852
订阅者
-124 小时
+17 天
+230 天
帖子存档
مرا
پنهان کن؛
در دست راستت
در دست دیگرت
من،
هرگز از تو،
آزادی را نخواهم خواست
زیرا دستانت
خود،
تبعیدگاهاند
و خود،
زیباترین آزادیهایند.
محمود درویش
@ELDialectico
هرچه ملتی فرومایه تر و فقیرتر باشد و هرچه فشار دولت و ستمگران شدیدتر باشد، به همان اندازه لذایذ جهان ماورایی که دین معرفی می کند، رنگین تر است.
«آینده یک پندار»
زیگموند فروید
@ELDialectico
"سرمایهداری مدرن همواره درباره حقوق بشر، دموکراسی، آزادی و غیره سخن میگوید اما در واقع به عینه میبینیم که تحت همه این نامها هیچ چیز جز حیوانهای بشری و منافع شخصیشان نمییابیم، حیوانهایی که باید با تملک محصولات بشری احساس سعادت کنند: به چشم سرمایهداری مدرن سوژه چیزی شبیه حیوانهایی در جلو بازار است. این به راستی تعریف انسان است. سلسلهمراتبی داریم که در قعرش فقیران قرار دارند، فقیرانی که جلو بازار ایستادهاند اما وسیلهای برای خرید ندارند، و در بالای آن ثروتمندان قرار دارند. آنها هم جلو بازار ایستادهاند اما وسایل بسیار بیشتری دارند و وسیله حفظ این همه به واقع چیزی جز انسانشناسی سرمایهسالار نیست. امکان چیزی غیر از حیوانها بودن در این معنی به واقع یعنی سوژهشدنِ یک حیوان بشری؛ با جزئی از یک پیکر جدید شدن (یعنی چیزی غیر از در جلو بازار بودن) است که میتوانید چیزی نظیر یک سوژه شوید."
«دیالکتیک غیرسلبی: از منطق تا انسانشناسی»
آلن بدیو
@ELDialectico
📕معرفی کتاب:
تاریخ بیخردی، از تروا تا ویتنام
عنوان کتابی است اثر
باربارا تاکمن| مترجم : حسن کامشاد|انتشارات : کارنامه |
کتاب با دستمایه قرار دادن برخی رویدادهای معروف
تاریخ جهان از دورهٔ باستان تا امروز سعی کردهاست به نقد رفتار حکمرانان در مواجهه با این رویدادها بپردازد
عنوان کتاب از تروا تا ویتنام است و بهنظر باربارا تاکمن نخستین بیخردی شگفتآور سیاستمداران تروا این است که در کمال بیعقلی و نادانی، اسب چوبین را داخل شهر خود بردند و نیرنگ یونانیان را درنیافتند و شد آنچه شد.
کتاب در پنج فصل با عناوین زیر تدوین شدهاست:
* فصل اول: پیگیری سیاستهای مغایر با منافع خویش.
* فصل دوم: نمونههای آغازین: اسب تروا.
* فصل سوم: پاپهای رنسانس و جدا شدن پروتستانها.
* فصل چهارم: بریتانیا آمریکا را از دست میدهد.
* فصل پنجم: آمریکا در ویتنام به خود خیانت میکند.
@ELDialectico
خشک مغزی منشأ خود فریبی است و در حکومت ، نقش بسیار بزرگی دارد و عبارت از این است که اوضاع و احوال را بر مبنای تصورات ثابت و پیش ساخته ارزیابی کنیم و علایم و قراین مخالف را نادیده بگیریم با مردود بشماریم و به پیروی از آرزوهای خود عمل کنیم و واقعیت ها را گردن ننهيم. عصاره خشک مغزی را یکی از مورخان در گفته ای درباره فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا و سردستۀ تاجداران یک دنده و خشک مغز بیان کرده است: «تجربه هیچ شکستی ایمان او را به برتری ذاتی سیاست خویش سست نمی کرد.»
تاریخ بی خردی📕
باربارا تاکمن
@ELDialectico
■ استدلال های له و عليه فوق قطعا برای این است که ما را به سوی اخلاق ارسطو یعنی اعتدال سعادتمندانه سوق دهد. ملاحظهی زیر نیز بدان کمک می کند.
