ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

前往频道在 Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

显示更多
852
订阅者
-124 小时
+17 天
+230 天
帖子存档
به نظرِ من سیاستمداران یک مشت زخمِ پُر از چرک هستند. وقتی به سیاستمداران کشورمان استرالیا نگاه می کنم باورم نمی شود این موجوداتِ غیرقابل تحمل واقعا انتخاب شده اند. ولی چه طور می توانیم چنین کاری کنیم وقتی تنها رقیبِ انتخاباتی یک احمقِ بی شرفِ غیرقابل انتخابِ دیگر است و مجبوریم دندان قروچه کنان باز هم به یک مشت دروغگوی دیگر رأی بدهیم؟ بدترین چیزِ آتئیست بودن این است که براساسِ اعتقاداتِ نداشته ام می دانم تمامِ این بی پدرها هیچ عقوبتی در دنیای دیگر نخواهند دید - تمام شان قِسر درخواهند رفت. این خیلی ناراحت کننده است؛ هرچه را بکاری دِرو نمی کنی، هرچه بکاری همان جا که کاشته ای باقی می مانَد. جز از کل استیو تولتز @ELDialectico

🔸مردم می گن شخصیت هر آدمی تغییر ناپذیره ولی اغلب این نقابه که بدون تغییر باقی می مونه و نه شخصیت ،و در زیر این نقاب غیرقابل
🔸مردم می گن شخصیت هر آدمی تغییر ناپذیره ولی اغلب این نقابه که بدون تغییر باقی می مونه و نه شخصیت ،و در زیر این نقاب غیرقابل تغییر موجودی هست که دیوانه وار در حال تکامله و به شکل غیر قابل کنترلی ماهیتش تغییر می کنه. هر کسی که ادعا می کنه یکی از دوستانش در طول سال ها هیچ تغییری نکرده فرق نقاب و چهره ی واقعی رو نمی فهمه. 👤 استیو تولتز 📚 جزء از کل @ELDialectico

دریا خندید در دوردست، دندان‌هایش کف و لب‌هایش آسمان. ‌ ‌ – تو چه می‌فروشی دخترِ غمگینِ سینه عریان؟‌ ‌ ‌ ‌– من آب دریاها را می
دریا خندید در دوردست، دندان‌هایش کف و لب‌هایش آسمان. ‌ ‌ – تو چه می‌فروشی دخترِ غمگینِ سینه عریان؟‌ ‌ ‌ ‌– من آب دریاها را می‌فروشم، آقا. ‌ ‌ ‌– پسر سیاه، قاتیِ خونت چی داری؟ ‌ ‌– آب دریاها را دارم، آقا. ‌ ‌– این اشک‌های شور از کجا می‌آید، مادر؟ ‌ ‌‌ – آب دریا را من گریه می‌کنم، آقا. ‌ ‌‌ – دل من و این تلخی بی‌نهایت سرچشمه‌اش کجاست؟ ‌ ‌‌ – آب دریاها سخت تلخ است، آقا. دریا خندید در دوردست دندان‌هایش کف و لب‌هایش آسمان. ‌ فدریکو گارسیا لورکا | ترجمه‌ی احمد شاملو ◼️ @ELDialectico

