ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

前往频道在 Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

显示更多
853
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+230 天
帖子存档
هانریش بل @ELDialectico
هانریش بل @ELDialectico

درباره سقراط بشر با مقداری سوالات دشوار رو‌برو‌ست که برای آنها جواب قانع‌ کننده‌ای ندارد خب، دو کار می‌توان کرد: یا می‌توانیم خودمان و بقیه جهان را گول بزنیم و وانمود کنیم که آن‌ چه را باید بدانیم می دانیم ، یا می توان تا ابد چشم بر مسائل مهم بست و از پیشرفت باز‌ ایستاد . بشریت از این بابت به دو دسته تقسیم شده‌ است . مردم به طور کلی یا صد‌در‌صد مطمئن‌اند یا صد‌در‌صد بی‌تفاوت. مثل آن است که یک دست ورق بازی را دو قسمت کنی . خال‌های سیاه را یک‌ سو و خال‌های قرمز را سوی دیگری روی هم گذاری . ولی ناگهان در این میان ژوکری سر‌ بر‌‌‌‌‌ می‌آورد که نه خشت و نه دل است نه خاج و پیک . #سقراط در آتن همین ژوکر بود . نه مطمئن بود نه بی تفاوت . تنها می‌دانست که هیچ نمی‌داند و این آزارش می‌داد . پس فیلسوف شد...! دنیای سوفی یوستین گردر @ELDialectico

خرافه خطرناک‌ترین بیماری جامعه‌ است که آثار زیان‌بار آن، تمامی جهات زندگی انسان‌ها را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، از علوم، اخلاق و اقتصاد تا سیاست و مدیریت و...! بیماری خرافه، چنان خطرناک است که اگر کسی از این بیماری سخن بگوید، یا مردم را به مبارزه با آن فراخواند، به شدت مورد تعقیب و آزار قرار می‌گیرد و زندگی‌اش به خطر می‌افتد! کتاب فلسفه خرافات تلاشی است برای نگرشی فلسفی به مسأله خرافه که با تحلیلی علمی و عقلانی از پیدایش و آثار آن بحث می‌کند.» فلسفه خرافات یحیی یثربی @ELDialectico

⁠ توی این مملکت قانون های بازی روشن نیست. اصلا، فضای بازی روشن نیست. انگار همیشه وسط بازی برق می رود. بعد تو نمی دانی کجای بازی هستی. فقط چیزی که هست، یک حس مشخصی از آغاز بازی داری. انگار آدم دارد به جای یک نفر با دو نفر بازی می کند. هم رقیب، هم تاریکی. قانونش این است. قانون این جا این است. توی بازی، دو نفر هستید ولی باید حواست به چوب و ضربه های یک نفر غایبی هم باشد. نفر سوم کیست؟ کسی نمی داند. پیدا نیست. همیشه توی تاریکی است. ولی همه می دانیم که هست و ضرب دستش هم زیاد است... کوروش اسدی کوچه ابرهای گمشده @ELDialectico

یکم تیرماه‌‌‌ | زادروز عباس کیارستمی @ELDialectio
یکم تیرماه‌‌‌ | زادروز عباس کیارستمی @ELDialectio

امروز مشکلم این نیست که به چه طرح یا پروژه‌ای توجه‌ام را بدهم. مشکلم این است که نمی‌خواهم کاری کنم. در سکوت نشستن، یا راه رفتن، فقط اندیشیدن، به تنهایی، آنی است که به دنبالش هستم. شاید مسئله «انتظار» است، گرچه نمی‌توانم به شما بگویم برای چه. شاید مسئله احضار کردن افکار پیشین است، جمع کردن تمام تصاویری که در سرم شکل گرفته است. شاید مسئله آرام کردن خودم باشد. نمی‌دانم. آنچه که می‌دانم این است که میلم به این حالت از زندگی گاه بیش از اندازه قدرتمند است. کتاب «سر کلاس با کیارستمی» نوشته‌ی پال کرونین @ELDialectico

ما نوشتيم و گريستيم ما خنده كنان به رقص بر خاستيم ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ... كسي را پروای ما نبود. در دور دست مردی را به دار آويختند كسی به تماشا سر برنداشت ما نشستيم و گريستيم ما با فريادی از قالب خود بر آمديم احمد شاملو @ELDialectico