هر كمال بشری شبیه نقصی است که خطر لغزیدنش به آن وجود دارد؛ و برعکس، هر نقصی شبیه یک کمال است. از این رو اشتباهی که در مورد یک شخص مرتکب میشویم اغلب نتیجهی این واقعیت است که در آغاز آشنایی مان نقایصش را با کمال های مشابه شان در او اشتباه میگیریم و بالعکس.
به این ترتیب شخص محتاط به نظرمان ترسو میرسد و شخص صرفه جو به نظر خسیس میآید؛ یا شخص اسراف کار به نظر دریادل میرسد و آدم گستاخ روراست، و آدم کله خر با اطمینان به نفس.
آرتور_شوپنهاور
📕متعلقات و ملحقات
■ در باب اخلاق
● صفحه 394
@ELDialectico
سالهاست که امتحان خودمان را داده ایم: هم استبداد داشته ایم، هم مشروطه، هم آزادی و هم دیکتاتوری و نتیجه اش اینست که می بینید. بدون رودرواسی، شخص لایق هم نداریم، همه امتحان خودشان را داده اند. برعکس، من معتقدم که باید خونریزی بشود. بدرک که تر و خشک با هم بسوزند!
صدها سالست که در اینجا جنگ و یا انقلاب ملی بتمام معنی نشده، مردم همیشه زیر چکمۀ استبداد و دیکتاتوری مرعوب و خفه شده اند و رمقشان رفته. از این جهت بخون خودشان زیاد اهمیت میدهند و از رنگ خون میترسند در صورتیکه در روز هزاران هزار از آنها را با پنبه سر میبرند.
صادق هدایت
حاجی آقا
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
پول | نوشتۀ اریک لونرگن | ترجمۀ احد علیقلیان | نشرنو، چاپ چهارم ۱۳۹۸
مقلدانِ بدون آینده
🔸اریک لونرگن، دانشآموخته اقتصاد و فلسفه و مدیر در «گروه سرمایهگذاری ام اند جی» در لندن است.
🔸احتمالا تحولات و نوسانات بازار و افزایش قیمتها و تورم و چگونگی رشد یا اضمحلال و ورشکستگی یک کسب و کار را دیدهاید یا تازه میخواهید سر در بیاورید که «پول» چگونه کار میکند و قیمت اوراق بهادار و سهام به چه دلیل نوسان میکند؟
لونرگن میکوشد به این سوال پاسخ دهد که «پول و بانکداری و بهای اسناد مالی چگونه ممکن است ثبات اجتماعی را به خطر بیندازد؟»
🔸نویسنده در این کتاب نگاهی دارد به چهار خصلت فلسفی پول:
وابستگی متقابل: پول بیارزش است مگر آنکه دیگران آن را به رسمیت بشناسند و بپذیرند.
مهار آینده: پول وسیلهای است که میتوانیم با آن آینده را مهار کنیم
اندازهگیری: غرض اصلی پول محاسبه و مبادله است، اما موجب فساد و آشفتگی نیز میشود.
افسون: جاذبه پول زیباشناختی نیست و نمیتوان فقط بر پایه سودمندی آن را توضیح داد.
@ELDialectico
🔸باید فناپذیریمان را بپذیریم و خودمان را همچون دوندگانی در مسابقهی دوی امدادی بدانیم که هریک مشعل را به نفر بعدی میرسانیم.
در این زندگی، در حال حاضر، ما مشعل را حمل میکنیم، منحصرا ما مسوول آن هستیم.
خواستهای است به غایت طاقتفرسا و دشوار، یعنی باید نیکی کنیم، نه برای هیچ پاداش یا اجتناب از هیچ مجازاتی،
بلکه صرفا به خاطر نیک بودنش؛ و نه پروای خودمان، بلکه پروای نیکی خلق را داشته باشیم.
''میان شک و ایمان''
جان هیک
@ELDialectico
شما و امثالتان موجودات احمقی هستید که می خورید و آروغ می زنید و می دزدید و می خوابید و بچه پس می اندازید. بعد هم می میرید و فراموش می شوید. حالا هم از ترس مرگ و نیستی مقامی برای خودت قائل شدی. هزاران نسل بشر باید بیاید و برود تا یکی دو نفر برای تبرئه این قافله گمنام که خوردند و خوابیدند و دزدیدند و جماع کردند و فقط قازورات از خودشان به یادگار گذاشتند به زندگیآن ها معنی بدهد؛ به آن ها حق موجودیت بدهد. آن چه که بشر جستجو می کند دزد و گردنه گیر و کلاش نیست، چون بشر برای زندگی خودش معنی لازم دارد. یک فردوسی کافی است که وجود میلیون ها از امثال شما را تبرئه کند!
