.....کلبه شعر.....
前往频道在 Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
显示更多740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
.....خواستم در دفترم عڪسے ڪشم از صورتت
دیدم از بس ناز دارے دل ز دفتر مے برے
خواستم شعرے بگویم عین چشم ناز تو
دیدم از مردم ، نگفته دین و باور مے برے
خواستمجامیبنوشم مستچشمانت شوم
لیک ترسیدم؛ به مستی،دل تو بهتر مے برے
خواستم تا ، گرم آغوش تو ، گرمایم دهد
دیدم ازبس داغتم، از ڪوره ام در مے برے
خواستم جان را ، فداے مهربانے ات ڪنم
دیدم این ناقابل ست بے جامِ دیگر میبرے
خواستم پاپسڪشمازبسڪه میخواهم تو را
دیدمت در عشق پایے ؛ تا به آخر مے بری
.....زندگی، بی تو پُر از غم شدنش حتمی بود
با تو امّا غمِ من کم شدنش حتمی بود
همه جا، از همه کس زخمِ زبان می خوردم
این وسط اسمِ تو مرهم شدنش حتمی بود
رگِ خوابِ تو اگر دست دلم می افتاد
قصّه ی عشق، فراهم شدنش حتمی بود
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر
این خبر سوژه ی عالم شدنش حتمی بود
بین ما موش دواندند! خودت می دانی
چون که این رابطه محکم شدنش حتمی بود
سیب و قلیان دو سیب و من و تو... در این حال
شخصِ ابلیس هم آدم شدنش حتمی بود!
شک ندارم که اگر پای تو در بین نبود
«جنّت آباد» جهنّم شدنش حتمی بود...
#امید_صباغ_نو
....باورت شد عشق اینجا ذلت است
عاشقی سوزاندن حیثیت است
باورت شد دوستی ها لحظه ایست
بیوفایی قسمتی از زندگیست
من که گفتم حاصلش دل بستگیست
در نهایت خستگی و خستگیست
من که گفتم این بهار افسردگیست
دل نبند این پرستو رفتنیست
عاقبت دیدی که ماتت کردورفت
خندهای بر خاطراتت کرد و رفت
آه عجب کاری بدستت داد دل
هم شکست و هم شکستت داد دل
#ناشناس
.....من بغیر از ؏شـق ٺو
ڪافر به ؏شـق دیڪَرم
غیر ٺو چونڪه نباشـد
دلبـری لایق به ؏شـق.....
؏ـاشق روی ٺوام
معشوقه ی زیبای من
ڪس چو من هرڪَز نیابی
در جهان صادق به ؏شـق....
#علیرضا_شیرانی_تبریز
....ڪَشٺه ام بیمار چشمٺ،
جای هیچ انڪار نیسٺ
از نڪَاه مسٺ ٺو،
جز من ڪسی بیمار نیسٺ.....
غیر ازین دلداده ی
زار و پریشان روزڪَار
این حوالی ڪس ز هجرٺ،
نازنین! ٺبدار نیسٺ.....
#کوروش_گوهریان
....ظاهرم قصر است. اما از درون، ویرانه ام
من صدای خسته ی پروانه ای بی خانه ام
عاشق صیادم و عمدا به دام افتاده ام
آه...او پنداشت من دنبال آب و دانه ام
باد،میزد شانه مویش را !!!... تلافی میکنم
گیسوان او،فقط مال من است و شانه ام
باد در مویش روان و من روانی میشوم...
با همین عاشق کشی ها میکند دیوانه ام
عاشقم...دیوانگی های مرا جدی بگیر
آنقدر دیوانه،حتی با خودم بیگانه ام..
#ناشناس
با من کمی در زیـــر باران همقدم باش
همصحبت و همراه من در هرقدم باش
یخ بسته قلبم خسته ام از بیکسی ها
در خلوت و تنهایی من دم به دم باش
حرفی بـزن ،قولی بده، تا پـا به پایم
همراه من در جاده ی پرپیچ وخم باش
امشب مثــال عـاشقـان بنشین کنـارم
در لحظه های شادی و در وقت غم باش
زخم فراوان خورده ام از دشمن ودوست
مـرهم بـرای زخمهـای بیش و کم باش
درحـق مـن ظلم فــراوان کــرده دنیا
فکر نجات من از این ظلم و ستم باش
گفتی به غمـهای دلم سنگ صبــوری ؟
دست رفاقت داده ای پس باجنم بااااش
#جوادالماسی(سنگ صبور)
تو کے هستی....
