ch
Feedback
دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

前往频道在 Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

显示更多
829
订阅者
无数据24 小时
+17
-230
帖子存档
Repost from N/a
#Soraya_Esfandiary in The Three Faces (1965) #ثریا_اسفندیاری در فیلم سه چهره یک زن @ELDialecticocinema

شاید هیچکس بهتر از نسل من جنگ را نمی‌فهمد. من که دقیقا در سال آغاز جنگ ایران و عراق متولد شدم و همه کودکی‌ام با ترس از بمب و موشک گذشت و ساعت های کودکی در مدرسه و خانه بین پناهگاه و زیرزمین طی شد. و شاید برای همین است که اینقدر از جنگ بیزارم و معتقدم این بزدل ها هستند که حرف از جنگ می‌زنند و شجاعان آنهایی هستند که در پی صلح‌اند. این اجرای دختر سوری «غنی بوحمدان» در مسابقه آوازخوانی کودکان عرب در سال ۲۰۱۶ بر روی ترانه بندالی شاعر لبنانی، انگار مانیفست کودکان سرزمین ما و دیگر سرزمین هاست که از جنگ بیزارند: سرزمین من کوچک است مثل من کوچک است به ما صلح بدهید و کودکی مان را به ما بازگردانید (سیامک قاسمی) @ELDialectico

زمانِ بشری دایره‌وار نمی‌گذرد، بلکه به خط مستقیم پیش می‌رود. به همین دلیل انسان نمی‌تواند خوشبخت باشد چرا که خوشبختی تمایل به
زمانِ بشری دایره‌وار نمی‌گذرد، بلکه به خط مستقیم پیش می‌رود. به همین دلیل انسان نمی‌تواند خوشبخت باشد چرا که خوشبختی تمایل به تکرار است… ‏📕بار هستی ▪️میلان کوندرا @ELDialectico

‏از ما بنماند جز غباری ‏و آن نیز برفت پاره پاره ‏#مولوی ‏این تکه از «پاسیون سن‌ماتیو»اثر باخ بعد از نخستین مواجه من با فیلم «ایثار»تارکوفسکی دیگر در توصیف زخم‌های مسیح خلاصه نمی‌شود. آن جهانِ بین تیتراژ اول و آخر فیلم، رنج و تنهایی انسان را برایم برجسته کرد… ‏Aria: Julia Hamari ‏Ebarme dich, mein Gott @ELDialectico

▫️پروانه روی دیوار ▪️علی دیواندری جان دپوند موز (به فرانسوی: John Depond Moïse)، پدر کاریکاتور مدرن فرانسه، در جریان داوری ای
▫️پروانه روی دیوار ▪️علی دیواندری جان دپوند موز (به فرانسوی: John Depond Moïse)، پدر کاریکاتور مدرن فرانسه، در جریان داوری این نمایشگاه به عنوان رئیس جلسۀ هیئت داوران دربارۀ این اثر می‌گوید: هنرمند در این کار، جسم فوق‌العاده سبک پروانه را با دیواری سنگین روبرو می‌کند و همان وزن کم پروانه برای فروپاشی کامل این دیوار آجری کافی است. این اثر به وضوح نشان می‌دهد که بی‌نهایت واکنش زنجیروار در پی خواهد آمد و منجر به حادثه‌ای غیر قابل پیشبینی خواهد شد. این اتفاق به طور خلاصه توسط یک ضرب‌المثل قدیمی که نمونه‌اش، به اعتقاد من، در همۀ زبان‌ها و در همۀ تمدن‌ها یافت می‌شود، به روشنی بیان شده‌است: اثرات کوچک باعث تحولات عظیم خواهد شد نسخۀ اصلی این کارتون توسط انستیتو گوته (به آلمانی: Goethe Institut) خریداری شده و در هانوفر آلمان نگهداری می‌شود. این اثر همچنین جایزۀ ویژۀ بیستمین مسابقۀ بین‌المللی کاریکاتور «نصرالدین هوجا» ترکیه در سال ۲۰۰۰ و جایزۀ سوم اولین جشنوارۀ بین‌المللی کاریکاتور «لنگ مو» چین را در سال ۲۰۰۲ از آن خود کرده است. @ELDialectico

تصور این‌که روزگاری در تلویزیون ملی ایران، #منوچهر_انور در جایگاه مجری برنامه در گفت‌وگو با محمدابراهیم #باستانی_پاریزی، #هوشنگ_ابتهاج (سایه) و #بیژن_ترقی، دربارهٔ عارف قزوینی به صحبت بنشیند به خواب و رؤیای شیرین و دست‌نیافتنی می‌ماند. کافی‌ست برای لحظه‌ای این جمع چهارنفره را در ذهن خود با دلقک‌هایی که امروز در صداوسیما و حتا شبکه‌های مجازی و نمایش خانگی و… دربارهٔ فرهنگ و تاریخ و ادبیات نشخوار می‌کنند قیاس کنید تا تمام وجودتان به درد و آه بنشیند. ————————————— این ویدیو بخشی از مستند «با شاعر تاریخ ایران محمدابراهیم باستانی پاریزی» به‌کارگردانیِ #جوادمیرهاشمی است که توسط صفحهٔ مجلهٔ بخارا منتشر شده است. ‏ @ELDialectico

