ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

前往频道在 Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

显示更多
852
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+230 天
帖子存档
حافظ خوانی... @ELDialectico
حافظ خوانی... @ELDialectico

📕معرفی کتاب منظورم از من سَرم است؛ چون این همان نقطه ای است که همه وجودم از من دور می‌شود. 📕 مالون می میرد ساموئل بکت "مالو
📕معرفی کتاب منظورم از من سَرم است؛ چون این همان نقطه ای است که همه وجودم از من دور می‌شود. 📕 مالون می میرد ساموئل بکت "مالون می میرد" عبارت است از یک گفتگوی درونیِ جستجوگرانه در اعماق روح و رفتار، در واپسین لحظات زندگی با یک نیمچه آگاهی از زمان مرگ ... راوی تا حدودی غیرقابل اعتماد است، شاید به دلیل ضعف در پذیرش و هضم موقعیت اش در زندگی. پوچ گراییِ این اثر که تاحدودی به اَبزورد می زند جز ملال و بیهودگی و القای عبث بودن زندگی؛ چیزی به خواننده ساطع نمی کند. همان ملالی که خود راوی هم آن را بازگو می کند و از آن دم می زند و تا حدودی تسلیمش می شود. جهان راوی جهانی ست بی رنگ و بی هدف که دیگر نه شادی برایش اهمیت دارد و نه خشم. تنها به صرف گذران لحظه هایش تصمیم به انجام کارهایی می گیرد تا با خود ناشناخته اش کلنجار برود. @ELDialectico

عجیب است ولی حقیقت دارد که زندگی یک روند بنا کردنِ خاطرات آینده است. در این لحظه‌ی خاص که من روبروی دریا نشسته‌ام، دارم خاطرا
عجیب است ولی حقیقت دارد که زندگی یک روند بنا کردنِ خاطرات آینده است. در این لحظه‌ی خاص که من روبروی دریا نشسته‌ام، دارم خاطراتی را می‌آفرینم که روزی برای من اندوه و نومیدی به بار خواهند آورد 📕تونل ارنستو ساباتو ترجمه: مصطفی مفیدی @ELDialectico

. در درونم چیزی اتفاق افتاده بود و بدترین چیزها همیشه در درون آدم اتفاق می‌افتد، مثل وقتی که اردنگی می‌خوریم، می‌شود زد به چا
. در درونم چیزی اتفاق افتاده بود و بدترین چیزها همیشه در درون آدم اتفاق می‌افتد، مثل وقتی که اردنگی می‌خوریم، می‌شود زد به چاک. اما از درون غیرممکن است. وقتی به این حالت دچار می‌شوم، می‌خواهم بروم بیرون و دیگر به هیچ کجا برنگردم 📕زندگی در پیش رو رومن گاری ترجمه‌: لیلی گلستان @ELDialectico

خویش فربه می نماییم از پی قربان عید کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد قربانی کردن از مشخصات عید است. به همین دلیل نه تنها در عید قربان بلکه در هر عیدی ما باید قربانی داشته باشیم از جمله عید نوروز.کهنه ها را قربانی نوها کنیم،ظلمت ها را قربانی نورها کنیم،کوچکی ها را قربانی عظمت ها کنیم و خشونت ها را لگدمال لطافت ها کنیم عبدالکریم سروش 📕قمار عاشقانه @ELDialectico

دست های تو در دست من است. امید تو با من است. اطمینان تو با من است. چه چیز ممکن است بتواند مانع پیشرفت من شود؟ کوچکترین لبخند
دست های تو در دست من است. امید تو با من است. اطمینان تو با من است. چه چیز ممکن است بتواند مانع پیشرفت من شود؟ کوچکترین لبخند تو مرا از همه ی بدبختی ها نجات می دهد. کوچکترین مهربانی تو مرا از نیروی همه ی خدا ها سرشار می کند. یقین داشته باش که احمد تو مفلوک و شکست خورده نیست. تمام ثروت های دنیا، تمام لذت های دنیا، تمام عالم وجود... مثل خون در رگهای من نامه های احمدشاملو به آیدا @ELDialectico

