ch
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

前往频道在 Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

显示更多
740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
پایه ای همگامِ هم شاد و غزلخوان؟ نه نگو دست تویِ دستِ هـم در زیــرِ باران، نه نگو حاضری بی چتر، همراهم شوی ماهم شوی؟👌 با همــان موهــایِ بر شــانه پریشان؟ نه نگو یک قدم تو یک قدم من، قطعه ای از بتهوون نت به نت با من میـــایی تا به پایان؟ نه نگــو👌 کوچـــه باغِ رنگها چشـم انتــظارِ گامِ ماست محو برگا برگ باش و مات و حیران، نه نگو پا به پـــایم هــم‌ صـــدایم تا تهِ جنـــگل بــیا تا بهشتی غرق در شب بو و ریحان، نه نگو ســـاده اما دنج و رویــایی تــدارک دیده ام کلبه ای چوبی لبِ رودی خروشان، نه نگو بویِ خاکِ خیسِ نم ‌دار و گُلِ رنگین کمان بــویِ چکــه چکــه یِ برگِ درختــان، نه نگو سور و ساتی چیده ام با شعرِ ناب و با شراب👌 پیکمان غرقِ سلامت باد و رقصـــان، نه نگــو باز کن این اخم و تخم، اصلن نمی ‌آید به تو باز بازیگوش باش و شوخ و شیطان، نه نگو با منِ دیـــوانه یک امــروز را بد بگـــذران با منی که دوستت دارم فراوان، نه نگو سخت آوردم به دست این لحظه هایِ ناب را ساده نگــذر از من و اینقـــدر آســان نه نگـــو این غـــزل رویــایِ نابی می شـود با بودنت پس به این رویا عزیزِ بهتر از جان نه نگو👌 #شهراد_میدری 👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

غـزلـم در غـمِ یـار اسـت کمی راه بیا حالِ هر واژه چه زار است کمی راه بیا بغضِ تلخی به گلو راهِ نفس را بسته بـه خـدا آخـرِ کار است، کمی راه بیا شده ام منتظـر آمـدنـت حضرتِ یار کارِ دل صبـر و قـرار است کمی راه بیا زرد شد رنگِ دلم، باغِ وجودم خشکید بودنت فصـلِ بهـار است کمی راه بیا دلِ تو بیخبر از حالِ پریشانِ من است در جفا یکـه سوار است کمی راه بیا غمِ دوری و سفـر حُکم بـه مرگم داده قاصـدک بـر سرِ دار است کمی راه بیا #طاهره_ابراهیم_زاده 👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

دیــدی آخر با غــزلهــایت هوایی شددلم؟ بعد از آن شیرین زبانی ها،چه حالی شد دلم؟ اشتیاق عاشقی را در نگاهت خوانده ام اینچنین درگیر چشمانت فدایی شد دلم من به اعجــاز غزل بر قلب، ایمان داشتم با همین اشعارتان، مسحور و جانی شد دلم بیت آخر، حــرفهای این دل در بند توست من خودم ماندم عجب سر به هوایی شد دلم مینویسم این غزل با عشق تقدیم تو باد خوب من!در فصل بی باران بهاری شد دلم #زهرا_جهانی @hamnafasane1

اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت ای شهر پر خروش، تو را یاد می کنم دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار من با خیال او دل خود شاد می کنم ... #فروغ_فرخزاد 🌹🌹🌹❤️🌹🌹🌹👈 @hamnafasane1

باید به تو تقدیم کنم جان و تنم را تا بلکه در آغوشِ تو یابم وطنم را چشمانِ دل افروزِ تو مانند به دریاست خاموش مکن شوقِ به دریا زدنم را چشمانِ تو باعث شده تا در شبِ گیسوت هی "گم نکنم گم نکنم" خویشتنم را هی ناز نکن امشبُ وا کن بغلت را یک گوشه ی دنجی بِنِشین و بِنِگر آمدنم را سرخیِ لبانِ تو شبیه است به انگور سرمست کن از بوسه ی گرمی بدنم را آنقدر بچسبان به تنت جان و تنم را "تا پر کنم از عطرِ تنت پیرهنم را" گیسو و لبت شعر و سراسر همه شعری خوب حق بده پس علتِ شاعر شدنم را #مسعود_اردلان @hamnafasane1