شواهد تاریخی رابطه آزادی سیاسی و بازار آزاد را تایید می‌کنند. در هیچ زمان و مکانی جامعه‌ای را سراغ ندارم که بدون اینکه برای س
شواهد تاریخی رابطه آزادی سیاسی و بازار آزاد را تایید می‌کنند. در هیچ زمان و مکانی جامعه‌ای را سراغ ندارم که بدون اینکه برای سازماندهی بخش اعظم فعالیت‌های اقتصادی خود از بازار آزاد استفاده کند، از آزادی سیاسی قابل ملاحظه‌ای برخوردار بوده باشد. از آنجا که ما در جامعه‌ای عموماً آزاد [آمریکا] زندگی می‌کنیم، از یاد می‌بریم که آزادی سیاسی در سطح جهان در چه گستره زمانی و مکانی محدودی وجود داشته است. وضعیت بیشتر افراد بشر اجبار، عبودیت و بدبختی است. قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در جهان غرب از جمله استثنائات چشمگیر روند کلی تحولات تاریخی است. آزادی سیاسی همراه با بازار آزاد و تکامل نهادهای سرمایه‌داری ظهور کرد. ⚜️تاریخ فقط بیانگر آن است که سرمایه‌داری شرط لازم برای آزادی سیاسی است، اما آشکارا شرط کافی برای تحقق آن نیست. 📕سرمایه‌داری و آزادی ▪️میلتون فریدمن ▫️ترجمه غلامرضا رشیدی @ELDialectico

معروف است، کسی بین راه چهارمحال قالی‌اش را دزدان بردند. به فکر افتاد که به خان شکایت کند... پیش خان رفت.عاشورا بود و خان مشغو
معروف است، کسی بین راه چهارمحال قالی‌اش را دزدان بردند. به فکر افتاد که به خان شکایت کند... پیش خان رفت.عاشورا بود و خان مشغول خواندن زیارت عاشورا، [ و خان به بخش صد لعن رسیده بود ] و می خواند: « اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له..‌. » صاحب قالی، اول خوشحال شد که موقع خوبی برای دادخواهی پیدا کرده، اما اندکی بعد متوجه شد که قالی که زیر پای خان انداخته‌اند همان قالی خودش است! بلافاصله رو بازپس کرد که خارج شود. خان پرسید: ها، چه می خواستی؟ شاکی جواب داد: هیچ، می خواستم در ثواب شما شریک باشم، و سپس راه افتاد در حالی که او هم زیر لب می خواند: اللهم العن اول...» ▪️باستانی‌پاریزی 📕حماسه‌کویر پانوشت صص ۱۷۲-۱۷۳ @ELDialectico

این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست #خیام @ELDialectico
این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست #خیام @ELDialectico

اما حالا فکر می‌کنم که شاید حق با بهار بود با همان ساقه‌های لخت. بر این پهنه‌ی خاک چیزی هست که به رغم ما ادامه می‌دهد. نفسِ ب
اما حالا فکر می‌کنم که شاید حق با بهار بود با همان ساقه‌های لخت. بر این پهنه‌ی خاک چیزی هست که به رغم ما ادامه می‌دهد. نفسِ بودن به راستی موکول به بودن ِما نیست و این خوب است، خوب است که جلوه‌های بودن را به غم و شادی ما نبسته‌اند. ‏▪️هوشنگ گلشیری ‏📕آینه‌های دردار @ELDialectico

به ایوانا مرشلیان می‌گوید هرگز چیزی را که پل گیراگوسیان نقاش روزی به او گفت فراموش نمی‌کند. ‏«محمود، هیچ‌کس در دنیا نمی‌فهمد
به ایوانا مرشلیان می‌گوید هرگز چیزی را که پل گیراگوسیان نقاش روزی به او گفت فراموش نمی‌کند. ‏«محمود، هیچ‌کس در دنیا نمی‌فهمد ما چه کردیم و چه بر سرمان آمد، جز آنانی که با ما شریک بودند. آن‌چه شد بزرگ‌تر از آنی بود که بتوان برای دیگرانی که نمی‌دانند سرکوب و جنگ چیست، توضیح داد» #محمود_درویش @ELDialectico

