853
订阅者
+124 小时
+27 天
+330 天
帖子存档
■ تو چيزى هستى که فکر مى کنى؛ پس اگه نمى خواى شبيه پدرت بشى نبايد با فکر کردن خودت رو به يه گوشه ببرى، بايد با تفکر خودت رو ببرى به فضاى باز، تنها راهش همينه که از اين که ندونى چى درسته و چى غلط، لذت ببرى، تن به بازى زندگى بده و سعى نکن از قانون هاش سر در بيارى. زندگى رو قضاوت نکن.
فکر انتقام نباش، يادت باشه آدمهاى روزه دار زنده مى مونن ولى آدمهاى گرسنه مى ميرن، موقعى که خيالاتت فرو مى ريزن بخند. و از همه مهم تر، هميشه قدر لحظه لحظه اين اقامت مضحکت رو تو اين جهنم بدون.
📚 جزء از کل
👤 استيو تولتز
@ELDialectico
■ بدترین سرمشقی که به جامعه
می توان داد این است که قانون بنهند اما رعایتش نکنند
و بدتر از آن این است که خود قانونگذار قانون را بشکند
👤نیکولو ماکیاولی
📚گفتارها
@ELDialectico
کیفیت زندگی شما را دو چیز تعیین میکند: کتابهایی که میخوانید، و انسانهایی که ملاقات میکنید.
میلان کوندرا
@ELDialectico
ما چند نفر
در کافه ای نشسته ایم
با موهایی سوخته وُ
سینه ای شلوغ از خیابان های تهران
با پوست هایی از روز
که گهگاه شب شده است
ما چند اسب بودیم
که بال نداشتیم
یال نداشتیم
چمنزار نداشتیم
ما فقط دویدن بودیم
و با نعل های خاکی اسپورت
ازگلوی گرفته ی کوچه ها بیرون زدیم
درخت ها چماق شده بودند
و آنقدر گریه داشتیم
که در آن همه غبار و گاز
اشک های طبیعی بریزیم
ما شکستن بودیم
و مشت هایی را که در هوا می چرخاندیم
عاقبت بر میز کوبیدیم
و مشت هامان را زیر میز پنهان کردیم
و مشت هامان را توی رختخواب پنهان کردیم
و مشت هامان را در کشوی آشپزخانه پنهان کردیم
و مشت هامان را در جیب هامان پنهان کردیم...
باز کن مشتم را !
هرکجای تهران که دست می گذارم
درد می کند
هرکجای روز که بنشینم
شب است
هرکجای خاک...
دلم نیامد بگویم !
این شعر
در همان سطر های اول گلوله خورد
وگرنه تمام نمى شد
گروس عبدالملكيان
@ELDialectico
جغد مینروا نزد رومیان نماد الهه خرد و حکمت است که معادل آن در فرهنگ یونانی آتنا است.
تصوير: جغد آتنا بر روي يك سكه نقره
@ELDialectico
امروز من برای لحظاتی نقش اسبی را داشتم که چخوف در یکی از داستانهایش تعریف می کند.
روی نیمکتی در بلوار کشاورز نشسته بودم؛ از آن نشستنهایی که سیلاب شهر تو را به درونی ترین لایه هایت می برد. تمامن غرق خیالاتم بودم که صدایی در پس زمینه گفت "چایی بدم؟!" منم ناخوداگاه سری تکان دادم که معنایش بله بود. چن لحظه گذشت و چایی فروش در حین چایی ریختن حرفی زد که به صورت اتفاقی با آه کشیدن من توام شد. طفلک نشست و داستان زندگیش را برایم تعریف کرد. از سرطان دخترش و خرج دوا و دکترش, از صبح در یک لبنیاتی کار کردن و بعدظهرش را چایی فروختن. از بیکار بودن زنش و نبودن هیچ شغلی برایش. از مکافات زندگی که اکثرمان می دانیم.
