ch
Feedback
فلسفه و ادبیات

فلسفه و ادبیات

前往频道在 Telegram

برترین مطالب ادبی و فلسفی @Hichism0 برای تبلیغات به این آیدی پیام دهید کانال های پیشنهادی @Philosophy3 فلسفه @Ingmar_Bergman_7 اینگمار برگمان @bookcity5 شهر کتاب @audio_books4 کتاب صوتی @Philosophicalthinking فلسفه خوانی @TvOnline7 فیلم و سریال

显示更多
8 657
订阅者
-124 小时
-87 天
-4530 天
帖子存档
https://t.me/chidakash7 در حال حاضر در حال همشنوی کتاب صوتی برادران کارامازوف از فئودور داستایفسکی و همچنین در باب دوستی از میشل دومونتین هستیم ..

■ سخنان بزرگان درباره ی #زن من انکار نمیکنم که زنان احمق هستند! خداوند بزرگ آن ها را اینگونه خلق کرد؛ تا هم سطح مردان باشند...! 👤 #جرج_الیوت حدس یک زن بسیار دقیق تر از یقین یک مرد است! 👤 #رودیارد_کیپلینگ اگر بتوانی یک زن را بخندانی، می توانی او را وادار به انجام هر کاری کنی! 👤 #مریلین_مونرو وقتی زنی با تو صحبت میکند گوش بده که با چشمانش چه میگوید! 👤 #ویکتور_هوگو دست های زنانه بی سر و صدا تمام کارها را سامان میدهند! 👤 #فرانتس_کافکا مردان ذاتا نسبت به یکدیگر بی تفاوت هستند، زنان ذاتا با هم دشمن هستند! 👤 #آرتور_شوپنهاور من که از قول مردانه خیری ندیدم خیلی مردی قول زنانه بده ! 👤 #زویا_پیرزاد ذات زنان همین است؛ وقتی که دوستشان داریم ما را دوست ندارند و دوستمان دارند وقتی که ما دوستشان نداریم! 👤 #میگل_سروانتس l👇 عضو شوید 👇l @Philosophers2.

■ چرا عشق خیلی کمیاب است؟ برای رسیدن به درون یک فرد باید یک تحول و تغییر اساسی را پشت سر بگذارید، زیرا اگر بخواهید به عمق و درون فردی راه پیدا کنید خودتان نیز باید اجازه ورود به درونتان را به آن فرد بدهید. باید حساس شوید، کاملاً باز و آزاد و حساس. کار مخاطره آمیزی است؛ اجازه دادن به دیگران برای راهیابی به درون خود کاری است خطرناک که احتمال هرگونه زیان و ضرری را دارد. چون نمیدانید او چه کاری می کند. زمانی که همه رازهای شما برملا شده و همه چیزهای پنهانی آشکار شود، کاملاً بی دفاع می شوید، دیگر به اعمالی که فرد مربوطه در قبالتان انجام می دهد آگاه نیستید و اینجاست که ترس راه می یابد و برای همین است که ما هیچگاه قلب خود را باز نمی کنیم. فقط با یک آشنایی، گمان می کنیم که عشق اتفاق افتاده است. ظواهر و سطوح بیرونی ما به هم می رسند و ما گمان می کنیم که این خودمان هستیم که به هم رسیده ایم. ظاهر ما خود ما نیست، در حقیقت سطح بیرونی مرزی است که در آنجا به انتها می رسید. درست مثل حصاری که در اطراف خود کشیده باشید. این سطح، خود شما نیست! سطح بیرونی، جایی است که به انتها می رسید و دنیا از آنجا شروع می شود. حتی زنها و شوهرهایی که سالهای زیادی با هم بوده اند ممکن است مثل دو آشنا باشند، و ممکن است همدیگر را خوب نشناسند. هر چه بیشتر با کسی زندگی کنید، بیشتر این موضوع را فراموش می کنید که درون فرد مقابل برای شما ناشناخته باقی مانده است. بنابراین اولین چیزی را که باید بدانید این است که آشنایی را با عشق اشتباه نگیرید. ممکن است با کسی عشق بازی کنید یا رابطه جنسی داشته باشید، ولی رابطه جنسی نیز یک امر حاشیه ای است. مگر اینکه درون انسانها به هم برسد. رابطه جنسی فقط تماس دو بدن است و تماس دو بدن، به هم رسیدنی که شما انتظارش را دارید نیست. رابطه جنسی یک آشنایی - جسمانی، بدنی باقی می ماند. شما فقط زمانی می توانید اجازه دهید کسی به درونتان راه پیدا کند که ترس نداشته و بیمی به دل راه ندهید. 👤 #اشو join us : | کانال فلسفه @Philosophy3