اگر رندی و مینوشی بیا میخانه ای داریم وگر تو عشق می بازی، نکو جانانه ای داریم اگر از عقل می پرسی ندارد نزد ما قدری ... و گر مجنون همی جویی، دل دیوانه ای داریم 👌 #شاه_نعمت_الله_ولی @hamnafasane1

.....من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ، سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ، چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ، شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ، این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام #فریدون_مشیری 🌹🌹❤️🌹🌹👈 @hamnafasane1

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی مرا مگو که چه نامی به هر لقب که تو خوانی چنان به نظره اول ز شخص می‌ببری دل که باز می‌نتواند گرفت نظره ثانی تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت ز پرده‌ها به درافتاد رازهای نهانی بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان که پیر داند مقدار روزگار جوانی تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی من ای #صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی #سعدی @hamnafasane1

مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت مرا باران صلا ده، تا ببارم بر عطش‌هایت مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزم مثال سرنوشت‌ام با سرشت چشم زیبایت مرا رودی بدان و یاری‌ام کن تا در‌آویزم به شوق جذبه‌وارت تا فرو ریزم به دریایت #حسین_منزوی @hamnafasane1

‌ آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس آن‌چنان سوخم از آتش هجران که مپرس گله‌ئی کردم و از یک گله بیگانه شدی آشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس مسند مصر ترا ای مه کنعان که مرا ناله‌هائی است در این کلبه‌ی احزان که مپرس سرونازا گرم اینگونه کشی پای از سر منت آنگونه شوم دست به دامان که مپرس گوهر عشق که دریا همه ساحل بنمود آخرم داد چنان تخته به طوفان که مپرس عقل خوش گفت چو در پوست نمیگنجیدم که دلی بشکند آن پسته‌ی خندان که مپرس بوسه بر لعل لبت باد حلال خط سبز که پلی بسته به سر چشمه‌ی حیوان که مپرس این که پرواز گرفته است همای شوقم به هواداری سرویست خرامان که مپرس دفتر عشق که سر خط همه شوق است وامید آیتی خواندمش از یاس به پایان که مپرس شهریارا دل از این سلسله مویان برگیر که چنانم من از این جمع پریشان که مپرس #شهریار @hamnafasane1

از آتش چشمانت احساس خطر کردم با غمزه اش ای جانم ، از خویش گذر کردم دلشوره ز بس دارم از لحظه ی دیدارت بی چون و چرا دل را هی زیر و زبر کردم هرچند که غالب شد خشخاش لبت بر دل برخنده ی سر مستت، مستانه نظر کردم تا غمکده ی عشقت با پای پر از تاول دل در تبِ رویایی، شوریده سفر کردم گیراییِ چشمانت مشهور تر از تریاک زین روست که ترکش را تجدیدِ نظر کردم پروانه کُشی داری با شمع گلِ رویت اما چه خوشم آنگه، شب را به سحر کردم تا در خمِ آن عشقت افتاده دلِ زارم با وسوسه ی یادت اما و اگر کردم از عمق غزل هایت بس خاطره می چیدم وان شوق وصالت را، با شعر ز بر کردم #دکترفیروز_احمد_سعیدی @hamnafasane1

دیـوانه میکنی دل و جـان خــراب را مشکن به ناز سلسلهٔ مشک ناب را آفت جمال شاهد و ساقیست بیهده بد نام کرده‌اند به مستی شـراب را #امیر_خسرو_دهلوی @hamnafasane1

قصه لیلی و مجنون پای تا سر خوانده ام هم تو از لیلی فزونی، هم من از مجنون او مهر آن مه را بجان خواهم، که بس لایق فتاد عشق روز افزون من با حسن روز افزون او #هلالی_جغتایی @hamnafasane1

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده‌ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت... #هوشنگ_ابتهاج @hamnafasane1

