اتاق آینده / شیرعلینیا
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 اتاق آینده / شیرعلینیا 的分析概览
频道 اتاق آینده / شیرعلینیا (@jafarshiralinia) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 43 987 名订阅者,在 政治 类别中位列第 1 366,并在 伊朗 地区排名第 7 739 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 43 987 名订阅者。
根据 29 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -249,过去 24 小时变化为 -8,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 28.70%。内容发布后 24 小时内通常能获得 N/A% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 12 626 次浏览,首日通常累积 0 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“دعوتيد به خواندن درباره آینده
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa”
凭借高频更新(最新数据采集于 30 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 政治 类别中的关键影响点。
43 987
订阅者
-824 小时
-447 天
-24930 天
帖子存档
43 988
مگر ما اسکل نظام مقدس هستیم؟
(این گفتگو حدود یک سال قبل منتشر شده است)
بریدهای از گفتوگوی جعفر شیرعلینیا با انتخاب
@jafarshiralinia
ویدیوی کامل در لینک زیر👇
https://youtu.be/-x9nnDhOQXA?si=SRcGe6c0mZWVFT73
43 988
Repost from انصاف نیوز
➖ گفتوگو با جعفر شیرعلینیا درباره «جنگ تصویرهای آینده» | پیروزی در جنگ با ایستادن روی مفهوم ایران تثبیت میشود | موشک مهم است اما همراهی مردم با حکومت بازدارندگی میآورد
+[خاطرهای از دیدار با آیتالله مجتبی خامنهای در خلال حوادث جنبش زن زندگی آزادی]
جعفر شیرعلینیا پژوهشگر اسناد و راوی جنگ است اما نه آن جنگی که فقط به تبادل آتش محدود است. میگوید «جنگ روایتها» به «جنگ تصویرهای آینده» تغییر ماهیت داده و اگر از این غفلت کنیم، بعید نیست که پیروزی و دستاوردهای میدان جنگ را از دست بدهیم.
او در این گفتوگو با انصاف نیوز از کرونایاب مستعان تا ماجرای کاترین شکدم و از جنبش زن زندگی آزادی تا تحولات مدیریتی در صداوسیما و از چمن ورزشگاه آزادی تا حوادث ۸۸ مورد اشاره و بحث قرار گرفت.
تبلیغات رسمی از پیروزی ایران در جنگ اسفند سخن میگوید و این شاید غیرقابل اجتناب باشد اما برای مردم عادی که مخاطب رسانههای خارجی هستند، تصویر پیروزی شاید خیلی ملموس نباشد. بنابراین از شما به عنوان راوی و پژوهشگر منصف تاریخ جنگ میپرسم که چه برداشتی از واقعیت میدان دارید؟
تا وقتی جنگ به صورت کامل تمام نشده، سخن گفتن از شکست و پیروزی را باید زودهنگام دانست و تا زمانی که مشخص و روشن شود که جنگ ادامه پیدا نمیکند، من جنگ را تمامشده نمیدانم ولی در مجموع تا امروز عملکرد ایران را موفق میدانم.
نکته مهم اما اینجاست که مطالعات ما درباره جنگ و تاریخ جنگ در ۱۰۰ صدوپنجاه سال اخیر، گویای آن است که هر موفقیتی در جنگ میتواند به سرعت به یک ناموفقیت یا حتی شکست تبدیل شود.
در روایت یا در اصل ماجرا؟
این دو امروز بیشتر از هر زمان دیگری در هم تنیده است. بنابراین چه در روایت و چه در اصل هر ماجرایی، موفقیت میتواند پایدار نماند و تبدیل به شکست شود.
نمونه روشن این ماجرا فتح خرمشهر است. ما در یکسال منتهی به فتح خرمشهر شاید یکی از پرحادثهترین مقاطع تاریخ معاصر ایران را تجربه کردیم. سوم خرداد خرمشهر آزاد شد اما در تیرماه، شکست تلخ رمضان رقم خورد.
یعنی از یک موقعیت خیلی موفق و مسلط به یک موقعیت از هم پاشیده میرسد.
در جنگ اخیر، البته تا جایی که وصلشدن به اینترنت جهانی و خرید فیلترشکن برای رصد رسانههای بینالمللی اجازه میدهد، کسی در جهان از موفقیت امریکا و اسرائیل حرف نمیزند. این البته به این معنا نیست که دارند از موفقیت کامل ایران سخن میگویند اما بر اساس آنچه در جهان منعکس شده، من ایران را در نقطه موفقیت میبینم.
اگر ایران حتی با از دست دادن برخی امتیازات که تجربه هم شده، نقطه پایانی بر این جنگ بگذارد، چیزهایی به دست آوردهایم که به نظر میرسد قبلا این حجم از آگاهی در موردش وجود نداشت.
امکان بستن تنگه هرمز را میگویید؟
نه، منظورم فقط تنگه هرمز نیست. در این جنگ مفهوم ایران به یک مفهوم مهم و کاربردی تبدیل شد در حالیکه مطالعات ما از تاریخ جنگ ایران و عراق نشان میدهد در آن مقطع، مفهوم ایران و حتی کلمه ایران اینقدر پررنگ نبوده است.
در شبهای گذشته یکی از ذکرهای میادین «رستم تهمتن» بوده. اتفاقی که افتاده به دست آوردن ایران است که حتی مهمتر و پررنگتر از جنگ ۱۲ روزه است. در آن جنگ، به صورت نمادین «ایرانِ صحن امام رضا»ی محمود کریمی پررنگ بود اما در جنگ اخیر، ایران ملیتری داریم و شاهد باور به آن هستیم.
پررنگشدن عناصر ملی در تبلیغات رسمی کاملا مشهود است.
بله، حتی در پیام نوروزی رهبری جدید هم از واژه نوروز باستانی استفاده شده است. من نمیدانم این اقدام چقدر عامدانه و آگاهانه بوده اما میدانیم رهبری فقید، آیتالله سیدعلی خامنهای در سال ۱۳۷۷ این لفظ را مورد خطاب قرارداده بودند که «نوروز باستانی» نوروزش خوب است اما باستانیاش خوب نیست. این نگاه که خیلی هم موثر بوده، به نظرم کمرنگ شده و به ایرانی رسیدهایم که میشود بر سرش ایستاد.
در یک تحلیل خوشبینانه میشود گفت هم مردم از هر رنگ و سلیقه و اعتقاد و باوری پای کار ایران ایستادند و هم حکمرانی درک کرد که مردم فارغ از ایدئولوژی مهم هستند و بدون حمایت حداکثری مردم نمیتواند کشور را و خودش را حفظ کند. البته این در جنگ ۱۲ روزه هم تجربه شد اما تا جایی که من میدانم با وجود تاکید مکرر مقامات کشور که مردم گل کاشتند و حالا نوبت ماست که قدمی برای مردم برداریم، هیچ اتفاق روشنی نیفتاد.
اینکه من میگویم هر نقطه موفقیتی میتواند به نقطه شکست تبدیل شود، همین است. بله در جنگ ۱۲ روزه هم حس همدلی و حمایت از ایران ایجاد شد اما ۶ بعدش رسیدیم به اعتراضات و حوادث دیماه.
ادامهی این گفتوگو را در لینک زیر بخوانید:
https://ensafnews.com/?p=643865
@ensafnews | [بله] [اینستاگرام] [سایت]
43 988
جنگ پیش رو
جعفر شیرعلینیا
(بازنشر یادداشت جمعه ۲۷ شهریور امسال)
سقوط فاو در ماههای پایانی جنگ با عراق در سال ۶۷، شیرازهی جبههی ایران را از هم پاشید.
از سال ۶۶ جبههی شمالغرب جبههی اصلی نبرد زمینی شده بود و بهتدریج از جبههی جنوب غافل شده بودیم. حمله به فاو فرماندهان ایرانی را به شدت غافلگیر کرد. به روایت غلامعلی رشید: «تحلیل درستی از توان رزمی دشمن نداشتیم و باورمان شده بود که تلفات فاو (در زمستان ۶۴) و کربلای۵ (در زمستان ۶۵) باعث شده که دشمن تا مدتها کمر راست نکند.»
(نشریهی نگین ایران، شماره21، ص121)
حسن روحانی در مصاحبه با مصطفی حریری، مستندساز، میگوید از ابتدای صبح که به فاو حمله شد، چند بار به هاشمی گفته که دشمن به فاو حمله کرده اما هاشمی خبر میگرفت و میگفت واقعیت ندارد. آخرین بار هاشمی گفت آقای رضایی گفته است اگر دشمن بخواهد فاو را بگیرد باید بمب اتم بزند.
محسن رضایی فرمانده سپاه در جبههی غرب بود و حملهی دشمن به فاو را باور نمیکرد و میگفت: «کسی که میخواهد به فاو حمله بکند با توجه به این شرایط نبایستی تیپ گارد را میآورد اینجا (شاخ شمیران).»
بین فرماندهان جا افتاده بود که ارتش عراق برای هر عملیات تهاجمی بزرگ لشکر گارد را به منطقه میآورد. اما آیا واقعا همانطور که فرمانده کل سپاه فکر میکرد لشکر گارد در جبههی شمالغرب بود؟
ژنرال الحمدانی، آخرین فرماندهی گارد ریاستجمهوری عراق، در کتاب «جنگ صدام» میگوید ما ایرانیها را فریب داده بودیم و بهصورت نمایشی نشان دادیم که لشکر گارد به جبههی شمالغرب رفته است. ایرانیها هم باور کرده بودند.
برای فریب نخوردن گاه باید به بدیهیترین گزینهها نیز شک کرد.
این روزها نیز ممکن است بسیاری از مسائل که در جریان است برای فریب ایران طراحی شده باشد. شاید برای بسیاری بدیهی باشد که حملهی اسرائیل به ایران برای فروپاشی حکومت در همان مرحلهی اول طراحی شده بود، اما همچنان برای پیشگیری از فریب باید به آنچه بدیهی به نظر میرسد نیز شک کرد و شاید طراحی اصلی در این زمینه و تجزیه ایران برای مراحل بعدی باشد.
نبرد ایران و مهاجمان بر نبرد هوایی و موشکی متمرکز است، اما آیا این نگرانی وجود ندارد در حالی که همهی چشمها به آسمان است، با یک درگیری زمینی از نقاط مرزی و حتی اطراف تهران، روبهرو شویم؟ و همزمان با این تهاجم، با چند عملیات خرابکارانه در تأسیسات زیربنایی بدنهی اجتماعی نیز درگیر شود.
این روزها اصطلاح بالکانیزه کردن ایران (اشاره به مدل تجزیهی یوگسلاوی سابق) به رسانههای جهان راه پیدا کرده است و به نوعی قبح موضوع شکسته شده است. شاید بیش از آنکه نگران آسمان باشیم باید نگران زمین و بدنهی اجتماع باشیم. برای این نگرانی بهترین و موثرترین پدافند همدلی ملی برای دفاع از ایران عزیز است.