🟧 کتاب اوجا ▪️ فروش کتب نایاب ▪️خرید و فروش کتب دست دوم ▪️کتاب‌یابی 🔸داستان، ادبیات، تاریخ، فلسفه و علوم انسانی، سینما و هن
🟧 کتاب اوجا ▪️ فروش کتب نایاب ▪️خرید و فروش کتب دست دوم ▪️کتاب‌یابی 🔸داستان، ادبیات، تاریخ، فلسفه و علوم انسانی، سینما و هنر، کودک و نوجوان، زبان اصلیِ اصل [اورجینال] 🔺@ouja_rarebook 🔻انقلاب-روبه‌روی سینما بهمن-نبش منیرجاوید-تالار بزرگ کتاب-طبقه اول-واحد ۶

▪️#اسپینوزا کوناتوس را کوششی می‌نامد که: «همه چیز تا جایی که با قدرت خویش می‌تواند، کوشش می‌کند تا در هستیِ خویش پایداری ورزد 👤 #باروخ_اسپینوزا 📚 #اخلاق رمزگشایی این عبارت دشوار است، و کسانی که اولین بار با آن مواجه شدند، تلاش کردند تا معنی «پایداری در هستی» را بفهمند، یعنی اینکه این کوناتوس دقیقا کدام کنشِ انضمامی‌ را طرح می‌ریزد و شخص را به چه کارهایی وا می‌دارد، و اصلا چطوری می‌توان آن را تشخیص داد. با این حال اسپینوزا تمامی لوازم لازم را برای فهمیدن معنای این ایده در اختیار ما گذاشته است، که بوسیله‌ی آن نه‌تنها شِمایِ کلی آن را می‌فهمیم بلکه فعالیتِ آن را همه‌جا می‌یابیم: «همه چیز...». کوناتوس نیرویِ وجود است. به یک معنا، انرژیِ بنیادی‌ای است که در بدن‌ها خانه‌ دارد و آن‌ها را به حرکت در می‌آورد. کوناتوس اصلِ بنیادیِ‌ بسیجِ بدن‌هاست. وجود داشتن، عمل‌ کردن است، به عبارتی، گستردنِ این انرژی است. اما این انرژی از کجا می‌آید؟ برای دادنِ پاسخِ هرچه بهتر، آنچه نیاز داریم تفسیری هستی‌شناختی است. ولی پاسخ خلاصه و خوبی که می‌توان اکنون به آن داد (تا جایی که مربوط به امور انسانی است، نیمی بدیهی و نیمی مجادله‌آمیز) این است که انرژیِ کوناتوس، همان زندگی است. اگر بخواهیم اسپینوزایی‌تر بگوییم، انرژیِ کوناتوس همان انرژیِ «میل» است. بودن، یعنی بودنِ میل. وجود داشتن میل داشتن است، و بنابراین در جست‌وجوی ابژه‌ی میلِ خویش بودن. 📚 #بندگان_مشتاق_سرمایه 👤 #فردریک_لوردون join us | کانال فلسفه @Philosophy3

■ جهان پر از فقر و فساد و نادانی است و این حکومت های استبدادی و اشرافی است که سرمنشأ همه ی این شرور است. این جهان بهترین جهان های ممکن نیست. بیماری، جهل، شر، جنگ، فقر و فساد... لطف هستی را ضایع گردانيده است. تباهی ها آفریده ی دست تقدیر نیست. از عقایدی که آدمی را به تحمل جور و ستم اندرز می دهد و وضع موجود را ازلی و تغییر ناپذیر می خواند، فقط کسانی خرسند می شوند که اسیر جهل اند و نمی دانند چه کنند و به کجا روی آورند؟ برای خوب زیستن باید کاری کرد و جهانی از نو آراست. 📚 #کاندید (ساده دل) 👤 #فرانسوا_ولتر l👇 عضو شوید 👇l @Philosophers2

