837
订阅者
+124 小时
+107 天
+530 天
帖子存档
با من از شعر نگو
از خودت حرف بزن
دلتنگ حرف های معمولی ام
اینکه حالت خوب است؟
اینکه سرما نخورده ای؟
اینکه زود برگرد !
مواظب خودت باش !
دلتنگ همین حرف های معمولی ام...
▪️منوچهر آتشی
@ELDialectico
سودای عشق از زیرکی جهان بهتر ارزد و دیوانگی عشق بر همه عقلها افزون آید.
دریغا همه جهان و جهانیان کاشکی عاشق بودندی تا همه زنده و با درد بودندی...
▪️عینالقضات همدانی
📕تمهیدات
@ELDialectico
توی این مملکت قانون های بازی روشن نیست. اصلا، فضای بازی روشن نیست. انگار همیشه وسط بازی برق می رود. بعد تو نمی دانی کجای بازی هستی. فقط چیزی که هست، یک حس مشخصی از آغاز بازی داری. انگار آدم دارد به جای یک نفر با دو نفر بازی می کند. هم رقیب، هم تاریکی. قانونش این است. قانون این جا این است. توی بازی، دو نفر هستید ولی باید حواست به چوب و ضربه های یک نفر غایبی هم باشد. نفر سوم کیست؟ کسی نمی داند. پیدا نیست. همیشه توی تاریکی است. ولی همه می دانیم که هست و ضرب دستش هم زیاد است...
▪️کوروش اسدی
📕کوچه ابرهای گمشده
@ELDialectico
"گوش کن، همکار. من یقین ندارم که همه حرفهای تو را میفهمم. ولی اگر از من میپرسی، روش تو پاک غلط است. این قدر به گذشت نگاه نکن، حالت بد میشود. خیلی خوب، حالا دیگر نمیتوانی کارت را به آن خوبی انجام بدهی. ولی همه ما همین طوریم. بالاخره همه ما باید یک وقت پایمان را دراز کنیم. به من نگاه کن. از وقتی که بازنشسته شدهام، برای خودم خوشم. بله خوب، هیچ کدام ما دیگر در عنفوان جوانی نیستیم، ولی باید نگاهت به آینده باشد." و گمان میکنم در این موقع بود که گفت: " باید برای خودت خوش باشی. بهترین قسمت روز شب است. تو کار روزت را انجام دادهای. حالا پاهات را بگذار بالا و خوش باش. من این جوری می بینم. از هرکس میخواهی بپرس. بهترین قسمت روز شب است."
📕باز مانده روز
▪️کازوئو ایشی گورو
▪️ترجمه : نجف دریابندری
@ELDialectico
من نگران قضاوت دیگران بودم و اوخودش را از بند قضاوت آزاد کرده بود. من باتصویری زندگی میکردم که میخواستم دیگران از من ببینند و او بی تصویر زندگی میکرد.
📕همنوایی شبانه ارکستر چوبها
▪️رضا قاسمی
@ELDialectico
📎«اگر به من بگویند:بیست سال از زندگی تو باقی است،در این مدت در طول شبانه روز میخواهی چکار کنی؟ جواب خواهم داد که دو ساعت از هر شبانه روز را به کار فعال میپردازم و بیست و دو ساعت باقیمانده را صرف رویا میکنم، به این شرط که بتوانم رویاهایم را بعدا به یاد بیاورم ،زیرا تنها با یادآوری خواب است که رویا جان میگیرد.»
📕با آخرین نفسهایم
▪️خاطرات لوییس بونوئل
@ELDialectico
نوای دودوک و آوای استاد ژیوان گاسپاریان
در کنار استاد حسین علیزاده و افسانه رثایی
کنسرت کاخ نیاوران
۱۳۸۲
@ELDialectico
وقتی من مردم،اگر خدا خواست که یاناکوس بینوا را اذن دخول به بهشت بدهند؛من دم دروازه بهشت خواهم ایستاد و دست دربان بهشت را خواهم بوسید و به او خواهم گفت:ای پطرس حواری؛از تو تقاضایی دارم و آن اینکه اجازه دهی خر من نیز به بهشت داخل شود؛چه اگر ما با هم نباشیم من به تنهایی به بهشت نخواهم رفت.آنگاه پطرس حواری خواهد خندید ؛دست نوازش بر یال و کوپال تو خواهد کشید و در جواب خواهد گفت:ای یاناکوس؛دعوتت را اجابت کردم و حاجتت رو بر آوردم.بر خرت یعنی بر یوسفک بنشین و با هم به بهشت در آیید که خداوند خرها را دوست دارد.