در چنین شرایطی شاید بهتر است بیش از آنکه نگران توضیح توافق با آژانس برای نمایندگانی باشید که با رأی اندک وارد مجلس شدهاند، دغدغهی توضیح آن برای مردم را داشته باشید.
هنوز آتشبس نشده بود که پیشنهاد رفراندوم برای غنیسازی را مطرح کردم و نوشتم: «شواهد بسیاری نشان میدهد این جنگ حاصل یک طراحی و برنامهریزی بسیار بلندمدت است که حتی تمام مراحلش، از حضور در میدان جنگ تا رسانه و چینش فضای دیپلماتیک، از پیش تمرین شده است.
در چنین شرایطی حتما برای پایان جنگ و حتی پالسهای پایان دادن طراحیهایی انجام شده است. در این حالت، حتی پایان جنگ با ابتکارعمل دشمن نیز خطرناک است و چه بسا بخشی از طراحی ویرانگر برای ایران عزیزمان باشد.»
کمی پس از آتشبس در یادداشتی دیگر نوشتم: «چگونه میتوان همدلی را تثبیت کرد؟
باید تریبون اصلی مقابل مردم باشد و دنیا صدای مردم را بشنود. یک بخش از این کار میتواند در صداوسیما انجام شود. نمایندههای گروههای متنوع فکری مردم ایران نیز به صداوسیما راه پیدا کنند.
مکمل این پیشنهاد، که حضور مردم و حرفشان را تثبیت میکند، پیشنهادی است که هفتهی قبل دادم؛ برگزاری رفراندوم یا رفراندومها.
فارغ از هر نتیجهای که از رفراندوم به دست میآید، دنیا باید بداند که با نظر تمام ایرانیها روبهروست.
برگزاری رفراندوم نهتنها صحنهی داخلی را تحتتاثیر قرار میدهد، که در فضای جهانی نیز چهرهی ایران را تغییر خواهد داد.»
برای نجات ایران عزیزمان از بالکانیزه شدن نیاز داریم که حرفهایی داشته باشیم که حمایت اکثریت جمعیت ۹۰ میلیونی ایران را داشته باشد.
نمیگویم پالسهایی که دربارهی قدرت موشکی و انسجام ملی میآید غیرواقعی است اما اگر نگران فریبخوردن هستید، در آنچه بدیهی بهنظر میرسد نیز تردید کنید.
فراموش نکنیم صهیونیستها ایران بزرگ و یکپارچه را با هر حکومتی تهدیدی برای اسرائیل میدانند.
حفظ ایران عزیز ارزش گذشتن از خیلی چیزها را دارد.
https://t.me/jafarshiralinia
43 988
آقای صدا و سیما
لطفا نام مرا خط بزنید
جعفر شیرعلینیا
در سالهای قبل مستند ضعیفی دربارهی ماجرای مکفارلین ساخته شده بود که در تیتراژ پایانی از من هم تشکر شده بود؛ اعتراض خودم را به آنها رساندم و گفتم حق نداشتند از نامم استفاده کنند. آنها میگفتند چون از کتابم استفاده کردهاند، این کار را انجام دادهاند.
به آنها گفتم تشکر در قبال همکاری است و مخاطب شما گمان میکند من با شما همکاری کردهام؛ فقط میتوانستید نام کتاب مرا در بخش منابع بیاورید.
مدتی پس از آن، کارگردان محترمی قراری با من گذاشت و صحبتی دربارهی مستندی دربارهی جنگ داشت.
من بر اساس تجربهی پیشین، پس از آن جلسه به ایشان پیام دادم:
«لطفا جلسهای که با هم داشتیم، به عنوان هماهنگی برای استفاده از کتاب تاریخ جنگ من تلقی نشود.
لطفا فعلا جایی از من نام برده نشود تا ببینیم در آینده چه پیش میآید.»
پس از آن هم دربارهی این مستند صحبتی با ایشان نداشتم.
گویا هماکنون این مستند با نام «روایت هشت سال» از صدا و سیما در حال پخش است. من هنوز آن را ندیدهام اما دوستان خبر دادند که در تیتراژ پایانی نام من در بخش باتشکر آورده شده است.
این کار حرفهای نیست؛ بهویژه با توجه به تاکید من به کارگردان محترم، اخلاقی هم نیست.
از صدا و سیما میخواهم نام مرا از تیتراژ خط بزنند.
در پاسخ به دوستانی که به واسطهی نامم دربارهی این مستند پرسیدهاند میگویم:
به نوع روایت صدا و سیما از جنگ خوشبین نیستم اما از آنجا که مستند را ندیدهام نظری دربارهی آن ندارم.
https://t.me/jafarshiralinia
43 988
برسد به دست آیتالله خامنهای
اوضاع خوب نیست
جعفر شیرعلینیا
بخش دوم
رهبر معظم،
فقط چند ماه پیش از پذیرش قطعنامه، وقتی در جمع فرماندهان گزارش موفقیتهای عملیات والفجر ۱۰ را شنیدید، سخنرانی کردید و گفتید: «اینجا لطف خدا خیلی بیشتر از کربلای۵ شامل حال شما بود، چون کمتر جنگ کردید. یکجا مثل بدر و خیبر زحمت میکشید ولی نمیشود، ولی یکجا کمتر زحمت میکشید و موفقیت بیشتری حاصل میشود.»
شواهدی که از جبههی عراق داریم این است که آن روزها ارتش صدام برای عملیاتهای بزرگ در جبههی جنوب آماده میشد و از همین جهت میخواست ایرانیها دلبسته و مشغول پیروزی در جبههی شمالغرب باشند و حواسشان از جبههی جنوب پرت شود.
آن روزها هنوز جبههی ایران را در اوج قدرت میدیدید. در ۲۵ فروردین ۶۷ در یک سخنرانی گفتید که هدفِ جنگ، از بین بردن انقلاب و بعد «کشاندن جمهوری اسلامی به مذاکره با دشمن بود که... بالاترین ذلت برای یک نظام نوپاست و قبول چنین شرایطی ماهیت نظام ضداستکباری ما را زیر سوال خواهد برد. ما صلح را زمانی میپذیریم که متجاوز تنبیه شود.» و تأکید کردید حملههای موشکی دشمن بهخاطر ناتوانی او در میدان نبرد است و «هر روز پیروزیهای جدیدی در جبههها نصیب ملت ایران میشود.» (روزشمار جنگ، ج۵۴، ص۹۰۸ و ۹۰۹، انتشارات مرکز اسناد دفاع مقدس)
سه روز بعد از این سخنرانی، با حملهی عراق به فاو، جبههی ایران از هم پاشید. امیر عبادت، از فرماندهان ارتش در آن سالها، وضعیت جبهه را در آن هنگام اینگونه توصیف کرد:
«فاو كه سقوط كرد، فرمانده قرارگاه جنوب گفتند نيروها را به فاو بفرستيد.» به روایت او اتوبوسها دانشجویان را سوار کردند تا به منطقه بیاورند اما تا به منطقه برسند؛ «چون فرمانده و مسئولي همراهشان نبود، بين راه كمتر ميشدند و اتوبوسهاي خالي به منطقه ميرسيد.» (تنها در قلاجه، ص۱۴۱)
در عرض سه ماه پس از سخنرانی شما، آمار فاجعهباری در جبههی ایران ثبت شد.
در چند ماه پایانی جنگ، در شرایطی كه دو نیروی ارتش و سپاه با تجربهی هشت سال جنگ در آن حضور داشتند، آمارها بسیار قابلتأمل است.
در سال ابتدایی جنگ، آمار شهدا عدد ۱۲۳۴۵ را نشان میدهد. این عدد در سال ۶۷ که جنگ چند ماه بیشتر در جریان نبود، ۲۱۲۳۰ شهید است. (گزیدههای آماری منتشرشده توسط ادارهکل آمار و اطلاعات بنیاد شهید، ص۴)
مقایسهی آمار اسرا در این دو مقطع نیز بسیار تکاندهنده است. بر اساس کتاب تهیهشده در موسسهی پیام آزادگان، آمار اسرای سال اول جنگ حدود ۲۰۰ اسیر است، این آمار برای چند ماه پایانی جنگ به حدود ۲۴هزار اسیر میرسد. این رقم وقتی شگفتانگیزتر میشود که بر اساس آمار همین کتاب، آمار کل اسرای ایران در جنگ حدود ۴۰هزار نفر است. یعنی بیش از نیمی از اسرای کل جنگ مربوط به چند ماه پایانی جنگ در سال ۶۷ است. (شرح قفص، ص۷ و ۲۴)
خیلی نگذشت که ازهمپاشیدگی در نیروهای عادی به فرماندهان نیز رسید. به یادداشت سوداگر، از فرماندهان ارشد، دقت کنید. حدود سه ماه پس از سخنرانی شما، او در یادداشتهای روزانهاش در اول تیر نوشته است: «اوضاع هر روز که میگذرد مأیوسکنندهتر میشود و کسی نیست پاسخ این همه سوالات متعدد ما را بدهد. پشت سر هم عقبنشینی میکنیم. روحیهها ضعیف شده است... خدایا تو به داد ما برس. خدایا به حق خمینی ما را ذلت مده.»
۴ تیر ۶۷، پس از سقوط جزایر مجنون نیز نوشت: «حوصله هیچ کاری ندارم و تنها دوست دارم گریه کنم ولی میترسم... خدایا عراق چگونه اینقدر قدرت پیدا کرده است و ما چرا اینقدر ضعیف شدهایم؟ برای ما چه مقدر کردهای؟» (آینههای خاک، ص۳۸۳)
مطالعات چندینسالهی من میگوید مسائل اقتصادی مردم در جامعه و ابهامها و پرسشهای بیپاسخ از وضعیت کلان کشور، در آشفتگی پایان جنگ نقشی اساسی داشت.
رهبر معظم انقلاب!
ایران در جنگ ۱۲روزه موفقیتهای مهمی داشت؛ این موفقیتها قابل تحسین است اما غفلت از مشکلات و دلخوش بودن به موفقیتها بسیار خطرناک است.
43 988
برسد به دست آیتالله خامنهای
اوضاع خوب نیست
جعفر شیرعلینیا
بخش اول
رهبر معظم انقلاب،
این جملات را به یاد دارید؟
«معیشت که نبود، دین هم نیست؛ اخلاق هم نیست؛ حفظ عصمت و عفت هم نیست؛ امید هم نیست.»
آن روزها جامعه پر بود از سخنانی که رئیسجمهور خاتمی در ترویج آن نقش زیادی داشت؛ آزادی، کرامت انسانی، اخلاق و...