✅بیست‌وششمین دوره‌ی کارگاه‌های مجازی داستان‌نویسی 👤خصوصی و👥 گروهی 1⃣مبانی نویسندگی (داستان‌نویسی) زاویه‌دید . پلات.  شروع و پایان.  ایده‌یابی. شخصیت‌پردازی.  دیالوگ‌نویسی.  2⃣داستان‌نویسی پیشرفته: صحنه و فضاسازی. تعلیق. انتخاب اسم. انواع ژانر. 🚫مجازی در تلگرام 👤ویرایش کتاب پذیرفته می‌شود. ویراستار درجه یک ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با ارسال پیام در تلگرام واتس‌اپ این شماره: ۰۹۱۰۹۸۴۶۴۶۶ یا این شناسه: @elahedayat کانال داستان چوبک🫵 @choobakk https://t.me/ChoobakSotiKetabkhane/497 کتاب‌خانه‌ی صوتی چوبک👆 https://t.me/+OF9Zk8iRyWhlM2E8 آرشیو چهارساله‌ی داستان چوبک👆 https://chat.whatsapp.com/CDukZNyRWdkEOnqW2Km0RT چوبک در واتس‌اپ👆

■ اعتقاد و تفکر ظلمت هراعتقادی، حقیقت هراعتقاد است. حقیقت بدین معنا آن ناپرسیده ونادانسته‌ای است که با احاطه‌ی درونی‌اش فرهنگی می‌شود، یعنی احساس جمعی را تسخیر می‌کند و شالوده‌ی اعتقاد را می‌ریزد. اعتقاد را من در برابر تفکر می‌نهم و این دو را در نهاد و تحقق خود نافی یکدیگر می‌دانم. ببینیم اعتقاد چیست و ربطی به تفکر دارد یا ندارد. اعتقاد همیشه و در وهله‌ی اول اعتقاد به کسی یا به چیزی است. مثلاً اعتقاد به یک رهبر سیاسی، به یک آرمان، به یک شاعر، به یک نویسنده،‌ به قطب یک فرقه،‌ به یک هدف، به یک عشق، به یک مبارزه،... در واقع به هر کس و هر امری که در شمول اغراض خود بتواند برای یک فرد یا جمع کلاً یا جزئاً تکیه‌گاه حیاتی به چیره‌ترین معنای آن باشد. این تکیه‌گاه حیاتی، چون در پرسش‌ناپذیری‌اش موجب و مآلاً حقیقت اعتقاد باقی می‌ماند، می‌بایستی خود در ناکاویدنی‌بودنش تاریکی محض باشد، اما برای معتقد سرچشمه‌ی روشنی‌ها و بداهت‌ها شود. بدین معنا اعتقاد در مکانیسم خود عبارت از وابستگی درونی و رفتاری ما به پندارهایی‌ست که به عللی بر ما مستولی و مآلاً برای ما حیاتی می‌گردند. پندار مستولی به سبب لزوم حیاتی‌اش برای عواطف، اذهان مردم و ارزش‌های نگهدارنده‌ی جامعه و چیره برآن هرگز معروض پرسش نمی‌شود، بلکه به همین سبب قهراً پرسش را در میدان نفوذ خود ممتنع می‌کند. پندار مستولی، به این علت که استیلایش بدیهی تلقی می‌گردد و مقبول همگان است، حقیقت خوانده می‌شود. هرگاه این «حقیقت» متزلزل یا بی‌اعتبار گردد، یعنی نیروی بداهت مستولی‌اش را از دست دهد،‌ اعتقاد مبتنی بر آن نیز بی‌اعتبار و منسوخ خواهد شد. معنای این که هرگاه یک «حقیقت» ‌اعتبار خود را از دست بدهد، این است که آن «حقیقت» دیگر حقیقت نباشد. بی‌اعتبار شدن و بی‌حقیقت شدن یک «حقیقت» نتیجه‌ی نابودی استیلای آن است. چنین است که مثلاً «حقیقت» زرتشتی تاریخاً جای خود را به حقیقت اسلامی می‌دهد. اینگونه «حقایق» یا پندارهای مستولی پدیده‌هایی هستند که عموماً دین نامیده می‌شوند، و دین آن پدیده‌ای‌ست که بر اینگونه «حقایق» استوار باشد. از اینرو من اعتقاد مبتنی بر این حقایق و فرهنگ زاده‌ی اعتقاد به آن را دینی نامیده‌ام. برخلاف اعتقاد،‌ تفکر بر هیچ حقیقتی،‌ به این معنا که آن حقیقت بتواند تفکر را در مورد خود ناپرسا کند،‌ نه از پیش مبتنی‌ست و نه از پس. تفکر همواره پیش از هر چیز یعنی پرسش و جویندگی از جمله نیز در این امر که حقیقت چیست و اگر هست کدامست و چگونه است. جویندگی تفکر،‌ چون به هیچ فرمانی سر نمی‌نهد، هرگز پایان نمی‌یابد. از اینرو تفکر هر آن و همیشه باید از نو بپرسد و بکاود تا اساساً باشد و معلوم کند که آیا و چگونه خود و یافته‌های پیشینش تاب نوپرسی و نوکاوی شدن را دارند. جایی که اعتقاد در و از وابستگی به بنیادش هست، تفکر در جویندگی و بنیانکاوی تحقق می‌پذیرد. اعتقاد نشانه‌ی سرنهادن به بنیادی کاوش‌ناپذیر و مسلم است که حقیقت اعتقاد را می‌سازد، و تفکر خود را منحصراً در این نشان می‌دهد که هرگز مجاز نیست بنیادی را ناکاویدنی و به این معنا ناپرسیدنی بگیرد. حقیقت برای اعتقاد بنیاد،‌ ضامن و مرجع وجودی‌ست،‌ در حالیکه تفکر همواره باید به خود ثابت کند که هیچ بنیادی و ضامنی جز پرسندگی ندارد،‌ یعنی هیچگاه به هیچ مرجعی جز کاویدن متکی نیست. تفکر همانقدر از پرسش و کاوش برمی‌آید و بدینگونه پیوسته از نو می‌شکفد که اعتقاد را «حقیقتش» یکبار برای‌همیشه در ناپرسایی خود بنا می‌نهد و نگه می‌دارد. 👤 #آرامش_دوستدار l👇 عضو شوید 👇l @Philosophers2