ما سال‌ها اندوه را بر دوش کشیدیم و صبح طلوع نکرد… ‏وقتی ایوانا مرشلیان از او پرسید؛ به زنی که دوستش داشته باشی چطور می‌گویی که دیگر نمی‌خواهی ببینی‌اش؟ ‏گفت: «هیچ نمی‌گویم» ‏ایوانا می‌پرسد؛ آیا دل زن‌های زیادی را شکسته‌ای؟ ‏و محمود درویش پاسخ می‌دهد: ‏«فقط دل خودم را شکسته‌ام» سروده بود: ‏«فراموش می‌شوی ‏گویی که هرگز نبوده‌ای ‏مانند مرگ یک پرنده…» ‏و در “به‌سوی جهان می‌روی اما ... با جهان بیگانه‌ای” نوشت: ‏«جهان این‌گونه می‌خوابد. ‏و این‌گونه بیدار می‌شود... ‏و بدین‌گونه مرا از یاد می‌برد» در “یادداشت‌های غم‌انگیز روزانه” نوشت «ساده است که بگویی وطن من جایی است که در آن زاده شده‌‌ام. ‏ولی اگر به زادگاهت بازگشتی و نشانه‌ای از خود نیافتی، آنگاه چه خواهی گفت؟» ‏و سرود: ‏«هیچ میدانی دلتنگی چیست؟ ‏دلتنگی آن لحظه‌ای‌ست که جسمت نتواند به جایی برود که جانت به آنجا می‌رود» و شاید از همین‌رو بود که در “واپسین سرود ایوب” سرود: ‏«دیگر هیچ‌کس چشم در راه نیست» و در “چشمانت” نوشت: ‏«چشمانت آیا می‌دانند که بسی انتظار کشیدم آن‌سان که پرنده‌ای به انتظار تابستان نشسته باشد؟» سروده بود: ‏«خویشتنم را در درون خویشتنم در بند کرده‌ام… که من تبعیدی نیستم تبعیدگاه را در دل خود تبعید کردم و رفتم» و می‌گفت:‏«حصارت را محاصره کن، راه گریزی نیست» چراکه معتقد بود: ‏«در این حصار محاصره کنندگان نیز سرانجام مبتلای حدیث بی‌قراری و ملال ما خواهند شد» به ایوانا مرشلیان می‌گوید هرگز چیزی را که پل گیراگوسیان نقاش روزی به او گفت فراموش نمی‌کند. ‏«محمود، هیچ‌کس در دنیا نمی‌فهمد ما چه کردیم و چه بر سرمان آمد، جز آنانی که با ما شریک بودند. آن‌چه شد بزرگ‌تر از آنی بود که بتوان برای دیگرانی که نمی‌دانند سرکوب و جنگ چیست، توضیح داد» بسیار تجربه‌ها کرد، از بی‌خانمانی تا تبعید، از عشق به ریتای اسرائیلی که جاسوس شد تا عضویت کوتاه مدت خودش در جبهه آزادی‌بخش، از جهانی شدن شعرش تا آوارگی همیشگی جانش. ‏«گفت ‏بر دامنه‌ی دوزخ ‏انتظارت کشم ‏- پیش‌آی و سر بر دامنم گذار ‏دوزخ ‏منم!» ‏#محمود_درویش اگر زنده بود این روزها ۸۳ ساله می‌شد. @ELDialectico

بارها در طول تاریخ پیش اومده که چیزی که آرمانی و والا تصور می‌شده تحقق پیدا کرده مبتذل شده. یونان تبدیل شد به روم، روشنگریِ ر
بارها در طول تاریخ پیش اومده که چیزی که آرمانی و والا تصور می‌شده تحقق پیدا کرده مبتذل شده. یونان تبدیل شد به روم، روشنگریِ روسیه تبدیل شد به انقلاب روسیه. اگر خوب به گفتۀ بلوک فکر کنی ــــ‌"ما فرزندانِ سال‌هایِ وحشتناکِ روسیه‌ایم."ــــ فوراً فرق دورۀ ما و اون رو می‌فهمی. وقتی بلوک این شعر رو گفت باید اون رو در معنای استعاری و مجازی درک میکردن. فرزندان در واقع بچه‌ها نبودن، جوان‌ها و نسل‌ها و روشنفکرها بودن، و ترس‌ها وحشتناک نبود بلکه مشیت الهی و آخرالزمانی بود. و اینها دو چیز متفاوتند. اما حالا هرچه مَجاز بود حقیقت شده، فرزندان همون بچه‌ها هستن و ترس‌ها وحشتناکند. تفاوت اینجاست. 📕دکتر ژیواگو ▪️باریس پاسترناک ▪️ترجمهٔ پروانه فخام‌زاده @ELDialectico

کتاب می‌‌تواند شالوده افکار شما را دستخوش تحول کند. ▫️دیوار و کتاب ‏اثر: خورخه مندز بلیک @ELDialectico
کتاب می‌‌تواند شالوده افکار شما را دستخوش تحول کند. ▫️دیوار و کتاب ‏اثر: خورخه مندز بلیک @ELDialectico