اما شما به نمایندگان مجلس ششم گفتید: «امروز در بعضی از گفتهها و اظهارات، درباره شأن و شخصیت و شرف و کرامت انسان در جامعه صحبت میشود. این بدون شک از اصول اسلامی است؛ اما کدام نقض کرامت انسانی بالاتر از این است که انسانی، رئیس خانوادهای، پدر خانوادهای، در جامعهای که در آن همه چیز هست، نتواند ابتداییترین نیازهای زندگی فرزندانش را تأمین کند؟! کدام تحقیر از این بالاتر است؟! کدام نقض شخصیت و شرف و کرامت انسانی از این بالاتر است؟! صبح تا شب کار کند، در نهایت به من یا به شما یا به آن مسئول دیگر نامه بنویسد که من دو ماه است به خانهام گوشت نبردهام!»
۲۵ سال پیش، نتایج انتخابات مجلس ششم و روی کار آمدن اصلاحطلبان، وعدهی یک مجلس سیاسی و پرچالش را میداد. محور سخنان شما در اولین دیدار با این مجلس دربارهی فقر در جامعه بود. آنروزها اوضاع اقتصادی، وخیم به نظر نمیرسید و به یاد دارم که تحلیلهای شفاهی این بود که این سخنان بیشتر جنبهی سیاسی برای مهار مجلس ششم را دارد.
فارغ از درست یا غلط بودن برداشت آن روز ما، این حرفها خیلی به کار این روزها میآید.
نمیدانم چقدر از عمق مشکلات اقتصادی مردم باخبرید. خوب است بگویید آمار چکهای برگشتی، نزاعهای پیرامون مسائل اقتصادی، مشکلات خانوادگی، مشکلات سلامت، بهداشت و آموزش را بیپرده برایتان بیاورند.
مدتی قبل فریدون جیرانی عزیز، سینماگر شناخته شدهی کشورمان، برای من پیامی فرستاد که از او اجازه گرفتم در یادداشتی از آن استفاده کنم. او در پیامش توضیح میدهد که خبرنگار انقلاب بوده، در متن وقایع اصلی که منجر به انقلاب شد حضور داشته و همواره در میان مردم بوده است. او عصبانیت شدید مردم از حکومت شاه را روایت میکند و میگوید وقتی مقالهی روزنامهی اطلاعات علیه آقای خمینی چاپ شد، در روزنامه پاسخگوی تلفنهای مردمی بود و به خاطر دارد که چقدر عصبانی بودند و فحش میدادند. اما میگوید عصبانیتی که امروز در میان مردم مشاهده میکند، بسیار بیشتر است.
جیرانی میگوید آن زمان در خیابان بود و الان هم زمان زیادی را در خیابان و میان مردم سپری میکند؛ «عصبیت جامعه را دوستان باید جدی بگیرند. شاه بحران سیاسی داشت، بحران اجتماعی داشت، بحران اقصادیاش [اما] به این شدتی که الان ما با آن مواجهیم نبود. این بحران اقتصادی الان وحشتناک است.»
فراتر از این مشاهدات نیز نشانههای زیادی وجود دارد. بگویید آمار سوءتغذیه در میان کودکان و دانشآموزان را برایتان بیاورند.
به عنوان نمونه میتوان به گزارش روزنامهی شرق با عنوان «زخم گرسنگی بر صورت کودکان ایرانی» اشاره کرد و کودکانی که از سوءتغذیه در مدارس غش میکنند و خانوارهایی که سهم پروتئین دریافتیشان بسیار ناچیز شده و دلدردهای فراوان کودکان نازنین کشورمان.
اگر این گزارش و گزارشهای مشابه روزنامهی شرق را مورد اعتنا نمیدانید، به سخنان عضو هیئت علمی مرکز پژوهشهای مجلس کنونی توجه کنید که از وجود ۲۶ میلیون نفر فقیر مطلق در کشور خبر میدهد و ۴ میلیون نفر که حتی توانایی تأمین غذای خودشان را ندارند. (دنیای اقتصاد، ۸ آبان ۱۴۰۴)
خود این موضوع به اندازهی کافی تکاندهنده است اما فارغ از این، حتی اگر قدرت نظامی هم در اولویت باشد، جای نگرانی است که این آمارها که حتی نیروهای نظامی را هم تحتتأثیر قرار داده، منجر به ازهمپاشیدگی در ایران شود.
باید با عمق مشکلات، به تلخترین وجه روبرو شوید وگرنه آگاهی کلی و آماری کافی نیست.
بگذارید یک مثال تاریخی که خودتان تجربه کردهاید بیاورم.
شما در سالهای جنگ در جریان مشکلات جبهه بودید اما عمق بحران را پس از پذیرش قطعنامه دریافتید؛ وقتی که به جبهه رفتید و در بازدید از یکی از بیمارستانهای مناطق جنگی، رزمندهای یقهی شما را چسبید و رها نمیکرد؛ «یقهی من را گرفته که چرا شما دوسال پیش نیامدید؟ آقا حالا که آمدیم برادر، حالا کوتاه بیا... همانوقت که ما با هم صحبت میکردیم دشمن بمباران کرد که هشداری بود به بنده و ایشان، که حالا اینجا یقهی هم را نگیریم.»
۱۰ مرداد ۶۷، این ماجرا را در جمع فرماندهان لشکر ۲۷ سپاه تعریف کردید. جلسهی عجیبی بود. فرماندهان از مشکلات و مسائل جنگ گفتند و با اینکه در آن زمان رئیس شورای عالی دفاع بودید، گفتید این شورا کمترین نقش را در طراحی مسائل جنگ دارد. گفتید: «جنگ مسئولیتش با من نیست، حالا هم نبوده، دیروز هم نبوده.» (اسرار مکتوم، ص۷۷ و ۹۴)
آن روزها عمق بحران در میان رزمندگان را درک کردید.
43 988
تحقیر تاریخی مهمتر است یا تحقیر مقطعی؟
از شرایط پس از آزادی خرمشهر تا امروز
جعفر شیرعلینیا
ترامپ مقامات کشورهای دیگر را دست میاندازد و تحقیر میکند و برخی خوشحالند که رئیسجمهور ما به اجلاس مصر نرفت و تحقیر نشد.
گویی مقامات و مردم سایر کشورها غرور ندارند و تحقیر شدن برایشان مهم نیست.
گاهی مصلحتهای بزرگتر شما را مجبور میکند تحقیرهای مقطعی را بپذیرید.
در عالم سیاست نمیتوان منتظر پیشنهادهای عادلانه و منصفانه بود؛ باید طرح داشت و تلاش کرد و به شرایط نسبی مساعد رسید.
این روزها طرفداران ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، نگرانی از تجدید قوای صدام و حملهی دوبارهی او و نبودن یک پیشنهاد عادلانه و جدی برای صلح و آتشبس را از دلایل تصمیم برای ادامهی جنگ معرفی میکنند.
جالب اینکه دو هفته پس از فتح خرمشهر اسراییل به جنوب لبنان حمله کرد و ایرانیها نیروی نظامی به سوریه فرستادند تا با صهیونیستها بجنگند.
آیا میشود همزمان با نگرانی از تجدید قوای صدام، نیروهای نظامی را برای جنگی دیگر فرستاد؟
از سوی دیگر، در آن مقطع پیشنهادهایی برای پایان جنگ مطرح بود اما ایرانیها خودشان را در اوج قدرت میدیدند و پیشنهادهای پایان جنگ به چشمشان نمیآمد.
حتی کمی بعد یک شرط عجیب هم به شروط پایان دادن به جنگ اضافه کردند. شرط این بود که عراق باید راهی برای عبور نیروهای زمینی و زرهی ایران برای رسیدن به جبههی جنگ با صهیونیستها بدهد.
جالب اینکه صدام اعلام کرد که این شرط را میپذیرد. او از تحرکات ایران دربارهی اسراییل خوشحال به نظر میرسید.
صدام هم ارادهی صلح و پایان جنگ نداشت؛ چون پایان جنگ در آن مقطع، تحقیرآمیزترین وجهه را برای صدام میساخت و بهترین وجهه را برای ایران.
با تصمیم ایران برای ورود به خاک عراق، صدام توانست حکومتهای عربی و بخشی از افکار عمومی را متقاعد کند که خطر ایران خطری فراتر از عراق است و منطقه و جامعهی عربی را تهدید میکند و او مدافع اعراب است.
جان نیکسون، از بازجویان صدام، اشاره کرده است که صدام معتقد بود اگر آیتالله خمینی پشت مرزها متوقف میماند و به خاک عراق ورود نمیکرد، «افکار عمومیِ اکثریت عراقیها را به خودش جلب میکرد... ولی با تغییر جهت، هدف واقعی خودش را نشان داد و گفت هدفش رسیدن به کربلاست و نه مرز.» (بازجویی از صدام، ص۱۶۴).
با دلایلی مشابه، آمریکا و شوروی و سایر کشورها نیز پایان حماسی و پیروز را برای ایران نمیپسندیدند و استراتژی اغلب آنها تداوم جنگ بدون برنده بود.
و در نهایت جنگ با همین روند تداوم یافت و ختم شد.
هماکنون نیز دشمنان ایران نمیخواهند ایران وجههای صلحطلب به نمایش بگذارد.
و احتمالا دقیق میدانند که ایران و ایرانی به شرایط تحقیرآمیز حساس است و ایران را در موقعیتهایی قرار میدهند که بیش از آنکه نگران مشکلات فراوانش باشد، نگران حفظ پرستیژ و شعارهایش باشد.
نباید غافل بود که ممکن است در نهایت مشکلات، همهی این پرستیژ و شعارها را به یکباره بر باد بدهد و تحقیر تاریخی را رقم بزند.
هیچ ملتی دوستدار تحقیر نیست اما گاه شرایط تلخترین اتفاقات را تحمیل میکند.
فراتر از آن، این روزها در تیم تحقیقاتیام، گروهی متخصص در حال آمادهسازی آثاری پیرامون تاریخ اسلام هستند و هماکنون به ماجرای صلح امام حسن رسیدهایم.
در ماجرای این صلح، معاویه قابل اعتماد نبود.
هیچکس شک نداشت که او به همان صلحنامهی ناعادلانه نیز پایبند نخواهد ماند.
امتیازاتی که امام حسن به او داد، کم نبود؛ مهمترینش واگذاری خلافت تمام مسلمین به معاویه بود.
در آن ماجرا برخی از نزدیکترین یاران اهلبیت، امام حسن را سرزنش کردند که با این صلحنامه مومنین را ذلیل کرده است.
به دنبال مشابهتسازی نیستم اما گاهی ناچار به تن دادن به تلخیها هستید.