به نظر سابينا در حقيقت زيستن - به خود و به ديگران دروغ نگفتن- تنها در صورتي امكان پذير است كه انسان با مردم زندگي نكند. به محض اين كه بدانيم كسي شاهد كارهاي ماست، خواه ناخواه خود را با ان چشمان نظاره گر تطبيق مي دهيم، و ديگر هيچ يك از كارهايمان صادقانه نيست. با ديگران تماس داشتن و به ديگران انديشيدن ، در دروغ زيستن است. بار هستی ميلان كوندرا @ELDialectico

لویی فردینان سلین 1894 -1961 به زعم بسیاری، سلین یکی از بزرگ‌ترین نویسنده‌های تاریخ رمان است. نگاه او به دنیا بسیار سیاه، بی‌رحمانه و کالبد شکافانه‌است. او با شجاعتی بی‌نظیر پلیدی‌های انسان عصر جدید را برملا ساخت و آینه‌ای صادق در برابر او نهاد. همچنین نمی‌توان از زبان او یاد نکرد. او نثری بسیار عامیانه داشت و از عباراتی که خود می‌ساخت بسیار استفاده می‌کرد. او زبان معیار را زبانی زنده نمی‌دانست. او تمام تابوهای عصر خود را شکست و تأثیری عمیق بر نویسندگان پس از خویش گذاشت. بخشی از جامعهٔ روشنفکری فرانسه که ضدیت با او را در پیش گرفته بودند، از دادن جایزهٔ «گنگور» به فردینان سر باز زدند و حتی ادبیات او را ادبیات کثیف نامیدند. او بارها به نژادپرستی محکوم شد، در اواسط جنگ که او را به خاطر مقالات ضد یهودی مجبور به ترک فرانسه کردند، افرادی مثل آندره ژیداز او به شدت حمایت کردند. خود سلین معتقد بود که همهٔ آن‌ها دسیسه‌های روشنفکران کمونیست فرانسه مثل آندره مالرو، لویی آراگون، آلبر کامو و السا تریوله است. حتی معتقد بود که در تحت تعقیب قرار گرفتنش نیز آن‌ها دخیل بوده‌اند زیرا که آنها عضو کانون ملی نویسندگان فرانسه بودند که در سپتامبر ۱۹۴۴ فهرست سیاهی شامل ۱۲ نویسندهٔ فرانسوی منتشر کردند که سلین هم جزو آن‌ها بود. شاید هنگام مطالعهٔ آثار او بد نباشد به سه نقطه‌هایی که مشخصهٔ نوشتار او هستند، به انبوه آوانماها و نیز کلمات شکسته و عامیانه و شبه جمله‌ها توجه کنیم. @ELDialectico

لویی فردینان سلین @ELDialectico
لویی فردینان سلین @ELDialectico

✔️ رآل پُلیتیک انقلابی لنین و پاسخ به پسا مارکسیسم نشر گل آذین منتشر کرد: رئال پلیتیک انقلابی لنین و پاسخ به پسامارکسیسم با نوشتارهایی از: جرج لوکاچ، پاول بلانکو کابررا و .... برگردان: مسعود امیدی یک قرن از انقلاب دوران ساز سوسیالیستی اکتبر 1917 روسیه می گذرد. بی تردید دستاوردها و تاثیرات شگرف آن در بنای جامعه ای نو و مبتنی بر توسعه انسانی در قلمروِ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، رهایی بشریت از هیولای فاشیسم، حمایت انترناسیونالیستی از جنبش های کارگران و زحمتکشان و جنبش های رهایی بخش و ضد استعماری و ضد امپریالیستی در سراسر جهان، ایجاد توازن قوای بازدارنده به نفع صلح و ممانعت از یکه تازی ویرانگرانه امپریالیسم در مناطق مختلف جهان و... ، بیانگر آنند که انقلاب اکتبر بزرگترین رویداد در حوزه تحولات اجتماعی و سیاسی در تاریخ یک قرن اخیر جهان بوده است که چشم انداز واقعی تحولات چشمگیر و امیدبخش را در برابر انسانِ گرفتار در دوگانه "بربریت یا سوسیالیسم" گشود. درک این رویداد بدون شناخت اندیشه راهنمای آن یعنی اندیشه های لنین غیر ممکن است. اندیشه ای که دستاوردهای آن خواب سرمایه داری جهانی را برآشفت و بر آن داشت تا از هیچ اقدام مخربی برای نابودی کشور شوراها کوتاهی نکند. اما نظریه پردازان سرمایه داری جهانی خوب می دانند تا زمانی که سیستم سرمایه داری با پیامد های فقر، فاصله طبقاتی، محرومیت از خدمات اجتماعی ، بیکاری، جنگ، تخریب محیط زیست و... در جهان وجود دارد، اندیشه انقلابی سوسیالیستی به عنوان تنها راه رهایی از این بربریت نیز مطرح خواهد بود. آنها خوب می دانند که لنینیسم، مارکسیسم دوران امپریالیسم و انقلاب های کارگری است. از این رو یکی از راه های چاره را در تهی کردن و تحریف مارکسیسم از محتوی انقلابی آن و حمله به لنینیسم در قالب انواع اندیشه های پسامارکسیستی چون"چپ نو"، "سوسیالیسم قرن بیست و یکم"، "سوسیالیسم دموکراتیک " و... می دانند. کتاب حاضر از یک سو مروری است بر مقاله ی پژوهشی بسیار عمیق و ارزشمند جورج لوکاچ در باره رِآل پُلیتیک انقلابی لنین که از بنیان های نظری تعیین کننده در رهبری پیروزمند انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر 1917 روسیه بود و از سوی دیگر تلاشی است در نقد انواع دیدگاه های پسامارکسیستی که با عناوین مختلف از سوی نظریه پردازان مدافع سیستم سرمایه داری جهانی با هدف منحرف کردن فعالان اجتماعی و مخالفان سیستم سرمایه داری به خورد آنها داده می شود. @ELDialectico