حاجی آقا
صادق هدایت
@ELDialectico
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
خیام
@ELDialectico
🔸 روشن نگرى چيست؟
تن آسایی و ترسویی ست که سبب می شود بخش بزرگی از آدمیان، با آنکه طبیعت آنان را دیرگاهی است به بلوغ رسانیده و از هدایت غیر رهایی بخشیده، با رغبت همه ی عمر نابالغ بمانند، و دیگران بتوانند چنین ساده و آسان خود را به مقام قیم ایشان برکشانند. نابالغی آسودگیست.
تا کتابی هست که برایم اسباب فهم است، تاکشیش غمگساری هست که در حکم وجدان من است و تا پزشکی هست که می گوید چه باید خورد و چه نباید خورد و... دیگر چرا خود را به زحمت اندازم اگر پول اش فراهم باشد مرا چه نیازی به اندیشیدن است؟ دیگران این کار ملال آور را برایم و به جایم خواهند کرد. و برای اینکه بخش هرچه بزرگتری از آدمیان (از جمله جنس لطيف به تمامی) به سوی بلوغ رفتن را نه فقط دشوار که بسیار خطرناک نیز بدانند، تیم هایی که از سر لطف نظارت عالیه بر آنان را به عهده گرفته اند تدارک (بایسته) می بینند. اینان پس از آنکه جانوران دستاموز خود را خوب تعمیق کردند، سخت مواظبت می کنند که این موجودات سربه راه نکند از قفسک کودکی شان، همان زندانی که ایشان برایشان فراهم کرده اند، پا بیرون بگذارند. آنگاه در گوششان می خوانند که اگر به تنهایی قدم بیرون بگذارند چه خطرهایی تهدیدشان می کند. اما این خطرها چنان هم که می گویند بزرگ نیستنه بلکه با چندبار افت و خیز سرانجام شیوه ی راه رفتن را می آموزند. اما یک نمونه ی ناکام کافی است که همه از آزمون های بعدی بهراساند. . برای هر فرد به تنهایی سخت دشوار است خود را از نابالغى اى که سرشت دومین او شده است بيرون بکشد. او دیگر آن را دوست هم می دارد، و به راستی از به کارگرفتن فهم خود ناتوان است، زیرا هرگز به وی چنين فرصتى نداده اند. قاعده ها و احکام (از پیش ساخته این ابزارهای خودکار کاربرد عقلانی - و ای بسا سوءکاربرد - استعدادهای طبیعی او زنجیرهای نابالغی همیشگی وی هستند، و آن کس نیز که این زنجیرها را به دور می افکند می تواند از فراز گودالی باریک جستی نامطمئن کند و بس، زیرا که [ فهم او] به حرکت آزادانه ای از این دست عادت ندارد. از این رو بسیار اندک اند کسانی که توانسته باشند با پرورانیدن ذهنشان خود را از نابالغی به در آورند و سپس گام های مطمئن بردارند.
اما اینکه جماعتی بتواند خود به روشن نگری دست یابد محتمل و اگر آزاد بگذارندش ای بسا قطعی است. زیرا همیشه تنی چند ’’خوداندیش" حتا در میان قیمهای گمارده بر توده - پیدا می شوند که پس از آنکه خود یوغ نابالغی را به کناری انداختند، روح ارج شناسی عقلانی ارزش ها و غایت هستی انسانی را که "خود اندیشیدن" است در پیرامون خویش می پراکنند. با یک انقلاب شاید براندازی خودکامگی فردی و زورگویی آزمندانه و با قدرت پرستانه به دست آید. اما اصلاح واقعی شیوه ی تفکر از آن برنمی آید و خام داوری های تازه در کنار خام داوری های کهن افزار راهبری توده ی عظیم اندیشه باختگان می شود.
برای دستیابی به این روشن نگری به هیچ چیز نیاز نیست مگر آزادی؛ تازه آن هم به کم زیانترین نوع آن، یعنی: آزادی کاربرد عقل خویش در امور همگانی به تمام و کمال.