شرایط سختی داریم و ما را گرفتار یک بازی کردهاند. باید این بازی را به هم زد؛ حتی اگر دست انداختن مقطعی مقامات کشورمان را با تلخی تحمل کنیم، باید آقای پزشکیان و وزیر خارجه با برنامهای دقیق در رویدادهایی مانند اجلاس مصر حضور پیدا کنند و از این فرصت، حداقل برای رساندن حرفهای ایران به جهان استفاده کنند.
باید طرح مشخص برای معامله با آمریکا پیشنهاد داد و این طرح را رسما اعلام کرد.
میتوان از فرصتهایی مانند اجلاس مصر برای توضیح این طرح استفاده کرد.
آنها نمیخواهند ایران تریبون داشته باشد و میدانند از چه روشهایی میتوانند کاری کنند که خودمان از تریبون فاصله بگیریم.
نگرانی از تحقیر ستوده است اما نگرانی از تحقیر تاریخی مهمتر است.
https://t.me/jafarshiralinia
43 988
کاش پزشکیان به مصر میرفت
تعیین سرنوشت جنگ بدون حضور ایران
جعفر شیرعلینیا
در سال پایانی جنگ با صدام، معاون وزیر خارجه میخواست در مراحل تدوین قطعنامهی ۵۹۸، بهعنوان نمایندهی ایران به نیویورک برود و در جلسات شرکت کند. وزیر خارجه مخالف بود و این موضوع به چالشی در وزارت خارجه تبدیل شد. (علی خرم، از مقامات وقت وزارت خارجه، مصاحبه با جماران، ۲۸ تیر ۱۳۹۰)
ولایتی، وزیر خارجه، از سرسختترین مخالفان قطعنامهی ۵۹۸ بود و حتی به روایت محمدجواد لاریجانی، معاون وقت وزارت خارجه و مسئول پيگيری قطعنامه، ولايتی قطعنامهی ۵۹۸ را قرارداد ترکمنچای و عنصر حرامزاده میدانست و میگفت تا من وزیر خارجهام، اجازه نمیدهم که این قطعنامه قبول شود.
جالب اینکه ولایتی، بعدها در کتابش از تاثیرگذاری ایران بر قطعنامهی ۵۹۸ نوشت؛ «وزارت امور خارجهی ایران تلاش وسیع و همهجانبهای را برای تحقق خواستهای ایران بهعمل آورد.» او توضیح میدهد که با سفر معاون و مدیرکل امور بینالملل وزارت خارجه به پایتختهای مختلف، نظرات ایران تا حدی در قطعنامه تامین شده است. (تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی، ص۲۰۴)
ایرج همتی در کتاب «دیپلماسی ایران و قطعنامهی ۵۹۸» نشان میدهد که این روایت چندان معتبر نیست و به بولتن دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت خارجه که چند ماه پس از قطعنامه منتشر شده اشاره میکند. در آن بولتن توضیح داده شده که با تحریم جلسات شورای امنیت از سوی ایران، جلسات شورا دربارهی قطعنامه به جلساتی بدون مخالف برای آمریکا و عراق تبدیل شد و «درنتیجهی مانورهای سیاسی که از سوی بقیهی کشورهای مخالف جمهوری اسلامی ایران به عمل آمد قطعنامه به صورت و شکل فعلی آن به تصویب رسید.» (دیپلماسی ایران و قطعنامهی ۵۹۸، ص۱۸۸)
با این وجود در کتاب درسی تاریخ دبیرستان که زیر نظر ولایتی تهیه شده است میخوانیم: «در عرصه سیاسی و بینالمللی، وزارت خارجه نوپای جمهوری اسلامی با اقدامهای روشنگرانه خود بهتدریج متجاوز بودن دولت حاکم بر عراق را به دنیا قبولاند. در تیرماه ۶۷ در قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل متحد، برای نخستینبار پس از هفتسال از شروع جنگ، دو خواسته ایران موردتوجه قرار گرفت: عقبنشینی به مرزهای بینالمللی پس از آتشبس و تعیین متجاوز. در نتیجه ایران قطعنامه را پذیرفت.»
آیا حضور مستقیم ایران در بحثهای تدوین قطعنامه نتیجهی بهتری نداشت؟
به نظر میرسد در سیاست خارجی ایران گاه مسیرهای طولانیتر و پرهزینهتر بر مسیرهای مستقیم و کمهزینهتر ترجیح داده میشود تا شعارها آسیب نبینند.
این روش علاوه بر اینکه به اعتماد مردم آسیب میزند، وزارت خارجه را هم بیخاصیت میکند و اگر مدیریت قوی در راس وزارت خارجه وجود نداشته باشد، این ضعف در وزارتخانه نهادینه میشود و دیپلماتها نیز نمیدانند تا چه حد اختیار دارند.
به روایت ظریف، از دیپلماتهای فعال ایران در ماجرای قطعنامه، در یکی از جلسات مهم با نمایندهی ژاپن، دو ساعت بر سر خواستههای ایران چانه زده، اما در پایان دیپلمات ژاپنی گفت: «اگر من به شما تضمین بدهم که من تمام درخواستهای شما را عمل میکنم، شما حاضری قطعنامه را بپذیری؟» ظریف: «با سردرد عجیبی از آنجا بیرون آمدم. چون نمیتوانستم بگویم میپذیرم. اجازه نداشتیم. تقریبا یک ساعت از این دو ساعت را معلق زده بودم که بگویم مثلا همکاری میکنیم... ولی او میگفت به من بگو آره یا نه... و من هم اجازه نداشتم این را بگویم.» (دیپلماسی ایران و قطعنامه ۵۹۸، ص۲۰۱)
آیا مسیرهای مستقیم، رسمی و شفاف در دیپلماسی که قابلنقد و اصلاح هستند از مسیرهای پنهانی و غیرمستقیم بهتر نیستند؟ آیا دیپلماسی پنهانی و خارج از وزارت خارجه مردم را از حکومت دورتر نمیکند؟
کاش اجازه داده میشد رئیسجمهور به اجلاس مصر برود؛ اگر بد شد همه به او حمله کنند و اگر خوب شد، در کتاب درسی افتخارش را به اسم دیگران بنویسند.
https://t.me/jafarshiralinia
43 988
▫️روی سرنیزه نمیتوان نشست
▫️اشتباه پرتکرار تاریخ
بریدهای از گفتوگوی جعفر شیرعلینیا
با انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف
جملهی معروفی منسوب به ناپلئون هست که میگوید با سرنیزه هر کاری میشود کرد اما نمیتوان روی آن نشست.
سال ۱۳۶۱
آیتالله خمینی در مخالفت با اعزام نیرو برای جنگ با اسرائیل از فرماندهان نظامی پرسیده بود که اگر منطقهای را بگیرید با توجه به شرایط و فاصله طولانی برای پشتیبانی آیا در مقابل حملات صهیونیستها میتوانید آن منطقه را نگه دارید؟
جواب فرماندهان منفی بود.
توجه نکردن به هزینهها و توانایی نگهداری یکی از مسایل مهم و پرآسیب در تاریخ جمهوری اسلامی است.
توان گرفتن و تهاجم یک روی مساله است و توان نگه داشتن و دفاع روی دیگر و مهمتر مساله.
برای نگه داشتن به تواناییهایی بسیار بیشتر و متنوعتر از توان تهاجمی نیاز است.
وضعیت امروز ما ریشههایی در همین موضوع دارد.
در بریده این سخنرانی مجازی این مساله را مرور کردهام.
@jafarshiralinia
43 988
▫️اسرائیل را دستکم نگیرید
جعفر شیرعلی نیا
بریدهای از گفتوگوی جعفر شیرعلینیا
با انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف
ایرانیها خرمشهر را آزاد کرده بودند و خودشان را در اوج قدرت میدیدند. وقتی اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد، نیروی نظامی به سوریه فرستادند تا با صهیونیستها بجنگند. یک شرط عجیب هم به شرایطشان برای پایان دادن به جنگ با صدام اضافه کردند، شرط این بود که عراق باید راهی زمینی برای عبور نیروهای زمینی و زرهی ایران برای رسیدن به جبههی جنگ با صهیونیستها بدهد.
با مخالفت آیت الله خمینی
نیروها بازگشتند.
دلایل او برای مخالفت مهم بود، در بریده این سخنرانی مجازی این دلایل را مرور کردم؛ توجه به آن ها در جنگ اخیر و جنگ پیش رو به کار میآمد و میآید.
@jafarshiralinia
43 988
یک بام و دو هوا در روایت جنگ
بودجههای عجیب در جنگ
هشتساله
جعفر شیرعلینیا
ستاریفر، معاون سازمان برنامهوبودجه در کابینهی دوم موسوی، دربارهی دولت و بودجهی جنگ میگوید: «بخش جنگ از بخش غیرجنگ مطالبات جدیتر و همهجانبهتری داشت که بخش غیرجنگ نمیتوانست آنها را برآورده کند. برای اولینبار در کشور یک واگرایی در زمان جنگ صورت گرفت که بریم خدمت حضرت امام و تعدادی مجوز دریافت و بعد خرج کنیم، چندینبار این امر صورت گرفته بود، اما رویه نبود و بعدها شد قاعده که بودجه را رها کنید، خودمان میرویم از بالا میگیریم. در سال 65 درواقع 25 میلیارد تومان پول داغ به اقتصاد تزریق شد؛ پول چاپ کردند. امام فرمودند دولت و نخستوزیری تصمیم بگیرند. بخش جنگ، سازمان مدیریت را تحت فشار قرار دادند که میخواهند حمله با امواج نیروی انسانی کنند که نیاز به غذا و لباس و غیره دارند. قرار شد وقتی منابع را دریافت کردند عملکرد و هزینهشدن این منابع را گزارش دهند. اما نهتنها هیچ گزارشی داده نشد بلکه این میزان پول نیز بازگردانده نشد.» و ادامه میدهد: «در سالهای بعد با بررسیهایی که صورت گرفت مشخص شد این مقدار پول در آن زمان باعث تورم شدید در کشور شد. نهتنها درمورد اهدافی که گفته بودند خرج نشد بلکه پادگانسازی صورت گرفته است. باید توجه داشت در زمان هر جنگی پادگانها موردحمله قرار میگیرند و بعد از جنگ اگر در آن زمان 100 تا پادگان داشته باشند به 70 تا کاهش مییابد، اما در کشور ما بعد از جنگ ظرفیت پادگانها چندین برابر شده بود.»(گزارش سایت رسمی موسسه دین و اقتصاد، سال 94)
تورم سال 64، حدود 7 درصد است که در سال 65 به حدود 24 درصد میرسد.
