ch
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

前往频道在 Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

显示更多
740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
ما را به همه عمر سلامی نکند دوست😔 تمکین درودی و پیامی نکند دوست آید بر ما گه گه از روی ترحم بنشیند و بسیار مقامی نکند دوست صد عشوه و صد نادره و بذله بگویم در پیش من آغاز کلامی نکند دوووست... #سیدحسن_غزنوی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🥀

ترڪ افســـــــانـه بگو حافظ و می نــــووووش دمی که نخفتیــــم شب و شمع به افسانه بسووووخت ... #حافظ شبـتون بخیـــــر دوستان عزیز و بزرگوارم 🥀

خنجر بیاور سینه ام رازیرو رو کن تاول به تاول داغها راجستجو کن سوزن بیاور با نخی از خون آهو تاچاک چاک زخم هایم رارفو کن انگور چشمم را بجوشان درخُم اشک حالا شراب هفت ساله در سبو کن رسوای رسوای جنونم کن به مستی این عاشق دیوانه را بی آبرو کن خون پنجه ایی از تار رگهایم بساز و... بازخمه هایت شرحه شرحه مو به موکن ازپیکر من دسته دسته نیزه برچین ازسیب های دامنم آلاله  بو  کن طوفان سرخ واژه ها را در تنم ریز ازمحتشم یک بند روضه بازگو کن شش گوشه شد شهردل من باعروجت باشهریاران شهریارا  گفتگو کن وقت نمازعشق از سرچشمه‌ی نور محراب و ماه و مه‍ر را غرق وضوکن #اکـرم_نورانی 🥀

چیست این آتش سوزنده که در جان من است؟ چیست این درد جگر سوز که درمان است؟ آنچه گفتند ز مجنون و پریشانی او در غمت شمه‌ای از حال پریشان من است از دل ای آفت جان صبر توقع داری مگر این کافر دیوانه به فرمان من است ماه را گفتم و خورشيد و بخنديد به ناز كاين دو خود پرتوی از چاك گريبان من است عالمی خوشتر از آن نیست که من باشم و دوست این بهشتی است که در عالم اوهام من است آمد و رفت و دلم برد و کنون حاصل وصل اشک گرمی است که بنشسته به دامان من است كاش بی روی تو يك لحظه نمی‌رفت ز عمر ورنه اين وصل كه باز اول هجران من است اندرین باغ بسی بلبل مست است عماد داستانی است که او عاشق دستان من است #عماد_خراسانی 🥀

ای لبانت از رگ گردن به من نزدیک‌تر بوسه‌های هرشبت از من به من نزدیک‌تر دوری از آغوش گرمت مایه‌ی مرگ من است دست‌هات از لاله و لادن به من نزدیک‌تر از لب جادکمه‌ها رازی نخواهد کرد درز می‌شوی در پیرهن از تن به من نزدیک‌تر پرچم صلحی نشانت دادم و از آن به بعد مرزهایت هر شب از قبلاً به من نزدیک‌تر برفم و خوابیده کوهستان تو در من ولی می‌شود با هر نفس بهمن به من نزدیک‌تر عاقبت خاکستری می‌ماند از هر کلبه‌ای جز تو کی ای آتش روشن به من نزدیک‌تر؟! #کبری_موسوی_قهفرخی 🥀

در این میخانه خاموش و دور افتاده و خلوت تن تنها نشسته نرم نرمک باده مینوشم. کم و کم کم من و خلوت لبی تر میکنیم آهسته و نم نم. و من با خویش میکوشم که با هرجام بلورین خلعتی بر قامت هر لحظه‌ای پوشم. حریفم خلوت و ساقی سکوت ساکت صحرا و من خاموش خاموشم. و چشم انداز من تا چشم بیند دشت. و بازیهای خاک و باد گهگاهی وزان با نور. در این تنهایی و گلگشت همین بازیست ، گر باری تماشاییست ... #مهدی_اخوان_ثالث 🥀

خسته‌ام از روزهای ساده و تکراری ام از نفس‌هایم، سکوتم ، بودن اجباری ام   اینکه می‌بینم تو دریای  پر از  آرامشی من ولی چون رود سرگردان به‌سویت جاری‌ام   از در و دیوار تا سقف اتاقم عاشقند می شود فهمید از آیینه‌ی زنگاری ام تا نگاهت می‌کنم با من به سویت می‌دوند اسب‌های وحشی از نقاشی دیواری ام تازه می‌فهمم که معتادم به طرز خنده‌هات بی‌تو دارد سخت مزمن می‌شود بیماری‌ام  آرزو دارم برایت بهترین تقدیر را من که بد جوری گرفتار ندانم کاری ام #حسنا_محمدزاده 🥀منتخب ارسالیهای اعضای گروه کلبه شعر 🥀

باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست وین جان بر لب آمده در انتظار توست در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست جز باده‌ای که در قدح غمگسار توست ساقی به دست باش که این مست مِی پرست چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست هر سوی موج فتنه گرفته‌ست و زین میان آسایشی که هست مرا در کنار توست سیری مباد سوخته ی تشنه کام را تا جرعه نوش چشمهٔ شیرین گوار توست بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست ای سایه صبر کن که برآید به کام دل آن آرزو که در دل امیدوار توست #هوشنگ_‌ابتهاج 🥀

