853
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+230 天
帖子存档
آوی کاتس،کارتونیست اسرائیلی با طراحی این کارتون با الهام از کتاب قلعه حیوانات در اعتراض به قانون تبعیض دینی دولت یهود در اسرائیل مورد بازخواست قرارگرفت.
@ELDialectico
من تمام کتاب های شما را حقیر شمرده و تمام حکمت ها و برکات دنیوی شما را ناچیز و تمام اشیائی را که در این دنیا است بیهوده و بی فایده می دانم و تمام اینها اشیائی جز وسایل گول زدن و فریفتن انسان چیزهای دیگری نیستند.
شما به عقل و ثروت و جمال و مقام مباهات می کنید؛ ولی تمام اینها چیزهای بیهوده می باشند و وقتی دست مرگ به طرف شما دراز شد، و نیستی با قیافه ی هولناک به شما روی آورد، هیچ یک از اینها نمی توانند از شما دفاع کنند.
شرط بندی
آنتوان چخوف
ترجمه: صادق هدایت
@ELDialectico
.
آنهایی که خود را تحقیر شده حس میکنند به همان اندازه میکوشند تا خود را تحقیر کننده بنمایانند
دنیای قشنگ نو
آلدوکس هاکسلی
.
@ELDialectico
وقتی که در اینجا نمی توانم زندگیم را تأمین بکنم فرنگ به چه درد من می خورد ؟
همهٔ درها بسته است.
خودم را که نمی خواهم گول بزنم.
خواجه می فرماید :
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
هشتاد دو نامه به حسن شهید نورایی
#صادق_هدایت
@ELDialectico
ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺑﻪ ﺣﺪ ﺍﻋﻠﯽ ﺣﮑﻤﻔﺮﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻭ ﺯﺑﺎﻥﺑﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﻭﻗﺎﺣﺖ ﻭ ﺟﺎﺳﻮﺳﯽ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻗﺤﺒﮕﯽ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﻤﺎﻣﺘﺮ ﺑﻬﺮﻩﺑﺮﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺍﺯﯾﻦ ﮔـُﻪﺗﺮﻫﺎ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ . ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﻭﺩ ﺑﻤﯿﺮﺩ .ﺁﺏ ﻭ ﻫﻮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﮏ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﺍﻗﺘﻀﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯽﮐﻨﺪ .
هشتاد و دو نامه به حسن شهید نورایی
صادق هدایت
@ELDialectico
گفتم: دنیا مثل آتشگردان است. هرچه سرعتش را تندتر می کند، آدم زودتر به بیرون پرت می شود.
گفت: بله. آنقدر سریع است که آدم سرگیجه و تنهایی اش را می فهمد.
گفتم: پس چه باید کرد؟
گفت: تحمل و سکوت
گفتم: وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد، بیشتر تنهاست؛ چون نمی تواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.
دو پرتقال در یک بشقاب گذاشتم و به دست آیدین دادم. گفتم: و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود.
سمفونی مردگان
عباس معروفی
@ELDialectico
وردکی به جنگ شیر میرفت نعره می زد و بادی رها میکرد گفتند نعره چرا می زنی گفت تا شیر بترسد گفتند پس باد چرا رها می کنی گفت من نیز می ترسم
عبید زاکانی
@ELDialectico
طاغی کیست؟ انسانی که نه میگوید اما نه گفتن او از سر انکار نفس نیست، او چون به نفس خویش بیندیشد آری میگوید، بردهای که تمام عمر فرمان گزارده، به ناگاه درمییابد که نمیتواند از فرمان تازهای اطاعت کند.
منظور او از نه گفتن چیست؟
منظور او این است که این وضع بیش از حد دیگر طولانی شده یا هرچه بوده تا اینجا گذشت اما دیگر بس است، مرزهایی وجود دارد که نباید از آنها عبور کرد.
نه او، وجود یک مرز را تصدیق میکند.
آلبر کامو
انسان طاغی
@ELDialectico
ظهورِ مفهوم - همه یا هیچ - نشان میدهد که طغیان، بر خلاف عقیدهی رایج و به رَغم این واقعیت که زادهی فَرد گرایانه ترین عناصر وجود انسان است، مفهموم فَرد را نادیده میگیرد.
اگر فَردی در عمل به مُردن رضایت دهد و هرگاه وضعیت ایجاب کند، مرگ را همچون سرانجام طغیان خویش پذیرا شود، نشان میدهد که، آمادهی فدا کردن خویش برای آن خیر مشترکی است که در نظر او از سرنوشت خودِ او بیشتر اهمیّت دارد.
