ch
Feedback
لوح ساده✌️✌️

لوح ساده✌️✌️

前往频道在 Telegram
251
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-230 天
帖子存档
🔻 کتابخانه‌ی ارواح | ریچارد دنی
چرا این کتاب رو بخونم؟ ✨
کتاب «کتابخانه‌ی ارواح» اثر ریچارد دِنی داستان نوجوانی است که به کتابخانه‌ای اسرارآمیز راه پیدا می‌کند؛ جایی که ارواح انسان‌ها در قالب کتاب نگهداری می‌شوند و هر کتاب سرگذشت یک زندگی است. او با خواندن این کتاب‌ها کم‌کم درگیر رازهای خطرناک کتابخانه می‌شود و باید بین کنجکاوی، حقیقت و نجات خود تصمیم بگیرد. کتاب درمانی ؛ BookTraphy

دراولین روز ماه مبارک خادم مسجد بلندگو را روشن کرده بود و صدای اذان با رادیو پخش می شد ، ما هم کم کم سفره افطار را آماده می کردیم تا افطار کنیم . بعد از خوردن افطار وضو گرفته و راهی مسجد شدیم،  چه شور و شوقی بر پا بود صدای همهمه ی مردم را در کوچه پس کوچه ها می شنیدیم که به سمت مسجد می آمدند پدران فانوس به دست و اهل خانه پشت سر پدر در حرکت بودند تا خود را به نماز جماعت برسانند ، کم کم مسجد از صفوف نماز گزاران پر می شد و جمعیت آنچنان زیاد می شد که دوشا دوش یکدیگر قامت می بستند بزرگترها در صف اول و دوم ، جوان ها و نوجوان ها هم در صف های آخر ، که این هم نوعی احترام به بزرگترها محسوب می شد. بعد از خواندن نماز در سمت مردانه زیارت عاشورا و دعای افتتاح خوانده می شد و بعد از آن روحانی مجلس به منبر می رفت و سخنرانی می کرد و در آخر هم با ذکر توسلی سخنانش پایان می یافت. آن وقت بود که سماور نفتی خادم مسجد هم به جوش آمده بود و میهمانان منتظر چایی تازه دم آخر مجلس بودند ، خادم چای ها را در استکان ها می ریخت و با نعلبکی و قند در سینی های بزرگ به ترتیب به سمت مردانه و زنانه می فرستاد تا چای آخر مجلس را که خیلی هم دلچسب بود همه ی روزه داران  نوش جان کنند. آن زمان ظروف یک بار مصرف هم نبود اگر هم بود به روستا نیامده بود و به قول امروزی ها مُد نبود. ناگفته نماند خادم مسجد بخاری نفتی را هم نیم ساعت قبل از آمدن نماز گزاران جهت گرمایش مسجد روشن می‌کرد و در آخر مجلس چنان گرما به جان می نشست که آدم دوست نداشت دوباره به هوای سرد بیرون پا بگذارد ولی باید می رفتیم و برای سحر روز دیگر ماه مبارک آماده می شدیم. در راه آمد و برگشت  از مسجد باید مواظب می شدیم که به زمین نخوریم چون آنقدر برف آمده بود که زمین سُر بود و اگر کمی بی احتیاط قدم بر می داشتیم به زمین می خوردیم ولی با این حال مردم هوای همدیگر را داشتند و مردان باصفای روستا هر شخصی جلو درب خانه یا محوطه کوچه خود را ( مُوشقار )(نوعی کاه استفاده شده) را می پاشید تا از سر خوردن افراد در حال تردد جلوگیری گردد. و این کار هم نوع دوستی زیبا در آن زمان بود. خلاصه آن روزهای زیبا در آن ماه پر برکت می گذشت و چقدر آن خاطره های فراموش نشدنی در ذهن من نقش بسته است گویی با یادآوری آن دلم می خواهد دوباره به آن روزها برگردم. روزهای ماه مبارک به زیبایی سپری شد و نیمه ی ماه مبارک آمد و شب تولد امام حسن مجتبی علیه السلام در مسجد شیرینی و شکلات پخش کردند و همه ی روزه داران به یمن قدوم  آن امام خوشحال و مسرور بودند. روزهای ایام شهادت حضرت علی علیه فرا رسید و روزه داران سه شب احیاء را در مسجد برپا  داشتند و مردان روستا دعای جوشن کبیر را به نوبت می خواندند ؛هر چند سواد آنان مکتبی بود ولی آنچنان دلنشین می خواندند که در هر فراز از دعااشک ها در چشم حلقه می زد. بانوان روستا هم نذورات خود را در ایام شهادت اداء می کردند ، یکی از بانوان که هر سال شب بیست و یکم نذر داشت آسیه خانم بود که با دعوت از بانوان همسایه و بر پا کردن اجاق آتشی آشی به نام (شتیل اریشته ) درست می‌کرد و پخش می کرد. دم افطار دختران جوان با سطل های پر از آش راهی کوچه های مختلف برای پخش آش نذری می شدند و تا دم افطار این کار به اتمام می رسید . و همگی با ظرف پر از آش به منازل خود برای افطار برمی گشتند. نزدیک آخرین روزهای ماه مبارک بانوان مهربان روستا مشغول پخت نان و کُوکا (نان شیرین) می شدند تا برای خانواده روحانی مبلغ سوغاتی آماده کنند البته هر خانواده ای به وسع خود چیزی تدارک می دید و این هم یک کار خودجوش و مردمی  به پاس قدردانی از زحمات روحانی مبلغ بود . روز عید فطر فرا رسیده بود مردم همدل و همراه با شوقی وصف ناپذیر  به مسجد می آمدند تا نماز عید فطر را بخوانند و از خداوند متعال بابت میهمانی ۳۰ روزه که جان و دل را صیقل داده بود شکر گذاری و تشکر کنند... نویسنده : یکی از خانم های رازقانی