اگر نویسنده انسانی آزاد بود و نه یک برده ، اگر میتوانست آن چه را بنویسد که خود برمیگزیند نه آنچه که باید ، اگر میتوانست اثر خ
اگر نویسنده انسانی آزاد بود و نه یک برده ، اگر میتوانست آن چه را بنویسد که خود برمیگزیند نه آنچه که باید ، اگر میتوانست اثر خود را بر اساس احساس خود نه بر پایه ی قرارداد ها بیافریند ، آنگاه هیچ طرح داستانی ، کمدی ، تراژدی ، ماجرا های عشقی و یا فاجعه ها به سبک های پذیرفته شده بیان نمیشد و شاید حتی دکمه ای را به شیوه ی خیاطان خیابان باند نمی دوختند . زندگی یک رشته لامپ نیست که به ترتیب ردیف شده باشد بلکه پرتوی نورانی است ، پوششی نیمه شفاف که ما را از زمان شروع ضمیرناخودآگاه تا پایان دربرگرفته است . آیا رسالت رمان نویس آن نیست که این روح ناشناخته ،متفاوت و و بی حد و مرز را هر قدر نامعمول و پیچیده ، به گونه ای انتقال دهد که تا حد امکان کمتر بیگانه و ظاهری بنماید ؟ 📕از مقاله ی ویرجینیا وولف در ۱۹۱۹ با عنوان "ادبیات داستانی مدرن" ویرجینیا وولف @ELDialectico

پس جهنم اینه !هرگز به این شکل درباره ش فكر نمی كردم !یادتون هست : گوگرد ، آتیش ، سیخ.آه ! عجب حرف های مضحكی سال ها در مغزمان
پس جهنم اینه !هرگز به این شکل درباره ش فكر نمی كردم !یادتون هست : گوگرد ، آتیش ، سیخ.آه ! عجب حرف های مضحكی سال ها در مغزمان فرو کردند !احتیاجی به سیخ نیست !حالا فهمیدم : جهنم همان زندگی اجباری با احمق های اطرافه. ▪️ژان پل سارتر 📕نمایشنامه : دربسته @ELDialectico

خطری که امروز تهدیدمان می‌کند انفعال نیست بلکه فعالیت کاذب است. اشتیاق به " فعال بودن" مشارکت کردن و پنهان ساختن پوچی آنچه جر
خطری که امروز تهدیدمان می‌کند انفعال نیست بلکه فعالیت کاذب است. اشتیاق به " فعال بودن" مشارکت کردن و پنهان ساختن پوچی آنچه جریان دارد 📕خشونت ▪️اسلاوی ژیژک @ELDialectico

توی کوچه ها یه نسیم رفته پی ولگردی توی باغچه ها پاییز اومده پی نامردی توی آسمون ماهو دق میده ماهو دق میده درد بی دردی پاییز اومده پاییز اومده پی نامردی یه نسیم رفته پی ولگردی… #حسین_منزوی روزهای آغازین اسفند و سالگرد سفر ابدی مادر… @ELDialecticoc

یکی از ویژگی های مشهود و معماگونِ تجربه ی انسانی؛ شیفتگی به ضرب و جرح جسمانی و قطع عضو است. همان پدیده ای که افلاطون در جمهور
یکی از ویژگی های مشهود و معماگونِ تجربه ی انسانی؛ شیفتگی به ضرب و جرح جسمانی و قطع عضو است. همان پدیده ای که افلاطون در جمهور به آن اشاره می کند. در آنجا گفته می شود لئونتیوس در گذر از محل مخصوص اعدام، خود را در برابر اضطرارِ خیره شدن به بدن مردگانی که در آنجا افتاده اند عاجز می بیند. "با چشمانی خیره و گشوده، شتابان به سوی اجساد رفت و گریست: هان تباهیدگان، سهم خود را از این تماشا برگیرید." آگوستین هم همین جذبه و افسون شدگی غریب را که از نظاره ی بدنِ در هم شکسته پدید می آید، مشاهده می کند. او می پرسد: " این چه لذتی است که در نظاره ی یک لاشه ی پاره پاره دست می دهد؟ مردمان گله وار می شتابند به دیدن آن که بر روی زمین افتاده، تنها برای حس اندوه و هراسی که دیدن چنین منظره ای به آنها دست می دهد. " در نگاه لکان تمایل به دیدن تصاویر لت و پار شده ی بدن، ریشه در تنشی دارد که از بطن خاستگاه خیالی ایگو نشات می گیرد و نشان دهنده ی ابتدایی ترین تجلی سوژه بر علیه قیدهای همانستی خیالی اش است. 📕مرگ و میل ▪️ریچارد بوتبی @ELDialectico