نشر گل آذین منتشر کرد: رئال پلیتیک انقلابی لنین و پاسخ به پسامارکسیسم با نوشتارهایی از: جرج لوکاچ، پاول بلانکو کابررا و ....
نشر گل آذین منتشر کرد: رئال پلیتیک انقلابی لنین و پاسخ به پسامارکسیسم با نوشتارهایی از: جرج لوکاچ، پاول بلانکو کابررا و .... برگردان: مسعود امیدی @ELDialectico

ازپشت تریبون حانیه محب‌زادگان چیزی که فکر را به خود مشغول کند، ناخودآگاه بخشی از زندگی‌ات را تحت تاثیر قرار خواهد داد. این اتفاق شاید دست‌هایت را وادار به نوشتن و یا لب‌هایت را وادار به سخن گفتن كند؛ یادم نمی‌آید اول بار چه زمانی به این مسئله فکر کردم، اما خوب به یاد می‌آورم که چقدر با مرور زمان اهمیتش را احساس می‌کردم: اشعار یا بهتر است بگویم ادبیات امروز، دچار بیماری خطرناکی به اسم "مخاطب سالاری" شده است. مخاطبینی که اغلب نوجوانانی هستند با احساساتی کاملاً قابل احترام (مقتضای سن)، مخاطبانی که البته بی‌تقصیرند و نمی‌دانند با "استاد" گفتن به هرکسی که برای پنج دقیقه پشت تریبون می‌بینند، چه آسیبی به جامعه‌ی ادبی -رو به زوال این روزها- وارد می‌کنند. البته این بیماری گریبانگیر شاعران و نویسندگانی‌ست که سودای شهرت و تأیید دیگران، هوش از سر و کلمه از کتاب‌هایشان ربوده است، ور نه هنوز هستند کسانی که در اتاق‌هایشان نشسته‌اند و گنجه‌هایشان پر است از حرفهایی که ارزش شنیدن دارد (که البته درست یا غلط بودن انزوایشان خود جای بحث دارد). دیگر پر شده است گوشی‌های همراهمان از شعرهایی که از ادبیت، تنها وزن عروضی دارند (کاش حداقل داشته باشند) و مخاطبانی که صدای دست زدن هایشان آنقدر موثر است که از هر انسانی بعد از متن‌خوانی (اعم از شعر و داستان) استاد می‌سازد. در هر دوره ای از عمر ادبیات ایران یا بهتر است بگویم هر ملتی، از نظر کیفی آثاری مختلف وجود داشته است اما بحث اینجاست که همواره آثاری که تاریخ مصرف خود را سپری کرده اند، در دوره‌ی خود می‌ماند و به دوره هايي بعد راه پيدا نمی‌كنند و آثار زنده مانده از هر دوره نشان دهنده‌ی میزان هوش و درایت مردم آن دوره نسبت به تشخیص اثر ادبی خوب است. قضاوتی در کار نیست که نه من جسارت آن را دارم نه ادبیات اجازه‌اش را می دهد، تنها زمان؛ آری زمان "این منتقد بزرگ" قضاوت خواهد کرد کسانی را که نوشتند و مخاطبانی را که هر چه می‌شنیدند رضایت‌شان را جلب می‌کرد در حالی که برایشان مهم نبود که چقدر می.توانند در متوهم شدن کسی دست داشته باشند. امان از روزی که دنیایمان پر شود از حباب‌هایی بسيط که باور کرده‌ایم هر کدامشان به تنهایی گستره‌ای عظیم هستند. شاید وقتش رسیده باشد به سکوت کتابخانه‌ها قدم بگذاریم و کمی، تنها کمی از گلچین زمان بخوانیم. آن‌وقت شاید تفاوت خیلی چیزها را بفهمیم، آن‌وقت شاید طالب خیلی حرف های تازه‌تر باشیم. شاید هنوز برای نجات کلمه های درون گنجه دیر نباشد. ادبیات همیشه تسکین بشریت بوده است، کیفیت این مسکن را ما تعیین می‌کنیم. @ELDialectico