‍ ■ آیا می‌دانید چگونه می‌توانید خود را شاد کنید؟ 🔸لذت ببرید تا شاد شوید. اگر لذت نبرید نمی‌توانید شاد باشید. مردم تصور می‌کنند باید از چیز به خصوصی لذت ببرند، درحالی که آن چیز به خودی‌خود نه لذت‌آفرین است و نه رنج‌آور؛ در واقع همه‌چیز بسته به آن است که چگونه بنگریمش. برای آن‌که قادر به لذت بردن از چیزی باشید، نیازمند داشتن احساسی مناسب و در خور آن هستید. اگر حس کودکانه نداشته باشید، اگر به کارکردهای پست و فرودین خود مثل انسان‌های بدوی ننگرید، نمی‌توانید شاد باشید و لذت ببرید؛ باید بی‌تجربگی و سرزندگیِ یک کودک را داشته باشید. بهترین شادی آن است که با بی‌تجربگی و تازه کاریِ یک کودک لذت ببرید و این کار بسیار ساده است. اگر پخته و کارکشته شده‌اید، حقیقتا نمی‌توانید شاد باشید، دیگر شادی کودکانه‌ای در کار نیست، آنچه باقی می‌ماند لذت بردن به خرج دیگران است؛ مثلاً از این‌که دیگری به مخمصه بیفتد، شاد می‌شوید و لذت می‌برید و کس دیگری تاوان این لذت شما را می‌پردازد؛ این همان چیزی‌ست که من لذت مخدوش و تحریف‌شده می‌نامم. ولی تاوان یک شادی واقعی را دیگری نمی‌پردازد؛ این شادی برپای خود می‌ایستد و فقط با سادگی و بی‌پیرایگی فراهم می‌شود و فقط در صورتی که از آن‌چه فراهم آورده‌اید راضی باشید. ما بسیار کم خود را شاد می‌کنیم و در نتیجه با شکنجه‌ی دیگران به لذت خاصی می‌رسیم. مثلاً کودکانی که با حیوانات یا دوستان خود رفتار سنگدلانه‌ و بی‌رحمانه‌ای دارند، همیشه کودکانی هستند که خود در خانه و توسط والدینشان شکنجه شده‌اند؛ و والدین به این دلیل کودکشان را شکنجه می‌کنند که خود زمانی شکنجه شده‌اند، حال یا به دست خودشان و یا والدینشان. مردم همیشه آن‌چه را می‌آموزند منتقل می‌کنند، پس رفتار فرزندان، نشان دهنده‌ی نحوه‌ی رفتار والدینشان با آن‌‌هاست. البته همه‌ی این‌ها ناآگاهانه اتفاق می‌افتند. اگر مردم فقط و فقط خود را شاد کنند، این همه بی‌رحمی و قساوت را به نسل بعد منتقل نمی‌کنند؛ دیگر از چیزهای ناخوشایند و زننده لذت نمی‌برند و به رفتار زننده دست نمی‌زنند. 👤 کارل گوستاو یونگ ■ سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه @ELDialectico

خِرَد سامورایی @ELDialectico
خِرَد سامورایی @ELDialectico

■ من بسيار سفر كرده‌ام، سرتاسر اين جهان يا پوشيده از دشت است يا كوه: دشت‌ ها ملال ‌آورند و كوه‌ ها خسته ‌كننده، بنابراين مكان
■ من بسيار سفر كرده‌ام، سرتاسر اين جهان يا پوشيده از دشت است يا كوه: دشت‌ ها ملال ‌آورند و كوه‌ ها خسته ‌كننده، بنابراين مكان ‌ها هيچ اهميتی ندارند، اگر از خلق و خوي بشر بپرسيد، بايد بگويم كه انسان در همه جا يكی است. همه جا لذت‌ها يكسان است. خواه مسافرت كنيد، خواه در كنار بخاری پيش همسرتان بمانيد، به هر حال سرانجام به سنی پا می گذاريد كه می بينيد زندگی چيزی نيست جز انجام كاری كه بدان عادت كرده‌ايد، آن هم در محيطی كه برگزيده ‌ايد. بنابراين خوشبختی در انطباق توانايی های ما با واقعيت نهفته است. بيرون از اين دو قانون همه چيز خطاست ... 📚 گوبسك رباخوار انوره دو بالزاک برگردان : محمد جعفر پوينده @ELDialectico

آدمی زندگیش را صرف مبارزه با زمان می‌ کند و زمان مانند اسیدی آدمی را می‌ خورد، او را از خودش جدا می‌ سازد و مانع می‌ شود تا او انسانیت را متحقق کند. آن‌ وقت است که همه‌ چیز پوچ می‌ شود: “زندگی افسانه‌ ای است که از زبان دیوانه‌ای نقل شود، آکنده از خشم و هیاهو که هیچ معنایی ندارد. 🔸ژان پل سارتر "مقدمه بر رمان خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنر" @ELDialectico