فرماندهان اغلب از تریبونهای رسمی از دولتِ زمان جنگ دربارهی عدم توجه به جنگ انتقاد میکنند. از سوی دیگر مضمونِ جنگ با دستخالی نيز ترویج میشود. هرچند حجم حمایتها و کمکها از طرف مقابل و بازبودن دست عراق برای تهیهی نیازهای جنگیاش قابلمقایسه با ایران نیست و ایران با محدودیتهای بسیار سختی روبهرو بوده اما نمیتوان گفت که كشور با دست خالی جنگیده است.
موضوع دیگری که در این سالها به آن زیاد اشاره شده این است که فرماندهان در مقابل درخواست آمادهسازی نیرو برای اجرای طرحهای عملیاتیشان با این جواب مواجه شدهاند که ما بند پوتین اینها را هم نمیتوانیم تامین کنیم. در یک موقعیت خاص دربارهی یک تقاضای خاصِ سپاه چنین جملهای گفته شده اما جالب است که این جمله در روایتها به نمادِ جنگ هشتساله تبدیل میشود.
سردار رضایی در گفتگویی که سال93 با او داشتیم دربارهی نامهی مشهورش در پایان جنگ که آن را طرحی پنجساله برای پیروزی در جنگ میدانست، معتقد بود هزینههای طرح و امکانات فراوانی که در آن درخواست شده نه تنها برای شکست صدام که برای بیرون کردن آمریکا از خلیجفارس هم بود و «نهایتا 4 میلیارد دلار نمیشد.» (سطرهای ناخوانده، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، ص95)
این جملات اینگونه القا میكند که گویا در کشور ارادهای برای پرداخت کمتر از 4 میلیارد دلار برای پیروزی در جنگ وجود نداشته! اما گزارشات جنگی این موضوع را تایید نمیکند، بهعنوان نمونه 20فروردین67، چند ماه قبل از پایان جنگ، رفیقدوست(وزير سپاه) در جلسه با فرمانده سپاه میگوید در دو سه سال گذشته، از چین دو و نیم میلیارد دلار خرید کردهایم: «1/800 ما خرید کردهایم و بقیه ارتش.» این رقم سوای خرید از سایر کشورها است.
بخشهای دیگر جلسهی این روز هم نشان میدهد که دست فرماندهان چندان هم بسته نیست. در یکی از این جلسات، دربارهی خرید هواپیما از رومانی بحث میشود که هر کدام پنجونیم میلیون دلار قیمت دارد. رضایی میپرسد: «اینها نفت هم از ما قبول میکنند؟» یعنی به جای پول، نفت بگیرند؟ احمدپور معاون وزير سپاه: «بله همه نفتی هستند.» رضایی: «خوب الحمدلله، بخرید، 100 تا بخرید ازشان.» یعنی 550 میلیون دلار. در همین جلسه از نهاییشدن قراردادهایی با برزیل هم صحبت میشود.(جلد 54 روزشمار جنگ، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه، ص770 تا 780)
اینها بخشی از هزینههای جنگ برای دولت است؛ به اینها اضافه کنید: نابودی زیرساختها و صنایع، هزینهی ساماندهی آوارگان جنگی، محیط زیستی كه دستخوش آسیبهای فراوانی میشود بهویژه وقتی جنگ به مناطق حساسی مانند هور کشیده میشود و...
برخی علاقه دارند انتقاد از دولت و مسوولان غیرنظامی در زمان جنگ در تریبونهای عمومی و بهشکلی یکطرفه مطرح شود اما انتقاد از خودشان را برنمیتابند و میگویند بحثهای تخصصی نباید در فضاهای عمومی مطرح شود؛ یک بام و دو هوا!
(بازنشر به مناسبت چهلوپنجمین سالگشت آغاز جنگ، از کتاب نکتههای تاریخی. )
https://t.me/jafarshiralinia
43 988
تنگنای جنگ
وقتی فریادهای بلند تأثیر زیادی ندارد
جعفر شیرعلی نیا
وقتی نتوانید طرح قابل درکی پیش روی مردم قرار دهید، به محدوده خطرناک نزدیک میشوید.
۲۸ فروردین ۱۳۶۷ ارتش صدام با قدرت فاو را از ایران پس گرفت. پس از این شکست، جبههی ایران به نوعی دچار ازهمپاشیدگی شد. ارتش عراق ابتکار میدان نبرد را در دست گرفته بود. ۴ خرداد شلمچه را پس گرفت و ۴ تیر جزایر مجنون را. فضای جامعه سرشار از تردید بود، خیلیها سقوط فاو را معاملهای برای پایان جنگ میدانستند.
آشفتگی جبههی ایران شباهتهایی با غافلگیری ایران در ابتدای جنگ داشت. در ابتدای جنگ آیتالله خمینی در پیامها و سخنان متعدد و تأثیرگذاری با مردم سخن گفت اما در اواخر جنگ این پیامها و سخنان هم کمتر است و هم به نظر میرسد تأثیرگذاری کمتری دارد. آخرین پیام امام قبل از پذیرش قطعنامه مربوط به ۱۳ تیر ۶۷ است، پیامی که در جواب تسلیت آیتالله منتظری دربارهی واقعهی هدف قرارگرفتن هواپیمای مسافربری ایران بهدست آمریکاییها صادر شد.
مقایسهی آخرین و اولین پیام امام در جنگ نکات جالبی دارد:
اولین پیام روز ۳۱ شهریور سال ۵۹ ساعت ۷ بعدازظهر، پس از حملهی عراق، به مناسبت آغاز سال تحصیلی نوشته شده و شروعش در همین باره بود. پیام دربارهی آغاز جنگ نکات آرامشبخشی دارد. امام تأکید کرد که مردم خونسردی خودشان را حفظ کنند و نوشته بود جنگهای زیادی در جهان بوده که حالا یکی هم نصیب ایران شده و چیز مهمی نیست. تعبیر دزدی آمده سنگی انداخته و فرار کرده در این پیام معروف شد.
(صحیفه امام، ج ۱۳، ص۲۲۱)
در آخرین پیام ماجرا فرق دارد. در تیرماه سال ۶۷ امام صریحا میگوید: «امروز تردید به هر شکلى خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ، خیانت به رسولاللّه است.»
اما نکتهی مهمتر اینجاست که گویا ماهیت جنگ نیز فرق کرده است. در پیام اول یک تعریف ساده از جنگ مانند تمام جنگهای دنیا ارائه شده است: دشمنی حمله کرده است و باید دفاع کرد و او را سر جای خود نشاند. اما در پیام آخر تعریف از جنگ متفاوت است: «جنگ امروز ما جنگ با عراق و اسرائیل نیست. جنگ ما، جنگ با عربستان و شیوخ خلیجفارس نیست. جنگ ما جنگ با مصر و اردن و مراکش نیست؛ جنگ ما جنگ با ابرقدرتهاى شرق و غرب نیست. جنگ ما جنگ مکتب ماست علیه تمامى ظلم و جور. جنگ ما جنگ اسلام است علیه تمامى نابرابریهاى دنیاى سرمایهدارى و کمونیزم. جنگ ما جنگ پابرهنگى علیه خوشگذرانیهاى مرفهین و حاکمان بىدرد کشورهاى اسلامى است. این جنگ سلاح نمىشناسد، این جنگ محصور در مرز و بوم نیست، این جنگ خانه و کاشانه و شکست و تلخى و کمبود و فقر و گرسنگى نمیداند. این جنگ جنگ اعتقاد است. جنگ ارزشهاى اعتقادى انقلابى علیه دنیاى کثیف زور و پول و خوشگذرانى است. جنگ ما جنگ قداست عزت و شرف و استقامت علیه نامردمیهاست.»
صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۶۸)
با وجود اینکه این پیام بهشدت مهیجتر از پیام اول به نظر میرسد اما بررسیهای میدانی نشان میدهد بههیچوجه تأثیرگذاری پیام اول را ندارد و تأثیر چندانی در مهار آشفتگی جبههی ایران ندارد. تنها چند روز پس از این پیام ارتش عراق که پیش از این، مناطقی را که ایران گرفته بود، پس گرفته بود، این بار در ۲۱ تیر تا عمق خاک ایران تا منطقهی دهلران پیشروی کرد و اسرای زیادی از ایران گرفت و چند روز پس از آن ایران قطعنامهی ۵۹۸ را در ۲۷ تیر پذیرفت.
عوامل متعددی در این موضوع تأثیر دارد اما یکی از آنها تفاوت نگاه به جنگ و هدف از جنگ در مقاطع مختلف است. در ابتدای جنگ تا فتح خرمشهر، جنگ هدفهای مشخص، دقیق و قابل درکی دارد. ابتدا دفاع و جلوگیری از پیشروی دشمن و پس از آن تلاش برای آزادی زمینهای اشغالی. پس از آزادی خرمشهر هدف تنبیه متجاوز نیز هدف مشخصی است اما بهتدریج با طولانی شدن روند جنگ و مطرح شدن بحثهای متعددی مانند تشکیل حکومت اسلامی در عراق و یا فتح قدس و... قدری ماجرا پیچیده میشود. هدفهای بزرگی که با پیشرویهای کند در جبههی جنگ همخوانی ندارد.
پیام آخر امام نیز با وجود محکم و مهیج بودن، تعریف قابل درکی از جنگ ارائه نمیدهد. جالب است دو هفته بعد از این پیام، ایران قطعنامهی ۵۹۸ را میپذیرد. بعد از پذیرش قطعنامه وقتی ارتش صدام و نیروهای مجاهدین خلق، معروف به منافقین، حملههای بزرگی انجام میدهند، مردم به جبههها سرازیر میشوند. به نظر میرسد یکی از دلایل این حضور این است که جنگ دوباره شرایط قابل درک و هدفهای مشخصی پیدا کرده است.
اگر می خواهید بجنگید باید بتوانید با مردم حرف بزنید.
https://t.me/jafarshiralinia
43 988
امدادهای غیبی خطرناک
از استخاره تا تفسیرهای جنگی
جعفر شیرعلینیا
خبرنگار صداوسیما با حالتی سوزناک آغاز باران در شب عملیات را نشانهی امداد الهی معرفی میکرد و با امام زمان مناجات میکرد. اما چند ساعت بعد باران چنان شدید شد که یکی از تلخترین صحنههای جنگ را رقم زد. رودخانهی دویرج که معمولا بسیار کمعمق بود، چنان خروشان شد که رزمندهها را با تجهیزات سنگینشان با خود برد. آنها در انتظار آغاز عملیات محرم(آبان ۶١) بودند که گرفتار سیل شدند.
