ch
Feedback
⚫روان آنالیز⚫

⚫روان آنالیز⚫

前往频道在 Telegram
633
订阅者
-224 小时
+37
+2530
帖子存档
می‌توانیم اصلی را که در زمان فرافکنی، در سطح ناهشیار، ما را هدایت می‌کند این‌طور خلاصه کنیم: «من آن چیزی را که می‌بینم باور م
می‌توانیم اصلی را که در زمان فرافکنی، در سطح ناهشیار، ما را هدایت می‌کند این‌طور خلاصه کنیم: «من آن چیزی را که می‌بینم باور می‌کنم. بااینکه آن چیزی که می‌بینم با واقعیت بیرونی تطابق ندارد، با تصاویر ذهنی و فانتزی‌های من که تحت تاثیر هیجانات، ترس‌ها، امیال، بیزاری‌ها و نگرانی‌هایم هستند تطابق دارد.» • از کتاب «فرافکنی» نوشتۀ ویرژینی مِگله / ترجمۀ حامد حکیمی ● @freudisalive

می‌پنداشتم که تنها پس از رفتن تو می‌توانم گسترۀ خوشبختی‌ام و نیز دریغا! فقدان تو را درک کنم. هنوز نمی‌توانم درک کنم و اگر آن
می‌پنداشتم که تنها پس از رفتن تو می‌توانم گسترۀ خوشبختی‌ام و نیز دریغا! فقدان تو را درک کنم. هنوز نمی‌توانم درک کنم و اگر آن جعبۀ کوچک زیبا و آن عکس دلنشین تو در مقابلم نبود، فکر می‌کنم همه چیز را رویایی فریبنده می‌دانستم و از بیدار شدن می‌هراسیدم. دوستانم به من می‌گویند خواب نمی‌بینم و خودم جزئیاتی فریبنده‌تر و سحرآمیزتر از هر رویایی را در این حقیقت می‌یابم. باید حقیقت داشته باشد. مارتا از آنِ من است. دختر شیرینی که همه از او با تحسین یاد می‌کنند. کسی که با وجود مقاومت‌های من، قلبم را در همان نخستین دیدار تسخیر کرد. دختری که از قضاوتش بیم داشتم اما او با ذهنی بی‌آلایش به سویم آمد. همان که باور به ارزشمندی‌ام را در من برانگیخت و اُمید و نیرویی تازه برای کار نثارم کرد، آن هم زمانی که سخت به آن نیاز داشتم. ● @freudisalive نامهٔ فروید به مارتا برنایس ۱۹ ژوئن ۱۸۸۲

دلبر شیرینم، خوشحال شدم وقتی دیدم که تو برای من چه اندازه جاه‌طلبی در نظر داری، در آغاز، خودم این‌گونه نبودم؛ در آن زمان در علم دنبال رضایتی بودم که تلاش برای جستجو و لحظه‌ی اکتشاف برایم به ارمغان می‌آورد. من هرگز از آن دسته افرادی نبودم که تابِ فکر کردن به مرگ را پیش از آن‌ که نام و اثری از خود را بر جای بگذارند، نداشته باشند. اما وقتی به این فکر می‌کنم که اگر تو را نیافته بودم، اکنون زندگی‌ام چگونه بود، پاسخم این است که: بدون بلندپروازی، خالی از شادمانیِ ناشی از لذت‌های ساده‌ی زندگی، بی حسِ شگفتی نسبت به جادوی ثروت، و در عین حال با ظرفیت فکری نه‌چندان زیاد و امکانات مادی بسیار محدود. تنها سرگردان بودم و در تباهی فرو می‌رفتم. تو نه تنها به من هدف و جهت بخشیدی، بلکه خوشبختی‌ای عطا کردی که حتی در میان سختی‌ها و نکبت‌های حال حاضر نیز نمی‌توانم از زندگی ناخشنود باشم. تو به من امید و اطمینان از موفقیت دادی. اکنون که می‌دانم عاشقم هستی، می‌دانم که به دستان توست که من به مردی خودباور و شجاع بدل شده‌ام. ● @freudisalive نامهٔ فروید به مارتا برنایس وین – ۹ سپتامبر ۱۸۸۳

. انسان تنها موجودی ست که خودش را ویران می‌کند... نه به‌خاطر نداشتن انتخاب، بلکه به‌خاطر انتخاب‌های آگاهانه‌ای که بر ضد زندگی خودش می‌کند! #اریک_فروم .