ظرفیت_محدود 📝 ثبت نام در مسترکلاس استاد حمیدرضا اردلان از طریق پلتفرم آموزش آنلاین اس‌تیچ 🎼 موضوع: صدا، موسیقی و فلسفه 🔰 س
ظرفیت_محدود 📝 ثبت نام در مسترکلاس استاد حمیدرضا اردلان از طریق پلتفرم آموزش آنلاین اس‌تیچ 🎼 موضوع: صدا، موسیقی و فلسفه 🔰 سرفصل ها: - صدا و موسیقی در منطق ارسطو، دیالکتیک هگل و روش هرمنوتیک - نمونه های اجرایی در هنر ترانس مدرن - نمونه های صدا و موسیقی در تفکر پست متافیزیک 📲به صورت آنلاین و حضوری ⏰زمان: 5 و 12 شهریور ساعت 18 تا 20 🎖به همراه گواهینامه رسمی از خانه موسیقی ایران 🌐 ثبت نام از طریق وبسایت اس‌تیچ: https://steach.org/master-class/1091?utm_campaign=masterclass&utm_source=telegram&utm_medium=hichism&utm_content=ardalan 📞 برای کسب اطلاعات بیشتر با پشتیبانی اس‌تیچ تماس بگیرید 02152756000 @steach_support