📕معرفی کتاب: ستیز ادبیات با شر توتالیتر مرشد و مارگریتا | نوشتۀ میخائیل بولگاکف | ترجمۀ عباس میلانی، نشرنو کتاب «مرشد و مارگ
📕معرفی کتاب: ستیز ادبیات با شر توتالیتر مرشد و مارگریتا | نوشتۀ میخائیل بولگاکف | ترجمۀ عباس میلانی، نشرنو کتاب «مرشد و مارگریتا»، که ترکیبی از رئالیسم و سوررئالیسم است، سه خط داستانی را از منظر سوم شخص بیان می‌کند: ▪︎داستان اول: ورود شیطان در قالب یک استاد دانشگاه به مسکو، در زمان حکومت استالین. ▪︎داستان دوم: زندگی پونتیوس پیلاطس، قیصر روم، در زمان مصلوب شدن مسیح. ▪︎داستان سوم: عشق مرشد و مارگریتا به عنوان پیوند دهنده روایت‌های داستانی دیگر. این رمان که سرشار از بن‌مایه‌های عمیق فلسفی است، از سه نوع لحن برخوردار است: ▪︎یک: لحن عهد عتیق که زندگی عیسی مسیح را روایت می‌کند. ▪︎دو: لحن طنزگونه دوران استالین. ▪︎سه: لحن عاشقانه و شاعرانه‌ در بخش‌های آخر کتاب. بولگاکف در سراسر رمان می‌کوشد نظام توتالیتر را به سخره بگیرد اما در نهایت تنها ناجی واقعی را ادبیاتی می‌داند که ما را از قید و بند مطلق‌گرایی می‌رهاند. @ELDialectico

📝ناممکنی مفاهمه بواسطه ناتوانی موقعیت گفتگو و نابرابری ابزارهای ارتباط 🔸مرتضی واحدیان یکی از وضعیت های کمیک درون این زندگی و در بطن این جامعه که بیش از هر زمانی فشارهای ساختاری مستاصل کننده بر انواع آدم‌هایش فارغ از جنس و طبقه وارد می‌کند و نوعی کرختی را اپیدمیک کرده... می‌تواند این باشد که در مواجهه با جهان آدم‌های اطرافت، مفاهیم لازم را برای فهماندن حرف هم نداشته باشید و موقعیت گفتگو تنها بواسطه یک اخلاق انتزاعی پادرهوا و عذاب وجدان ادامه یابد. چیزی شبیه سرمقاله سارتر درباره ( مواجهه مورسوی کامو و جامعه). جامعه‌ای که از مورسو انتظار داشت به شکل غلو شده‌ای راجع خطاهایش عذرخواهی کند و مورسویی که به شکل ساده‌ای فقط قبول داشت قتل عرب را انجام داده است. چنین وضعیتی اساسا به معنای شکل‌گیری و وجود شکاف‌ها و گسل‌ها در فهم است. موقعیتی شبیه فهم ناهمخوان فرانز و سابینا در رمان بارهستی میلان کوندرا. گرچه مفاهیم برای هر دو شخصیت یکسانند، اما تصوری که آنان بر مبنای مفاهیم از هستی‌شان می‌سازند چنان متفاوت‌اند که تفاوت به تعارض می‌کشد. فرانز اینکه کشور چک زیر یوغ روسها در آمده، در قالب شکوه سرنوشت بشری تایید می‌کند، اما برای سابینا هیچ چیزی در این فاجعه زیبا و باشکوه نیست و این تجاوز وحشیانه را تنها نشانه گورستان می‌داند. حال شکاف‌های فوق را می‌توان در پشت هر نوع کنش و موقعیتی در درون این جامعه یافت. دولت با اصرار و اتکا به فهم خودش از شرایط، در حوزه‌های مختلف از اقتصاد که مهم‌ترین نقطه مواجهه و منازعه‌اش با جامعه است تا فرهنگ که افسارگسیخته‌ترین وضعیت را در تاریخ معاصر پیداکرده، یا با ملت سخن نمی‌گوید و یا با زبانی کودکانه وارد گفتگو می‌شود و به میانجی توسل به مفاهیم دم دستی و مسکن‌های کلامی از واقعیت جاری فرار می‌کند و یا با لحن عامرانه، ناچاربودگی مردم و ناتوانی خودش را موجه جلوه می‌دهد. در اینجاست که فهم هابرماس به مثابه اندیشمندی که بخش عمده تلاش‌های نظری‌اش در تئورایز کردن (موقعیت گفتار) است می‌تواند به تعدیل وضعیت‌ها کمک کنند. موقعیتی که در اجتماع اکنونی ما یا امر بواسطه سیطره پول بر سیاست‌های فرهنگی، مخدوش شده یا بواسطه طرد علم از ساحت حل مسئله و واسپاری به حوزه سیاست شکلی تحمیلی و دستوری یافته و جامعه را به صورت پیشفرض ملزم به رعایت قواعد می‌داند. و اساسا امکان هرگونه مفاهمه‌ی فارغ از رویه‌های اعمال اقتدار نهادی و ساختاری را محکوم به شکست می‌سازد. @ELDialectico از نگاه به سطح کلان نیز که بگذریم در سطوح خردتر ساخت‌های اجتماعی چون خانواده و روابط عاطفی و اجتماعی نیز همین اتفاق افتاده و شاهد تشدید کشمکش در محیط‌های کاری و تنش در فضاهای زیستی روزمره میان آدم‌ها هستیم و احساس نامطلوب بودگی و نارضایتی در موقعیت‌های مختلف و در عاملان و کنشگران فعال درون آن موقعیت ها موج می‌زند. و اساسا افراد امکان رمزگشایی الفبای وجودی هم را از دست داده‌اند و نتیجه چنین وضعیتی شدت یافتن احساس تنهایی و بیهودگی در سوژه‌های اجتماعی، شکل گرفتن مستمر ارتباطات خطا، گسترش مونولوگ و خودگفتگویی ذهنی فرد، تشدید احساس درک ناشدگی و نتیجتا شدت یافتن تعامل و نیاز فرد به نهادهایی از جمله بیمارستان و تیمارستان و دادگاه و هر مرجع و نهاد بیرونی است که ما گمان می‌کنیم نوشداروی اتمام اندوه‌مان را به دست دارند. اما در نهایت می‌شود دید که به لحاظ روانی و شخصیتی، تیپ‌های اجتماعی بی‌ثبات، مهرطلب، پرخاشگر، منفعل و بی‌اعتنا و شمار شخصیت‌های درون هر کدام از این تیپ‌ها هر روز بر شمارشان افزوده می‌شود. @ELDialectico