راستش من با خيلى از مردها بودم. امّا به نظرم بيشترشان از ترس بود مى ‌ترسيدم کسى نباشد تا بغلم کند. پس هيچ ‌وقت نه نگفتم. همه‌
راستش من با خيلى از مردها بودم. امّا به نظرم بيشترشان از ترس بود مى ‌ترسيدم کسى نباشد تا بغلم کند. پس هيچ ‌وقت نه نگفتم. همه‌اش همين. اينجور همخوابى ‌ها هيچ ارزشى ندارد. تنها کارش اين است که هر بار، تکّه ایی از معناى زندگى را از بین مى ‌برد... 📕پس از تاریکی هاروکی موراکامی @ELDialectico

🔸فکر می‌کنم اصولاً آدم باید کتاب‌هایی را بخواند که گازش می‌گیرند یا نیشش می‌زنند. اگر کتابی که می‌خوانیم مثلِ یک مشت نخورد ب
🔸فکر می‌کنم اصولاً آدم باید کتاب‌هایی را بخواند که گازش می‌گیرند یا نیشش می‌زنند. اگر کتابی که می‌خوانیم مثلِ یک مشت نخورد به جمجه‌مان و بیدارمان نکند، پس چرا می‌خوانیمش؟ که به قولِ تو حالمان خوش بشود؟ بدونِ کتاب هم که می‌شود خوش‌حال بود. تازه، لازم باشد خودمان می‌توانیم از این کتاب‌هایی بنویسیم که حالمان را خوش می‌کند. ما اما نیاز به کتاب‌هایی داریم که مثلِ یک ناخوش‌حالیِ سخت دردناک متاثرمان کند. مثلِ مرگِ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم، مثلِ زمانی که در جنگل‌ها پیش می‌رویم، دور از همه‌ی آدم‌ها، مثلِ یک خودکشی! کتاب باید مثلِ تبری باشد بر دریایِ یخ‌زده‌ی درونمان! کافکا @ELDialectico

🔸در دوران ویکتوریا زنان لباسی می‌پوشیدند که زمین را جارو می‌کرد و پاهایشان را کاملا می‌پوشاند. حتی اگر انگشت پای زنی دیده می‌شد، همان کافی بود که مردان را تحریک کند و میلِ جنسی را در آنان برانگیزاند. اینک در اروپا زنان تقریبا نیمه‌برهنه می‌گردند و بیشتر قسمت پاهایشان دیده می‌شود؛ ولی مردان ابداً آن‌طور تحت تاثیر قرار نمی‌گیرند. همین نکته ثابت می‌کند که ما هرچه بیشتر چیزی را پنهان کنیم، جاذبه‌ی انحرافیِ بیشتری برای آن تولید می‌شود. 📕جهانی‌ که‌ من‌ می‌شناسم برتراند راسل @ELDialectico

