ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

前往频道在 Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

显示更多
853
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+230 天
帖子存档
«تنها انقلابِ واقعی در روشنگری ذهن و تعالی سجایاست، تنها رهایی واقعی آن است که هر انسانی خود به آن رسیده باشد و انقلابی‌های حقیقی تنها فیلسوفان و مقدّسان‌اند.» ویل دورانت درس‌های تاریخ فصلِ «حکومت و تاریخ» @ELDialectico

کینه‌ها و دشمنی‌های «نژادی»، ریشه‌هایی در منشأ قومی دارد، امّا به احتمالِ بیشتر، زادهٔ تفاوت‌های فرهنگِ اکتسابی – در زبان، پوشاک، عادت، اخلاقیّات، یا دین – است. این گونه کینه‌ها درمانی جز آموزش و پرورش بیشتر ندارند. آگاهی از تاریخ به ما خواهد آموخت که تمدّن، حاصلِ همکاری است که تقریباً همهٔ انسان‌ها در آن سهم داشته‌اند؛ تمدّن میراثِ مشترک ماست و همه مدیون آن هستیم. انسانِ متمدّن، در رفتار با هر زن و مردِ دیگر – هر قدر هم حقیر باشد، نشان می‌دهد که وی نمایندهٔ یکی از آن گروه‌های سازنده وصاحب سهم است.» ویل دورانت درس‌های تاریخ فصلِ «نژاد و تاریخ» @ELDialectico

⁠ ‍کافکا چنین می‌گوید : « دلیلِ آه ‌و ناله بر سرِ مرده اینست که او هنوز به معنای درستِ کلمه نمرده است . تازه باید از این شیوه‌ی مردن راضی باشیم : ما به پذیرفتنِ این بازی ادامه می‌دهیم . » و دیگر این گفته همان‌قدر روشنست : « مرگ رستگاری ماست ، اما نه این مرگ . » واقعیت اینست ما نمی‌میریم ، اما نتیجه‌اش اینست که زندگی هم نمی‌کنیم ، در عینِ زنده بودن مرده‌ایم ، ما اساساً بازماندگانیم ‌. موریس بلانشو از کافکا تا کافکا @ELDialectico

⁠ هملت : بودن یا نبودن؟ مسئله این است! آیا شریفتر آن است که ضربات و لطمات روزگار نامساعد را متحمل شویم و یا انکه سلاح نبرد بدست گرفته با انبوه مشکلات بجنگیم تا آن ناگواری ها را از میان برداریم مردن....خفتن....همین و بس؟.... هملت ویلیام شکسپیر @ELDialectico

دائم الرییس طرحی از احسان گنجی @ELDialectico
دائم الرییس طرحی از احسان گنجی @ELDialectico

‍ در این چنین جهانی که دوام هیچ چیز ممکن نیست، جایی که همه‌چیز در گردابِ بی‌امانِ تغییر و تبدیل گرفتار آمده، جایی که همه‌چیز با شتابِ دیوانه‌وار در حرکت و گریز است و مغلوبِ حرکت و پیش‌رفت، مشکل بتوان احساس خوشحالی و خرسندی کرد. چگونه می‌توان در جایی آرام و قرار یافت که به گفته‌ی افلاطون «شدنِ مداوم و هرگز نابودن» تنها شکل هستی و وجود در آنجا است؟ انسان هیچگاه خشنود نیست! سرتاسرِ زندگی را به دنبال خشنودیِ خیالی می‌دود، خشنودی‌ای که به ندرت به دست می‌آید و وقتی هم که به دست آمد همان بیداری از خواب خوشحالی است: چون کشتیِ شکسته‌ای که بی‌دکل به بندرگاه وارد می‌شود‌. دست آخر هم تفاوتی نمی‌کند که در طول زندگی خوشبخت بوده یا بدبخت، چون زندگیِ وی چیزی جز یک اکنونِ گذرا نبوده و اکنون پایان یافته. آرتور شوپنهاور در باب عبث بودن وجود @ELDialectico

‎نژاد، دین، غرور قومی و ملی‌گرایی هیچ تاثیری ندارند، به جز اینکه یاد می‌دهند تا از مردمی که هیچوقت ملاقات نکرده‌اید متنفر باشید @ELDialectico

چيزهايي هست كه درمان نمی شود و سال ها خواهد گذشت اما هرگز درمان نخواهيم شد. شايد دوباره چراغی روی ميز داشته باشيم و گلدانی گل و عكس های عزيزانمان را. اما ديگر اين چيزها را باور نداريم. چون كه يك بار مجبور شديم ناگهان تركشان كنيم. فضيلت های ناچيز ناتالیا گينزبورگ @ELDialectico