«امداد غیبی» یکی از واژههای پرتکرار در زمان جنگ و همچنین روایتهایی است که پس از جنگ دربارهی آن سالها، در جریان است. اگرچه بر اساس اعتقادات اسلامی به امداد غیبی معتقد هستیم اما دو موضوع مهم در اینباره وجود دارد؛ یک اینکه آیا میتوان مصداق امداد غیبی را مشخص کرد؟ و سؤال دوم این است که آیا میتوان بر اساس نقش امداد غیبی برنامهریزی و تصمیمگیری کرد؟
فیلم مربوط به عملیات محرم را چندی پیش با یکی از کارگردانان مطرح کشور میدیدیم و بحث کردیم که آیا میتوان گفت بر خلاف برداشت خبرنگار ایرانی، این باران و سیل پس از آن، امداد غیبی برای دشمن بوده باشد؟!
حدود یک سال قبل از این عملیات، در آذر ۶۰، قبل از عملیات طریقالقدس باران گرفت و بر اساس گزارشهای این عملیات، نیروهای دشمن که به خاطر احتمال حملهی ایران چند روز در حال آمادهباش بودند با آمدن باران گمان کردند عملیاتی نخواهد بود و از آمادهباش خارج شدند و ایران حمله کرد و عراقیها غافلگیر شدند. برخی این اتفاق را امداد غیبی تفسیر میکردند.
در عملیات خیبر(اسفند ۶۲) پس از غافلگیری دشمن از آغاز عملیات، قرار میشود شبی، نیروهای ایران از دو بخش منطقه عملیات کنند اما با یک اشتباه ساده بخشی از نیروها یک شب جلوتر عملیات میکنند و شرایط تلخ و سختی برای جبههی ایران رقم میخورد. آیا میتوان این اشتباه عجیب در جبههی ایران را امداد غیبی برای دشمنی دانست که ممکن بود با عملیات خیبر در شرایط بسیار شکنندهای گرفتار شود؟
حسن باقری از فرماندهان ارشد سپاه در سالهای جنگ در یادداشت روز اول مرداد ۱۳۶۱ در میانهی عملیات رمضان نوشته است: «به برادر محسن[رضایی] و سرهنگ[علی صیاد] شیرازی اطلاع دادیم، آمدند در جلسه شرکت کردند. مطالب را گوش کردند. برادر محسن[رضایی] گفت من احتمال قوی میدهم که محورهای بالا به بنبست برخورد کنند و نسبت به عملکرد اینجا حسرت بخوریم و استخاره هم کردیم، این آیه آمد که خداوند میفرماید ما به کافران مهلت نمیدهیم و بهشت را پیش روی مومنان قرار دادیم. قرار شد بروند و عمل کنند.» و در یادداشت روز بعد باقری میخوانیم: «عملیات شب گذشته انجام شد که ناموفق ماند. هر دو تیپ برگشتند سرجای اولشان.»
(یاداشتهای روزانه حسن باقری، ص ۳۵۹)
هر چند موارد دیگری وجود دارد که ظاهرا نتیجهی نبرد با برداشت محسن رضایی از استخاره همخوانی داشته است اما آیا میتوان به چنین روشی تکیه کرد؟
موضوع مهم دیگر تطبیق دادن روایتهای دینی با شرایط است که در طول تاریخ سابقهی زیادی دارد. عملیات رمضان شکست تلخی برای ایران بود. مرداد ۶۱، بعد از عملیات ناموفق رمضان، فرماندهان جلسهی پرچالشی داشتند و بحثهای داغ انتقادی در جلسه مطرح شد. در اواخر جلسه رحیم صفوی به فرماندهان گفت برایشان مژده دارد؛ مژدهی پیروزی. چند حدیث برایشان خواند و از روایات و استدلالهای قرآنی گفت که از قیام مردمانی از قم خبر میداد که اسرائیل را هم سرکوب میکنند و گفت طبق روایات لشکر ایرانی از طریق بصره وارد عراق خواهد شد.
او میگفت طبق حدیث مردمی از شرق بر دشمنان پیروز میشوند و بعد به عراق و از آنجا به سوریه و از آنجا به فلسطین میروند. او گفت: «عین روایات هست، الان کتابش هم موجود است، کتاب یومالخلاص که یک کتاب قدیمی است، مترجمش کامل سلیمان است که یک سنی است.» فرمانده گفت در این کتاب به صدام هم اشاره شده و گفت که همهی اینها علائم ظهور حضرت ولی عصر؟عج؟ است.
(عبور از مرز، ص۴۷۹)
فرمانده نام کتاب را درست میگفت؛ اما این کتاب قدیمی نیست و تنها چند سال قبل از سخنان صفوی چاپ شده بود. کامل سلیمان نویسندهی کتاب است و نه مترجم. همچنین او شیعهی لبنانی است و نه سنی.
(بازنشر به مناسبت چهلوپنجمین سالگشت آغاز جنگ، از کتاب نکتههای تاریخی. )
https://t.me/jafarshiralinia
43 988
بلای جان حاکمان
دیکتاتورها گزارشهای دروغ را بیشتر دوست دارند!
جعفر شیرعلینیا
۲۶ آذر ۶۶، هاشمی رفسنجانی جلسهای با فرماندهان سپاه داشت و فرماندهان از مشکلات میگفتند. مرتضی قربانی، فرمانده لشکر۲۵ کربلا که نیروهایش اغلب از استان مازندران بودند، گزارش تلخی به هاشمی داد که او را عصبانی کرد. هاشمی گفت وضع به وخامتی که قربانی توضیح میدهد نیست. گفت ائمهی جماعت و مدیران مازندران به او گفتهاند که حجم کمکها به لشکر۲۵ خیلی زیاد بوده، تا جایی که وضع لشکر آنقدر خوب شده که فقط ده میلیون تومان پسته خریدهاند! قربانی گفت گزارشها در مورد مازندران و لشکر۲۵ کربلا غیرواقعی است؛ «پسته کجا؟ ما برنج برای تغذیهی نیروهای بسیجی نداریم.»
(تکاپوی جهانی برای توقف جنگ،ص ۳۵۹)
غلامعلی رشید در دفترچه یادداشتهای روزانهاش دربارهی دلایل سقوط فاو(بهار ۶۷) اشاره کرده است: «تحلیل درستی از توان رزمی دشمن نداشتیم و باورمان شده بود که تلفات فاو و کربلای۵ باعث شده که دشمن تا مدتها کمر راست نکند.»
(نگین ایران، ش ۲۱)
گزارشهای غیرواقعی، بزرگنماییشده و یا سهلانگارانه بلای بزرگی برای حاکمان و مدیران است. گاهی دلیل گزارشهای غیرواقعی وجود سیستم دیکتاتورمابانه است که در آن گزارشهای غیرواقعی منافعی برای گزارشدهنده دارد که در گزارشهای واقعی نیست.
بهعنوان نمونه، سال ۶۵، ایران تبلیغات زیادی برای تعیین سرنوشت جنگ انجام داده بود اما عملیات کربلای۴ با شکستی سخت این هدف را از دسترس دور کرد. عملیات لو رفته بود و ایرانیها تلفات زیادی دادند اما آنچه فرماندهان عراقی از تلفات ایرانیها به صدام گزارش دادند بسیار بیشتر از اندازهی واقعی آن بود. ژنرال حمدانی از فرماندهان لشکر گارد ریاستجمهوری میگوید حملهی ایران بهکلی شکست خورد و رقابتی میان فرماندهان سپاه سوم و هفتم عراق، که همیشه موفق بودند، پدید آمد. فرمانده سپاه سوم، طالیالدوری، برای اینکه نشان دهد ایران را شکست داده آمار و ارقامی از تلفات فوقالعاده سنگین نیروهای ایران ارائه داد که غیرمنطقی بهنظر میرسید. ماهرعبدالرشید، فرمانده سپاه هفتم، هم میدانست که باید مطابق میل صدام رفتار کند. او هم آمارهای غیرواقعی داد؛ آمارهایی که تقریبا خندهدار بود، اما صدام رضایت داشت چون پس از فاو این دروغگوییها تسکینش میداد. فرماندهان میگفتند با تلفات سنگینی که به ایرانیها وارد شده میتوانیم همه نفس راحتی بکشیم. فرماندهانی که مدتها در جبهه بودند مرخصی رفتند و آمادهباش لغو شد. مردم در جامعه هم آمارها را باور کردند و میگفتند تا ایرانیها عملیات دیگری شروع کنند حداقل ششماه زمان میخواهند. ایرانیها کمتر از دوهفته بعد حمله کردند و دروغها برملا شد. معلوم شد فرماندهان تلفات ایران را دهبرابر بیشتر اعلام کردهاند.
(جنگ صدام، ص ۱۶۲)
گاه سیستم حکومت دیکتاتوری نیست اما فضای رسانهای تنگ و پرخطر است و در این حالت اصحاب رسانه قید ارائهی گزارشهای واقعی را میزنند و دوباره خطر گزارشهای غیرواقعی حکومت را تهدید میکند.
گاه نیز مسئولیتها جدی گرفته نمیشود. از مصاحبههایی که با فرماندهان جنگ داشتهام چنین برداشت میشود که دربارهی فاو و نارساییهای خط دفاعی در این منطقه گاه گزارشهایی سهلانگارانه تهیه میشد که خیال فرماندهان را تاحدودی راحت کرده بود. گاهی نیز گزارشهای واقعی وجود دارد اما مقامات بهدلیل اعتماد بیش از حد به تدبیر خود این گزارشها را نادیده میگیرند. در دفترچه یادداشت سردار رشید یکی دیگر از دلایل سقوط فاو «غرور مفرط به تدبیر خودی و هوشیاری نیروهای خودی» نوشته شده است. دربارهی احتمال حمله به فاو گزارشهای بسیاری به فرماندهان سپاه رسیده بود اما شاید آنها موفقیتشان در جبههی شمالغرب را بهحدی زیاد میدیدند که این گزارشها نظرشان را جلب نمیکرد.
گاهی نیز نداشتن سیستم درست گزارشگیری و اعتماد به منابع غیررسمی، نگاهی غیرواقعی را شکل میدهد؛ مانند برداشت هاشمی از گزارش در مورد خرید پسته.
در ادامهی گفتگوی هاشمی و قربانی که ابتدای بحث آوردم هاشمی به فرماندهان میگوید او نیز خیلی نگران است و خزانه خالی است؛ «در شهر، شاهد صف مردم در مقابل بانکها هستیم. میخواهند از بانک پول دریافت کنند، اما پول نیست. در چنین شرایطی، ۵ میلیارد تومان بدون حسابوکتاب از خزانه دادیم به سپاه که مشکلات یگانها را حل کند.»
(تکاپوی جهانی برای توقف جنگ، ص ۳۶۰)
جالب است که هاشمی با وجود آگاهی از مشکلات کشور، گویی با شنیدن حرف ائمهی جماعت و مدیران مازندران مشعوف میشود و دوست دارد این گزارش واقعی باشد.