وقتی تو نیستی نه هست‌های ما چونان که بایدند نه بایدها... مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خورم عمری است لبخندهای لا
وقتی تو نیستی نه هست‌های ما چونان که بایدند نه بایدها... مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می‌کنم: باشد برای روز مبادا! اما در صفحه‌های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می‌داند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد! وقتی تو نیستی نه هست‌های ما چونان که بایدند نه بایدها... هر روز بی تو روز مبادا است! 🔸هشتم آبان سال‌مرگ قیصر امین پور @ELDialectico

📕 معرفی کتاب «همه دروغ می‌گویند» ست استیونس–دیویدویتس | ریحانه عبدی | نشر گمان ‎همه دروغ می‌گویند کتابی دربارهٔ پدیدهٔ نسبتا
📕 معرفی کتاب «همه دروغ می‌گویند» ست استیونس–دیویدویتس | ریحانه عبدی | نشر گمان ‎همه دروغ می‌گویند کتابی دربارهٔ پدیدهٔ نسبتاً تازه‌ای است که نویسنده آن را انقلابی در فهم جهان معرفی می‌کند: کلان‌داده. ‎ست استیونز–دیویدویتس متخصص داده است. او در این کتاب نشان می‌دهد که چطور می‌توان از طریق داده‌هایی که از اینترنت به دست می‌آید بسیاری پدیده‌ها را تحلیل کرد و به نتایج دور از انتظار و البته درست و دقیقی رسید. او اهمیت این داده‌ها را نه در حجم عظیم آنها، بلکه در کیفیت صادقانه‌شان می‌داند، زیرا همه دروغ می‌گویند و می‌کوشند تصویر مطلوبی از خود نشان دهند، مگر اوقاتی که در اینترنت وقت می‌گذرانند. ‎نویسنده در هر فصل در قالبی جذاب مثال‌های بسیاری از پدیده‌ها را با کمک کلان‌داده‌ها تحلیل و خواننده را از نتایج به دست آمده شگفت‌زده می‌کند. به همین دلیل کتاب مانند یک رمان نفس‌گیر خواندنی است. ‎این کتاب در جهان انگلیسی‌زبان توجه بسیاری را جلب کرد. ترجمهٔ فارسی با مقدمه‌ای از محسن گودرزی، استاد جامعه‌شناسی، منتشر شده است. @ELDialectico