زائر! 1966 اثری از رنه ماگریت @ELDialectico
زائر! 1966 اثری از رنه ماگریت @ELDialectico

🖇راهزنان سیاست‌نامه 2 📋آن‌چه اینک می‌توان بر این دو امر واقع تاریخی، از ابن اثیر تا آتاتورک، افزود این است که، به تعبیر من، این شرایط امتناع تاکنون رفع نشده –– و البته اینکه آیا این شرایط رفع شدنی است یانه موضوع بحث من نیست! آن‌چه موضوع بحث من در این یادداشت کوتاه است، این درازدستی بی‌آستینان «سابقه دست– و– پا شدگانی» است که گویا تمام شدنی نیست. پیشتر، فرزندان آتاتورک، با تصوری که از این «بی‌سابقگی» پیدا کرده بودند، مولانا را که از ترکی همین قدر می‌دانست که «آب را سو» می‌گویند در صورت مِولانا مِلکِ طِلق خود کرده بودند، و البته آب از آب تکان نخورده بود، شاید، در این بی‌خیالی که ما هستیم، به این زودی‌ها هم نخورد. چنین می‌نماید که در این زمانۀ مناسبات استراتژیکی –– در اصل، «راهبردی» –– که ما با آن دولت علّیه داریم، و در بی‌خبری که دارد مزمن می‌شود، درازدستی دیگری در راه است : اکنون که، با گذشت زمان، مِولانا از هضم رابع ملّت «بی‌سابقه» گذشته، چه اشکالی دارد که مِولانای دیگری را نیز به سرمایۀ نداشتۀ «تورکی– اسلامی» خودمان بیفزایم، زیرا اگر بتوان مولانایی را مصادره کرد، که دربارۀ آن ملّت آن گفته که در ولدنامه از او نقل شده، و عفت کلام اجازه نمی‌دهد که اینجا نقل کنم، تردیدی نیست که خواجه نظام‌الملک را هم که عمری خود و فرزندانش در خدمت تورکان بودند می‌توان آسان‌تر از مِولانا مصادره کرد! اینک می‌توان این پرسش را مطرح کرد که مصادرۀ سیاست‌نامه‌ در امپراتوریِ در حالِ تشکیلِ نوعثمانی چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ هر تفسیری که بتوان از رسالۀ خواجه عرضه کرد، و تفسیر درست آن جز در متن تاریخ اندیشه در ایران ممکن نیست، نمی‌توان از آن نظریه‌ای برای «دولت ترکی– اسلامی» «دست‌ و پا» کرد. آتاتورک، که به بسیاری از ظرافت‌های حکومت در پایان خلافت عثمانی بسی بیشتر از خلیفۀ کنونی التفات پیدا کرده بود، می‌دانست که باید چیزی را «دست‌و پا» کند، اما هلاهلِ تعصب چندان او را کور نکرده بود که شاهنامه را مصادره کند. او می‌دانست که همه چیز مصادره شدنی نیست و مصادره کردن چیزی که نمی‌تواند برازندۀ اندام ناساز کسی باشد موجب خندۀ خلق خواهد شد. چنین می‌نماید که فقدان نظریه‌ای برای خلافت نوعثمانی و ضرورت «دست‌و پا» کردن نظریه‌ای برای پر کردن خلأ آن موجب شده است که جماعت علمای خلیفه اقدام به مصادره خواجه کنند. سبب اینکه ترکان ناچار شده‌اند، به دنبال مصادرۀ «موفقیت‌آمیز» مِولانا، مصادرۀ خواجه –– لابدّ حاجه –– نظام‌الملک را نیز در دستور کار خود قرار دهند، جز این نیست که پس از سده‌ها تجربۀ خلافت عثمانی و «سابقه دست و پا کردنِ» از نوع آتاتورکی کار مُلک آنان نظام نمی‌یابد، و بازگشت به خلافت ممکن نمی‌شود. این نکتۀ مهم تمدنی را ایرانیان بسیار زود، در همان دو قرنی که سکوت اختیار کرده بودند، دریافته بودند که سیاست نمی‌تواند عین خلافت باشد. این نکته ظریف‌تر از آن بود که عربان و، بیشتر از آنان، ترکان بتوانند فهم کنند🖊 🔸جواد طباطبایی . راهزنان سیاست‌نامه. فصلنامه سیاست‌نامه. شماره نهم. تابستان 1397. @ELDialectico

