نامه به فلیسه
👤 فرانتس کافکا
🎭🎭 آدینه روزتان دلپذیر و پر از عشق 🎭🎭
🔅اضطراب وجودی
در حقیقت، دو «هیچ» است که عمده اضطراب های ما را تشکیل می دهد: «هیچ چیز» و «هیچ کس». اولی همان اضطراب مرگ است و دومی اضطراب تنهایی. البته در اینکه کدام یکی از این دو، خاستگاهِ اصلیِ اضطرابهای ماست میان فلاسفه و روانشناسان اختلاف است.
اگر فلاسفه اگزیستانسیال درباره بسیاری امور اختلاف داشته باشند دست کم در یک چیز مشترکند و آن اینکه «آدمی بیرحمانه تنهاست». روانشناسان و فیلسوفان (رولو می و اروین یالوم) از چندین نوع تنهایی سخن میگویند: تنهایی فیزیکی؛ تنهایی غیرفیزیکی؛ تنهایی بین فردی، تنهایی درون فردی و تنهایی اگزیستانسیال. در تنهایی بین فردی، بی کسی رخ میدهد و فرد از دیگران جدا می افتد. در تنهایی درون فردی، با اینکه فرد بی کس نیست اما اجزا مختلف وجود او از هم فاصله میگیرد (همان که فروید Isolation می نامید). گویی فرد خودش خودش را خفه می کند و از خود «بیگانه» می شود. فرد با حذف کردن خودش دیگر نمیتواند تشخیص دهد که چه باوری دارد؛ چرا که تمام لحظات خودش را وابسته به دیگران میبیند.
اما تنهایی اگزیستانسیال؛ در عمق همه جدا افتادگیها تنهایی عمیق تر و اساسی تری جای دارد که به ارتباط ما با هستی برمیگردد. این تنهایی به رغم ارتباط با دیگران و خود همچنان وجود دارد. تنهایی اگزیستانسیال مثل درهای است که به جدایی از هستی اشاره دارد. به عنوان نمونه کافیست که به پدیده اگزیستانسیال مرگ بیاندیشید. به تعبیر هایدگر، مرگ تنهاترین تجربه اگزیستانسیال بشری است که هیچ کس قادر نیست آن را با کسی شریک شود.
اریک فروم (در کتاب های هنر عشق ورزیدن و گریز از آزادی) معتقد است که آگاه شدن از تنهایی اگزیستانسیال خاستگاه تمامی اضطرابهای آدمی است و بنیادی ترین دلواپسی را برای آدمی به وجود میآورد. دلواپسی تنهایی وقتی رخ نشان میدهد که می فهمیم تنها به این عالم پا میگذاریم و تنها آن را ترک میکنیم. در این خلال هر چقدر تلاش میکنیم به هم نزدیک شویم می فهمیم که «وصل ممکن نیست؛ همیشه فاصله ای هست». ما تلاش میکنیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم اما در همان حال متوجه میشویم که همچنان تنهاییم و هیچگاه نمیتوانیم با خودمان و دیگران یکی شویم.
تنهایی اگزیستانسیال به ما میآموزاند که به تعبیر هایدگر در این عالم «غریب» یا به تعبیر کامو «بیگانه» هستیم. فرد (دازاین) وقتی درگیر جهان ظاهری، روزمره و گمراه کننده می شود و موقعیت اگزیستانسیال خودش را از دست می دهد آنگاه اضطراب (از مرگ) او را آگاه از تنهایی میکند. همانطور که مارتین بوبر آورده است، تنهایی اگزیستانسیال همیشه وجود دارد و در فضا پخش است. این ما هستیم که گاه گیرنده هایمان را خاموش میکنیم. با این حال، ما مجبوریم برای خودمان دنیایی درست کنیم؛ مشغول شویم و غفلت پیشه کنیم. گویی تئاتری برپاست اما دفعتا پرده ها بالا می رود و تنهایی رخنه می کند و سرشت سوگناک زندگی بر ما هجوم می آورد. هزینه رشد و تکامل ما بعد از اینکه از رحم مادر جدا می شویم تنهایی است. اگر ترس از تنهایی مدام در حیطه خودآگاه ما بود نمیتوانستیم زندگی طبیعی کنیم. تنهایی باید به درستی واپس رانده شود تا آسایش داشته باشیم.