sticker.webp0.55 KB

سبک دلبستگی من ایمن است یا ناایمن؟ ما چهار سبک دلبستگی داریم: یک سبک دلبستگی ایمن و سه دلبستگی ناایمن که شامل 1) دلبستگی اجتنابی، 2) دلبستگی مضطرب-دوسویه، و 3) دلبستگی آشفته. وضعیت‌ کلی کودک و مادرش در این چهار طبقه به شرح زیر است: 1)  کودکانی که از دلبستگی ایمن برخودارند والدینی دارند که اغلب در دسترس‌اند و با نیازهای کودک‌شان هم‌آهنگ‌اند. این والدین قادرند توجه‌شان را از کاری که مشغول آن هستند به کودک‌شان معطوف کنند و وقتی نیاز کودک‌شان برطرف شد، دوباره به فعالیت‌شان مشغول شوند. وقتی کودک‌شان ناراحت و پریشان است و می‌خواهد نزدیک‌ آن‌ها باشد، سریع او را آرام می‌کنند. پس‌ازآن، کودک مجدداً به بازی و فعالیت اکتشافی‌اش بازمی‌گردد. این انتظار در این کودکان شکل گرفته که والدین‌شان به آن‌ها توجه و کمک می‌کنند و آن‌ها را به خودمختاری ترغیب می‌کنند. باور بر این است که این کودکان یاد گرفته‌اند که وقتی ناراحت و پریشان‌‌اند، تعامل با مادرشان به آن‌ها کمک می‌کند که احساس امنیت کنند. 2)  کودکان با دلبستگی اجتنابی والدینی دارند که به آن‌ها و نیازهای‌شان توجهی نمی‌کنند. وقتی این کودکان تحت استرس قرار می‌گیرند، اغلب یا والدین‌شان را نادیده می‌گیرند و یا فقط نگاهی به آن‌ها می‌کنند و انتظار دخالت ندارند. آن‌ها، به‌رغم اضطراب‌شان، این انتظار را از والدین‌شان ندارند که منبع آرامش آن‌ها باشند و به نظر می‌رسد که به این نتیجه رسیدند که بهتر است به خودشان متکی باشند و هیجانات‌شان را خودشان تنظیم کنند. 3)  کودکان مضطرب-دوسویه والدینی دارند که یا بسیار گرفتارند و یا لزوماً همیشه در کنارشان نیستند. این کودکان، در مواقع پریشانی و ناراحتی، نیاز دارند که در کنار والدین‌شان باشند، اما والدین‌شان به‌خوبی آن‌ها را آرام نمی‌کنند و درنتیجه نمی‌توانند به‌سرعت به بازی‌شان بازگردند. در بسیاری موارد، اضطراب مادر، غیرقابل‌اتکا بودن و بی‌ثباتی او پریشانی کودک را بدتر می‌کند. این کودکان وابستگی بیشتری پیدا می‌کنند و تمایل کمتری به فعالیت اکتشافی و بازی دارند، گویی از اضطراب مادرشان آموخته‌اند که دنیا جای خطرناکی است و بهتر است از آن اجتناب کرد. 4)  کودکان با دلبستگی آشفته کودکانی هستند که، درصورتی‌که تحت استرس قرار گیرند، رابطه‌شان با مادرشان پرتعارض می‌شود. آن‌ها از طرفی می‌خواهند به مادرشان نزدیک شوند تا آرام بگیرند و، از طرف دیگر، از نزدیکی می‌ترسند. آن‌ها دچار تعارض درونی نزدیکی-اجتناب می‌شوند که خود را در رفتارهای آشفته و آسیب به خود نشان می‌دهد: یعنی می‌چرخند، زمین می‌خورند، خود را می‌زنند، و نمی‌دانند برای آرام‌کردن خود چه باید بکنند. به نظر می‌رسد که آن‌ها دچار تجزیۀ ذهن، تجارب خلسه‌وار، میخکوب‌شدگی و بی‌حرکت‌ماندن در وضعیت‌های بدنی نامناسب می‌شوند. تحقیقات نشان داده‌اند که دلبستگی آشفته در کودکان با اندوه و/یا ضربۀ روانی حل‌نشده در مادران‌ همبستگی دارد. این مسئله باعث می‌شود که این مادران در چشم فرزندشان هم وحشت‌آفرین باشند و هم وحشت‌زده. دغدغۀ اصلی ما درمانگران فهم این موضوع است که چگونه می‌توانیم به افرادی با الگوهای دلبستگی ناایمن و آشفته کمک کنیم تا به دلبستگی ایمن دست یابند و بتوانند تغییرِ طبقه بدهند. از کتاب چرا روان‌درمانی مؤثر است؟ نویسنده: #لوئیس_کازولینو مترجم: #حامد_حکیمی

