829
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-230 天
帖子存档
توی تمام تاریخ نمونهای وجود ندارد که نشان بدهد کشوری زیر سلطهٔ یک مشت اراذل و اوباش مفسده جویِ غاصب، حکومت خردمندانهای در جهت خیر و صلاح مردم تشکیل داده باشد...
📕دن آرام
▪️میخائیل شولوخوف
▪️ترجمه:احمد شاملو
@ELDialectico
ای معشوق !
ای محالِ صادق !
ممکن شو ...
شانه هایم
عطش بوسههای تو را کم دارند
غافلگیرم کن ...
▪️نصرت رحمانی
▫️تصویر از فیلم چشم اندازی در مه/ساخته تئو آنجلوپولوس
@ELDialectico
وقتی چیزی مرا رنج میداد، در مورد آن با هیچ کس حرفی نمیزدم، خودم در موردش فکر میکردم، به نتیجه میرسیدم و به تنهایی عمل میکردم. نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نه... بلکه فکر میکردم که انسان ها در آخر، باید خودشان، خودشان را نجات بدهند...
📕کافکا در کرانه
▪️هاروکی موراکامی
@ELDialectico
رژیمهای توتالیتر متحدانی بهتر از #فراموشی و خستگی ندارند.
پس دستور کار ما بدیهی است:
#حافظه و پایداری
📕در دفاع از فهم
▪️آلبر کامو
@ELDialectico
نظام توتالیتری در اوج تکاملش از این جهت چشمگیر است که شمارِ نوکرانِ حلقه به گوشش در سرتاسر جامعه بسیار زیاد است، اما این نوکران از این جهت با آن حامیان اولیه تفاوت دارند که حمایتشان از رژیم دلایل دیگری دارد؛ آنچه آنان را به حرکت درمیآورد دیگر شور و شوق نیست بلکه ترس است...
▪️ایوان کلیما
📕روح پراگ
@ELDialectico
ماتیلد: اگر من بدترین دشمن دنیا را داشته باشم، بدترین مجازات را برای او آرزو می کنم، آرام ترین، کندترین، وحشیانه ترین و دردناک ترین را آرزو می کنم درگیر یک رابطه ی عاشقانه ی پاک و خالص نشود و من زجر کشیدنش را نگاه می کنم و با بی تفاوتی این بازی خیلی خیلی خیلی قدیمی را زیر نظر می گیرم.
▪️آنا گاوالدا
📕زندگی بهتر
@ELDialectico
جسارت زیستن در جهنم!”
برای خودمان در این روزگار نکبتزده.
جایی در “مرگ خوش” آلبر کامو از زنی میگوید که سرشار از زندگی بود اما گرفتار بیماری شد و «رنجش آنقدر طولانی که اطرافیان به آن خو کردند و از یاد بردند که او سخت بیمار است و در عذاب، و به زودی خواهد مرد»
کامو خود نیز در گفتگو با روزنامه محلی لیون گفته بود؛ مسئله در زمانهای که «در غبار دروغ در حال خفگی هستیم» نه از نو ساختن آدمی، که «تحقیر نکردن انسان است»
زیرا شاید همانطور که در “مرگ خوش” نوشته بود «در نهایت برای زیستن، جسارت بیشتری نیاز است تا خودکشی»
در “سوء تفاهم” از همین تراژدی نوشت:
«من آزادیم را از دست دادهام. جهنم از اینجاست که شروع میشود»
و در “افسانه سیزیف” گفت که راه مقابله با چنین جهنمی اینست که چنان آزاد و رها شویم که وجود و بودمان، در ذات خود نشانه طغیان ما باشد علیه این عالم غیرآزاد و ساختار استبدادزده!
