کانال رسمی شهر کارچان
前往频道在 Telegram
از طریق ربات پیامرسان با ما در ارتباط باشید . . 👉 @Karchanbot👈 ربات پیامرسان . . . ربات ارتباط مستقیم با مدیر کانال . . @karich_bot . . . لینک کانال رسمی شهر کارچان 👇👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAEHPQ7JlHWs9RGq47A ✔کانال رسمی شهر کارچان✔
显示更多2 122
订阅者
无数据24 小时
+27 天
+1830 天
帖子存档
⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️
خانواده های محترم انقانی و مداحی و سایر بستگان
🏴اکنون که مشیت الهی بر این قرار گرفته است که عزیزتان دعوت حق را اجابت نموده و به لقاء الله بپیوندد، بدینوسیله فقدان و مصیبت سنگین درگذشت عزیز ازدست رفته را به شما و به کلیه بزرگواران و بستگان ایشان صمیمانه تسلیت و تعزیت عرض نموده و طلب مغفرت وآمرزش واسعهء الهی برای روح آن مرحوم و سلامتی و صبر جمیل و اجرجزیل برای بازماندگان را از ایزد منان مسئلت می نمائیم.
از طرف ادمین های کانال رسمی شهرکارچان
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🏴آگهی فوت مرحوم جانباز معززحاج عزت اله انقانی
شادی روحش بخوانید فاتحه با ذکر صلوات
🌿 امروز سیزدهبهدره...
میدونی زبالههایی که همینطوری ول میکنیم تو طبیعت، چقدر طول میکشه تجزیه بشن؟
🚬 فیلتر سیگار: ۱۲ سال
🍬 آدامس: ۶۰ سال
🥡 پاکت چیپس: ۸۰ سال
🥫 قوطی آلومینیومی: ۵۰۰ سال
🧴 بطری پلاستیکی: ۴۵۰ سال
🧻 دستمال مرطوب: ۱۰۰ سال
🥤 لیوان یکبار مصرف پلاستیکی: ۵۰ سال
🍽️ ظروف فومی (یونولیتی): ۵۰۰ سال یا بیشتر
🧃 نی پلاستیکی: ۲۰۰ سال
یعنی یه بیدقتی ساده از ما، صدها سال برای زمین دردسر میسازه...
هر چی با خودمون آوردیم، با خودمون برگردونیم… زمین انبار زباله نیست! 🌍♻️
بذار سیزدهبهدر، برای زمین هم روز خوبی باشه 🥰
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
✍يه ويديو زيرخاكى از سیزده بدر سال ١٣٥٦
به یاد ایام نه چندان دور...
تبریک و شاد باش
سیزده به در فرخنده❤️
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
✍لازمه زیست سالم ،محیط زیست سالم است
با الوده کردن، اب،خاک،..ان را نابود نکنیم
بیایدبا حفظ محیط زیست،سرسبزی وطراوت
رابه طبیعت و شادابی و نشاط را به
خودمان هدیه دهیم
شاد و تندرست باشید👏
سیزده بدر خجسته❤️
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
سیزده به در کارچان
از دیرباز، ایرانیان در سیزدهمین روز فروردین، رهسپار دشت، صحرا، جنگل و کوه میشدند. اینکه این سنت بر چه اساسی استوار است و چه مستندات تاریخی دارد، مورد نظر ما نیست. همچنین، اینکه چرا برخی به اشتباه این روز خجسته را نحس میپنداشتند و برای دوری از آن به دامان طبیعت پناه میبردند، نکتهای است که پرداختن به آن از حوصله این نوشتار خارج است. به هر روی، در شهر ما نیز روز پایانی نوروز، یعنی سیزدهبهدر یا به تعبیر تقویمنگاران، روز طبیعت، به شیوههای گوناگون برگزار میشد. البته این سنت در میان همه مردم وجوه مشترکی داشت که به اختصار به آنها میپردازیم.
نخستین نماد مورد توافق همگان، تخممرغهای رنگشده با روناس و تناول آن در روز سیزدهبهدر بود. گیاه روناس، گیاهی نایاب و نادر نبود، اما نمیدانم چرا در شب سیزدهبهدر، ریشه این گیاه به پدیدهای کمیاب و بسیار ارزشمند تبدیل میشد که در اختیار عدهای محدود قرار داشت. با این حال، اقوام و همسایگان به هر شکل و مقداری که میتوانستند، ریشه روناس را تهیه و به یکدیگر میرساندند. گاه خانوادهای پس از رنگ کردن تخممرغهای سیزدهبهدر، آب قرمز حاصل از جوشاندن روناس را به همسایه میداد تا آنها نیز بیبهره نمانند. (به قول مهران مدیری: «دیدم که میگم!»)