در پاسخ به پرسشِ روشن نگرى چيست؟ / كانت / ترجمه سيروس آرين پور
برگرفته از:
از مدرنيسم تا پست مدرنيسم/ لارنس كِهون/ ويراستار فارسى: ع. رشيديان/ نشر نى/ صص:٤٧-٤٦
@ELDialectico
- میلیاردها مگس هر روز دارن گُه میخورن!
- خب که چی؟!
این یعنی گُه خوبه؟!
📽 [ BirdMan 2014 ]
@ELDialectico
سارا (شارليز ترون): ۳۰ روز با من، در آپارتمان من، در آشپزخونه ى من، در کنار تلویزیون همیشه خاموش من بمون تا معنای واقعی زندگی رو با شکل و نمودار برات بکشم، تا بفهمی که در این سالها چیزی که میکردی زندگی نبوده.
۳۰ روز با من باش. صبح، ظهر، شب، نصف شب با من لیسی به بستنی قیفیت بزن و کارهای همیشه مهمت رو فراموش کن. زیر بارون با من برقص و با جمله نفرت انگیز الان سرما میخوریم حالم رو نگیر.
۳۰ روز با من شاد باش و استرس هات رو قورت بده، موبایل لعنتیت رو خاموش کن، ساعت مچی گرون قیمت مزاحمت رو بنداز توى سینک ظرفشویی!
بی خیال کار، بى خیال دیگران، بی خیال زمان و عقربه ثانیه شمار.
۳۰ روز برای زندگی کردن کافیه نه کمتر و نه بیشتر. با من دیوونگی کن و بعد از اون، خداحافظ...
📽نوامبر شیرین(۲۰۰۱)
کارگردان: پت اوکانر
@ELDialectico
وقتی که تو نیستی
من حُزن هزار آسمانِ بیاردیبهشت را
گریه میکنم
فنجانی قهوه در سایههای پسین،
عاشق شدن در دیماه
مردن بهوقتِ شهریور
وقتیکه تو نیستی
هزار کودک گمشده در نهان من
لایلای مادرانهء تو را میطلبند
سیدعلی صالحی
@ELDialectico
■ نادانی از امور لازم هستی است!
وجود هیچ چیز به خودش بستگي ندارد؛ به طور مثال، نادانی از امور لازم عالم هستی است و اگر همه چیز را میدانستیم، نمیتوانستیم زندگی را حتی برای یک ساعت تحمل کنیم. احساسی که زندگی را برای ما شیرین یا دست كم قابل تحمل میکند، تنها زائیده دروغ و پندارهای سست و ناپايدار است. این موضوع که زندگی يا خوب و یا بد است، حرفی بیمعنی است و باید گفت که زندگی شامل امور خوب و بد، گوارا و ناگوار، پرجاذبه و نفرتانگیز، شیرین و تلخ و خلاصه همه چیز است و حال که آداب و رسوم و عادتهای زندگی، قرن به قرن تغییر مییابد، پس عقل ایجاب میکند که زندگی را آنچنان که هست، بپذیریم.
آناتول فرانس
نویسنده، شاعر و منتقد فرانسوی
@ELDialectico
📕معرفی کتاب :
فلسفه ملال | نوشتۀ لارس اسونسن | ترجمۀ افشین خاکباز | نشرنو
همه ما احتمالا دچار فراز و فرود «احساسات» و «عواطف» و «هیجانات» شدهایم، اما آنچه ناگهان لباس واقعیت میپوشد و به هزارتوی وجود رخنه میکند و به موسیقی متن کشدارِ جریان زندگی بدل میشود چیزی جز «ملال» نیست.
ملال شاید تجلی مشکلی جدی در ارتباط با معنا در فرهنگ معاصر است که تلاش برای بررسی آن به معنای درک این نکته است که «ما کیستیم»؟
*
این کتاب کوششی برای اندیشیدن در این باره است که «ملال چیست، چه زمانی ایجاد میشود، چرا به آن گرفتار میشویم، چگونه بر ما مستولی میشود و چرا نمیتوان با نیروی اراده بر آن غلبه کرد؟»
*
در بخشی از کتاب میخوانیم:«ملال مردم را از درون میخورد. مثل نوعی غبار است که بی اینکه ببینیم میآید و میرود، آن را تنفس میکنیم، میخوریم و مینوشیم. همواره باید این باران خاکستر را از سر تا پای خود پاک کنیم. به همین دلیل مردم چنین بیقرارند.»
@ELDialectico