چخوف در یکی از شاهکارهای کوتاهش داستان درشکه چیی را تعریف میکند که در همان روزی که پسرش مرده است مجبور است سر کار برود. با هرکس که سوار درشکه اش می شود غمش را در میان می گذارد, اما هیچکس پاسخی نمی دهد. آیوانا آخر شب اسبش را به اصطبل می برد, مقداری کاه به او می دهد. خطاب به اسب می گوید که امروز پسرم مرد! "اسب لف لف میکند و نفسش را بر دستان ایوانا می دمد, ایوانا از خود بی خود می شود و تمام داستان را برایش تعری می کند"
امروز من نقش این اسب را داشتم. در زمانه ای که به یمن بازار آزاد کسی نمی تواند دم از انسانیت بزند. کسی نمی تواند مهربان باشد بدون اینکه علیه دست پنهان بازار جبهه بگیرد. دروغ محض است که تو انسان خوبی باشی و خصم بازار آزاد نباشی. بازار یک چیز است, جنگ همه علیه همه و کسی نمی تواند در چنین اوضاعی دم از انسان بودن و مهربان بودن بزند. "اگر در مورد سرمایه داری حرفی نمی زنی پس در مورد فاشیزم هم خفه خون بگیر" در مورد همه چیز خفه خون بگیر.
✍ عادل ایرانخواه
@ELDialectico
■ تمامی محکومیت انسان در این جمله نهفته است. زمانِ بشری دایره وار نمی گذرد، بلکه به خطِ مستقیم پیش می رود. به همین دلیل انسان نمی تواند خوشبخت باشد، چرا که خوشبختی تمایل به تکرار است.
میلان کوندرا
📚 سبکی تحمل ناپذیر هستی
@ELDialectico
تو وجود هر آدمی رگه هایی از دِگر آزاری و سادیسم وجود داره...
و میدونی چه وقت این حس بیدار میشه؟
وقتی میفهمی یه نفر وابستهات شده!
ماه تلخ ( 1992)
رومن پولانسکی
@ELDialectico
میگویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم میمیرد، این درست نیست؛ عشق نمیمیرد، تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایستهی آن نباشید، شما را ترک میگوید و میرود. عشق نمیمیرد، خود آدم است که میمیرد. عشق به مانند دریاییست: اگر لایق آن نباشید، اگر باعث تعفن آن شوید، شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید. آدم که آخرش میمیرد، منتها من دلم میخواد غرق در دریا بمیرم
نخلهای وحشی
ویلیام فاکنر
@ELDialectico
✅"اگر دشمن داری، به او اطلاعات بده”
خورخه لوییس بورخِس، در داستان کوتاه و یک پاراگراف اش به نام «در باب دقت در کار علم» یک کشور خاص را توصیف می کنند، در این کشور، علمِ نقشه کشی به قدری پیچیده است که فقط دقیق ترین نقشه ها، کارآمد تلقی می شود؛ یعنی نقشه با مقیاس ۱:۱ دقیقا به اندازه خود کشور. ساکنان آن کشور زود متوجه شدند چنین نقشه ای هیچ بینشی نصیبشان نمی کند، چون فقط تکرار آن نکاتی است که خود می دانند، نقشه بورخس مثالی اغراق آمیز از انحراف اطلاعات است…
…یا صدها هزار اقتصاددان را در نظر بگیر که در خدمت بانک ها، اتاق های فکر، صندوق های سرمایه گذاری و دولت ها بوده اند. تمام گزارش های دقیق و جامعه را هم که از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ منتشر کردن در نظر بگیر، از گزارش های تحقیقی و مدل های ریاضی گرفته تا اظهارنظرهای پرصلابت بیشمار و ارائه های شیک پاورپوینت. اطلاعات ترابایتی روی بلومبرگ، سرویس های خبری رویترز، رقصی سرمستانه برای پرستش خدای اطلاعات! اما همه اینها پوچ بود بحران اقتصادی نازل شد و بازارهای جهانی را کله پا کرد تا بسیاری از پیش بینی ها و اظهارنظرها، بی ارزش شود.
