ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

前往频道在 Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

显示更多
740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
مَڪش منّت به هر نامرد و مردی مده دل را به ذلت دست فردی اگر او را به تو مهر و وفا نیست اگر او بر جــراحاتت دوا نیست رهایش ڪن،مرنجان خویشتن را مبر هــرگز ز یادت این سخن را #صائب_تبریزے

مثل موسیقی آرامى که خوابت مى کند عشق مى ٱید به آسانى خرابت مى کند. هر چه مى گویى که بگذر دورى از او بهتر است فال حافظ باز با شعرى مجابت مى کند. مى شکستى کاش با حرفى سکوتم را که گاه خواهش یک شیشه را سنگى اجابت مى کند. خمره خمره دردها را مى گذارم زیر خاک دل نترس این خمره ها روزى شرابت مى کند. زندگى بى عشق یا مردن به جرم عاشقى قبر گاهى در دل تاریخ قابت مى کند. #مرتضی_جهانگیری

من بيت بيت بودنت را دوست دارم خنديدنت، رقصيدنت را دوست دارم وقتي كه لمس دستهاے تو محال است از دور حتے ديدنت را دوست دارم ‎‌‌‌
من بيت بيت بودنت را دوست دارم خنديدنت، رقصيدنت را دوست دارم وقتي كه لمس دستهاے تو محال است از دور حتے ديدنت را دوست دارم ‎‌‌‌

حرف یک دیوانه را دیوانه مے داند فقط قدر شمع خفته را پروانه مے داند فقط قصه احساس را با صد زبان گفتند وباز دردهاے بے ڪسے همخانه مے داند فقط یک صدا خواندندشرح غصه هاے زندگی ارزش هرلحظه را فرزانه مے داند فقط خنده اے گربانگاهت بردل غمگین نشست لذتے دارد ڪه دور از خانه مے داند فقط #موسوی

دوست دارم که تو را«شعر» بگویم ؛ غزلم! به تو هی «جانِ منو» هم که بگویم ؛ عسلم! دوست دارم که تو را سیر بنوشم؛ ای عشق ! حس کنم عطر نفس‌های تو را در بغلم تو که تقدیر منی حال مرا زیبا کن مهر تو گشته عجین با دل من از ازلم من شدم عاشق شهری که تویی یوسف آن به زلیخا شدنم شهره و ضرب المثلم کلماتم همه درگیر تو و عشق تواند مثنوی ! شعر سپیدم ! هیجانم ! غزلم ! می‌نویسم دوسه خط بوسه‌ی پنهانی را طاقتش نیست به این بوسه ؛ نه کاغذ ؛ قلمم من بهم ریخته‌ام اصل همه قافیه‌ها که در این مصرع آخر «تو» بمانی و «دلم» #جلیل_نیک_نژاد

این گلدان را ڪجاے دلم بگذارم ڪه مشرف به پنجره‌ات باشد واقعأ چه ساعاتی از روز را به چشمانـــــم اختصاص دهم ڪه ناودان‌ها و معابر نرنجند از من؟ غمت غمگینم ڪرده‌ است...

لیلےِ شعرم ... بیا اینجا هوا دم کرده است هجر چشمانت مرا لبریز ماتم کرده است لیلےِ شعرم ... نمی دانے که دور از یاد تو هر غزل چشمان من را خیس شبنم کرده است لیلےشعرم ... تمام خطبه هاےِ شعر من چشم من را با دو چشمان تو محرم کرده است من به یادت مےسرایم گر نمیدانے ... بدان ... این سرایش ها مرا رسواےِ عالم کرده است !!

... عشق او ما را ڪَرفت از چنڪَ دیڪَر دلبران تن برون بردیم از این میدان، ولی جان باختیم... #محتشم_ڪاشانی

شمع جان هر نفسی ز آتش دل برگیرم همچو پروانه به عشق آیم و در برگیرم تا کنم مجلس عشاق منور چون شمع از سرم تا به قدم سوزد و خوشتر گیرم من که بیمار تو ام گر قدمی رنجه کنی ...👌 باز خوشدل شوم و زندگی از سرگیرم دامن دولت وصل تو اگر دست دهد دل فدا کرده و جان داده به بر درگیرم #شاه_نعمت_الله_ولی @hamnafasane1

