1 052
订阅者
+124 小时
+17 天
-530 天
帖子存档
1 052
نمیدونم چرا فکر کردی من کم توضیح میدم. ولی فکر کنم وقتی بقهمی که درکی که ازت دارن چقدر بازتابی از خودشون و کمبودهاشونه، میفهمی کلا مهم نیستن.
1 052
چجوری کاری کردی رو خودت که کم توضیح بدی خودتو برای بقیه. میدونم دو تا موضوع جداست ولی من چرا نمیتونم بعضی قضاوتاشونو تحمل کنم و جلوی همه چی وایمیستم
1 052
آدمِ خجالتیِ کمحرف که به زور میخنده و یه مالیخولیا و یه زخم خیلی عمیق همراهش داره= مرگ من.
1 052
بعد فرض کن هایلایت خاطرهم از این آدم جوریه که جوراب بلند سفید تو خونه میپوشید بعد دور ساق پاش شبیه بچه مهدکودکیها میشد.
1 052
شخصیت قاتل زنجیرهایهی این سریاله از لحاظ صدا و تصویر شبیه یه نفره که من مثل کورها دوستش داشتم و جلوش خیلی بیعرضه بودم. بعد الان میبینمش کلهم چیز میشه.
1 052
I’m really glad that you decided to start writing in your channel. I love to read your texts.
1 052
You think you can hurt me, i have a Pluto Saturn opposition in my chart. I’ve seen it all.
1 052
I never miss anyone anymore. I swear I don’t. But tonight I’m reminded of this boy who would play his songs loud, roll the windows up and light his fire. And when i used to hum to the beginning of the songs, sometimes he’d playfully pause them just to see if i can go on and i fucking would. Each time i would and then i would finish by naming the song. And i swear I won’t miss anyone. Especially him. But tonight for a moment i paused and continued singing iggy pop in remembrance of him.
1 052
خفه کردن “میل به دور انداختن همهی دوستهام” خیلی سختتر میشه وقتی به این فکر میکنم که معایبشون مثل زنجیر محکم و متصله، و خوبیهاشون خیلی محدود و لحظهای. قضاوتت میکنن چون نابالغن، نابالغن چون قضاوت تنها سلاحشون علیه دنیا و هرچیز ناشناختهی ترسناکیه. خیلی سخته وقتی میفهمی چقدر از اینسکیوریتیهاشون رو درون تو جستجو میکنن و حتی گاهی روت میاندازن. وقتی میفهمی راز و خلوت و صمیمیت براشون پوچه چون هیچ آگاهیی فرای مفهوم حیوانی دوست ندارن. ولی در عین حال وقتی روی خودت زوم میکنی، میفهمی که انسانی هستی خیلی حساس. زود اذیت میشی اما اعصاب اذیت کردن متقابل رو نداری (چون فاکین بیست و یک سالت شده). پس کمتر بروز دادن و کمتر حرف زدنها میشه یه روتین، یه سپر، یه واکنش منفعلانه؛ تا اینکه تهش به خودت میای میبینی “انزوای مطلق” دیگه یه تصمیم هولناک نیست. یه مقصد برای آدمهایی مثل توئه.
