ch
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

前往频道在 Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

显示更多
740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
....تو را به عشق در شب یلدا مشق می‌کنم جادوی قلم به دست قلبم پر در می‌آورد به سوی او او جان می‌شود و من جانان اوی سیاهی گیسوانش را شیرینی نگاهش را سیب گونه‌یِ لبخندش را اناری سرخ لبانش را در شبی طولانی در روزنه‌یِ عاشقانه‌یِ دلم روشن می‌کنم تا تنها دختر شعر عاشقی رهایم کند تا سرزمین یخی تا آتش برپا کنم در موج خواسته‌ام...

عصرِ تلخـی بود عصـر آخرین دیدارمان... آخرین باری که دستم حلقه شد بر گردنت مهربان  بودی و آن ایمان دریایی هنوز موج میزد در "خدا پشت و پناهت" گفتنت #حسین_منزوی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

سکوت می‌کنم امشب به جای گفت‌وشنود مرا ببخش که دل، گرم صحبت تو نبود من آن تبسم بی‌پاسخم که هیچ‌کس به یاد من غزل عاشقانه‌ای نسرود گناهکارم و در دام خود گرفتارم اسیر در قفس تن به اتهام وجود دروغ گفتم و سوگند خوردم آه! دریغ! بخوان دوباره دلم را به جایگاه شهود به آسمان حقیقت ببر مرا، ای دوست که عشق‌های زمینی دل مرا نربود #علی_مقیمی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

....یـــــلدا از 4حرف زيبــــــــــــــــــــا تشکيل شده. ی: یاد هم بودن. ل: لبریز ازمحبت بودن. د: دوست داشتن همدیگر. ا: آخرین روز پاییز. خواستم از همه زودتر تبريــــــــــــــــــــک يــــــــــلدا را تقديمتـــــــــــــــــان کنــــــــــــم ❤❤❤ پیشاپیش یلداتون مبــــــــــــارڪ🍉🍉🍉 تقديم ب دوستان تقديم به همه اونايى که نه دل کسى رو ميشکنن نه دلى رو ميسوزونن "آخر پاییزتون قشنگ"...!!!

....دلڪَیرم و         دلتنڪَم و               دل سـرد و                       دل آشـوب فرمانده‌ے شــرمنده‌ے               یڪ لشڪَـر مغلوب...!! #فاضل‌نظرے

....من از دیوانڪَی خالی             نخواهم بود تا هستم ڪہ رویت میڪنـد هشیار              و بویت میڪند مستم #اوحدے_‌مراغه اے‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

....شب بخیر آرامش جانم بخواب آرام و آهسته زمین و آسمانها هم ز دست آدمیت گشته است خسته بخواب آتش بخواب با گرمی خاموش ببین که جان آدمها شده هم قیمت آبگوشت بخواب آبی بخواب دریایی از دنیا که فکر خوب اتمامش رسیده تا ته فردا بخواب شاهم بخواب اینجا همه یکرنگ و همسنگ اند بدان اینجا پر از دین اند دگر جنگی نمی بینند بخواب باران بخواب بی سیل و بی چتری نمیبینی مگر دنیا شده بدجور کی در کی بخواب سبزی بخواب راحت به رنگ سبز آرامش نمیدانم چرا سبزم بکرد با قرمزی سازش بخواب آدم بخواب آری بخواب تا جان به تن داری که جان گر بی وضو باشد رود در خواب بیکاری

....امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست . هر مرد شتر دار اویس قرنی نیست هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد هر احمد و محمود رسول مدنی نیست بر مرده دلان پند مده خویش نیازار زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست با مرد خدا پنجه میفکن چو نمرود این جسم خلیل است که آتش زدنی نیست خشنود نشو دشمن اگر کرد محبت خندیدن جلاد ز شیرین سخنی نیست #شمس_تبریری

....درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس گشته‌ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده‌ام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش می‌رود آب دیده‌ام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده‌ام که مپرس سوی من لب چه می‌گزی که مگوی لب لعلی گزیده‌ام که مپرس بی تو در کلبه گدایی خویش رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیده‌ام که مپرس #حضرت_حافظ

یک عمر شکستیم ولی یااااد نداریم ... یک لحظه هم از عشق گریزان شده باشیم ما خانه خرااااب غم عشقیم در این خاک خاکی تر از آنیم که ویران شده باشیم ... #محمدحسن_جمشیدی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

دلم آشفته‌ی آن مايه‌ی ناز است هنوز مرغِ پرسوخته در پنجه‌ی باز است هنوز جان به لب آمد و لب بر لبِ جانان نرسيد دل به جان آمد و او بر سرِ ناز است هنوز گر چه بیگانه زخود گشتم و دیوانه ز عشق یار، عاشق کُش و بیگانه نواز است هنوز خاک گَردیدم و بر آتشِ من آب نزد غافل از حسرتِ ارباب نیاز است هنوز گر چه هر لحظه مدد می‌دهدم چشمِ پر آب دلِ سودازده در سوز و گداز است هنوز همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع قصه‌ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز گر چه رفتی، ز دلم حسرتِ روی تو نرفت درِ این خانه به امیّدِ تو باز است هنوز این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟ وین چه سوزی‌ست که در پرده‌ی ساز است هنوز؟ #عماد_خراسانی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