🖇راهزنان سیاست‌نامه 1 📋فروغی از آتاتورک نقل می‌کند که به او گفته بوده است : «شما ایرانی‌ها قدر ملّیت خود را نمی‌شناسید، و معنی آن را نمی‌فهمید، و نمی‌دانید که ریشه داشتن، و حقِّ آب و گِل داشتن، در قسمتی از زمین چه نعمتی عظیم است. و ملّیت وقتی مصداق پیدا می‌کند که آن ملّت را بزرگان ادب و حکمت و سیاست، و در معارف و تمدن بشری، سابقۀ ممتَّد باشد. شما قدر و قیمت بزرگان خود را نمی‌شناسید و عظمت شاهنامه را درنمی‌یابید که این کتاب سند مالکیت و ملّیت و ورقۀ هویت شماست، و من ناگزیرم برای ملّت ترک چنین سوابقی را دست‌و پا کنم.» کسی که اندکی از تاریخِ قلب سرزمین‌های تورکستان بزرگ بداند، و ذهن او انباشته از ایدئولوژی‌های جدید «پسامدرنیّت» نباشد، نمی‌تواند در بدیهی بودن اعتراف آتاتورک تردیدی به خود راه دهد. تردیدی نیست که ما ایرانیان، که پیوسته در تاریخ فرهنگی خودمان همچون ماهی در آب بوده‌ایم، اهمیت شاهنامه‌ و بسیاری دیگر از نامه‌های ارجمندی که ستون‌های استوار ملّیت ایران هستند به درستی نمی‌توانیم دریافت. حتیٰ آتاترک نیز می‌دانست که شاهنامه، و نیز بسیاری از همان نامه‌های دیگرِ تمدنِ ایرانی،کتاب‌هایی در میان کتاب‌های بسیار دیگر نیستند، بلکه همچون رمزی از تمدن دیرپایی هستند که ایرانیان آن را از «انفجار کوه و انقلاب اقیانوس گذر» داده‌اند. اینکه آتاتورک به جایگاه چنین نامه‌هایی التفاتی پیدا کرده بود از هوشمندی او به عنوان مؤسسِ برای نظام ملّت ناموجودی است که او می‌بایست برای آن «سوابقی دست– و– پا» می‌کرد. آتاتورک، به عنوان رجلِ سیاسیِ مؤسس، به اقتضای الزامات تأسیس ترکیۀ جدید، با داعیه‌های ناسیونالیسم ترکی، به این ضرورت دست– و– پا کردن سابقه‌ای برای ماقبلِ تاریخ «ملّتی» که می‌بایست از ترکان و بقایای رومیان فراهم می‌آورد به این نکته پی برده بود و نیازی به گفتن نیست که تصوری از بسیاری از الزامات این دست– و– پا کردن سابقه برای مردمانی بی‌سابقه نمی‌توانست داشته باشد، اما سده‌های پیشتر ادیبی مانند ابن اثیر، که اهل ایدئولوژی نبود و جایگاه نامه‌های مهم در تمدن عربی و ایرانی را می‌دانست، این نکته را دریافته بود که تنها ملّتی کهن، مانند ایرانیان، می‌تواند «شاهنامه» داشته باشد و ادب عربی، که اگر هم بتوان زبان یک «ملّت» واحد به شمار آورد، اما زبان «ملّی» نیست، به خلاف زبان فارسی که پیوسته زبان آئینی و ملّی یک ملّت تاریخی واحد بوده، در شرایط امتناع تدوین «شاهنامه» قرار دارد🖊 🔸 جواد طباطبایی ، راهزنان سیاست‌نامه. فصلنامه سیاست‌نامه. شماره نهم. تابستان 1397. @ELDialectico

بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ سوره تکویر/ آیات ۹ و ۱۰ ۲۸ مرداد چهلمین سالگرد فاجعه آدم سوزی سینما رکس آب
بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ سوره تکویر/ آیات ۹ و ۱۰ ۲۸ مرداد چهلمین سالگرد فاجعه آدم سوزی سینما رکس آبادان @ELDialectico

دانش آموز: آقا اجازه یه آدم چجوری گاو میشه؟ عماد: به مرور فروشنده اصغر فرهادی @ELDialectico

شرم آوره. دارن مارو مثل گوسفندان به مذبح میبرن. چرا بهشون حمله نمی کنیم ؟ نیم میلیون نفریم. میتونیم فرار کنیم یا حداقل شرافتمندانه می میریم و ننگ تاریخ رو پیشانیمون نمی خوره 🎥 The Pianist پیانیست 2002 رومن پولانسکی @ELDialectico