@ELDialectico
برای من مرگ حقیقی مُردنِ کسانی است که دوستشان دارم…
▪️ژان کوکتو
1960
@ELDialectico
«وسوسه میشویم تا بپذیریم که حتی نقاشان قرن هجدهم نیز هرگز این موضوع را به این خوبی نقاشی نکردهاند. تا اینجا دختر عقیده مخفی خود نسبت به این جریانات را در توداری زیبایش پنهان میکند؛ در حال حاضر او به واسطه قدرت مطلق خودْ در اطمینان و امنیت به سر میبرد. بدن خود را به یک دست تکیه داده است، دست دیگرش لیوان را لمس میکند، آنقدر محتاطانه که گویی سیب حواست. مرد بیدفاع و ضعیف است؛ و در حالی که تور هوسش سوراخ شده، تمامی چارههایش رابه کار گرفته و حاضر نیست به هیچ وجه عقبنشینی کند. از همه اینها بدتر، او پیرتر از آن است که باید باشد و میداند که در هر حال این ماجرا پایان خوشی ندارد. برای پسراندن این دلشوره، نوشیدنی خود را سریعتر از آنچه باید، نوشیده است.»
📕نگاهی به عکسها
▪️جان سارکوفسکی
▫️تصویر : روبر دوانو، در کافه، 1958.
@ELDialectico
ذهن مردم ایران تغزلی است، اصولا مردم ایران به غزل و غزلواره اهمیت بیشتری می دهند تا به انواع دیگر شعر. علاوه بر این، مردم به نوع خاصی از حماسه اعتقاد دارند و گمان می کنند، حماسه یعنی داستانها و اساطیر و تواریخ در بحر متقارب. در حالی که این تعریف از حماسه باید به کلی عوض شود. حماسه، یعنی نفس حماسی داشتن، نفسی برای شوری حماسی و هیجانی انبساطی بپا کردن. به همین دلیل در شعر مولوی، همانقدر نیروی حماسی وجود دارد که در شعر فردوسی، و شاید در شعر مولوی (البته دیوان شمس)، انبساطی حماسی به مراتب قوی تر از هیجانهای حماسی فردوسی باشد.
📕طلا در مس
▪️رضا براهنی ELDialectico@
خستگی باستانی، خستگی موروثی، ذره ذره از تنم به در میشود.
آرامش پربار این درخت به من هم سرایت کرده است. خوبم، خوشم؛ کجام؟ هیچ جا! نیمه شب است یا
نزدیک سحر؟ نمیدانم! انگار در مکثی خالی میان دو دقیقه پرهیاهو نشستهام؛ میان بینهایت گذشته و
بینهایت فردا. و نگاهم خیره به عنکبوتی است که صبور و آرام، توری نازک میبافد.
🎬درخت گلابی
▪️داریوش مهرجویی
بدرود استاد #مهرجویی
سپاس برای همه چیزهایی که در سینما یادمان دادی….
@ELDialectico
■ بلوغ واقعی یعنی انکار نکردن واقعیت. یعنی فهمیدن رنجهای فروخورده و پذیرش آگاهانه و درک کردن داستان ذخیره شده در بدن به جای سرکوب آن. اینکه پس از بلوغ واقعی، ارتباط با والدین میتواند حفظ شود یا خیر، بستگی به شرایط هر فرد دارد. آنچه مطلقاً ضروری است، پایان دادن به وابستگی مخربی است که فرد با والدین درونیشدهٔ دوران کودکیاش دارد. این وابستگی، اگرچه نامش را عشق میگذاریم، بیشک هرگز شایستهٔ این نام نیست و از ترکیبات مختلفی تشکیل شده است مانند قدردانی، دلسوزی، توقع، انکار، توهم، اطاعت و ترس از تنبیه شدن.