همرنگ جماعت نشدن به ناتوانی اقتصادی و ضعف معنوی ترجمه می‌شود. بدین ترتیب، برای این که صنعت فرهنگ درست عمل کند، نیازی نیست مردم حقیقتا دروغ‌ها و گزافه گویی هایش را بپذیرند؛ همین کافی است که به جای محرومیت اجتماعی، سرگرم شدن را ترجیح دهند. همانطور که آدورنو بعدها می‌گوید، اگر صنعت فرهنگ تضمین دهد که اوقات خوشی را برای مصرف کنندگان فرهنگی، حتی اگر زود گذر باشد رقم بزند، آنان فریبی را که به هر حال بر آن‌ها آشکار است دوست خواهند داشت. به این معنا، صنعت فرهنگ مصرف کنندگان خود را تولید می‌کند. این صنعت انسان‌ها را به صورتی قالب ریزی می‌کند که به شکلی بی‌وقفه در هر محصولی بازتولید شوند. آدورنو و هورکهایمر فیلسوفان سینما مهرداد پارسا، ص53. @ELDialectico

برای عده زیادی از مردم شب شیرین ترین قسمت روز است.پس شاید این که گفت تو نباید این قدر به پشت سرت نگاه کنی،درست گفت؛باید طرز ن
برای عده زیادی از مردم شب شیرین ترین قسمت روز است.پس شاید این که گفت تو نباید این قدر به پشت سرت نگاه کنی،درست گفت؛باید طرز نگاه مثبت تری اتخاذ کنم و سعی کنم بازمانده روز را دریابم.چه حاصلی دارد که مدام به پشت سرمان نگاه کنیم و خودمان را سرزنش کنیم که چرا زندگی مان آن طور که می خواسته ایم از آب درنیامده؟واقعیت سرسخت مسلما برای امثال بنده و شما،این است که چاره ای نیست،جز اینکه سرنوشت خودمان به دست آقایان برجسته ای بسپاریم که در مرکز این دنیا قرار دارند و خریدار خدمات ما هستند.فایده اش چیست که این قدر نگران باشیم که برای راه بردن زندگی خودمان چه کار هایی می توانستیم بکنیم یا نمی توانستیم بکنیم؟کافی است امثال بنده و شما دست کم سعی کنیم سهمی که به سرمایه این دنیا اضافه می کنیم،حائز حقیقت و ارزش باشد. "بازمانده روز" کازائو ایشی گورو @ELDialectico

هر آدمی بوی مخصوص به خود را دارد. البته ما تشخیص نمی‌دهیم، چون بوها باهم مخلوط می‌شوند و ما براستی نمی‌دانیم کدام یک بوی تو و
هر آدمی بوی مخصوص به خود را دارد. البته ما تشخیص نمی‌دهیم، چون بوها باهم مخلوط می‌شوند و ما براستی نمی‌دانیم کدام یک بوی تو و کدام یک از آنِ من است… فقط می‌فهمیم که بوی گند می‌آید و این بو همان است که آن را "بشریت" می‌نامند. زوربای یونانی نیکوس کازانتزاکیس @ELDialectico

عشق همین است، همین که تو چاقویی هستی که من دائما در زخم هایم پیچ و تابش می دهم .. کافکا نامه هایی به میلنا @ELDialectico
عشق همین است، همین که تو چاقویی هستی که من دائما در زخم هایم پیچ و تابش می دهم .. کافکا نامه هایی به میلنا @ELDialectico

مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم آی... با شما
مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم آی... با شما هستم این درها را باز کنید من به دنبال فضایی می گردم لب بامی سر کوهی دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم آه!... می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد من به فریاد همانند کسی که نیازی به تنفس دارد مشت می کوبد بر در پنجه می ساید بر پنجره ها محتاجم من هوارم را سر خواهم داد چاره ی درد مرا باید این داد کند!! از شما خفته ی چند... چه کسی می آید با من فریاد کند؟! فریدون مشیری 🔸امروز سالگرد درگذشت فریدون مشیری است @ELDialectico

مدت‌ها فکر می‌کردم آدم‌هایی که اعتراف می‌کنند وجدان اخلاقی والایی دارند و حالا متوجه می‌شوم که بعضی‌ها همان‌طور که استفراغ می
مدت‌ها فکر می‌کردم آدم‌هایی که اعتراف می‌کنند وجدان اخلاقی والایی دارند و حالا متوجه می‌شوم که بعضی‌ها همان‌طور که استفراغ می‌کنند اعتراف می‌کنند، بالا می‌آورند تا دوباره شروع کنند. مهمانسرای دو‌ دنیا اریک امانوئل اشمیت @ELDialectico

[…] اینشتین: چیزی که ابلهانه‌ست اهمیت زیادی داره، زیرا بلاهتْ شانس بیشتری برای باور شدن و تکرار داره؛ تاجایی‌که تبدیل به چیزی
[…] اینشتین: چیزی که ابلهانه‌ست اهمیت زیادی داره، زیرا بلاهتْ شانس بیشتری برای باور شدن و تکرار داره؛ تاجایی‌که تبدیل به چیزی عادی بشه و رنگ حقیقت به خود بگیره. شکافتن اتم آسون‌تر از مقابله با تعصبه... ▪️خیانت اینشتین «اریک امانوئل اشمیت» برگردان: فهیمه موسوی @ELDialectico

جامعه ای که در "انتخاب حاکم" نقشی ندارد، از اهرمهای سیاسی لازم برای "خلع حاکم" نیز برخوردار نیست و تنها کاری که مردم در چنین
جامعه ای که در "انتخاب حاکم" نقشی ندارد، از اهرمهای سیاسی لازم برای "خلع حاکم" نیز برخوردار نیست و تنها کاری که مردم در چنین جامعه ای می کنند لعن و نفرین کردن است و اگر جامعه ای "قبیله ای دینی" باشد، این مسئولیت را به عهده ی خداوند میگذارند "جامعه شناسی خودکامگی" (تحليل جامعه شناختى ضحاك ماردوش) علی رضاقلی @ELDialectico

📕 معرفی کتاب جامعه شناسی خودکامگی: تحلیل جامعه شناختی ضحاک ماردوش نویسنده: علی رضاقلی نشر : نی از میان انواع نظام‌های شناخته
📕 معرفی کتاب جامعه شناسی خودکامگی: تحلیل جامعه شناختی ضحاک ماردوش نویسنده: علی رضاقلی نشر : نی از میان انواع نظام‌های شناخته‌شده، یکی نظام خودکامگی بوده است، یعنی نظامی که به‌ظاهر یک نفر، بدون ضابطه و قانون، خواسته‌های خود را تحمیل می‌کند… در نظام خودکامگی ترس جانمایهٔ رابطهٔ بین پادشاه و مردم است. فردوسی در داستان «ضحاک ماردوش» دو مار را که مغز انسان‌ها خوراکشان است نماد این خودکامگی قرار می‌دهد و آرزوی استقرار نظامی استوار و شاهی دادگستر و مردمانی دل‌آگاه و عدالت‌پرور را در سر می‌پرورد. اما چه می‌شود که ریشه‌های خودکامگی همچنان در اعماق تاریخ ما می‌پاید و می‌ماند. جامعه‌شناسی خودکامگی از خلال هزارتوهای تاریخِ دیرسال ایران و ایرانیان، به جست‌وجوی علل و عوارض دیرپایی و ماندگاری خودکامگی در نظام سیاسی و فکری می‌پردازد و با جست‌وجو در اخبار و احوال تاریخی و با توجه به نظریه‌های نوین جامعه‌شناسی سعی در یافتن و تبیین و تعریف آبشخور خودکامگی دارد. @ELDialectico