حال با این مقدمه، تکلیف چیست؟ اگر هیچ چیزی تنهایی ما را از میان نمی برد و ما نهایتا در تنهایی های خود شریک هستیم، چاره چیست و چه باید کرد؟ اول اینکه نباید وحشت کرد! درست است که هر یک از ما به سان کشتی ای تنها هستیم که در دریایی تیره و مه آلود گرفتار شده ایم اما دست کم همه با هم تنهاییم و همه با هم در این وحشت گرفتاریم. کافیست نور کشتی های همدیگر را ببینیم و تنهایی یکدیگر را لمس کنیم.
دوم اینکه شاید بتوان گفت مهمترین پاسخی که فیلسوفان، روانشناسان و الهی دانان به مسئله اگزیستانسیال تنهایی داده اند، عشق است. از مازلو، یالوم و فروم بگیرید تا بوبر، مولانا جلال الدین و عیسی بن مریم و… کم و بیش به نتیجهای واحد رسیده اند و جملگی بر این باورند که عشق می تواند به تنهایی آدمی رخنه کند و از وجودی به وجود دیگر پل بزند. البته عشق هم اطوار و شئونی دارد؛ مهمترین شأن آن اینست که فرد باید عشق ورزیدن را تمرین کند، نه اینکه مورد عشق قرار بگیرد. بیهوده نبود که فروم می گفت توانایی تنها بودن شرط توانایی عشق ورزیدن است.
بخشی از: جستاری در باب اضطراب وجودی، دکتر حسین دباغ
🔸 اسمش عزيز بود. ۵۵ سال در رباط مراکش کتابفروشی داشت. به زبانهای فرانسه، ايتاليايی، آلمانی و اسپانيايی نیز مسلط بود و كتابهايی به اين زبانها در كنار عربی و انگليسی میفروخت. كتابفروشیاش در مراكش معروف و بين مردم شايع بود كه هيچ مراكشیای به اندازه عزيز نمیداند. عزيز امروز فوت كرد.
توییت «داوود پنهانی»
📍@amiraliall
«اضطراب معیشتی»؛ وقتی تورم مستقیما به جان مردم مینشیند
سارا امینی، روانشناس بالینی و عضو انجمن علمی روانشناسی ایران:
▫️ما با پدیدهای به نام اضطراب معیشتی (Subsistence Anxiety) مواجهایم؛ ترسی مداوم و فلجکننده از ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه مانند خوراک، پوشاک و مسکن. این اضطراب، سیستم عصبی را در حالت جنگ یا گریز دائمی قرار میدهد و پیامدهای آن شامل اختلال خواب، تحریکپذیری، مشکلات گوارشی، کاهش تمرکز و در نهایت افسردگی است.
رضا موسوی، جامعهشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی:
▫️این وضعیت ریشهای عمیقتر دارد: «وقتی ساختار اقتصادی یک جامعه با بیثباتی مزمن مواجه میشود، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی فرسوده میشود. افراد احساس میکنند بر سرنوشت خود کنترل ندارند و این احساس درماندگی آموختهشده، بزرگترین سم برای سلامت روان جامعه است.
📌 گزارش فرزانه متینفر را در #خبرآنلاین بخوانید:
khabaronline.ir/xp926
⭕️اختلال عاطفی فصلی با افسردگی خفیف زمستانی چه تفاوتی دارد؟
📌دکتر وینرایت توضیح میدهد که خواب زیاد در اثر اختلال عاطفی فصلی با خستگی معمولی تفاوت دارد: «در این حالت فرد واقعا نمیتواند از تخت بلند شود مگر اینکه دلیل بسیار فوری داشته باشد. او ممکن است ساعتها بیش از حد معمول بخوابد.»
♦️پژوهشگران میگویند اختلال عاطفی فصلی چیزی بیش از یک دلگرفتگی یا بیحوصلگی زمستانی است و در واقع میتوان گفت نوعی افسردگی دورهای یا عودکننده است که با تغییر فصل، بهویژه پاییز و زمستان، بروز میکند و میتواند زندگی روزمره مبتلایان را تا چند ماه مختل کند.
بیشتر بخوانید...
@indypersian