او که مخاطرهی مرگ را به انکار حقوقِ موردِ دفاع خود ترجیح میدهد، به این دلیل چنین میکند که به نظرش آن حقوق از خود او بیشتر اهمیت دارد.
بنابراین به پُشتوانهی ارزشهای ویژهای دست به عمل میزند که هنوز مُبهماند، اما او احساس میکند که میان او و همه آدمیان مشترکاند.
آلبر کامو
انسان طاغی
@ELDialectico
من بینوا بندگکی سر به راه نبودم
و راه بهشت مینوی من
بز رو طوع و خاکساری
نبود:
مرا دیگرگونه خدایی میبایست
شایسته ی آفرینه ای
که نواله ی ناگزیر را
گردن
کج نمیکند.
و خدایی
دیگر گونه
آفریدم
دریغا شیر آهن کوه مردا
که تو بودی
و کوه وار
پیش از آنکه به خاک افتی
نستوه و استوار
مرده بودی...
احمد شاملو
@ELDialectico
دریغا شیر آهن کوه مردا که تو بودی....
دوم مرداد،هجدهمین سالمرگ احمد شاملو
@ELDialectico
در پاسخ یک دوست…
سعید عقیقی
مشکل استبدادفکری فقط این نیست که تفکر یک سویه میپرورد. مشکل اصلیاش این است که در شکافهای ناشی از تناقضات فکریاش به افراد کممایه و بیمایه پر و بال میدهد، آنها را به ستارگان ومنتقدان ادبی و هنری نشریات عوامانه با ادعای روشن اندیشی تبدیل میکند و شکست خوردگان نسل پیشین، متوقعان بی جهت از خویشتن، شاملو نشدهها و گلشیری نشدهها و فروغ نشدهها را وامی دارد تا همه را تا سطح نازل بیفکری خودشان پایین بکشند. به هیچ یک از اباطیل این عزیزان نمیتوان نام نقد نهاد، اما عبارت "ما منتقدان ادبی و هنری را کجا میبرید؟" ورد زبان تمامشان است. منتقدان ادبی و هنریای که ژست اپوزیسیون و وابستگی تام و تمام به قدرت را یکجا دارند و همواره منتظرند ببینند از کدام سو باد میوزد. اگر زن باشند فروغ فرخزاد چون استخوانی در گلویشان است و اگر مرد باشند فصیح را بر سر گلشیری میکوبند و الهی را بر فرق شاملو. هرگز چیزی را با جزییات توضیح نمیدهند چون توضیح هر مسالهای مساویست با باز شدن مشتشان. خداوندگار ادبیات خاله زنکیاند و به همین سبب پرمشتری. کار من و تو این است: هر چند وقت یک بار یادشان بیاوریم که فریب دادن همه، همیشه امکان پذیر نیست. تمام عمر نمی شود در پوستین شاعران نیم قرن پیش افتاد و نام "زرد نویسی" را گذاشت نقد ادبی. شخصا کسانی که دنبال نامزدی و به هم خوردن رابطهی هنرپیشگان چارسوی عالماند به این شپش جویان ترجیح می دهم، چون هیچ نیرنگستانی آنان را به خود راه نمیدهد و هیچ جلسهی نقد ادبی تریبونی در اختیارشان قرار نمیدهد تا هم زمان به اطلاعات دل انگیزشان دربارهی سوزنی سمرقندی و شهرام شب پره افتخار کنند. شعر فروغ فرخزاد و نثر هوشنگ گلشیری هنوز خوانده میشود و مایه ی ذهن و پایهی شعور این "منتقدان"را میلرزاند.
باقی بقایت...
@ELDialectico
کالیبان و ساحره
نویسنده: سیلویا فدریچی
مترجم: مهدی صابری
معرفی کتاب
سیلویا فدریچی پژوهشگر برجسته فمینیست-مارکسیست ایتالیایی و از فعالین جنبش زنان ۱۹۶۰ تا کنون است. عموماً او را با جنبش «کارزار بینالمللی حق مزد برای کارِ خانگی» میشناسند. مسئله محوری پژوهشهایش تبعیض علیه زنان و امکانِ رهایی از آن است.