▪️اجازه بدهید در دریای فلسفه ی مابعدالطبیعی #اسپینوزا غوطه ور شویم. مترسید زیاد دور نخواهیم رفت، بلکه تا آنجا که ممکن است در عمق و دیدرس ساحل واقعیات، سیر خواهیم نمود. #اسپینوزا مثل همه‌ی ما به دو مسئله علاقه‌مند بود : چه کسی ما را آفریده است؟ و ما در اینجا به چه کار آمده ایم؟ #اسپینوزا برای آن که جواب این سوال ها را پیدا کند، به بررسی در ماهیت خداوند، ساختمان عالم، و ذهن انسان پرداخت. #اسپینوزا از تفحص خود درباره خداوند به این نتیجه رسید که خداوند در همه چیز ساری است. و همه چیز در خداوند است. او عقلی است که عالم را می‌آفریند، و عالمی است که به وسیله آن عقل آفریده می‌شود. هم عاقل است هم معقول. صنعتگری است که بر «کارگاه خروشان زمان»، قبای اختران و کواکب را، که ما وی را حجاب آنها می‌بینیم، می‌بافد. جهان مرئی جسم خداوند، و نیرویی که آن را به حرکت در می آورد روح خداوند است، اما روح و جسم یکی است ((همچنانکه دانشمندان دریافته اند که نیرو و ماده یک چیز است)). به عبارت دیگر، خداوند جوهر لایتناهی عالم و فکر لایتناهی آن است. خداوند همان عالم است. هر ساقه علفی، هر کلوخۂ خاکی، هر جانداری هر چند کوچک و ناچیز باشد— ذره ای از ذرات اوست. معظم ترین صورت فلکی آسمان، و بی نواترین گدای روی زمین، در شعر آفرینش هجاهایی هستند که به یک اندازه اهمیت و ارزش دارند. مع هذا، این شعر که پرداخته عقل لایتناهی است مطابق قوانین و خواستهای عقول ناقصه ی ما ساخته نشده است. عقل و ذهن خداوند هیچ گونه مشابهتی با عقول و اذهان انسانی ندارد. قصدی که وی در قالب نمایشنامه حیات عرضه داشته است، خارج از حد فهم ماست. داوری در باب آن حد ما نیست، زیرا جهان به خاطر ما آفریده نشده است. آنان که فکر می‌کنند جهان برای استفادۂ آدمی آفریده شده است، فکرشان همان قدر معقول و منطقی است که کسی بپندارد به مگس دست و پا داده شده است تا دیگران را بگزد، یا بینی برای آن در صورت آدمی نهاده شده است تاعینک بر آن قرار گیرد. ما نباید با حکمت نارسای انسانی خویش درباره حکمت بی انتهای خداوند قضاوت کنیم. به عقیدۂ #اسپینوزا خدا وجدان و شعور صرف است، نه ناظر متلون المزاجی که با ریش بلند در آسمان نشسته باشد و به دعاها و نفرین های ما گوش فرا دارد. آنچه در نظر ما، به عنوان یک فرد انسان، خوب یا بد است به خداوند ربطی ندارد. خداوند آنچه را باید مطابق قوانین فکر خویش می‌آفریند. او همان ماشین عظیمی است که جهان را به حرکت می‌اندازد، ولی در عین حال فکری که آن ماشین عظیم را رهبری می‌کند، و نیروی که آن را به کار می اندازد، هم اوست. و همه ما دندانه های لازم و ضروری این ماشین خودکار ابدی دایم الحرکت هستیم که به علت احتیاج به نامی کوچکتر، آن را خدا می‌خوانیم. اراده خدا قانون طبیعت است. نور از ستاره ای به ستاره دیگر سیر می‌کند، و آدمی جادۂ بیداری و خودآگاهی میان دو خواب را می‌پیماید، فقط برای آن که هر دو تابع اراده خداوند— یعنی قانون تغییر ناپذیر نور و حیات - هستند. اراده های انسانی ما نیز تابع قوانین جبر و ضرورت هستند. ارادۂ آزاد در جهان وجود ندارد. ▪️#بزرگان_فلسفه 👤 #اسپینوزا join us | کانال فلسفه @Philosophy3

