1 573
订阅者
-224 小时
-17 天
-830 天
帖子存档
1 573
ای دلبرا که به پایت نشست روح و جان و تنم
ای دلبرا که شبیهت شده است نقشهی وطنم
ای دلبرا که شکفتی چو گل به پهنهی دشت
با بودنت که چه خیالها در سرم نگذشت
1 573
فتاده در میان ما، جداییهای بسیاری
نه یک نامه، نه پیغامی، نه امیدی به دیداری
فتاده در میان ما هزاران صحرا
هزاران کوه سنگیندل، هزاران دریا
خوشا بر آن پرستویی که پر میگیرد
به تنهایی شبی راه سفر میگیرد
به چشم من، تو چون خورشیدی
همه نوری، همه امیدی
به هر جا رفتی، مبر از یادم
که من هم هر دم، به یادت شادم
1 573
تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟
ندیدهای شب من، تاب و تب چه میدانی؟
به من گذار که لب بر لبش نهم ای جام
تو قدر بوسه آن نوش لب چه میدانی؟
چو شمع و گل شب و روزت به خنده میگذرد
تو گریه سحر و آه شب چه میدانی؟
بلای عشق ز هر درد جانگدازتر است
نگشته صید محبت، تعب چه میدانی؟
رهی به محفل عشرت به نغمه لب مگشای
تو دلشکسته نوای طرب چه میدانی؟
-رهی معیری
1 573
دم صبح خواب دیدم همه جا را آب گرفته
و من میخواهم فرار کنم
دنبال صدای تو میگشتم که با خودم ببرم
در راه گفتم
نخواه برای سهمِ کوچکی از صدای تو
اینقدر دلم بلرزد
کجایی؟
-عباس معروفی