ساعت اعدام @ELDialectico
ساعت اعدام @ELDialectico

خطری که امروز تهدیدمان می‌کند انفعال نیست بلکه فعالیت کاذب است. اشتیاق به " فعال بودن" مشارکت کردن و پنهان ساختن پوچی آنچه جر
خطری که امروز تهدیدمان می‌کند انفعال نیست بلکه فعالیت کاذب است. اشتیاق به " فعال بودن" مشارکت کردن و پنهان ساختن پوچی آنچه جریان دارد "خشونت" اسلاوی ژیژک @ELDialectico

⁠ حیوانات تا وقتی که ناخوش نباشند و خوراک آنها به اندازه ی کافی فراهم باشد خرسندند، وضع افراد بشر نیز در مقام قیاس باید بر همین اساس باشد ولی در جهان کنونی لااقل حال اکثر ایشان بدین منوال نیست. هرگاه خودمان خوشبخت نباشیم شاید خیال کنیم که ما هم مستثنی بشمار نمیرویم اما اگر از نعمت سعادت برخوردار باشیم می توانیم دریابیم که روزگار کدام یک از دوستان ما ناگوار است. هنگامی که وضع و حال آشنایان خود را مورد بررسی قرار می دهیم بایستی که از هنر قیافه شناسی سررشته ای داشته باشیم و خویشن را کاملا آماده ی شناختن احوال کسانی سازیم که در زندگانی روزانه با آنها برخورد داریم. بلیک می گوید: در هر چهره که می نگرم اثری هست اثر درماندگی، اثر رنج و ملال برتراند راسل تسخیر سعادت @ELDialectico

آقای "شهریار " میگه... @ELDialectico
آقای "شهریار " میگه... @ELDialectico

"گوش کن، همکار. من یقین ندارم که همه حرف‌های تو را می‌فهمم. ولی اگر از من می‌پرسی، روش تو پاک غلط است. این قدر به گذشت نگاه نکن، حالت بد می‌شود. خیلی خوب، حالا دیگر نمی‌توانی کارت را به آن خوبی انجام بدهی. ولی همه ما همین طوریم. بالاخره همه ما باید یک وقت پایمان را دراز کنیم. به من نگاه کن. از وقتی که بازنشسته شد‌ه‌ام، برای خودم خوشم. بله خوب، هیچ کدام ما دیگر در عنفوان جوانی نیستیم، ولی باید نگاهت به آینده باشد." و گمان می‌کنم در این موقع بود که گفت: " باید برای خودت خوش باشی. بهترین قسمت روز شب است. تو کار روزت را انجام داده‌ای. حالا پاهات را بگذار بالا و خوش باش. من این جوری می بینم. از هرکس می‌خواهی بپرس. بهترین قسمت روز شب است." باز مانده روز کازوئو ایشی گورو نجف دریابندری @ELDialectico

عشق، یک قطار مسافربری نیست تا تو اگر کمی دیر رسیدی، قطار رفته باشد و تو مانده باشی _با چمدان های سنگین ، با تاسف، با قطره های اشکی در چشمانِ حسرت. ‎پویشِ عشق، در خودِ عشق است نه در گُل ِ  عطرآگینی که به سینه ی عشق می زنی، یا گردنبند ِ مرواریدی که به گردنش می اندازی. یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی @ELDialectico