این کتاب، روایتی همه‌جانبه دربارۀ دوستی و جدال بین آلبر کامو و ژان پل سارتر است. سارتر و کامو خاستگاهی متفاوت داشتند، سارتر بورژوا بود (اگرچه خودش از این لقب متنفر بود) اما کامو در الجزایر و با مادری بی‌سواد بزرگ شد. فعالیت سیاسی کامو ناشی از نگرانی او برای زندگی فقرای الجزایری بود اما سارتر تنها بعد از گذراندن مدتی در اردوگاه زندانیان جنگ جهانی دوم و سال‌ها پس از آنکه در جایگاه فیلسوف و نویسنده مورد تحسین بود، به سمت سیاست کشیده شد. پس از آزادی فرانسه این دو مرد به روشنفکران و منادیان اگزیستانسالیسم تبدیل شدند (برچسبی که کامو هرگز آن را نپذیرفت) و در 15 سال پس از آشنایی‌اولیه و تا زمان مرگ کامو، آن‌ها در یک سناریوی سیاسی-روشنفکری و در سه پرده نقش خود را در جهانِ فلسفه، سیاست و ادبیات ایفا کردند که رونالد آرونسون با ظرافت، همدلی و دقت آن را بررسی و روایت می‌کند. در اولین ملاقات آن‌ها در کافه دو فلور که سارتر و بووار در آنجا وقت می‌گذراندند، غذا می‌خوردند و معاشرت داشتند، هر سه به‌طور عجیبی با هم گرم گرفتند. به گفتۀ بووار، اشتیاق کامو به تئاتر چیزی بود که یخ‌های بینشان را شکست. در ابتدا سارتر و کامو دوستان نزدیکی با تجربۀ مشترک در جبهۀ مقاومت فرانسه بودند اما درعین‌حال عزم آشکاری برای رویارویی با معضلات اخلاقی و سیاسی جهان داشتند. رابطۀ سارتر و کامو به‌عنوان بخشی جداناپذیر از تاریخ جنگ سرد،فارغ از تعاملات ادبی، تاثیرگذاری‌های فلسفی روی هم،بسیار تحت‌تأثیر نگاه و جبهه‌گیری‌های سیاسی‌شان بود؛ بنابراین سیمون دو بووار همراه همیشگی سارتر، بعد از پایان دوستیِ آن‌ها نوشت که به‌سختی می‌توانست کامو را بدون قضاوت توصیف کند. لینک خرید با تخفیف🔽 https://B2n.ir/n61143 @mehreganekherad

«در ادبیّاتِ فرانسوی شخصیّت‌ها و مؤلّفان همیشه رازهایِ کوچکی دارند که شوقِ تفسیر از آن مایه می‌گیرد. چیزی باید همیشه چیزی دیگ
«در ادبیّاتِ فرانسوی شخصیّت‌ها و مؤلّفان همیشه رازهایِ کوچکی دارند که شوقِ تفسیر از آن مایه می‌گیرد. چیزی باید همیشه چیزی دیگر را به یادِ ما بیاورد، ما را به فکرِ چیزی دیگر بیاندازد. ما به یادِ رازِ کوچکِ کثیفِ اُدیپ می‌افتیم اما نه به یادِ اُدیپِ شهریار، در گریزش، در نامحسوس شدنش، در یکی شدنش با رازِ بزرگ. رازِ بزرگ وقتی است که تو دیگر چیزی برایِ پنهان کردن نداشته باشی و این‌گونه است که دیگر کسی نمی‌تواند تو را درک کند.» 👤 #ژیل_دلوز و #فلیکس_گتاری 📚 #کافکا_به_سوی_ادبیات_مینور l👇 عضو شوید 👇l @Philosophers2

▪️پایان زندگی، بنابر تعالیم ادیان « آغاز تألمات واقعی ماست.» درنظر #اپیکور اندیشه‌های خرافی مربوط به جهان پس از مرگ و شکنجه هایی که در آن گریبانگیر آدمی است، بزرگترین دشمن بشیریت است. جهان زیر زمین یونان قدیم، مانند « دوزخ دانته » کابوس وحشتناکی بود، و اپیکور به تمام کسانی که از این کابوس، از این خراف، در عذاب بودند می‌گفت : ( خوشحال باشید، دنیای پس از مرگی وجود ندارد.چون جسمتان فانی شد روحتان باقی نخواهد ماند که دست خوش شکنجه و عذاب قرار گیرد. مرگ پایان همهٔ وحشت ها و درد و رنجهای شماست. اما هنوز این مسئله باقی است، و آن اندیشهٔ نابودی و پوچی بعد از مرگ است. آیا این خود دلیل بزرگترین ترسهای آدمی نیست؟ اپیکور میگوید نه. مگر شما از «نبودن» خویش پیش از تولد می ترسیدید؟ در این صورت چرا از نیستی خویش بعد از زندگی می هراسید؟ زندگی آدمی رؤیای میان دو خواب است. و خواب بی رؤیا همیشه شیرین تر از خوابی است که با رؤیاها درآمیزد. به علاوه، طولانی ترین خواب ها لحظهٔ کوتاهی بیش نمی‌نماید. نیستی نیز خواه ده، یا صد، یا یک میلیون، یا هزار میلیون سال باشد، لحظه ای بیش نیست. در ابدیت مرگ، انسان حتی از موجودیت خویش آگاه نیست. ذات مردهٔ شما را با ذات زنده تان پیوندی نیست؛ پس نگرانی تان از چیست؟ بنابراین، از زندگی خود، که مانند روزی پر از پایکوبی میان دو شب آکنده از خواب است، لذت ببرید. در حقیقت سراسر عالم جز رقص طبیعت در فضای بی پایان نیست؛ رقص اتم ها. 👤 #هنری_توماس 📚 #بزرگان_فلسفه ▪️#اپیکوروس l👇 عضو شوید 👇l @Philosophers2