ڪہ همہ فڪر و خیالم شده تو
تو شدے زندگی من
همہ یادم شده تو
یاد تو در خاطراتم
وقتے پیدا مے شود
مے رود دنیا ز یادم
چون ڪہ یادم شده تو
شبت_خوش#
....باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری
دلبرم! دخترِ مهتاب! تو هم بیداری؟
گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم!
وقت داری غمی از روی غمم برداری؟؟
میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت!
میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟
"یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم"
خسته ام،خسته از این زندگیِ اجباری!
شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم!
شاعری را چه به وصله زدن و معماری!
خسته ام،منتظرِ معجزه ی تازه ایَم
تو بیایی به دلم دینِ نُویی می آری!
کاش! پایانِ غمِ من به خودت ختم شود
کاش! شیرین شود این درد و غمِ تکراری!
....دل براے با تو بودن بے قرارے میڪند
در خیالش لحظهها را سر شمارے میڪند
در نگاه مبهمش موجے پر از اندوه و درد
مثل باران بهارے سیل جارے میڪند
مهر سنگین سڪوتے تلخ بر ڪنج لبش ...
هق هق بغض غریبے پا فشارے میڪند
قاب عڪس خاطراتے از گذشته تا ڪنون ...
زل زده خیره به آن... شب زندهدارے میڪند
دل براے با تو بودن بے قرارے میڪند . . .
#میلاد_شمسیان
....در هوایت بغض کردم، باز دلتنگت شدم
نغمههای اشک شد دمساز، دلتنگت شدم
چشمهایت میکشد ثانیههایم را به عشق
وای از آن چشم غزلپرداز، دلتنگت شدم
باز کردم بالهایم را به امید سفر
بی تو اما این دم پرواز، دلتنگت شدم
در ازل تا آفریدت از گلاب و گل، خدا
ریخت در جام وجودت راز، دلتنگت شدم
دستگاه شور یا ماهور ... نه فرقی نداشت
هرکجا هرکس که خواند آواز، دلتنگت شدم
نیمه شب در آستان ماه ، پای پنجره
آه پیش این دو چشمانداز، دلتنگت شدم
با نگاه خود خرابم کن، به لبخندی بساز
ای خدای آخرین اعجاز، دلتنگت شدم
#اکرم_صادقی
....امشب در این سکوت تماشائیم بیا..
یا لحظه ای به خلوت تنهائیم بیا
یک عمر عاشقت شده ام نازنین من..
یک لحظه هم به حرمت شیدائیم بیا
گنجینه غم است دل بیقرار من..
امشب به خاطر دل دریائیم بیا..
زیبا شده تمام وجودم به عشق تو..
زیبا مرا ببین و به زیبائیم بیا...
جور دگر به سوره یوسف نگاه کن..
امشب پر از هوای زلیخائیم بیا..
از من مپرس لیلی و مجنون که بوده اند
مجنون منم تجسم لیلائیم بیا
....بغلت داغترین؛ قسمت زندان من است..
طعم لبهای تو در ؛خاطر فنجان من است..
پشت اندوه؛ مدام تو دلم می گیرد..
این غزل شاهد ؛لبخند پریشان من است..
پنجره فرصت دیدار؛ تو را تازه نکرد..
آینه ناله کنان؛ در پی کتمان من است..
در شب فاصله ها ؛زخمی تردید شدم ..
صبح زیبای نگاهت؛ پل ایمان من است..
اینکه (من باشم و تو باشی و مِی باشد) و هِی ...
خندۀ روی لبت ؛سرزده مهمان من است..
روبه روی منِ عاشق؛ بنشین عاشق جان..
تا ببینی دل تو ؛گوش به فرمان من است.
باید از مرز ؛تن تب زده ات رد بشوم ..
بی تو این شعر؛ فقط نقطۀ پایان من است....
