1 052
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-430 天
帖子存档
1 052
حس میکنم نقطهی اوج زندگیم اون روز تابستون بود که دوستام رو وسط پراید گم کردم و انقدر جمعیت زیاد بود نمیتونستم تکون بخورم و دنبالشون برم. ولی اهمیتی نداشت. چون همه داشتیم Life on mars? بویی رو میخوندیم و مست بودیم و برای اولین بار توی زندگیم حس کردم هرچیزی که هستم و هر تصمیمی که گرفتم درسته و اینجا دقیقا جاییه که با پوست و استخونم بهش تعلق دارم. انگار دقیقا حیات روی مریخ بود. بعد اون روز و اون دقایق فقط همهچیز توی سرپایینی سقوط کرد.
1 052
من امروز، دیروز و فردا:
Never give up on me babe!
(God i been dancing in the darkness again and I don’t love anyone)
1 052
Talk your sense to me, let it guide me. You know it’s the only force that will save me. You will fix it. Take me to your bed and sing me the ugliest lullabies. I’ll sleep in your hands. Take me, tear me apart, get rid of me, it would be so much fucking fun.
1 052
خیلی حس پوچی داره وقتی کل یه پازل رو برای یه نفر با قطعاتش به جا میذاری ولی اون انقدر کوره که حتی نمیدونه هر تیکه متعلق به کجاست.
1 052
"do you own a video camera?" "no. fred hates them." "i like to remember things my own way." "what do you mean by that?" "how i remembered them. not necessarily the way they happened."