. اا═.🍃 .════════╔      رازقان و خاطراتش۲۶ اا════════.🍃.═╚ . اا═.🍃 .════════╔      رازقان و خاطراتش۲۶ اا════════.🍃.═╚

🔺اصطلاحات و لغات بکار برده شده در فضاهای مجازی * فارسی                * تورکی 1ـ فضای مجازی  ـ سانال اورتام Sanal ortam      2ـ مجازی  ـ  سانال Sanal 3ـ پروفایل  ـ  گؤسته‌رَج Göstərəc 4ـ بیو   ـ   اؤزتانیتیم Öztanıtım 5ـ چت  ـ  یازیشما yazışma 6ـ چت کردن  ـ  یازیْشماق Yazışmaq 7ـ کانال  ـ  آخاق Axaq 8ـ دایرکت  ـ  اؤزل Özəl 9ـ جوین  ـ  قوْشولماق Qoşulmaq 10ـ عضو  ـ  اۆیه Üyə 11ـ فالو   ـ  سوْراق Soraq 12ـ مدیر  ـ  یؤنه‌دیجی Yönədici از دوازده اصطلاح و لغت بکار برده شده در فضای مجازی در زبان فارسی همگی غیر فارسی اند. در عوض تمامی لغات بکار برده شده معادل آن در زبان تورکی، اساساً همگی تورکی اند. https://t.me/yurdumuz1 زبان دری با اقتباس از زبان های توانمند عربی و فارسی و سایر زبان‌ها و لهجه‌های منطقه و اخیرا لاتین تشکیل شده است. @kitab_evi_bitik

117884_475_آن-خنده-های-از-ته-ته.webp0.29 KB

117894_150_ای-برف-بیا-به-سینه-ی.webp0.45 KB

117895_838_ای-برف-بیا-عروس-کن-ایران.webp0.47 KB

عشق نوع شعر رباعیارسال شده در تاریخ ۱۷ ساعت پیش شماره ثبت ۱۴۳۵۲۹   بازدید : ۷   |    نظرات : ۱ مرا دنبال کنید رنگ شــعــر       رنگ زمینه       دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی دی ماه... برف و سرما... می زند این... کافه... عدالت... دی آمد و سبزه وچمن زار گریست یاس و گل نرگس و سمن زار گریست  سرما به گلستان وطن یورش کرد ابر آمد و بر دشت و دمن زار گریست

مرا دنبال کنید رنگ شــعــر       رنگ زمینه       دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی برف و سرما... می زند این... کافه... عدالت... ای عمر... برف آمد وشد عروس ایران عزیز گردید هوا خوب و خوش وپاک و تمیز یارب وطن از شر شیاطین برهان  دائم سرما، برف بریز برف بریز   برف آمد و بر روی دماوند نشست  سرمای هوا کاسه ی مارا بشکست هرچند که دل های همه یخ بسته پرکن قدح اهالی باده پرست

مرا دنبال کنید رنگ شــعــر       رنگ زمینه       دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی عدالت... ای عمر... آرزو... کوه... شرمنده... دادی به یکی نعمت بسیار خدایا ما لیک شدیم میثم تمار خدایا کاری به عدالتت نداریم اما انگارنه انگار نه انگار خدایا

مرا دنبال کنید رنگ شــعــر       رنگ زمینه       دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی عدالت... ای عمر... آرزو... کوه... شرمنده... دادی به یکی نعمت بسیار خدایا ما لیک شدیم میثم تمار خدایا کاری به عدالتت نداریم اما انگارنه انگار نه انگار خدایا