دل‌دل نکن، تو دل‌نگرانی برای من قربان بودنت که تو جانی برای من پیراهنی، تنی، وطنی، خاک و خانه‌ای تا زنده‌ام زمین و زمانی برای من من مجلسم، نشاط و نشورم به دست توست من سفره‌ام، شرابی و نانی برای من در کیسه‌ام به‌غیر هنر، سکه‌ای نماند می‌خواهمت، اگرچه گرانی برای من دل‌خوش به این مشو که مرا پیر می‌کنی من پیر‌ هم شوم، تو جوانی برای من ما بی‌هم - ای عزیز - به مقصد نمی‌رسیم من نامه‌ام، تو نام و نشانی برای من گفتی که آرزوی تو در روزگار چیست؟! گفتم فقط همین که بمانی برای من #مرتضی_لطفی @hamnafasane1

نیازمند لبت، جانِ بوسه‌خواهِ من است نگاه کن به نیازی که در نگاه من است ز دیده پرتو عشق ار برون زند چه کنم دلی چو آینه دارم همین گناه من است ... #هوشنگ_ابتهاج @hamnafasane1

دل‌دل نکن، تو دل‌نگرانی برای من قربان بودنت که تو جانی برای من پیراهنی، تنی، وطنی، خاک و خانه‌ای تا زنده‌ام زمین و زمانی برای من من مجلسم، نشاط و نشورم به دست توست من سفره‌ام، شرابی و نانی برای من در کیسه‌ام به‌غیر هنر، سکه‌ای نماند می‌خواهمت، اگرچه گرانی برای من دل‌خوش به این مشو که مرا پیر می‌کنی من پیر‌ هم شوم، تو جوانی برای من ما بی‌هم - ای عزیز - به مقصد نمی‌رسیم من نامه‌ام، تو نام و نشانی برای من گفتی که آرزوی تو در روزگار چیست؟ گفتم فقط همین که بمانی برای من ... #مرتضی_لطفی @hamnafasane1

دست بردار از دل ديوانه ، وقتی نيستی بر دلم آتش بزن ، اما نه وقتی نيستی قصر رويای تو زيبا بود ؛ گفتم با دلم می شوی آواره - صاحبخانه وقتی نيستی بے تو هر ساغر كه در دستم گرفتم زهر بود بزم اندوه است اين ميخانه وقتی نيستی اين كه شيرين نيست ، می سوزد دل فرهاد را تا ابد تلخ است هر افسانه وقتی نيستی دلخوش مهتاب بود اما خدا داند كه چيست در سكوت كهنه‌ی ويرانه وقتی نيستی ... #احمد_پروین @hamnafasane1

همـدم یار شدن دیده ی تر می خواهد پیر ِ میخانه شدن اشک سحر می خواهد عاشـقی کار ِ دل مصلحت اندیشان نیسـت قـدم ِ اول ایـن راه جـگر می خواهـد بال و پـرهای به دور و بر شـمع ریخته گـفت بشـنود هـرکه ز معشوق خبـر می خواهد هـرکه عاشـق شـده , خاکستر ِاو بر باد اسـت عاشـق از خویش کـجا رد و اثر می خواهد هنـر آن نیسـت نسـوزی به میـان ِ آتش پر زدن در وسـط شعلـه هنـر می خواهد ... #قاسم_نعمتی @hamnafasane1

شـانـه‌ات را مثـل یک دیوار میخواهد دلم از نـگاهت جـامِ مِی، بسیار میخواهد دلم تن به تن، آغوووش‌ در آغوش‌ و لب‌ بر رویِ لب👌 بوسه‌هایی مست‌ و با تکرااااار میخواهد دلم دستِ یاری‌ بخش‌و گرمایِ‌ حضورت‌ را‌ به جان مثل شخصی مانده در آوار میخواهد دلم ... غرق عشقت، شب‌به‌شب در دفتر شعرِ خیال واژه‌ی چشمِ تو و خودکار میخواهد دلم از نگاهت، بوسه‌ات، از چشم‌هایت، از لبت👌 نغمه‌ی سنتور و چنگ و تار میخواهد دلم تند بادم، بیقرار و مست هر سو می‌وزم خواستگاهی مثل شالیزار می‌خواهد دلم #مجتبی_خوش_زبان @hamnafasane1