برای ناهار روز سیزدهبهدر نیز تدابیر ویژهای اندیشیده میشد که بیشباهت به شام شب عید نبود. خلاصه اینکه خروس بینوا این بار هم باید تاوان بزم ظهر آتشین سیزدهبهدر را میداد و تن فربه خود را به پلوی زعفرانی و لب و دندان گرسنگانی میسپرد که از صبح، هزار جور تفریح و شیطنت کرده بودند و حسابی گرسنه شده بودند.
موضوع بعدی، تهیه وسیله نقلیه بود. خوشبختانه اکثر مردم به مرکب و وسیله نقلیه روز مجهز بودند. مرکب قاطبه مردم در زمان گذشته، حیوان مهربان و زحمتکش و کمتوقعی به نام الاغ بود که بدون اینکه منّتی بر صاحب خود بگذارد، بار و بنه و اهل منزل را تا دشتهای سرسبز اطراف کارچان به دوش میکشید. ناگفته نماند که دوچرخه، موتور گازی و معدودی موتور دندهای و بهندرت اتومبیل نیز کار ایاب و ذهاب را انجام میدادند.
اما مقصد و محل اتراق هم خود داستانی داشت. بانوان سعی داشتند خود را به بار و بنه فامیل خود نزدیک کنند و آقایان هم سعی میکردند در جهت عکس بانو عمل کنند، اما بالاخره تصمیم نهایی اتخاذ میشد و جایی را برای جلوس برمیگزیدند. البته تا آنجایی که به خاطر دارم، در گذشته مردم برای گذراندن سیزدهبهدر به کوه و حاشیه آن کمتر توجه داشتند و بیشتر سعی میکردند در دشتها و حاشیه جوی آب قنوات، مانند دشت کارچان، کَرَک، انْقان، مرادآباد و باغهای پایین حضور یابند.
خانوادهها پس از استقرار و اندکی آرام گرفتن و نوش جان کردن تخممرغ رنگی و چای آتشی، بساط بازی و تفریح و شادی را برپا میکردند. مردان و پسران جوان در دستههای بزرگ به «کُوشَک مَلاق»، «الک دولک»، «کمربندبازی»، «آبگرمه» و... میپرداختند و زنان و دختران نیز به گفتگو و دیدار با اقوام، طناببازی، «وَرْجَست» و... مشغول میشدند. شور و شوق و صدای هلهله مردم از دوردست شنیده میشد. جُنگ شادی و کارناوال خودجوش عجیبی برپا میشد.
پس از ساعتها بازی و تفریح و شوخی و خنده، کمکم گرسنگی بیقرارشان میکرد و ناچار برای صرف ناهار به محل بنه خود بازمیگشتند. مادران در این اثنا هیزم مختصری جمعآوری کرده و برای گرم کردن ناهار و جوش آوردن آب کتری، آتشی میافروختند.
پس از صرف ناهار و نوشیدن چای و کمی استراحت، نوبت آن بود که دختران جوان برای اینکه بختشان باز شود، سبزه گره بزنند. اما مادران خانواده مأموریت بزرگتری داشتند و آن چیزی نبود جز اینکه «درد و بلا» را در یک سال پیش رو از جان و مال خود و همسر و فرزندانشان دور کنند. برای این کار، از قبل مقداری خامه (خُومِه قالیبافی) با خود آورده بودند و چند رشته از آن را بر نوک چوبی حدوداً ۲۰ سانتیمتری گره میزدند و به حاشیه جوی آب میرفتند و با کمک تکه سنگی، چوب و خامه مذکور را در لبه آب به زمین میکوبیدند و معتقد بودند با این کار، درد و بلا و غم و اندوه از خانوادهشان دور خواهد شد.
موضوع بعدی که باید در مورد آن اقدام لازم صورت میگرفت، به آب سپردن سبزههایی بود که بر سر سفره هفتسین گذاشته بودند. عصر زمان بازگشت به خانه فرا میرسید، چرا که زنان و دختران باید به میعادگاه خود در محل «گُرگُم به گله» برای آخرین باز باز می گشتند.