(بازنشر به مناسبت چهلوپنجمین سالگشت آغاز جنگ، از کتاب نکتههای تاریخی. )
https://t.me/jafarshiralinia
43 988
دکان خاطرهفروشی
انتقاد قاسم سلیمانی از خاطرات دروغ در روایت جنگ
«من وقتی این فیلمها را نگاه میکنم، فکر میکنم که آنجا یک دکانی است. روزنامهها را میخوانیم، میبینیم پر از خاطرات دروغ؛ دروغ محض نسبت به شهید»؛ خاطراتی مثل اینکه «من با شهید رفتم آنجا، من با شهید چه و چه، همهاش دروغ، چیزهایی را که آدم میداند واقعیت ندارد.»
این سخنان قاسم سلیمانی است در مصاحبهای مشترک با غلامعلی رشید، از فرماندهان ارشد سپاه در جنگ و از مقامات عالی نظامی، با موضوع شهید احمد کاظمی.
رشید در این مصاحبه میگوید: «ما اینقدر آمدیم جنگ را، فرماندهان را، رزمندگان را، به طور ناقص، بدون پرداختن به همهی ابعاد وجودیشان و ابعاد جبهه و جنگ، در این ده، پانزده سال در تلویزیون نشان دادیم که فکر میکنند آقا اینها یک عده آدم بودند که فقط دعا میکردند. سادگیهای جنگ را به تصویر کشیدیم، ولی پیچیدگیهای جبهه و جنگ را قادر نبودیم به تصویر بکشیم.»
آنها در این مصاحبه، واژهی پرکاربرد «حاجی» در فیلمهای جنگی را هم به چالش میکشند. رشید میگوید: «عنوان حاجی در تهرانیها رسم بود یا نه، من بعید میدانم اگر کسی نرفته بود حج، به او بگویند حاجی... در سایر یگانها و لشکرها عنوان حاجی برای فرمانده رسم نبود.»
سلیمانی هم نظر رشید را تأیید میکند و میگوید همدیگر را به اسم کوچک صدا میکردند؛ «ابدا حاجی نمیگفتند... «برادر» هم کم کاربرد داشت و فقط اسم گفته میشد.»
سلیمانی تأکید میکند: «یک تحریفی دارد انجام میشود نسبت به جنگ ما، و ما هم خودمان خوشمان میآید؛ مینشینیم، نگاه میکنیم، گوش میدهیم.»
دو سردار در مصاحبه، نکات خوبی در ستایش از شخصیت و عملکرد احمد کاظمی در جنگ و پس از جنگ میگویند و هنگامی که سلیمانی میخواهد احمد کاظمی را در نمای کلان توصیف کند، جملات عجیبی بر زبان میآورد: «فکر میکنید ما هر ۲۰۰ سال یک کسی مثل احمد را میتوانیم داشته باشیم؟ امکان ندارد که شما فکر کنید دانشگاههای ما، دانشکدههای ما، بتوانند چنین افرادی را تحویل جامعه بدهند. نه، احمد عصارهی یک شخص بود و آن شخص هم هر چند قرن یک بار میآید. او آمد و یک چنین دستاوردی داشت. تمام شد و رفت.» سلیمانی احمد را یک قله معرفی میکند؛ قلهای که «خیلی فضیلت داشت. برای همین میگویم احمد واقعا خلاصهای از شخصیت امام خمینی بود در ابعاد مختلفی.»
(نشریهی نگین ایران، ش۱۶)
اگر بپذیریم برای این مصاحبه که با فاصلهی چهل روزه از شهادت کاظمی انجام شده، طبیعی باشد، اما حتی با فاصله گرفتن از وقایع نیز، اغلب تمام نکات در گفتگوهای اینچنینی تمجیدی است و معمولا هیچ نظر نقادانهای مطرح نمیشود.
سلیمانی و رشید، هر چند روایت رایج در تلویزیون و مطبوعات را نقد کردهاند اما آیا ستایشهای بدون نقد و روایتهای رایج، دو روی یک سکه نیستند؟
اگر راه تمجید کاملا باز باشد و شخصیتها دستنیافتنی توصیف شوند و از سوی دیگر بر نقد و ناقدان سخت گرفته شود، آنگاه سود در دکان خاطرههاست؛ خاطرههای پرسود و بی ضرر. اینگونه اهالی جنگ تبدیل میشوند به یک عده آدم «که فقط دعا میکردند». به تصویرسازی صداوسیما از شهید سلیمانی در این ایام نگاه کنید؛ آیا همین رویه دربارهی خود سلیمانی تکرار نشده است؟
اگر شهید سلیمانی را صاحب اندیشه میدانید، این مسیر صحیح نیست. آفت یک اندیشه این است که به شعار تبدیل شود و گرفتار دکان خاطرهها. اندیشه تا نقد نشود زنده نمیماند.
اگر معتقدیم این جنگ تمامش بر اساس تدبیر بوده و مردانی داشته که تکرارشان در بازهای به بزرگیِ ۲۰۰ سال نیز ممکن نیست، پس از نقد و پرسش چه باک؟
نقد با وجود دلبستگی سخت است. سردار درودیان، از نویسندگان جنگ در سپاه، به درستی میگوید: «من خودم واقعا هیچ زمان نمیتوانم تعلقاتم را کنار بگذارم. یعنی اصلا برایم امکانپذیر نیست مثل یک منتقد بیرحم، کالبد جنگ را وسط بگذارم و قطعهقطعه کنم... فرماندهان جنگ هم به همین ترتیب هستند. فرماندهان جنگ، همهی هویتشان به همان جنگ است. لذا اگر بخواهند چیزی را بیان کنند یا نقد کنند، به این معنی است که اول باید خودشان را نقد کنند. انسان به دشواری میتواند خودش را نقد کند و از آن عبور کند. شاید این عبارت درست باشد که میگویند فرماندهان همیشه در کمند و اسیر آن تجربهی نظامی هستند. به همین دلیل، در آینده این خطر وجود دارد که اشتباهاتشان را تکرار کنند و خودشان را اصلاح نکنند.»
(تاریخ نگری و تاریخ نگاری جنگ، ص ۱۳۰ و ۱۳۱)
چه بهتر که فرماندهان، خود آغازگر نقد باشند. اما اگر نمیتوانند، کاش اجازه دهند این راه باز بماند و نگذارند راه نفس بر منتقدان تنگ شود.
(بازنشر به مناسبت چهلوپنجمین سالگشت آغاز جنگ، از کتاب توقیفشدهی نکتههای تاریخی. فایل کتاب را از پیام سنجاقشده در کانال دانلود کنید.)
43 988
چرا پس از ۱۱ سپتامبر به ایران حمله نشد؟
ریشهها و آیندهی جنگ ایران و اسرائیل
جعفر شیرعلینیا
سال ۹۴ در گفتگو با هاشمی رفسنجانی به ماجرای میکونوس رسیدیم. از او پرسیدم اگر سفرای اروپایی بنا بود برگردند چرا ایران را ترک کردند؟
هاشمی معتقد بود که آنها بنا نبود برگردند اما دچار اشتباه محاسباتی شده بودند و گمان نمیکردند خاتمی رئیسجمهور شود و پیشبینی میکردند در ایران جریانی تندرو حاکم میشود.
در نیمهی دوم دههی ۱۳۷۰ و ابتدای دههی ۱۳۸۰ ایران قدرت نظامی و موشکی امروز را هم نداشت.
و شواهد موجود، حمله به ایران را از اهدف اصلی جنگ، پس از ۱۱ سپتامبر نشان میداد.
اما چگونه جنگ نشد؟
در این ویدئو، که بریدهای از سخنرانیام به میزبانی انجمن اسلامی دانشگاه شریف است، توضیحی در این باره دادهام و همچنین به مسئلهی ریشههای جنگ ایران و اسرائیل و آیندهی آن پرداختهام.
بخشهایی از آن سخنرانی را در قالب ویدئوهایی با شما عزیزان به اشتراک میگذارم.
شاید مدتی بعد امکان انتشار ویدئوی کامل هم مقدور شد.
این سخنان را فارغ از دستهبندیهای سیاسی باید گوش داد تا گمان نشود وقتی از یک شرایط تاریخی و موفقیت و شکست ایدهها و افراد صحبت میکنیم، به معنی همراهی کامل یا رد آن افراد و ایدهها نیست.
@jafarshiralinia
43 988
آقای پزشکیان!
تمام بار را روی دوش رهبر نگذار
بریدهای از گفتوگوی جعفر شیرعلینیا
با انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف
@jafarshiralinia
43 988
جنگ پیش رو
عملیات هوایی یا نبرد زمینی؟
جعفر شیرعلینیا
سقوط فاو در ماههای پایانی جنگ با عراق در سال ۶۷، شیرازهی جبههی ایران را از هم پاشید.
از سال ۶۶ جبههی شمالغرب جبههی اصلی نبرد زمینی شده بود و بهتدریج از جبههی جنوب غافل شده بودیم. حمله به فاو فرماندهان ایرانی را به شدت غافلگیر کرد. به روایت غلامعلی رشید: «تحلیل درستی از توان رزمی دشمن نداشتیم و باورمان شده بود که تلفات فاو (در زمستان ۶۴) و کربلای۵ (در زمستان ۶۵) باعث شده که دشمن تا مدتها کمر راست نکند.»
(نشریهی نگین ایران، شماره21، ص121)
حسن روحانی در مصاحبه با مصطفی حریری، مستندساز، میگوید از ابتدای صبح که به فاو حمله شد، چند بار به هاشمی گفته که دشمن به فاو حمله کرده اما هاشمی خبر میگرفت و میگفت واقعیت ندارد. آخرین بار هاشمی گفت آقای رضایی گفته است اگر دشمن بخواهد فاو را بگیرد باید بمب اتم بزند.
محسن رضایی فرمانده سپاه در جبههی غرب بود و حملهی دشمن به فاو را باور نمیکرد و میگفت: «کسی که میخواهد به فاو حمله بکند با توجه به این شرایط نبایستی تیپ گارد را میآورد اینجا (شاخ شمیران).»
بین فرماندهان جا افتاده بود که ارتش عراق برای هر عملیات تهاجمی بزرگ لشکر گارد را به منطقه میآورد. اما آیا واقعا همانطور که فرمانده کل سپاه فکر میکرد لشکر گارد در جبههی شمالغرب بود؟
ژنرال الحمدانی، آخرین فرماندهی گارد ریاستجمهوری عراق، در کتاب «جنگ صدام» میگوید ما ایرانیها را فریب داده بودیم و بهصورت نمایشی نشان دادیم که لشکر گارد به جبههی شمالغرب رفته است. ایرانیها هم باور کرده بودند.
برای فریب نخوردن گاه باید به بدیهیترین گزینهها نیز شک کرد.