ما از سه جهت در معرض رنج قرار داریم: اولاً از بدن خودمان که در معرض انقراض، و نابودی است و اضطراب برایش علامت خطر است. ثانیاً از دنیای بیرون و عوامل نامساعد که ما را مورد هجوم مخرب و بی امانی قرار می دهد. و بالاخره از ارتباط و کنش و واکنش با دیگران؛ اینکه آنها ما را نمی فهمند و ما باید خشونت آنان را تحمل کنیم. درد و رنجی که از این عامل اخیر (تعامل با دیگران) برمی خیزد احتمالاً بیشتر از عوامل قبلی است و این در حالی است که ما معمولاً عامل ارتباط با دیگران را مزید بر علت و بااهمیت تلقی می کنیم. درحالی که درد و رنجی که از آن برمی خیزد مسلم است. #زیگموند_فروید

sticker.webp0.68 KB

تعارض عقل و دل در شناخت درمانی دکتر حمیدپور @ravananalyst

کارگاه سکس تراپی در اعتیاد - دکتر مرقاتی خویی @ravananalyst

دکتر بیچ معتقده بسیاری از مشکلاتی که ما به عنوان اختلالات جنسی در نظر شون میگیریم احتمالا بخاطر عوامل محیطیه و اگه محیط عوض شه، مشکل هم‌ برطرف میشه! امروز می‌خوام در مورد یکی از جنجالی‌ترین نظریه های روانشناسی خدمتتون توضیح بدم... دکتر فرانک بیچ، محقق حوزه رفتاری در حیواناته، ایشون مدتها رو رفتارهای جنسی حیوانات به خصوص جوندگان کار کرده و جز کسانی هست که تصور بشر از غریزه جنسی رو بطور کلی متحول کرده. بگذریم، دکتر بیچ یه اصطلاحی در سال ۱۹۵۵ وارد ادبیات پژوهشی کرد به نام «اثر کولیج» و تا به امروز در محافل علمی راجع بهش بحث است. حالا ببینیم این اسم کولیج از کجا سر و‌ کله‌اش پیدا شد؟ داستان از این قرار بود که سی‌مین رییس جمهور آمریکا یعنی آقای کلوین کولیج Calvin Coolidge به همراه خانومش رفته بودن بازدید از یک موسسه کشاورزی که خانم آقای رئیس جمهور یه خروس اونجا میبینه که تمام مدت در حال جفت گیری بود. خانوم از مهندس اونجا میپرسه که این خروس همیشه انقدر فعاله؟ مهندسم میگه آره بابا، این از صبح که پا میشه جفت گیری می کنه تا شب! خانوم با حالت کنایه آمیزی میگه پس آقای رئیس جمهور تشریف آوردن داستان این خروس رو لطفا بهش بگو. پرزیدنت کولیج وقتی از جلسه بیرون میاد، مهندس داستان رو براش تعریف میکنه که آره همسرتون بهم گفت داستان این خروس رو خدمتتون تعریف کنم. بعد یکم تامل، آقای رئیس جمهور از مهندس میپرسه که این خروس با یک مرغ یا چند تا مرغ هر روز جفت گیری می کنه؟ مهندسم میگه قربان با چندین‌تا مرغ! بعد بهش میگه پس بی زحمت برو اینم به خانوم بگو! و اینطور شد که این پدیده در تاریخ به نام «اثر کولیج» ثبت شد. دکتر فرانک بیچ، براساس این نظریه معتقده کم‌کاری جنسی در جوندگان عموما با تعویض پارتنر حل و فصل میشه و معتقده بسیاری از مشکلاتی که ما به عنوان اختلالات جنسی در نظر شون میگیریم احتمالا بخاطر عوامل محیطیه و اگه محیط عوض شه، مشکل هم‌ برطرف میشه! خب به این نظر، کلی انتقاد وارده ولی ایشون سرسختانه سر حرفش موند که موند، ایشون نشون داد موشها یا سنجابها بعد جفت‌گیری مکرر دیگه به لحاظ جنسی برانگیخته نمیشین، مگر اینکه پارتنرش عوض شه، همین که جفتش عوض شه فورا رفتار جفت گیری به حالت اول بر می‌گرده! جالبه که توی بیشتر جوندگان که بررسی کردن دیدن این قضیه بیشتر توی جنس مذکر وجود داره به جز همستر! همستر ماده بعد از مدتی دیگه نمیتونه با جفت نرش رابطه برقرار کنه ولی بعد از اینکه پارتنرش عوض شه مجددا میتونه جفت گیری کنه...نظرتون چیه که از تحقیق اقای دکتر فرانک اینطور نتیجه بگیریم که «حیوان نباشیم»؟ #مقاله #اثر_کولیج #رابطه_جنسی #پارتنر ✍ دکتر بهزاد چاوشی @ravananalyst