خوشبختانه این آئین کهن که ریشه در هویت ما دارد هر چند با شمایلی متفاوت اما با رونقی دو چندان همچنان در جای، جای ایران عزیز و در دیار ما برگزار می شود.
سیزده به در شادی داشته باشید
عبدالرضا حاج علی بیگی
🔵ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان🔵
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
📡 : @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
🌺سلام صبح سه شنبه فروردین
🌸 ماهتون بخیر
🌼خـــ💗ــدایا
🌺به آنچه ڪه دادی تشــــــــــڪر
🌸به آنچه ڪه ندادی تفڪــــــــــر
🌼به آنچه ڪه گرفتی تـــــذڪـــــر
🌺ڪـــــــــــــــــه
🌸داده ای نعمت
🌼نداده ای حڪمت
🌺و گرفته ای عبرت است
🌸خدایا آنچه خیر است در تقدیر ما ڪن
🌼و آنچه شر است از ما جدا ڪن
🌺الهــــــــی آمیـــــــن🙏
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#ویژه_خواهران
با سلام به اطلاع همشهریان عزیز و بزرگوار میرساند بمناسبت ایام عید نوروز بعد از گذشت چندین سال و بنا بر درخواست همشهریان عزیز برای دومین بار ( سال گذشته و امسال ) به همت تعدادی از بانوان محترم این شهر تصمیم گرفتن مراسم گرم به گله را در این شهر در روز سه شنبه مورخ ۱۲ فروردین ماه ساعت 14 در همان مکان سابق برگزار کنند از علاقمندان دعوت میشود در این مراسم شرکت کنند.
لطفاً اطلاع رسانی کنید.
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
Repost from N/a
خلاصه، با هزار بدبختی دوباره همه سوار میشن و راه میافتن. تو راه هیشکی هیچی نمیگه. همه به هم چپ چپ نگا میکنن، به محض اینکه برمیگردن خونه بابا بزرگه ، زن داداش کوچیکه صداش رو میندازه بیخ گلوش میگه: آی خدا مرگم بده بچهام کو؟ "بچهام نیست!! بچهام تو کوه جاموند!" بچه هه از تو دستشویی داخل حیاط در حال زور زدن داد میزنه می گه: "مامان، مامان، من اینجام!"
همه میزنن زیر خنده، سکوت میشکنه. دوباره یخ ها آب میشن، خواهر شوهره میگه: "دیدی زن فلانی چی پوشیده بود؟" اون یکی میگه: "طلاهاشُ بگو!" و معرکه دوباره شروع میشه. ننه بزرگ که تا نیم ساعت پیش از درد و بلا طلب مرگ میکرد، میگه: "عصرونه آش رشته میچسبه!" به یه چشم به هم زدن دیگ میره رو بار، بابا بزرگه خُر و پفش میره هوا ، دختره با ماسک خیار دراز کشیده، پسره جلو آینه جوشها رو دماغش رو میترکونه، بوی پیاز داغ تو هوا میپیچه، سفره وسط خونه بابا بزرگه پهن میشه، هر کدوم یه پاتیل آش میخورن و دراز میافتن کرانه ی باختری سفره.
یک ساعت بعد؛ یکی یاد مشقهای بچههاش میافته، اون یکی میگه لباسهای بچه ها رو نشُستم، اون یکی میگه بدبختی رو میبینی دوباره شروع شد.
مردِ از دستشویی میاد بیرون، شروع میکنه دستاشو تکون دادن، قطرههای آب دستش میپاشه رو کله اون بچه هه که صبحی آلوق کله ی قناسش رو شکسته بود.
آخر سر هم یکی یکی بلند میشن و راه خونههاشون رو در پیش میگیرن و میرن تا یه سیزده به در دیگه و یه ماجرای دیگه
عبدالرضا حاج علی بیگی
Repost from N/a
سیزده به در پر ماجرا
از همون اول صبح که میخوان راه بیفتن برن سیزده به در؛ ماجراها شروع میشن ، یکی قهر کرده میگه: "من نمیام!" ناز میکنه، همه بسیج میشن تا اون رو راضیش کنن، این راضی میشه، اون یکی میگه توپ من نیست، کوچولوه می گه جیش دارم، بزرگه می گه من کتونی ندارم، همه اینا که راست و ریس میشه، راننده دست به آبش میگیره. تا راننده برمیگرده، میخوان راه بیفتن، یکهو ننه هه یادش میافته کبریت نیاورده! بعد از دو ساعت بالاخره ساعت ده با هزار زحمت راه میافتن.