#مریم_ناظمی
....من اگر مستت شوم بانو، تو جامم میشوی؟
هرچه دارم نذر چشمانت، بنامم میشوی؟
با خدا میگویم اسرار دلم را بی صدا
در نماز عشق تکبیر و سلامم میشوی؟
هرچه گشتم نیمه ی گمگشته ام پیدا نشد
ای که پنهانی ز من، ماه تمامم میشوی؟
واژه های شعر من شوریده و شیدا شدند
روح آرامش به احساس و کلامم میشوی؟
زخم خوردم از نوشتن های نافرجام دل
درد دارد زخمهایم، التیامم میشوی؟
تا شدی صیاد قلبم من شدم آهوی تو
من که در دام توام، آیا تو رامم میشوی؟
مقصد از این واژه ها در شعرهای من تویی
رفت آخر این غزل آیا پیامم میشوی؟
#محمد_دری_صفت
....تو در جان منی...دردت به جانم، مهربانم
شدی با شعرهایت هم زبانم ، مهربانم
ندارم همدمی جز خلوت دنج خیالت
که در رؤیا شده هم آشیانم، مهربانم
مرا جز وسعت آغوش تو دنیا نباشد
تمام باورم ! هستی جهانم ، مهربانم
زده آتش تب طوفان چشمت بر وجودم
قرار ساحلم ،عشق نهانم، مهربانم
شرار شور شیرینم اسیر چنگ بیداد
تویی فرهاد و تنها قهرمانم ،مهربانم
اگر حتی نبینم تا ابد برق نگاهت
خیالت گشته تنها کهکشانم، مهربانم
دل "زیبا" همیشه تنگ چشمان تو باشد
تو ای خورشید عزت، سایبانم ،مهربانم
.....معشوقه من محو شدی داخل شعرم
بی شک توشدی بیت غزل خانه مهرم
تا لحظه مرگم بنویسم چو غزلها
هرچندکه درگفتن شعری بتو صفرم
من زاده شعرم که بسازم غزلی نو
صدانجمنی فاتح قلبت شده ذکرم
هر روز بگویم که تو را دوست بدارم
عاشق به توام چشم براهت شده فکرم
.....عاشقی کردم ولی افسوس عمری اشتباه
سنگ یک دلسنگ را بر سینه میکوبید دل
مانده دراین بین احساسی که مانندش نشد
اینچنین شد تا که یکباره فروپاشید دل
ترسِ ازاینکه دوباره عشق را باورکنم
شد جدالی سخت درمن و پر ازتردید دل
حال وروزم خسته وبی طاقتوکم حوصله
میکند بدتر مرا این فکرُ هِی تشدید دل
مَنصب معشوق اگر خالیست درقلبم بدان
کاش میشد عشق اول را کند تبعید دل
#رضا_سفیدگر
.....وقت آن شد ڪه دلم را بِگُذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم
به ڪجا میشود از معرڪهے عشق گریخت؟
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم
سرنوشت منِ مجنون هم از اول این بود
سرِ دیوانه به صحرا بگذارم بروم
با عبورِ قلم و لرزش دستم چه ڪنم؟
فرض ڪن روے دلم پا بگذارم بروم
همهے سهم من از عشق همین شد ڪه گلی
گوشهے خاطرهات جا بگذارم بروم...
#قاسم_صرافان
....دل براے با تو بودن بے قرارے میڪند
در خیالش لحظهها را سر شمارے میڪند
در نگاه مبهمش موجے پر از اندوه و درد
مثل باران بهارے سیل جارے میڪند
مهر سنگین سڪوتے تلخ بر ڪنج لبش ...
هق هق بغض غریبے پا فشارے میڪند
قاب عڪس خاطراتے از گذشته تا ڪنون ...
زل زده خیره به آن... شب زندهدارے میڪند
دل براے با تو بودن بے قرارے میڪند . . .
#میلاد_شمسیان
....بید مجنون، زیر بال خود، پناهم داده بود!
در حریم خلوتی جان بخش، راهم داده بود.
تکیه بر بال نسیم و چنگ در گیسوی بید!
مسندی والاتر از ایوانِ شاهم داده بود.
شاه بودم، بر سرِ آن تخت، شاهِ وقتِ خویش
یک چمن گل، تا افق، جای سپاهم داده بود!
چتر گردون، سجده ها بر سایبانم برده بود
عطر پیچک، بوسه ها بر پیشگاهم داده بود!
آسمان، دریای آبی،ابرها، قوهای مست!
شوقِ یک دریا تماشا بر نگاهم داده بود...!
آه! ای آرامش جاوید! کی آیی به دست؟
آسمان، یک لحظه، حالی دلبخواهم داده بود!
#فریدون_مشیری