ولی هیچ چیز زیباتر از این نیست که پس از دل مردگی دراز ،باری دیگر ، نور در وجود تو سر بردارد.... @ravananalyst

گفتند:یاشيخ!دل های ما خفته است که سخن تو در وی اثر نمی کند؟ گفت:کاش خفته بودی که خفته را بجنبانی ، بیدار شود. دل های شما مرده است. عطار/تذكرةالاولياء

انگیزه ما از کجا می آید؟ آیا اصولاً الگوها و محورهای ثابتی برای انگیزه وجود دارد؟ چرا برخی افراد با سماجت بیشتری اهداف خود را دنبال می کنند؟ یک دیدگاه غالب این است که داشتن انگیزه نوعی پدیده ذاتی و درونی است و انسان ها دارای نوعی مخزن چند منظوره از انرژی و انگیزه هستند. درمقابل بخشی از علوم رفتاری بر این باور است که سرشت ما با عوامل محیطی در تعامل بوده و از فرایند یا دقیق تر بگوییم انطباق (match) آنها، انگیزه زاده می شود. از یک جهت بنظر می رسد-آنگونه که در کارگاه پیشین آنهدونیا اشاره کردم-افراد بدنبال به حداکثر رسانی پاداش و لذت و گریز از درد هستند. اما نظریه پردازان معاصر انگیزه مانند توری هجینز و اری کروگلانسکی بر این باورند که انسان ها فقط به دنبال پاداش و گریز از درد نیستند و مولفه هایی مانند احساس اثر، واقعی و اصیل بودن و داشتن کنترل نیز ابعاد دیگری از انگیزه را می سازند. مسئله به اینجا ختم نمی شود. برخی بیشتر در تلاش برای پیشگیری از فقدان هستند و سبک گوش بزنگی (vigilant) در برخورد با جهان دارند. برای این گروه عقب نشینی از دستاوردها، از دست دادن جایگاه و داشته ها نگرانی اصلی است و با نوعی حسرت به گذشته می نگرند. در عده ایی نیز " دستاورد" ولو به قیمت هزینه جذابیت دارد و رویکرد مشتاق (eager) در پیش می گیرند. در دارندگان این سبک رسیدن به دستاورد جدید اولویت است و هنگامیکه مرتب به پیش می روند بسیار خوب و حتی با نوعی خوش بینی واقعیت گریزانه عمل می کنند اما به هنگام رکود و ایستایی بشدت دچار ملال و سرخوردگی می شوند و تحمل وضع موجود برایشان پر هزینه می گردد. تعامل این عوامل و جابجایی مکرر و به موقع این دو سبک، نوعی اشتیاق به ادامه فعالیت و کار مستمر را شکل می دهد. به اعتقاد برخی صاحب نظران این پدیده حتی توضیح جالبی برای رونق مباحث انگیزشی پوپولیستی و تئوری های موفقیت در رسانه های جمعی است. در کارگاه پیش رو به این مسائل می پردازم و درباره ابعاد جدید مقوله انگیزش صحبت خواهم کرد.

سیستم روانی این گونه پایه ریزی شده که به هر درجه انسان ناتوان از رد و بدل محبت و عشق باشد ، رد وبدل قدرت را جایگزین آن می سازد . "دکتر آذر میدخت مفیدی"

مهرورزی از نگاه علم و نقش آن در بدن انسان♥️

از محاسن پاییز همین بس که دلبر لباس قشنگا رو از تو گنجه درمیاره، پایین کمی لخت، بالا کت و کلفت، آدم حظ میکنه... عکس: تهران، س
از محاسن پاییز همین بس که دلبر لباس قشنگا رو از تو گنجه درمیاره، پایین کمی لخت، بالا کت و کلفت، آدم حظ میکنه... عکس: تهران، سال‌های نه چندان دور @ravananalyst

مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم، يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را، و يك شيوه نگاه كردن را. مخواه كه انتخاب مان يكی باشد، سليقه مان يكی، و روياهامان يكی. همسفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنای شبيه بودن و شيبه شدن نيست. و شبيه شدن، دال بر كمال نيست، بلکه دليلِ توقف است. •نادر ابراهيمی|چهل نامه‌ی كوتاه به همسرم

روشن نمی‌شود به چراغی جهان ولی یادآور حقیقت پیدای نور باش... #فاضل_نظری