این روزها نیز ممکن است بسیاری از مسائل که در جریان است برای فریب ایران طراحی شده باشد. شاید برای بسیاری بدیهی باشد که حملهی اسرائیل به ایران برای فروپاشی حکومت در همان مرحلهی اول طراحی شده بود، اما همچنان برای پیشگیری از فریب باید به آنچه بدیهی به نظر میرسد نیز شک کرد و شاید طراحی اصلی در این زمینه و تجزیه ایران برای مراحل بعدی باشد.
نبرد ایران و مهاجمان بر نبرد هوایی و موشکی متمرکز است، اما آیا این نگرانی وجود ندارد در حالی که همهی چشمها به آسمان است، با یک درگیری زمینی از نقاط مرزی و حتی اطراف تهران، روبهرو شویم؟ و همزمان با این تهاجم، با چند عملیات خرابکارانه در تأسیسات زیربنایی بدنهی اجتماعی نیز درگیر شود.
این روزها اصطلاح بالکانیزه کردن ایران (اشاره به مدل تجزیهی یوگسلاوی سابق) به رسانههای جهان راه پیدا کرده است و به نوعی قبح موضوع شکسته شده است. شاید بیش از آنکه نگران آسمان باشیم باید نگران زمین و بدنهی اجتماع باشیم. برای این نگرانی بهترین و موثرترین پدافند همدلی ملی برای دفاع از ایران عزیز است.
در چنین شرایطی شاید بهتر است بیش از آنکه نگران توضیح توافق با آژانس برای نمایندگانی باشید که با رأی اندک وارد مجلس شدهاند، دغدغهی توضیح آن برای مردم را داشته باشید.
هنوز آتشبس نشده بود که پیشنهاد رفراندوم برای غنیسازی را مطرح کردم و نوشتم: «شواهد بسیاری نشان میدهد این جنگ حاصل یک طراحی و برنامهریزی بسیار بلندمدت است که حتی تمام مراحلش، از حضور در میدان جنگ تا رسانه و چینش فضای دیپلماتیک، از پیش تمرین شده است.
در چنین شرایطی حتما برای پایان جنگ و حتی پالسهای پایان دادن طراحیهایی انجام شده است. در این حالت، حتی پایان جنگ با ابتکارعمل دشمن نیز خطرناک است و چه بسا بخشی از طراحی ویرانگر برای ایران عزیزمان باشد.»
کمی پس از آتشبس در یادداشتی دیگر نوشتم: «چگونه میتوان همدلی را تثبیت کرد؟
باید تریبون اصلی مقابل مردم باشد و دنیا صدای مردم را بشنود. یک بخش از این کار میتواند در صداوسیما انجام شود. نمایندههای گروههای متنوع فکری مردم ایران نیز به صداوسیما راه پیدا کنند.
مکمل این پیشنهاد، که حضور مردم و حرفشان را تثبیت میکند، پیشنهادی است که هفتهی قبل دادم؛ برگزاری رفراندوم یا رفراندومها.
فارغ از هر نتیجهای که از رفراندوم به دست میآید، دنیا باید بداند که با نظر تمام ایرانیها روبهروست.
برگزاری رفراندوم نهتنها صحنهی داخلی را تحتتاثیر قرار میدهد، که در فضای جهانی نیز چهرهی ایران را تغییر خواهد داد.»
برای نجات ایران عزیزمان از بالکانیزه شدن نیاز داریم که حرفهایی داشته باشیم که حمایت اکثریت جمعیت ۹۰ میلیونی ایران را داشته باشد.
نمیگویم پالسهایی که دربارهی قدرت موشکی و انسجام ملی میآید غیرواقعی است اما اگر نگران فریبخوردن هستید، در آنچه بدیهی بهنظر میرسد نیز تردید کنید.
فراموش نکنیم صهیونیستها ایران بزرگ و یکپارچه را با هر حکومتی تهدیدی برای اسرائیل میدانند.
حفظ ایران عزیز ارزش گذشتن از خیلی چیزها را دارد.
https://t.me/jafarshiralinia
43 988
آخرين وصيتهاي آيتالله طالقاني
در حاشیه پست قبل
١٩ شهريور 1358 كه آيتالله طالقاني درگذشت، همسرش براي زيارت به مشهد رفته بود. ٢٠ شهريور روزنامهي اطلاعات گفتگويي با همسر او منتشر كرد كه همانگونه كه در يادداشت ديروز اشاره كردم نشان ميدهد بحثهاي مجلس خبرگان قانون اساسي در آن مقطع بهشدت ذهن آقاي طالقاني را درگير كرده بود.
روزنامه اطلاعات نوشته است كه خبرنگاران منتظر بازگشت همسر آيتالله از سفر بودند تا از وصيت آقاي طالقاني باخبر شوند. همسرش از وصيتنامهي شفاهي آيتالله خبر داد و گفت قرار بوده با آقاي طالقاني به مشهد بروند اما؛ «ايشان گفتند نميتوانم مجلس خبرگان را رها كنم.»
در ادامه همسرش از يك خواستهي ديگر آقاي طالقاني خبر داد: «از امام هشتم بخواه كه مرا بخواهد و زندگي من به سر آيد زيرا توان برآوردن خواستهاي مردم را ندارم و درماندهام.»
همسر آيتالله گفت آقاي طالقاني گفته كه پس از مرگش پولهايي كه مردم به حساب بانكياش واريز كردهاند به بيتالمال واريز شود كه مال او نيست و به ورثهاش نميرسد.
https://t.me/jafarshiralinia
43 988
درگذشت آیتالله طالقانی، خوشموقع یا بدموقع؟
روایتی عجیب از برکات یک مرگ!
(بازنشر به مناسبت ۴۶ مین سالگشت درگذشت آیت الله طالقانی)
آقای بهشتی وقتی خبر درگذشت طالقانی را شنید بسیار غمگین شد و به روایت بادامچیان چند دقیقهای نتوانست سخن بگوید و بعد گفت: «عجب! عجب! خیلی بد شد! کارهایی به عهدهی ایشان بود که فعلا کس دیگری نمیتواند آنها را برای انقلاب انجام دهد.» اما برخی نیز درگذشت آیتالله طالقانی را بسیار خوش موقع تفسیر میکردند.
مرحوم سيد منیرالدین حسینی از اعضای تاثیرگذار مجلس خبرگان قانون اساسی در کتاب خاطراتش با اشاره به درگذشت آیتالله طالقانی گفته است: «رحلت ایشان برای این کشور و قانون اساسی و نیز خود آن بزرگمرد، برکاتی به همراه داشت.»
19 شهریور 58 آیتالله طالقانی درگذشت و 21 شهریور اصل 5 یکی از چالشيترین اصلهای قانون اساسی پیرامون ولایت فقیه در جلسهي پانزدهم مجلس خبرگان قانون اساسی تصویب شد.
در خاطرات سيد منیرالدین حسینی که از اعضای فعال مجلس خبرگان قانون اساسی بهویژه در بحثهای مربوط به ولایت فقیه بود به مخالفتهای کسانی مانند حجتی کرمانی، بنیصدر و دیگران با اصل ولایت فقیه اشاره شده. به روايت او حجتی کرمانی خطاب به منیرالدین گفته است: «تو میخواهی استبداد سیاه را بار دیگر بر این کشور حاکم کنی.» در ادامه منیرالدین ميگويد: «از دیگر مخالفان صاحبنام میتوان به مرحوم طالقانی اشاره کرد.» منیرالدین معتقد بود اگر آیتالله طالقانی تا تصویب قانون اساسی و در تمام بحثهای آن؛ «در قید حیات بودند، شاید به سختی میشد کار را پیش برد.» او معتقد بود شیوه کار آیتالله طالقانی با سایر مخالفان متفاوت بود؛ «ایشان سعی میکرد هیجانهاي مجلس را وارد جامعه کند و به سطح تودهي مردم بکشاند.»
در ادامه به سخنانی از آیتالله طالقانی علیه مجلس خبرگان در آخرین خطبه نماز جمعه پیش از درگذشتش اشاره کرده است و نوشته که آیتالله طالقانی گفته: «حضرات در حال دوختن قبایی هستند که برازندهی قد و قامت خودشان باشد.» البته این جمله در خطبهی آخر آيتالله طالقانی نیست و احتمالا منيرالدين در جای دیگري این جمله را شنیده است.
آيتالله طالقاني بر فعاليت شورايي و حضور مردم در قدرت تاكيد داشت و در آخرين خطبهاش در ١٦ شهريور ٥٨ نيز روي همين موضوع دست گذاشت:
«صدها بار من گفتم که مسئله شورا از اساسیترین مسئله[مسائل] اسلامی است، حتی به پیغمبرش با آن عظمت میگوید با این مردم مشورت کن، به اینها شخصیت بده، بدانند که مسئولیت دارند، متکی به شخص رهبر نباشند، ولی نه اینکه نکردند، میدانم که چرا نکردند، هنوز هم در مجلس خبرگان بحث میکنند، در این اصل اساسی قرآن، که به چه صورت پیاده بشود: باید، شاید، یا اینکه میتوانند؟ نه، این اصل اسلامیه. یعنی همه مردم از خانه و زندگی و واحدها باید با هم مشورت کنند در کارشان... شاید بعضی از دوستان ما بگویند آقا شما چرا این مسائل را در میان توده مردم مطرح میکنید؟ بیائید در مجلس خبرگان! میگویم بین موکلین شما من مطرح میکنم، اینها هستند که ما را وکیل کردند... باید دردها، اندیشهها، بدبختیها، ناراحتیها، عقبماندگیهای این مردم را جبران کنیم. با قوانین نجاتبخش و حیاتبخش اسلامی. امیدواریم که همه ما هشیار بشویم. فرد، فرد، مسئولیت قبول بکنیم و این مسائل عظیم اسلامی را پیاده بکنیم، خودرأیی و خودخواهی را کنار بگذاریم، گروهخواهی، فرصتطلبی و تحمیل عقیده یا خدای نخواسته استبداد زیر پردهي دین را کنار بگذاریم و بیاییم با مردم، با دردمندها، با رنجکشیدهها، با محرومها همصدا بشویم.»
منیرالدین نگران بود كه طالقاني ساير بحثها را نيز به ميان مردم بكشد و پس از اشاره به حملهي طالقاني به مجلس خبرگان در آخرين خطبه او گفته است: «برداشت من این است که اگر رشته حیات ایشان نمیگسست، به احتمال بسیار زیاد، مردم را به صحنه میکشاند و آنان را علیه مصوبات خبرگان و اصول قانون اساسی میشوراند.»
- خاطرات سيد منيرالدين حسيني شيرازي توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي منتشر شده است.
https://t.me/jafarshiralinia
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