📕مسیح باز مصلوب
▪️نیکوس کازانتزاکیس
▪️ترجمه : محمد قاضی
@ELDialectico
ای مسیح! این نیز بیهوده بود. نزدیک به دوهزارسال گذشته است و هنوز تو را به صلیب میکشند. پس کِی تو را به صلیب نخواهند کشید و جاودانه میان ما خواهی ماند؟!
📕مسیح باز مصلوب
▪️نیکوس کازانتزاکیس
▪️ترجمه: محمد قاضی
@ELDialectico
چرا تو هم داد نمیزنی؟ چرا صدای خودت را به طرف خدا بلند نمیکنی و از او بازخواست نمیکنی؟ همینطور نشستهای و دست روی دست گذاشتهای و میگویی : "خدا مرا تنبیه کرده است !" مگر تو چه کردهای که باید تنبیه شوی؟ " یالا بلند شو. تو گوسفند که نیستی، تو آدمی. از خدا توضیح بخواه.
آدم یعنی همین : موجود زندهای که پا میشود و توضیح میخواهد !
📕مسیح باز مصلوب
▪️نیکوس کازانتزاکیس
▪️ترجمه : محمد قاضی
@ELDialectico
باید خشونت را به ترتیبی تعریف کرد که نتوان وصف "خوب" را درباره ی آن به کار برد. لحظه ای که مدعی توانایی تمیز دادن خشونت "خوب" از خشونت "بد" می شویم معنای درست این واژه را گم می کنیم و دچار سردرگمی می شویم. بالاتر از همه، همین که ادعا کنیم معیارهایی برای تعریف خشونت ظاهرا "خوب" به دست آورده ایم تک تک مان به راحتی می توانیم از آن ها برای توجیه اقدامات خشونت بارمان بهره برداری کنیم.
📕خشونت(پنج نگاه زیر چشمی )
▪️اسلاوی ژیژک
▪️مترجم:علی رضا پاکنهاد
@ELDialectico
▪️خشونت سه شکل دارد: کنشگرانه (جنایت، ارعاب)، کنشپذیرانه (نژادپرستی، نفرتپراکنی، تبعیض) و سیستمی (تأثیرات فاجعهبار نظامهای اقتصادی و سیاسی)؛ و غالباً یکی از شکلهای خشونت مانع از دیده شدن دیگر شکلهای آن میشود و بدین ترتیب مسائل پیچیدهای پدید میآید.
آیا پیدایش سرمایهداری و در واقع تمدن بیش از آن که جلوی خشونت را بگیرد سبب خشونت نمیشود؟ آیا مفهوم سادهی «همسایه» آبستن خشونت است؟ آیا ممکن است شکل مناسب اقدام بر ضد خشونت در زمانهٔ ما صرفاً تعمق و اندیشیدن باشد؟
📕خشونت (پنج نگاه زیرچشمی)
▪️اسلاوی ژیژک
▪️ترجمهی علیرضا پاکنهاد
@ELDialectico
خطری که امروز تهدیدمان میکند انفعال نیست بلکه فعالیت کاذب است، اشتیاق به فعال بودن، مشارکت کردن و پنهان ساختن پوچی آنچه جریان دارد است.
مردم همواره مداخله میکنند و کاری میکنند؛ دانشمندان در بحثهای بیمعنا شرکت میکنند و غیره. کاری که به راستی دشوار است عقب نشستن و پا پس کشیدن است. صاحبان قدرت غالباً حتی مشارکت انتقادی و گفت و شنود را به سکوت ترجیح میدهند صرف وارد ساختن ما در گفت و شنود مطمئنشان میسازد که انفعال نامیمون را شکستهاند. بدین ترتیب امتناع رای دهندگان از دادن رای مثبت یا منفی، اقدامی به راستی سیاسی است. چنین روشی ما را با بی محتوایی مردم سالاریهای امروزی رو به رو میسازد... اگر منظور از خشونت، به هم زدن مناسبات اجتماعی اساسی باشد، در این صورت گرچه شاید احمقانه و بی مزه به نظر رسد ولی مشکل دیوهایی تاریخی که میلیونها نفر را کشتهاند این است که به اندازه کافی خشن نبودهاند.
"گاهی کاری نکردن خشونت بارترین کاری است که میتوان کرد".