حالا میخوان راه بیفتن، رانندهه نگاه میکنه به آمپر ، میبینه یه قطره گازوئیل نداره! اولین پمپ بنزین پونزده کیلومتر برعکس مسیریه که میخوان برن سیزده رو خیرسرشون به در کنن. تا گازوئیل بزنن و بر گردن. ساعت شده یازده، به محل اتراق که میرسن جا نیست، کیپ تا کیپ آدم نشسته، تا چشم کار میکنه آدم سیاهی میزنه، از کجا اومدن و کی اومدن خدا میدونه، اما هر چی میگردن جا پیدا نمیکنن. به محض اینکه جا پیدا میکنن، باد و طوفان میزنه و زیرانداز و اساسشون رو با خودش میبره! مَرد به محض اینکه می شینه رو زمین، یه تیغ گَون از زیر میره به نشیمنگاش، تیغ لعنتی تا نزدیک نافش میره تو.
زنه میخواد کتری رو جوش بیاره که گاز پیکنیکی روشن نمیشه که نمیشه. با هزار بدبختی، چایی رو درست میکنه، میاره میذاره وسط، هنوز ننشسته که یه توپ پر از گل و شِل از آسمون صاف میافته وسط سینی چایی، نصف استکانها همون اول کاری میشکنه. تا اینها رو جمع و جور میکنن، یکهو یه "الوق الک دولک" از آسمون مثل موشک میاد میخوره وسط کلهی تک بچهی یکی از فامیلا که با هزار نذر و نیاز و آیبیاف و دوا و دکتر در مرکز رویان متولد شده و غرق و برق خونش می کنه،
خلاصه یک ساعتی به جا به جا شدن و چای و گپ و گفت می گذره که وقت ملکوتی ناهار فرا میرسه
وقت درست کردن کبابه، مردِ با دو سه تا از بچهها راه میافته دنبال هیزم و بوته و خار و خاشاک. حالا مگه هیزم پیدا میشه! با مصیبت مقداری هیزم جمع میکنن و میارن میزارن داخل اجاق سنگی، بعد نوبت سیخ کردن جوجههاست. آقا جوجه ها رو سیخ می گیره،
دستهاش پر روغن و گوشته،چرب و چیلی، صدا میزنه خانم یه کم آب بیار بریز رو دستم، دستم رو بشورم، اما دریغ از یک قطره آب که دستهاش رو بشوره. بچه های بازیگوش تمام ذخیره آب رو صرف گل بازی و شیطونی خودشون کردن، در همین گیر و کش آقاهه دستشویش میگیره! آفتابه رو بر میداره و راه میافته دنبال یه جا می گرده برای قضای حاجت، یه نگاه دور و برش میندازه، همهی مردم دارن نگاش میکنن! اما چارهای نیست.
بالاخره یه جا پیدا میکنه، پشت یه تخته سنگ جاگیر میشه، تا میاد شلوارش رو بکشه پایین میبینه شونزده جفت چشم از بالای تختهسنگ دارن نگاش میکنن! کارش که تموم میشه، تازه میفهمه آفتابه آبش نصفه است. تا بلند میشه میبینه شاشیده تو دمپایش!
برمیگرده سر بونه،که میبینه تو این فاصله جوجهها رو پختن و ناهارشون رو خوردن و همه سینه آفتاب دراز کشیدن! یه سیخ جوجه سوخته ی سرد هم گذاشتن وسط بیابون مثلا برای مرد بی نوا ، برنج هم تو قابلمه، روش یخ، زیرش مثل مواد مذاب آتشفشان داغ! حتی یه قاشق شسته هم پیدا نمیشه، یکی دلش میسوزه و یه قاشق گربه شور میکنه میده دستش، مردِ تا میاد اولین قاشق رو بذاره دهنش بارون شروع میکنه به باریدن!