■ فیگارو اشتباه نکرده که این کتاب را «اثری ادبی و عاشقانه‌ای بی‌نظیر» خوانده. و نشر نو که درباره‌اش چنین نوشته است: بیش از نی
■ فیگارو اشتباه نکرده که این کتاب را «اثری ادبی و عاشقانه‌ای بی‌نظیر» خوانده. و نشر نو که درباره‌اش چنین نوشته است: بیش از نیم قرن باید می‌گذشت تا مکاتبات عاشقانهٔ نویسنده‌ای بزرگ و بازیگری مشهور منتشر شود و خبرش به گوشه و کنار جهان برسد. کاترین کامو در سال ۱۹۷۹ این نامه‌ها را از ماریا کاسارس تحویل می‌گیرد تا بعد از نیم قرن در انتشارات گالیمار منتشر شود. بی‌راه نیست اگر بگوییم که این نامه‌ها را می‌توان مانند یک «رمان» خواند و از طریق این گفتگوی کمابیش بی‌وقفهٔ شگفت‌انگیز به ابعاد تازه‌ای از اشخاص و رویدادها و مکان‌های بسیار پی برد؛ رمانی با دو شخصیت یا دو راوی که عشقی زاینده و فرساینده را دوازده سال تمام رعایت کردند، تا در کمال خود به یک تصادف ناتمام بماند. آلبر کامو در یکی از نامه‌ها آویشنی را که از دامنهٔ کوهی در فلاتی وحشی کنده است می‌گذارد و برای ماریا کاسارس می‌فرستد و ماریا در نامه‌ای آرزو می‌کند که ای کاش در جیب‌های آلبر جا می‌گرفت و همه‌جا همراهش می‌بود. خطاب به عشق | نامه های عاشقانه آلبر کامو و ماریا کاسارس | ترجمهٔ زهرا خانلو | نشر نو @ELDialectico

فضای مجازی و فرهنگ توده‌ای فرهاد قنبری @ELDialectico از منظر مکتب فرانکفورت "صنعت فرهنگ" تولید کننده چیزی است که به "فرهنگ انبوه" یا "فرهنگ توده‌ای" مشهور است. این فرهنگ پدیده‌ای عینی و واقعی نیست، بلکه فرهنگی است کاذب ، نادرست، مادی شده و غیر طبیعی. فرهنگ کالایی و فرهنگ عامه‌پسند یا مصرفی که عمدتاً توسط ساز و کارهای بازار شکل می‌گیرند، صرفاً تقلیدی مضحک از دنیای پیرامونی نمودها و ظواهر هستند. کالاهایی با استاندارد بالای "صنعت فرهنگ" هرگونه امکان تفکر را از مخاطب سلب می‌کند. فرهنگ "عامه‌پسند" تولید شده توسط صنعت فرهنگ، اساسا فاقد هر گونه دید انتقادی است، چرا که فرآورده‌های فرهنگی را در نهایت به کالایی برای فروش و سوددهی تبدیل می‌کند. پروژه وسیع و فراگیر رسانه‌های جمعی در صدد اشاعه، نهادیه ساختن و تثبیت نیازهای کاذب و آگاهی کاذب در سطحی بسیار گسترده و در تمامی سطوح جامعه است و فقط به تنها چیزی که می اندیشد جذب مخاطب بیشتر و کسب سود بیشتر (از طریق تبلیغات) است. محصولات تولید شده صنعت فرهنگ در یک چیز مشترکند و آن اینکه از توده‌ها فکر کردن نمی‌خواهند یا بهتر بگوییم به گونه‌ای ساخته می‌شوند که قدرت تفکر را از مخاطبان و مصرف کننده‌هایشان سلب کنند. به انبوه بی شمار کانال‌های تلگرامی یا صفحات پر طرفدار اینستاگرام بنگریم... اکثریت این کانال‌ها و صفحات از چنین منطقی تبعیت می‌کنند و بیشتر از آنکه سعی در ارائه مطالب انتقادی یا کارآمد باشند به دنبال سرگرم کردن مخاطب با جملات بی سرو ته و یا ایجاد فضای لودگی بیشترند. اغلب این صفحات از اتفاقات روزمره و خبرهای مهم جامعه تصویری کمیک ارائه کرده و با نگاهی هجو آلود سعی می‌کنند از هر موقعیت اجتماعی فضایی برای تمسخر و لودگی ایجاد نمایند. از چهره های سیاسی، ورزشی و سینمایی گرفته تا تصاویری از روستاییان، مطرودان اجتماعی و عقب ماندگان ذهنی همه و همه را به خدمت می‌گیرند تا برای ایجاد فضای مد نظر خود به کار گیرند. بخش دیگر مطالب برخی از این صفحات ها توهین و تمسخر جنسیتی و ارائه تصاویری اروتیک است که با استقبال فراوانی هم رو به رو می شود. در این بین کانال ها و صفحاتی هم هستند که با استفاده از نام های هنری، فلسفی و ادبی سعی می کنند با ساده نویسی و کوتاه نویسی مخاطبان خود را راضی نگه دارند. در این میان هم بسیار مشاهده می شود که اغلب دلنوشته های خود را به صورت جملات کوتاهی از بزرگان فلسفی و هنری مانند احمد شاملو، نیما یوشیج، سهراب سپهری، نیچه، میشل فوکو و...به اشتراک می‌گذارند. در کل می توان گفت همه این صفحات پر تکرار در یک خصوصیت مشترکند و آن اینکه از تامل و فکر کردن بر روی مطالب ارائه شده خود پرهیز می کنند. / @ELDialectico