📕بدن هرگز دروغ نمیگوید
▪️آلیس میلر
@ELDialectico
📚پیشنهاد مطالعه
📕خشونت و نظمهای اجتماعی
(چهارچوب مفهومی برای تفسیر تاریخ ثبت شده بشر)
▪️داگلاس س نورث
▪️مترجم : جعفر خیرخواهان
این کتاب چهارچوبی مفهومی برای درک دو نوع نظم اجتماعی دسترسی محدود و دسترسی باز ارائه میدهد، همچنین به این پرسش بسیار مهم پاسخ میدهد که چرا جوامع دسترسی باز از لحاظ سیاسی و اقتصادی توسعه یافتهتر هستند و معدود کشورهایی موفق به گذار بین این دو نوع جامعه شدهاند.
کتاب با اثبات اینکه رفتار اقتصادی و سیاسی در ارتباط نزدیک با هم هستند مشکل خشونت را درون یک علم اجتماعی بزرگتر و چهارچوب تاریخی ده هزار ساله جای میدهند.
با وجود این که کتاب یک تفسیر تاریخی از تحولات جوامع اروپائی است، اما براساس این درک تاریخی به دنبال نقد سیاستهای مرسوم برای دستیابی به توسعه هستند و در فصل آخر کتاب پیامدهای نظری این فهم متفاوت از تاریخ را بیان میکنند.
کتاب به لحاظ نظری فرضیههای متفاوتی مطرح کرده است که برای همه علاقهمندان به مسئله توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی جالب خواهد بود.
این کتاب بسیاری از آموزه های رایج توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی در ایران را به چالش میکشد.
@ELDialectico
فقیر شدن، مظلوم واقع شدن، و تجربه مشترک از نابرابری شدید، برای آدمها هویت مشترک و انگیزه بسیج و مبارزه میسازد. این هویت - تجربه مشترک تبعیض و تحقیر - به قول جیمز اسکات، «سلاح ضعیفان»است
📕جامعهشناسی سیاسی چیست؟
▪️الیزابت اسکلمنز
@ELDialectico
آدم رفته رفته بيش از حد صبور مي شود آگاهانه و تعمدا صبور مي شود و اين مصيبت است ...
📕پوست انداختن
▪️کارلوس فوئنتس
@ELDialectico
انسانهای بزرگ، اندوههای بزرگ بر دوش میکشند!
در رثای برادرش گفت “درد و رنج همواره در جان آنکس که دلی عاشق و شعوری عالی داشته باشد، خانه میکند.
از همینروست که انسانهای بزرگ، غم و اندوه گران بر دوش میکشند”
شبیه همین واژهها را دو سال بعد در «جنایات و مکافات» نوشت.
دو سال قبلش مجله ادبی دوران را که با برادرش میخائیل راهاندازی کرده بود ورشکست شد.
در همان سال ۱۸۶۴ هم برادر بزرگترش و هم همسرش ماریا را از دست داد و بهسوگشان نشست!
حجم بالای بدهی، افراط در قمار، مرگ برادر و سوگ همسر، تعطیلی Epoch با هزاران امید به دورانسازیاش و حالا حکم جلب با پاسبانی به انتظار پشت در، توانش را درهم شکست.
سراغ ناشرش رفت و رمان خیالی ننوشتهاش را پیشفروش کرد.
به امید یافتن چارهای و صاف کردن بدهیها راهی ویزبادن شد.
آنچه پای میز رولت باخت فقط مالش نبود، امیدش بود!
پنج سال پیش از این روزگار سیاه به دوست مورخش، شوکان والیخانف گفته بود “ویژگی روسیه در اینست که میتوان در بسیاری از شهرهایش احساس در خانه بودن را داشت”
اما برای کسی که بار گران اندوه بر دل میکشد، هیچکجای زمین خانهاش
نیست!
@ELDialectico
در سالهای نه چندان دور…
حسین محب اهری (۱۳۳۰-۱۳۹۷)
امین تارخ (۱۳۳۲-۱۴۰۱)
#آتیلا_پسیانی (۱۳۳۶- ۱۴۰۲/۰۷/۱۴)
داوود رشیدی (۱۳۱۲-۱۳۹۵)
@ELDialectico