تلاش برای جمع آوری اطلاعات را فراموش کن، تمام تلاشت را بکن تا با حداقل اطلاعات گلیمت را از آب بیرون بکشی؛ این به تو کمک می کند تصمیم های بهتری بگیری. اطلاعات اضافی ارزشی ندارد چه آن ها را بدانی و چه ندانی. دانیل جی بورستین به درستی می گویند:
بزرگترین مانع اکتشاف جهالت نیست، بلکه توهم اطلاعات است. دفعه بعد که رقیبت را دیدی نه از روی محبت بلکه از روی خصومت، با انبوهی از اطلاعات و تحلیل ها او را از بین ببر…
کتاب هنر شفاف اندیشیدن
رولف دوبلی
برگردان: عادل فردوسی پور
@ELDialectico
خوابیدن خیلی غمانگیزه. خواب آدما رو از هم جدا میکنه. حتی وقتی هم که با همدیگه خوابیده باشین، تو کاملاً تنها هستی
از فیلم : از نفس افتاده
ژان لوک گدار
.
@ELDialectico
دریافتهام که هر اندازه بتوانم در رابطهام اصیلتر باشم، آن رابطه مفیدتر خواهد بود.
اصیل بودن به این معنی که نیاز دارم تا آنجا که ممکن است از احساسات واقعی خودم آگاه باشم؛ نه اینکه در ظاهر یک نگرش را بروز دهم و در درون خود، آگاهانه یا ناآگاهانه، حس دیگری داشته باشم.
اصیل بودن، همچنین به این معناست که بخواهم حسها و نگرشهایی را که در درونم وجود دارند، با کلمات و رفتارم، ابراز کنم و آشکار سازم.
تنها به این شیوه، «ارتباط» میتواند واقعیت پیدا کند و به نظر میرسد که «واقعی بودن» بهعنوان نخستین ویژگی یک رابطه، از اهمیت بالایی برخوردار است.
فقط با آشکار ساختن واقعیت درونیام، دیگری هم میتواند در کشف و جستجوی واقعیت درونی خود، موفق شود.
چنین دریافتهام که حتی وقتی دیدگاههای من، رضایتبخش نیستند یا فکر میکنم برای رابطه سودمند نیستند، باز هم واقعی بودنشان مهمتر است.
📚راه انسان شدن
کارل راجرز
@ELDialectico
به من بگو
به من بگو، بگو،
چگونه بشنوم صدای ریزش هزار برگ را ز شاخهها؟
به من بگو، بگو،
چگونه بشنوم صدای بارش ستاره را ز ابرها؟
من از درخت زادهام
تو ای که گفتنت وزیدن نسیمهاست بر درختها
به من بگو، بگو،
درخت را که زاده است؟
مرا ستاره زاده است
تو ای که گفتنت چو جویبارهاست، جویبارهای سرد
بمن بگو، بگو،
ستاره را که زاده است؟
ستاره را، درخت را تو زادهای
تو ای که گفتنت پریدن پرندههاست
به من بگو، بگو،
تو را که زاده است؟
آهوان باغ📚
#رضا_براهنی
@ELDialectico
رنج انسان شبیه عملکرد گاز است. چنانکه اگر مقدار معینی از گاز را با تلمبه وارد اتاق خالی بکنیم، اتاق هر قدر هم که بزرگ باشد تلمبه اتاق را پر از گاز خواهد کرد و آن را یکسان و به طور کامل به همه قسمتهای اتاق خواهد رساند؛ بنابراین رنج چه کم و چه زیاد روح بشر و ضمیر آگاه او را آزار میدهد. از این رو میتوان گفت که «میزان» رنج بشر کاملاً نسبی است.به همین دلیل میتوان گفت که ممکن است رویداد بسیار ناچیزی موجب بزرگترین شادمانیها گردد.
در شرایط نامناسب زندان از قبیل کمبود خواب، غذای ناکافی و فشارهای روانی گوناگون، نوع پذیرش رنجها و تحمل آنها حکایت از یک عظمت درونی بکر داشت و همین آزادی معنوی بود که هیچ کس نمیتوانست آن را از ما برباید و زندگی را پرمعنا و با هدف میساخت.
داستایوفسکی میگوید: "من تنها از یک چیز میترسم و آن اینکه شایستگی رنجهایم را نداشته باشم". رنج بخش غیرقابل ریشه کن شدن زندگی است. گرچه به شکل سرنوشت و مرگ باشد. زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهد شد.
ویکتور فرانکل
انسان در جستجوی معنا
@ELDialectico