📕خشونت (پنج نگاه زیرچشمی)
▪️اسلاوی ژیژک
▪️مترجم: علیرضا پاکنهاد
@ELDialectico
وقتی موسولینی به قدرت رسید تخم مرغها همانقدر طول میکشید آب پز شوند که قبل از به قدرت رسیدنش طول میکشید، وقتی به قدرت رسید باز باید صبح ها میرفتی بیرون خرید روزانه را انجام میدادی و با سبزی فروش همان بگومگوهایی را میکردی که قبلا میکردی
در همان روزها برخی ها عاشق شدند و بعضی ها گفتند روزی که موسولینی در فلان جا سخنرانی میکرد ما نامزد کردیم!
احتمالا بعضی بناها بعدها وقتی با نوه هاشان به پیاده روی میرفتند خانه ای را نشان میدادند و می گفتند این را زمان موسولینی ساختم، و نوه میگفت واقعا؟! و جواب میگرفت بله و صاحبش را هم میشناسم...
وقتی کشور در لجن فرو رفت، لجن از لوله های آب و پریزهای برق بیرون نزد!
زندگی ادامه داشت…
فقط آدمها تغییر میکردند، قدم به قدم، روز به روز...
اگر کسی بگوید خبری نیست دروغ نگفته، نباید هم خبری باشد;
تغییر خزنده ی آدمها سروصدا ندارد!
◾️کارل اشمیت
📕نظریه پارتیزان
@ELDialectico
اگرچه اشارۀ ما به «برادر بزرگ» بیشک استعارهای است از جنبۀ منفی کلانداده در ارتباط با فرمانروای مستبد ناظر به همهچیز در رمان ویرانشهری ۱۹۸۴ جرج اورول و نه آن شوی تلویزیونی مبتنی بر واقعیت، ولی سوءظن نسبت به کلانداده به زمانهای خیلی پیشتر برمیگردد. احتمالاً اولین استفادهها از کلانداده سرشماریها بودند. در سال ۱۷۵۳ که انگلستان پیشنهاد سرشماری داد پارلمان این پیشنهاد را مسکوت گذاشت، تا حدودی به این دلیل که واژۀ سرشماری، مفاهیم ضمنی منفی انجیلی داشت -ظاهراً به سرشماری شاه داود با نزول بلا پاداش داده شد و سرشماری روم که محل تولد مسیح را تعیین کرد غیرمستقیم به کشتار مردم بیگناه به دست هیرود منجر شد. ولی در ضمن نگرانی واقعگرایانهای نیز هم از جانب مردم و هم از جانب دولت وجود داشت که از دادهها چگونه استفاده خواهد شد.
📕کلانداده: چگونه انقلاب اطلاعاتی زندگی ما را دگرگون میکند
◾️براین کلِگ
@ELDialectico
درد وقتی شدید میشود جهان و زبان ما را ویران میکند. درد کلام را خرد میکند و آدم حتی از گفتن هم عاجز میشود. درد شدید را نمیتوان با دیگران در میان گذاشت چون وقتی درد سراسر جان و جهان آدم را میگیرد دیگر جایی برای هیچچیز دیگر باقی نمیگذارد. البته ما قادریم درد دیگران را بیش از صِرفِ تصور آن درک کنیم — حتی تا حدودی میتوانیم آن درد را حس کنیم — چون وقتی شخصی را در رنج و عذاب میبینیم، خودمان هم گرفتار رنج و درد میشویم. بااینهمه، همیشه ورطهای میان درد دیگران و نسبتِ ما با آن درد وجود دارد. همینگونه تجربههاست که پهنای پهناور و غیرقابل نفوذی را که میان ما و هر شخص دیگری وجود دارد، نشان میدهد.
📕فلسفهیتنهایی
▪️لارس اسونسن
▪️ترجمهی: خشایار دیهیمی
@ELDialectico
در اعماق وجود خود حس میکردیم مردمی کُهنیم. اما وسیلهای برای سنجش زمان نداشتیم. نه پدرم تاریخ سرگذشت خود را میدانست و نه پدربزرگم. آنها نه فراموش کار بودند و نه گیج. در نظرشان گذشته گذشته بود.
📕خم رودخانه
▪️وى اس نپال
▪️برگردان: مهدى قراچه داغى
@ELDialectico
در هر شرایطی ظاهر قانون باید حفظ بشه،
خصوصا وقتی که داره نقض میشه!
🎥دارودسته نیویورکیها
مارتین اسکورسیزی
@ELDialectico
ساموئل بکت و باستر کیتون در پشتصحنهی تنها فیلمی که بکت نویسندهی آن بود؛ فیلم (Film-1965) |
کیتون: «من هیچوقت نفهمیدم که این دیوانه [ساموئل بکت] دقیقاً از من چه چیزی میخواست.»
@ELDialectico