کتاب کالیبان و ساحره جستوجوی منشأ تبعیض علیه زنان در گذار از فئودالیسم به سرمایهداری است. ویژگی منحصر به فرد این پژوهش، بازاندیشی توسعه سرمایهداری از منظر فمینیستی و نوشتنِ تاریخی است که در تاریخِ سرمایهداری مارکس غایب است. به زعم نویسنده، مارکس تاریخ سرمایهداری را تنها از منظر پرولتاریای مزدبگیر صنعتی و با تاکید بر سلب مالکیت زمین واکاوی میکند و به بازتولید اجتماعی و جایگاه زنان توجه نمیکند. از اینرو فدریچی با تاکید بر جدایی تولید از بازتولید نیرویِ کار(تولید مثل) نشان میدهد که چگونه در فرایند انباشت بدوی، جایگاه زنان به دلیل جدایی تولید و بازتولید نیروی کار تنزل پیدا کرد و بازتولید به امری زنانه و بیارزش بدل شد. در اثر این جدایی، مجموعهای از فعالیتهای بازتولیدی که دیگر اقتصادی نیستند، به عنوان فعالیت طبیعی، جنسیتی و به عنوانِ کار زنان شناخته میشوند، شکل میگیرد. در جامعه سرمایهداری بدن برای زنان همان نقش کارخانه برای کارگران مزدبگیر را داشته است، که حوزه اصلی استثمار و مقاومت است.
همچنین در این کتاب، درباره «سیاست بدن» در ساختارِ سرمایهداری بحث میشود؛ سیاستی که برای تثبیت نظم اقتصادی و اجتماعی، روی بدن متمرکز میشود. زیرا لازمه استقرار و بقای منطقِ تولید با سودِ بیشتر، دگرگونی نیروی فردی به نیروی کار است. فرآیند انضباطبخشی بدن توسط نیروهای بورژوا، کلیسا و دولت صورت میگیرد. سیاستی که به دنبال نابودی کالیبان: سوژه شورشی است و اعمال آن با شکلگیری فلسفه مکانیکی و مسئله بحرانِ کار و ساختِ جرایم نوزادکشی و سقط جنین بدن و… فراهم شد. ساحرهکشی به مدت سه سده نشان میدهد که سرمایهداری برای تکوین خود باید قدرت زنان را نابود میکرد، قدرت زنانی سرکش که بر بدن خود کنترل دارند و جرات تنها زیستن دارند.
در نهایت مسئله تبعیض علیه زنان نه صرفاً پیامد سرمایهداری بلکه لازمه تکوین و شکلگیری آن است؛ زیرا فرآیند اصلی شکلگیری سرمایهداری، انباشت بدوی است که علاوه بر سلب مالکیت ابزار تولید، انباشت تفاوتها و تقسیمبندی درون طبقه کارگر است که سلسله مراتب جنسیت و نژاد در آن ساخته و به اصل بنیادی سلطه طبقاتی و شکلگیری پرولتاریا مدرن میشود.
فدریچی، با هدف برپایی بدیلی برای جامعه سرمایهداری به موضوع «گذار سرمایهداری» پرداخته است. در کتاب او فرایند تاریخی انباشت بدوی از منظر بازتولید اجتماعی در پاسخ به پرسشهای معاصر فدریچی به عنوان یک فعال قدرت زنان تبیین شده است.
@ELDialectico
کالیبان و ساحره
نویسنده: سیلویا فدریچی
مترجم: مهدی صابری
معرفی کتاب
@ELDialectico
🔘 نکات اصلی در ساخت سیاسی ایران
از یک جهت رانت نفتی، عواید ناشی از مصادرات (مثل کارخانجات، موسسات و ...)، انفال، قراردادهای همراه با ترک تشریفات مناقصه و غیره که مجموعه اینها را پاتروناژ [در اصل به معنی «ارثیه پدری»] مینامیم، ابزار اصلی دست نظام سلطانی است که آنها را به صورت هبه یا تیول و یا سور و سات به هر که بخواهد عطا و از هر که بخواهد دریغ میکند. پایینتر از سلطان، تعدادی پاترون [حامی] قرار دارند که هر پاترون دارای شبکهای از کلاینتها [تحتالحمایهها] است و سلطان، پاتروناژ را به حسب گستردگی شبکهی کلاینتهای هر پاترون بین آنها توزیع میکند و در عوض، بسیج تودهای و سایر امور لازم را از آنها طلب میکند مانند: تخلف در انتخابات، سرکوب مردم، مشارکت در آیینهای مختلف ... پس رژیم ما علیالاغلب ترکیب سه ویژگی مهم است: دولت رانتی، سلطانیسم (ویژگیها: شخصی بودن امر سیاست، تقرّب، غیررسمی بودن، ستیز موازنه شده، لیاقت نظامیگری و توجیه دینی) و کلاینتاریسم (بندهنوازی).
📚 کتاب «تقدیر ما، تدبیر ما»، سعید حجاریان، چاپ اول (1389)، صفحه 17، نشرنگاه معاصر
@ELDialectico