کوفی عنان، دبیرکل سابق سازمان ملل، در سن ۸۰ سالگی درگذشت. آقای عنان به مدت دو دوره، بین‌ سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۶ دبیرکل سازمان ملل و اولین دیپلمات سیاهپوستی بود که از یک کشور آفریقایی به این مقام رسید. او در سال ۲۰۰۱ برای کمک به تقویت نقش سازمان ملل برنده جایزه نوبل صلح شد. @ELDialectico

کوفی عنان ، دبیرکل سابق سازمان ملل متحد در سن ۸۰ سالگی درگذشت @ELDialectico
کوفی عنان ، دبیرکل سابق سازمان ملل متحد در سن ۸۰ سالگی درگذشت @ELDialectico

دلم‌ می‌خواست‌ در عصر دیگری‌ دوستت‌ می‌داشتم ‌! در عصری‌ مهربان‌تر و شاعرانه‌تر عصری‌ که‌ عطرِ‌ کتاب ‌، عطرِ یاس‌ و عطرِ آزادی‌ را بیشتر حس‌ می‌کرد .. دلم‌ می‌خواست‌ تو را در عصر شمع‌ دوست‌ می‌داشتم‌ ! در عصر هیزم‌ و بادبزن‌های‌ اسپانیایی‌ و نامه‌های‌ نوشته‌ شده‌ با پر و پیراهن‌های‌ تافته‌ی‌ رنگارنگ‌ .. نه‌ در عصر دیسکو ، ماشین‌های‌ فراری‌ و شلوارهای‌ جین‌ ! دلم‌ می‌خواست‌ تو را در عصرِ دیگری‌ می‌دیدم‌ ، عصری‌ که‌ در آن‌ گنجشکان‌ ، پلیکان‌ها و پریان‌ دریایی‌ حاکم‌ بودند ، عصری‌ که‌ از آن‌ِ نقاشان‌ بود ، از آن‌ِ موسیقی‌دان‌ها ، عاشقان ‌، شاعران ‌، کودکان‌ و دیوانگان ‌! دلم‌ می‌خواست‌ تو با من‌ بودی‌ در عصری‌ که‌ بر گل‌ُ ، شعرُ ، بوریا وُ زن‌ ستم‌ نبود ! ولی‌ افسوس‌ ، ما دیر رسیدیم‌ ! ما گل عشق‌ را جستجو می‌کنیم‌ ، در عصری‌ که‌ با عشق بیگانه‌ است ... نزار قبانی @ELDialectico

⁠در واقع من از تمام بینش های اخلاقی که می گویند: "این کار را نکن، آن کار را نکن، صرفنظر کن و بر خود مسلط باش" بیزارم. به عکس، من تمام آن اخلاقیاتی را دوست دارم که مرا مجبور می کنند کاری انجام دهم، آن را دوباره انجام دهم، از صبح تا غروب به آن فکر کنم، شب خوابِ آن را ببینم و تمام هم و غم من آن باشد که آن کار را فقط من، و تا آنجا که نسبت به دیگران می توانم، خوب انجام دهم. فردریش نیچه حکمت شادان @ELDialectico

⁠ بروئر چند دقیقه نیچه را تنها گذاشت تا بتواند لباسش را عوض کند. هنگام بازگشت متوجه شد که او روپوش پشت باز مخصوص معاینه را به تن کرده، ولی پیش از درآوردن جورابهای بلند سیاهش، بدقت مشغول تا کردن لباسهاست. نیچه در حالیکه از این تاخیر عذرخواهی می کرد،گفت: "خانه به دوش بودن مرا مجبور کرده که تنها یک دست لباس داشته باشم. بنابراین، هرگاه نوبت استراحت این لباس می رسد، باید از آسایشش مطمئن شوم." وقتی نیچه گریست اروین یالوم @ELDialectico

کشیش‌ مدت‌هاست که دیگر به خدایش فکر نمی‌کند، درحالی که خادم کلیسا هنوز بر سر ایمان‌اش ایستاده! آن‌هم به سختی فولاد. جداً آدم
کشیش‌ مدت‌هاست که دیگر به خدایش فکر نمی‌کند، درحالی که خادم کلیسا هنوز بر سر ایمان‌اش ایستاده! آن‌هم به سختی فولاد. جداً آدم حالش به هم می‌خورد. سفر به انتهای شب لویی فردینان سلین @ELDialectico