ﺑﻐﻞ ﮐﻦ ﺑﺎﻟﺸــﺖ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻭ ﺑﺮﻧﻤﯿــــﮕﺮﺩﺩ ﺑﻬﺎﺭ ِ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﮔﻠﻬــــﺎﯼ ِ ﺷﺐ ﺑﻮ ﺑﺮﻧﻤﯿــــﮔﺮﺩﺩ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﮑﺶ ﺭﻭﯼ ِ ﺳﺮﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﻦ ﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺰﺩ ﺷـﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﻮ ﺑﺮﻧﻤﯿـــﮕﺮﺩﺩ ﺩﻟﺖ ﭘﺮ ﻣﯿـــﮑﺸﺪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﭼﺎﺭﻩ ﺗﻨﻬـــﺎﯾﯽ ﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﯾــﺎﭼﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻗﻮ ﺑﺮﻧﻤﯿــــــﮕﺮﺩﺩ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﯾﺎ ﻧﺒﻨــﺪﯼ ﺳﺒﺰﻩ ﻫـﺎ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺑﺎﻥ ﻧﮕـﺎﻩ ِ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ِ ﻗﺎﺑﺶ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮ ﺑﺮﻧﻤﯿـــﮕﺮﺩﺩ ﻫﻮﺍ ﻏﻤﮕﯿﻦ، ﻧﻔﺲ ﺧﺴــﺘﻪ، ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻟﺐ ﺑﺴﺘﻪ ﺳﮑﻮﺕ ِ ﺧﺎﻧﻪ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭ ﻫﯿــــﺎﻫﻮ ﺑﺮﻧﻤﯿــــﮕﺮﺩﺩ ﮔﺬﺷﺖ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻭ ﺁﻥ ﺣﯿـــﺎﻁ ﻭ ﺷﻤﻌﺪﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﻫﻮﺍﯼ ِ ﻋﺼﺮ ﻭ ﺗﺨﺖ ﻭ ﭼـﺎﯼ ِ ﻟﯿﻤﻮ ﺑﺮﻧﻤﯿـــﮕﺮﺩﺩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺧﺮ ِ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠـﻢ، ﺟﺎﯼ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺧﺎﻟﯽ ﺳﺖ ﺑﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﻗﯿﺼﺮﯼ ﺑﺎ ﺯﺧـــﻢ ِ ﭼﺎﻗﻮ ﺑﺮﻧﻤﯿــﮕﺮﺩﺩ ﻧﻮﺷﺘﯽ ﺗﺎ " ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ " ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ِ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎﯼ ِ ﻣﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﮔـﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ِ "ﺍﻭ ﺑﺮﻧﻤﯿـﮕﺮﺩﺩ" #شهراد_میدری @hamnafasane1

سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیییست دیر سالست که من بلبل این بستانم ... #سعدی @hamnafasane1

گم می شود در واژه های تو صدایم حرفی بزن ، تنها تو می دانی کجایم گاهی برایم گریه کن ، وقتش رسیده است می خواهم از چشمان تو بیرون بیایم روحت فرود آمد ، بیا و جستجو کن جسم خودت را لا به لای شعرهایم این شعرها ، دستانِ مردی منتظر را وا کرده تا آغوووووش بگشایی برایم در خاطراتِ من به جای کی نشستی؟ که می شناسی جاده را از ردّ پایم دیشب دعا کردم که بااااا باران بیایی امشب به شیشه می خورد تِک ، تِک دعایم ... @hamnafasane1

قد رعنای شما قبله ی من ،،مایل کرد که خیال تو مرا از همه کس غافل کرد همچو موجی که شد آشوب، روانم پی تو موج هم گاه به گاهی هوس ساحل کرد من به دیوانگی و مرز جنون خواهم رفت هر چه آمد به سرم،، باز دل عاقل کرد به کدام انجمن شعر و ادب میگذری که دل خسته هوای تو در آن محفل کرد چون هلالی شده بودم تک وتنها به غزل ماه شعر آمد و این نیم مرا کامل کرد هر چه من شعر نوشتم نسرودم مدحت تحفه ای در بر تو یک غزل از فاضل کرد چون رهایی نتوانم دگر از حبس شما که به حبس ابدی پای مرا در گِل کرد ارزش و قیمت جان ،عشقِ بدور از هوست دُر عشق تو بدل جااااان مرا،،، قابل کرد صورت ماه تو و ،قاب #همااان_عکس_قشنگ هر چه ویران شده بودم، زفراقت دل کرد تو به آواز بلندی که مرا مست تو کرد خواندی و ،ساز شما شعر و غزل نازل کرد چه نویسم ز دلم اینهمه آرام و قرار که همه لطف شما حال مرا شامل کرد ... @hamnafasane1