. با ما در هیوروتات در جهان فلسفه، هنر، ادبیات و سینما همراه شوید. لینک ورود haurvatat🔻🔻🔻 https://t.me/+i9xhZH5nluViZmE0
. با ما در هیوروتات در جهان فلسفه، هنر، ادبیات و سینما  همراه شوید. لینک ورود haurvatat🔻🔻🔻 https://t.me/+i9xhZH5nluViZmE0

▪️هان، این است کُنامِ رتیل! می‌خواهی خودش را نیز ببینی؟ این جا تارِ خود را می‌آویزد. دست بر آن بسای تا به لرزه درآید. اینک او
▪️هان، این است کُنامِ رتیل! می‌خواهی خودش را نیز ببینی؟ این جا تارِ خود را می‌آویزد. دست بر آن بسای تا به لرزه درآید. اینک او خود به پایِ خویش می‌آید. خوش آمدی، رتيل! سیاه است سه‌گوشه‌ای که بر پشتت نشسته است و نشانه‌ی توست. و نیز می‌دانم چه در روانت نشسته است. در روانت کین نشسته است. هرجا را که بگزی از آن زخمی سیاه سر بر می‌آورد. زهرت با کینش روان را به دوار دچار می‌کند. این چنین با مَثَل با شما سخن می‌گویم؛ با شمایی که روان‌ها را به دوار دچار می‌کنید، با شما واعظانِ برابری! در چشم من شما رتیلان‌اید و کین‌توزانِ نهفته. اما بر آن‌ام که نهفتِ شما را آشکار کنم: ازین رو روياروی شما خنده می‌زنم خنده‌ی بلندِ خویش را. تارتان را می‌شکافم تا خشمتان شما را از کُنامِ دروغتان بیرون کشد، تا کينتان از پسِ واژه‌ی «عدالت» بیرون جهد. زیرا رستنِ انسان از کين پلی است به برترین امیدهای من و رنگین‌کمانی از پیِ طوفان‌های دراز. 👤 #فردریش_نیچه 📚 #چنین_گفت_زرتشت ▪️صفحه 113 l👇 عضو شوید 👇l @Philosophers2

اگه بخواید یه روز از صفر شروع کنید به یاد گرفتن کدوم گزینه رو انتخاب می‌کنید؟

✅بیست‌وششمین دوره‌ی کارگاه‌های مجازی داستان‌نویسی 👤خصوصی و👥 گروهی 1⃣مبانی نویسندگی (داستان‌نویسی) زاویه‌دید . پلات.  شروع و پایان.  ایده‌یابی. شخصیت‌پردازی.  دیالوگ‌نویسی.  2⃣داستان‌نویسی پیشرفته: صحنه و فضاسازی. تعلیق. انتخاب اسم. انواع ژانر. 🚫مجازی در تلگرام 👤ویرایش کتاب پذیرفته می‌شود. ویراستار درجه یک ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با ارسال پیام در تلگرام واتس‌اپ این شماره: ۰۹۱۰۹۸۴۶۴۶۶ یا این شناسه: @elahedayat کانال داستان چوبک🫵 @choobakk https://t.me/ChoobakSotiKetabkhane/497 کتاب‌خانه‌ی صوتی چوبک👆 https://t.me/+OF9Zk8iRyWhlM2E8 آرشیو چهارساله‌ی داستان چوبک👆 https://chat.whatsapp.com/CDukZNyRWdkEOnqW2Km0RT چوبک در واتس‌اپ👆

🎥 زندگینامه #چارلز_داروین 🎞 با کیفیت 480p @Ingmar_Bergman_7

🎥 زندگینامه #چارلز_داروین 🎞 با کیفیت 720p @Ingmar_Bergman_7

🎥 #مستند:زندگینامه #چارلز_داروین 🗣 دوبله فارسی 🎞 با کیفیت 1080p @Ingmar_Bergman_7