حالا آخرین بارون کی باریده؟ بعله، سیزده به در سال قبل! تا میان جمع و جور کنن، سیل و طوفان نصف وسایلشون رو می بره. خلاصه جمع میکنن که برگردن، یه دفعه میبینن یکی از بچهها نیست، تمام کوه و بیابان رو میگردن دنبال بچه هه، ولی بچه آب شده و رفته تو زمین! میخوان زنگ بزنن به پلیس، که یکهو بچه هه با چشمهای باد کرده از زیر چادر عمه قزی میپره بیرون! از دنیا فارغ، اصلاً از صبح خواب بوده! از اساس تو باغ نبوده.
بعد از این ماجراها میخوان راه بیفتن که، خورشید از پشت ابرها میاد بیرون ، گُلها شروع می کنن به رقصیدن، نسیم بهاری هم نرم میوزه، جهنم نیم ساعت پیش، تبدیل میشه به بهشت. زنه میگه: "حالا که هوا خوب شد، بیاید نیم ساعت دیگه بمونیم!" تا اسباب و اثاثیه شون رو میذارن زمین، طوفان در حد طوفان نوح دوباره شروع میشه!
حالا وقت دعواست، مَرد شروع میکنه به غر زدن، زن میگه: "لعنت به من اگه سال دیگه با این هند جیگرخوار جایی برم!" یکی دیگه میگه: "لعنت به جد و آبادش که بنیاد سیزده به در رو گذاشت!" پسرک جوان خانواده نوک سیبیلش رو تاب میده و میگه: "سال دیگه سینزه به در، ایشالا با بَر و بچ و رفیق رفقا میرم یه جا توپ صفا!" دختره میگه: "اَه، پوست صورتم سوخت، سیزده به در دیگه چه کوفتیه!" پیرمرده میگه: "حالا را نبین، قدیمها اینجوری نبود!" پیرزنه میگه: "ای ننه پاهام، زانوام خاکشیر شد، بلکم مو خو سال دیگه زنده نباشوم!"
🔴 هشدار زرد هواشناسی درخصوص رگبار باران و وزش باد شدید در استان مرکزی
عبورموج کم دامنه تراز میانی جو طی امروز موجب افزایش ابر در استان خواهد شد. همچنین احتمال ضعیف برخی رگبارهای پراکنده باران در مناطقی از استان به ویژه مناطق شمال استان دور از انتظار نیست. سرعت وزش باد در استان طی امروز نسبتا شدید تا شدید پیش بینی می شود.
طی فردا سه شنبه آسمان استان عمدتا صاف تا قسمتی ابری گاهی همراه با وزش باد پیش بینی می شود. اما از روز چهارشنبه تا پایان هفته عبور مجدد امواج کم دامنه تراز میانی جوموجب افزایش ابر در برخی از ساعات احتمال ضعیف برخی رگبار های پراکنده و افزایش سرعت وزش باد خواهد شد.
🔸به ویژه درساعاتی از روز پنجشنبه وزش باد در استان شدید خواهد بود که در برخی مناطق سرعت وزش باد بطورلحظهای از ۸۰ کیلومتر برساعت فراتر خواهد رفت.
🔹بررسی های فعلی حاکی از تقویت ناپایداری های همرفتی طی روزهای ابتدای هفته آتی است که در صورت عدم تغییر در الگوی نقشه های پیش یابی هواشناسی موجب رگبار باران، احتمال رعدوبرق و وزش باد در استان خواهد شد.
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
⭕️⭕️⭕️ قانون جدید بازنشستگی از فروردین امسال اجرا میشود/ برای بازنشستگی باید یا ۶۲ ساله باشید یا ۳۵ سال سابقه کار داشته باشید
🔸قوانین جدید بازنشستگی مبتنی بر افزایش سن و سابقه از فروردین امسال اجرا می شود.
🔹آییننامه تغییر سن بازنشستگی برای سال ۱۴۰۴ ابلاغ شده است و از فروردین ماه قابل اجراست؛ بر اساس آن برای بازنشستگی لازم است یا ۶۲ ساله باشید یا ۳۵ سال سابقه کار داشته باشید.
🔸در مقررات جدید، سابقه بازنشستگی به صورت پلکانی افزایش می یابد اما این مقررات شامل بیمه شدگان زیر ۲۸ سال سابقه بوده و شامل بیمه شدگان بالای ۲۸ سال سابقه نمی شود.
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