گرچه میدانم ، درآغوشت نمی گیرم گلم تا نگویم دوستت دارم ، نمی میرم گلم حق من این نیست در دنیا ، که آمد بر سرم دوستان رفتند و من ، پابند زنجیرم ، گلم رسم دنیا ، رسم نامردی ست ، میدانی خودت من چرا بسیار با این رسم ، درگیرم گلم؟ نارفیقان را به حال خود رها کردم ، ولی خود ، به جرم نارفیقی ، زیر تعزیرم گلم زیر بار ناسپاسی ، شانه های من شکست بس که درگیر نگاه شک و تحقیرم گلم بد نکردم ، بد کشیدم ، بد نمی خواهم ، بگو چیست راه چاره و تغییر تقدیرم ، گلم؟ باورم تنها تو شاید کرده باشی نازنین در دلت ، یا درخیالت ، چیست تصویرم ، گلم؟ هرچه باشم ، خوب یا بد ، دوستت دارم ، ولی تاااااا نگویی دوستت دارم ، نمی میرم گلم ... @hamnafasane1

قراری بگذار با دلم قراری خیس و بارانی ...👌 کنار رازقی نفسهایت کنار واژه های تب دار ته آخرین غزل چشمانت همانجا که مجنون انتظار میکشد لیلا را تا لی لی کنم تمام کوچه های شعر را لبریزه هزار بهار شکوفه خواهم آمد قراری بگذار با دلم ... #راحله_جمالیان @hamnafasane1

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ویرانه ندارد دل را به کف هر که دهم باااز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه نداااارد👌 در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارد دل خانه عشقست خدا را به که گویم کارایشی از عشق کس این خانه ندارد گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی گفتا چه کنم دام شما دانه نداااارد👌 در انجمن عقل فروشان ننهم پای دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد تاچند کنی قصه اسکندر و دارا ده روزه عمر این همه افسانه ندارد ... #رهی_معیری @hamnafasane1

گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کند این دل خاموش را آتش فشانی می‌کند عاشقت نصف جهان هستند، اما آخرش لهجه‌ات آن نصفه را هم #اصفهاااانی می‌کند👌 چای را بی پولکی خوردن""صفا""دارد، اگر حبه قندی مثل تو شیرین زبانی می‌کند گاه می‌خواهد قلم در شعر تصویرت کند عفو کن او را اگر گااااهی جوانی می‌کند روی زردی دارم اما کس نمی‌داند درست آنچه با من عطر شالی ارغوانی می‌کند عاشق چشمت شدم، فرقی ندارد بعد از این مهربانی می‌کند، نامهربانی می‌کند ...👌 ماه من! شعرم زمینی بود اما آخرش عشق تو یک رووووز ما را آسمانی می‌کند ... @hamnafasane1

قهرت آتش زد به لبخندی که بر لب داشتم ریشه کن کرد آنچه را با زور و زحمت کاشتم قله ی آتشفشانی هستم از وقتی شکست بغض هایی را که عمری روی هم انباشتم ای که همزاد سرابی،شک به عقلم کرده اند از زمانی که به سمت تو قدم برداشتم از گلستان هیچ آثاری ندیدم ،در عوض سوختم در آتش اما پا عقب نگذاشتم نیمی از من هوشیار و نیمی از من مست بود توی خونم الکل پنجاااااه درصد داشتم ...👌 مثل مار از درد می پیچم به خود در راه عشق مارپیچ است آنچه راه راست می پنداشتم ... @hamnafasane1

‍ می روی٬ آداب هجران را رعایت میکنم می نشینم گوشه ای٬ با مرگ خلوت میکنم ساده از من رد شدی تا سخت دلگیرم کنی زان همه مهر و وفا، والله حیرت میکنم «سر به زانو گریه هایم را» نه اصلا بگذریم از غرور زخمی ام دائم حمایت می کنم #من که شااااعر نیستم، گااااهی فقط با دیدنت واژه ها را به تماشای تو دعوت می کنم «ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است روی دوش دیگران یک روز ترکت می کنم» ناز شستت ضربه ی آخر عجب کاری نشست مرده ای در محشرم، دارم قیامت می کنم بعد از این قلبی گرفتار سکوت است و عذاب رفته ای آداب هجران را رعایت می کنم ... @hamnafasane1