غلط بوده قیاس خنده اش با پسته ی خندان و یا تشبیه  موهایش به شب های بلوچستان غلط کردم بدون درک از مستی غزل گفتم و خیلی سرسری گفتم لبش انگور کردستان چنان لب سوز و لب دوز و چنان خوش طعم و خوش رنگ است لبانش طعنه ها می زد به چایی های لاهیجان ! و فهمیدم که آن "اخم" و "لب" و "موی" ِفرَش یعنی ""الف ها"لام" ها  و"میم" های اول  " قرآن "! گلم با چادرش در" جمعه ای" سمت "مصلا" رفت "غزل" گو شد  از آن موقع "خطیب جمعه ی تهران" صدای تق تق کفشش به جانم لرزه ای افکند که در کرمان صدای نعره ی آغا محمد خان چه دانستم که این سودا مرا زین سان کندمجنون و بی زر هرکه عاشق شد گرفته درد بی درمان #احمد_جم دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

چرا پنهان کنم؟ عشق است و پیداست درین آشفته اندوه نگاهم تو را میخواهم ای چشم فسون بار که می‌سوزی نهان از دیرگاهم چه میخواهی ازین خاموشی سرد؟ زبان بگشا که می‌لرزد امیدم نگاه بی قرارم بر لب توست که می‌بخشی به شادی‌ها نویدم دلم تنگ است و چشم حسرتم باز چراغی در شب تارم برافروز به جان آمد دل از ناز نگاهت فرو ریز این سکوت آشناسوز #هوشنگ_ابتهاج دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

ای جلوهٔ برق آشیان سوووز تو را ای روشنی شمع شب‌افروز تو را زآن روووز که دیدمت شبی خوابم نیست... ای کااااااش ندیده بودم آن روز تو را ... #رهی_معیری دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

مثل کوووهیم و از این فاصِله هامان چه غَم است ... لذت عشقِ من و تو نَرسیدن به هَم است ... #سید_تقی_سیدی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

ز مستی فاش میگویم تو را بوسیده ام اما کسی باور ندارد حرف مست لاابالی را من آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بود کنار چشمه بشکن بغض این ظرف سفالی را #فاضل_نظری دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

.....من نگفتم که در آغوش من آرام بگیر... در شب مستی من ازتن  من کام بگیر... من نگفتم که دراین قحطی احساس و وفا.. فتنه شو ازلب پرحسرت  من جام بگیر... آرزو داشتم از عشق تو سرشار شوم... هرسحرگه زنفسهای تو بیدارشوم... آرزو داشتم احساس مرا درک کنی... هستی آینه را باتو خریدار شوم... من نگفتم به حریم تن من پابگذار... روز وشب برغزل بودن من پابگذار... تا ابد حرمت جسم تو بپاخواهد بود... روی قانون شب وبستروزن پابگذار بعد ازین قافیه ی عشق فنا خواهد شد در دلم خوشدلی مرگ رها خواهد شد بعد ازین قصه مهتاب ز شب  می کوچد وسکوت تو در این دشت صدا خواهد شد

....گوش کن زمزمه ام را که پرآشوب شدم من به افسردگی عشق تو منصوب شدم آذرخشی که  به جانم  زده ایی ساده نبود جز به آغوش تو آرامش من باده نبود!! عشق شیرین من از رفتن تودرد و غم است چشم  من هر چه  ببارد بخدا باز کم است من  سفیر عطش  عشق  نهانسوز شدم.. لب فرو بسته  روایتگر  جان سوز شدم... تو  به  تاراج  زدی  حس  پرآواز مرا...!! خط پایان شو همان گونه که آغاز مرا...! تا به کی زمزمه خسته ی این درد شوم... شاید از بطن همه فاصله ها سرد شوم... خلوت سرد من ارزانی زیبایی عشق شوق  یک  بوسه  برای  شب  بارانی عشق عقده خواهد شد اگر دیر بیایی به برم خاک سوگ غم عشق تو چه آورده سرم

....ساغرم بشکسته ساقی،خم بده تا سر کشم مست و لایعقل شوم،دل از دل ودلبر کشم خم بده تا سرکشم،پیمانه پاسخگو که نیست مست کن جان مرا ، تا درد را کمتر کشم خم بده ساقی چرا با من دلت همراه نیست موعظه بس کن،مکن آتش براین منبر کشم ساقیا "می"را به "اجزای"تنم "آغشته" کن آنقدر آغشته کن،آغشته کن تا پرکشم لطف میکن'می' رسان،خم را بده تا سر کشم یا که منت می روم برساقی دیگر کشم