باید می‌رفتم بی‌چمدان بی‌خداحافظی بی آنکه حتی از زیر قرآن مرا بگذرانی و بگذرم از تمام خاطراتمان! باید می‌رفتم و من همیشه رفتن را بهتر از ماندن بلد بودم! باید می‌رفتم اما از من نشنیده بگیر که هرکه می‌رود، دل‌دل می‌کند تا کسی بلند بگوید ... برگرد! #مژده_لواسانی 🥀

‌ شعله‌ور شو که مرا یک شبه نابود کنی مثل اسفند بسوزانی‌ام و دود کنی من زمین خورده‌ی ماه توام و می‌خواهم که مرا دایره در دایره محدود کنی چون حباب آمده ام ،می روم آرام، مرا یک سر سوزن اگر راضی و خشنود کنی سفر دور و درازم، دو سه روزه‌ست اگر گوشه‌ی چشم به سر منزل مقصود کنی تاجر جاده ی ابریشم او باش و برو ! برو ای دل که تجارت کنی و سود کنی #سید_مهدی_موسوی 🥀

روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست   اخم هایت را کمی وا کن که تاب آوردنش در توان شانه های خسته ی الوند نیست   خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد قصه اش آنچه مورخ ها به ما گفتند نیست،   خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند خوب می دانست کار آتش و اسپند نیست   آنقدر شیرین زبانی کار دستم داده ای قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست   ای تنت شیراز راز آلود فتحت می کنم گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست   #سورنا_جوکار  🥀

دوستان شرح پریشانیِ من گوش کنید داستانِ غم پنهانی من گوش کنید قصه بی سر و سامانی من گوش کنید گفت‌وگوی من و حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟ سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟ روزگاری من و دل، ساکنِ کویی بودیم ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم بستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت سُنبل پر شکن‌اش هیچ گرفتار نداشت اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آن‌ کس که خریدار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او شهر پُر گشت ز غوغای تماشایی او این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد کی سر برگ من بی سر و سامان دارد #وحشی_بافقی 🥀

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست #حافظ 🥀

رفتم که بفهمی قفس ات هم عددی نيست... #دکلمه مدیر کانال و گروه کلبه شعر ؛ #نعمت دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

هوای وصل و غم هجر و شورِ مینا مُرد برو، برو، که دگر هر چه بود در ما ، مُرد لبِ خموشِ مرا بین که نغمه ساز تو نیست ... به ناااای من, چه کنم ,نغمه های گویا مُرد #سيمين_بهبهانى 🥀

....دوستت دارم عزیزم ، دلبر زیبای من آشنای هر شب من ، عاشق شیدای من من به شوق دیدن تو آمدم قدری بمان باز هم با رفتنت مشکن دل تنهای من داده ام در هجر تو عقل و شدم دیوانه ات بعد تو تنهايي و خلوت شده ماوای من در ره عشق تو دیگر گشته ام بیمار دل از غمت زخمي نشسته بردل و  سیمای من هر نفس از یاد تو در سینه غوغا میکنم ای نشسته در دل من ، چشم تو رویای من در امید وصل تو چون شمع مي سوزم شبي مي شود شب تا سحر اشك غمت هم پای من با همین نامهرباني عاشقت هستم ولي رفته ای و دل بریدی از من و دنیای من

.....مست اگر با دست خالے راهے میخانه است احتمالاً در سرش یک فڪر بے باڪانه است عقل دارم! بیشتر از آنچه لازم داشتم هر ڪه از دیوانگے دل مے ڪند دیوانه است! پےش چشم آشنایان هرچه میخواهے بگو سختے تحقیر پیش مردم بیگانه است! راه خود را ڪج ڪن و قدرے از آن سوتر برو! هرڪجا دیدے سرے آرام روے شانه است! من نمیدانم چه سرّے دارد اینڪه در دلم هرڪه مهمان مے شود در حڪم صاحبخانه است! اینکه در آغوش من بودے دلیلے ساده داشت: گنج معمولاً میان خانه اے ویرانه است.. ‌

....من ڪہ دلتنڪَ توام بامن بمان ، دل دل نڪن تا دلم خالیست ، درجاے دڪَر منزل نڪن غرق چشمان توام ، آخربیا دستم بڪَیر این تن بے طاقتم را دورازاین ساحل نڪن تا تو هستے، شعرِمن را میشود ڪَاهے شنید بے مروت ، این همہ قول و غزل ، باطل نڪن من ڪہ جرمم عاشقے بودست حڪمم انتظار پس روا برمن تو حڪم مجرم قاتل نڪن با تمام آرزوهایم سراغت آمدم آرزوهاے مرا با اشڪ چشمم ، ڪَِل نڪن عاقبت من را دو چشمان تو در آتش فڪند بیش ازاین دیڪَر عذاب از آسمان نازل نڪن..

....نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرا نیست بی‌گفتار تو در دل توانایی مرا در وصالت بودم از صفرا و از سودا تهی کرد هجران تو صفرایی و سودایی مرا عشق تو هر شب برانگیزد ز جانم رستخیز چون تو بگریزی و بگذاری به تنهایی مرا چشمه خورشید را از ذره نشناسم همی نیست گویی ذره‌ای دردیده بینایی مرا از تو هر جایی ننالم تو هر جایی شدی نیست جای ناله از معشوق هر جایی مرا گاه پیری آمد از عشق تو بر رویم پدید آنچه پنهان بود در دل گاه برنایی مرا کرد معزولم زمانه گاه دانایی و عقل با بلای تو چه سود از عقل و دانایی مرا #سنایی