وقتی دو انسان پخته و معنوی به هم دل می بازند، یکی از بزرگترین پارادوکس های زندگی اتفاق می افتد، یکی از زیباترین پدیده های جهان هستی رخ می دهد: آنها با هم هستند و در عین حال به شدت مستقل و تنها هستند! آنقدر به هم نزدیکند که انگار هر دو آنها یک نفرند، اما در عین حال، به هم بودنشان، فردیتشان را نابود نمی کند با هم هستند و تنها هستند، با هم بودنشان کمک می کند که تنها باشند. دو انسان پخته و معنوی اگر عاشق هم شوند، بدون حس مالکیت، بدون سیاست، بدون ریاکاری، به هم کمک می کنند که آزاد باشند. 📕مردن از عشق فرانک پورسل @ELDialectico

ای بی تو دل تنگم ، بازیچه ی توفان ها چشمان تب آلودم ، باریکه ی باران ها مجنون بیابان ها ، افسانه ی مهجوری است لیلای من اینک من : مجنون خیابان ها آویخته ی دردم ، آمیخته ی مردم تا گم شوم از خود ، گم ، در جمع پریشان ها                     ▄ ▄ ▄ آرام نمی یارد ، گویی غم من دارد آن باد که می زارد ، در تنگی دالان ها با این تپش جاری ، تمثیل من است آری این بارش رگباری ، بر شیشه ی دکان ها با زمزمه یی غم بار ، تکرار من است انگار ، تنهایی فوّاره ، در خالی میدان ها در بستر مسدودم ، با شعر غم آلودم آشفته ترین رودم ، در جاری انسان ها دریاب ، مرا ای دوست ، ای دست رهاننده ! تا تخته برم بیرون ، از ورطه ی توفان ها حسین منزوی @ELDialectico

📕معرفی کتاب : «پایان دموکراسی» چگونه از شر «امپراتور بد» خلاص شویم؟ نشر نو: دیوید والتر رانسیمن ( -۱۹۶۷)، استاد مطالعات سیاس
📕معرفی کتاب : «پایان دموکراسی» چگونه از شر «امپراتور بد» خلاص شویم؟ نشر نو: دیوید والتر رانسیمن ( -۱۹۶۷)، استاد مطالعات سیاست ترینیتی هال کیمبریج است. * این کتاب که اثری بسیار جدی در حوزه مطالعات سیاست و تئوری سیاسی مدرن است، در پی پاسخ به چنین پرسش‌هایی است: ▪︎در جهان امروز چه چیزهایی دموکراسی را تهدید می‌کند؟ ▪︎چرا در سرزمین‌هایی که دموکراسی سالهاست مستقر شده، نیروهای راست افراطی یا پوپولیست تا این اندازه قدرت گرفته‌اند؟ ▪︎آیا وضعیت شبیه آلمان در ۱۹۳۰ است که دموکراسی به‌ظاهر ریشه‌داری به سرعت در دام فاشیسم افتاد؟ ▪︎آیا بی‌توجهی به تغییرات اقلیمی و پیشرفت پرشتاب فناوری جامعه را به سمتی خواهد برد که دموکراسی قادر به مدیریت جامعه نباشد؟ * در بخشی از کتاب می‌خوانیم:« "امپراتوران بد" ممکن است بی سر و صدا سر به نیست شوند. اگر دموکراسی مغفول بماند یا تضعیف شود، بعید نیست که یک «امپراتور بد» آهسته در نهادهای آن بخزد و جا خوش کند، طوری که دیگر نتوان از دستش خلاص شد.» * پایان دموکراسی | نوشته دیوید رانسیمن | ترجمۀ حسین پیران | نشرنو، چاپ اول ۱۳۹۸ @ELDialectico

📕معرفی کتاب: «پاسخ‌های کوتاه به پرسش‌های بزرگ» عالم چگونه به وجود آمد؟ * نشر نو: اِستیوِن ویلیام هاکینگ (۲۰۱۸ - ۱۹۴۲) فیزیکد
📕معرفی کتاب: «پاسخ‌های کوتاه به پرسش‌های بزرگ» عالم چگونه به وجود آمد؟ * نشر نو: اِستیوِن ویلیام هاکینگ (۲۰۱۸ - ۱۹۴۲) فیزیکدان نظری و نویسندهٔ بریتانیایی است. * این کتاب با طرح این ۱۰ پرسش: ▪چگونه همه چیز شروع شد؟ ▪آیا در کیهان حیات هوشمند دیگری هم هست؟ ▪آیا می‌توانیم آینده را پیش‌بینی کنیم؟ ▪داخل یک سیاهچاله چیست؟ ▪آیا سفر در زمان ممکن است؟ ▪آیا زندگی ما در زمین ادامه خواهد یافت؟ ▪آیا باید برای سکونت به فضا برویم؟ ▪آیا هوش مصنوعی بر ما چیره خواهد شد؟ ▪چگونه می‌توانیم آینده را شکل دهیم؟ می‌کوشد به‌زبانی ساده بر مبنای فیزیک نظری پاسخ برخی پرسش‌های بزرگ و بنیادین را بدهد. * در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «فکر می‌کنم عالم، خلق‌الساعه، از هیچ، و طبق قوانین علم به‌ وجود آمد. این قوانین ممکن است به وسیله خدا تعیین شده باشد یا نشده باشد، اما او نمی‌تواند برای شکستن این قوانین دخالت کند چون در این حالت دیگر قانون نیستند.» * پاسخ‌های کوتاه به پرسش‌های بزرگ | نوشتۀ استیون هاکینگ | ترجمۀ مزدا موحد | نشرنو، چاپ سوم ۱۳۹۸، @ELDialectico

🔸در ابتدا باید دانست که زندگی معنی زیستن دارد یا نه؟ در اینجا چنین می نماید؛ که زندگی هرچقدر هم معنی نداشته باشد باز بهتر است زندگی کرد، زندگی کردن بطور کلی قبول یک تجربه و یک سرنوشت با سعه صدر است، اگر این سرنوشت را پوچ بدانند زندگی نخواهند کـرد، مگر اینکه بکوشند و این پوچ را که وجدان بر ملایش می سازد، در مقابل خویش حفظ کنند. آلبر کامو| افسانه سیزیف مترجمان: علی صدوقی،م_ع_سپانلو @ELDialectico

بخشی از پریشانیِ تو،ناشی از یک خشم مدفون شده است. چیزی در تو هست،نوعی ترس و کم رویی،که اجازه ی ابرازِ خشمت را نمیدهد. به جای آن به فروتنی ات می نازی! نوعی پاکدامنیِ اجباری برای خود پدید آورده ای: احساسات را در عمق مدفون می کنی،و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی،تصور میکنی یک قدیسی! فرو خوردنِ خشم،انسان را بیمار میکند 📕وقتی نیچه گریست اروین د یالوم @ELDialectico

🔸قطعه "نامه" | محسن نامجو🔸 شعر: #حافظ @ELDialectico