ch
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

前往频道在 Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

显示更多
740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
....‏وقتے دیدین یڪے نمے خوادتون . . . اگه همون اول برین فقط دلتون. . . مے شڪنه ولے اگر به بودن باهاش. . . اصرار ڪنین غرورتونم مے شڪنه. . . ! نڪنین این ڪارو با خودتون. . . !

.....مهم نیست از آخرین بارے ڪه باهاش حرف زدے یه روز میگذره یا ده سال، وقتے شماره ناشناس زنگ میزنه بهت ‏اولین ڪسے ڪه فڪرت میره سمتش اونه…

....در ڪدامین پرده      پنهان بود ؏ـشـــق        ڪس نداند ڪس نبیند جاۍ او ؏ـشـــق چون خورشید     ناڱـہ ســــر ڪند       پر شود تا آســمان غـوغاۍ او ... #مولانا

....عشوه ڪم ڪن نازنین         تا دیده شیدایت ڪنم...                     ماهِ شب را هالۀ                     رخسار مهلایت ڪنم....!! یڪ نظر باگوشۀ چشمت              به رویم تازه ڪن...                تا دو  چشمانم  نثار                 چشم  شهلایت ڪنم...!! #یوسف_رحمانی

....گاهے یڪ رفتن تمامت را با خود مے برد و تـــو تا آخر عمر دَر به دَر دنبال خودت مے گردے ‎‌‌ناشناس#

سایه می‌جویم، فریب آفتابم می‌بَرد آب اگر پیدا شود، اُنس سرابم می‌بَرد چشم بستن از جهانِ نقش و رنگ، افسانه‌ای‌ست می‌شوم بیدارتر آنگَه که خوابم می‌بَرد خَس نداند ره کدام است و سرانجامش کدام بی‌خبر افتاده‌ام در جوی و آبم می‌بَرد فرصتی کو تا بیاویزد به خاری برگِ کاه تندبادِ روزگاران با شتابم می‌بَرد رویِ آرامش ندیدم در کشاکش‌های زیست سیلِ غم چون خُفت، موجِ اضطرابم می‌بَرد من بخود، کِی از درِ میخانه بیرون می‌شدم خانه‌اش آباد سیلِ مِی، خرابم می‌بَرد #سهراب_سپهری دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

گر تو باشی ماه من، تاریکی شب دیدنی است چشم تو در خواب باشد، نازنین بوسیدنی است خالق هستی چو نقاشی، کشیده روی تو مثل گیلاس است لبهایت، نگارم چیدنی است دست و پا گم میکنم، تا بوی عطرت میرسد ضرب قلبم چند برابر، حال و روزم دیدنی است میشود شاعر به شوقت، هم قلم، هم دفترم شعر در وصف تو باشد، نازنینم خواندنی است گاه گاهی سر بزن، بر عاشق دل خسته ات رد پایت تا ابد، بر خاطراتم ماندنی است خنده کن، بشکن سکوتی که به شبها آمده با صدای خنده ات، غصه ز دنیا راندنی است عشق این سنگ صبور، با تو شود معنا عزیز عشق از چشمان خسته، نازنینم خواندنی است #جواد_الماسی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

.....زیباترینم برقص بلند بخند فریاد بزن زنده باد زندگی هرچه بر تنت زیباست بپوش هرچه تورا لذت می دهد بنوش.........

....برقِ چشمان تو یک جور دگر می‌گیرد آتش عشـق تـو در هیـزمِ تــر می‌گیرد هستی‌اش را نکند یک‌سره بر باد دهی بی‌سبب نیست برایت گل سر می‌گیرد نه فقط من به تو دلتنگ که در باغچه هم لالــه از داغ تــو دنــدان به جگر می‌گیرد حکمت روشن این پلک زدن ها این است: تیغِ ابــــرو بکشی چشــم سپـــر می‌گیرد مو پریشان نکنی کاش که در فلسفه هم بحث‌ها بـــر سر گیسوی تــو در می‌گیرد لااقل با غزلی تازه دلـــــم را خوش کن "ماه کی از دل این برکه خبر می‌گیرد"

.....ماتِ چشمان توام اما دلم درگير نيست از تو ای يوسف دلم سير است و چشمم سير نيست اين شكافِ پشت پيراهن شهادت می دهد هيچ كس در ماجرای عشق بی تقصير نيست از تو پرسيدم برايت كيستم؟ گفتی رفيق آنچه در تعريف ما گفتی كم از تحقير نيست هر زمانی روبروی آينه رفتی بدان در پريشان بودنت اين آه ، بی تاثير نيست قلب من با يك تپش برگشت... گاهی ممكن است آنقدر ها هم كه می گويند گاهی دير نيست

....دلخسته ترین عاشق این کوی و مکانم عمریست به امید وصال تو دوانم زآن ناز نگاهت شرری بر دلم افتاد بنگر که دچار غم و درد و خفقانم صد عقده به دل مانده و افسوس نگفتن کو یار که تا آید و گویم به زبانم .....!!؟ شب گریه و این بغض گلوگیر مرا کشت بین آتش عشقی که فتاده ست به جانم  در بی خبری ماندم و سجاده نشینم کو قاصد وصلی خبر آرد ز تو جانم  تا کوی خراباتی و میخانه ی عشاق رخصت که به سودای تو دل را بکشانم زآن باده ی گلگون و می ناب لبانت از عشق و وفا جرعه ی نابی بچشانم #بهارتنکابنی ‌

....با من از سوختن بال و پرت حرف بزن. از تن و پیرهن شعله ورت حرف بزن اول از رازِسکوتت دوسه سطری بنویس. بعد از چرخش چشمان ترت حرف بزن به پریشانی شبهای سیاهم برگرد و از آن خاطره های سفرت حرف بزن. بی قرارت شده ام لحظه ای ازعشق بگو. که نهادم همه جا سر به سرت حرف بزن. گریه فریاد دل من شده این بار بیا. با من از خنده ی آشوبگرت حرف بزن. از همان لحظه ی آغاز خوش عشق بگو. که به یکباره جنون زدبه سرت حرف بزن . آمدم بشنومت معرکه کن گرم بگیر. با من از هرچه رسد در نظرت حرف بزن #نورمحمد_ناصری

....برقِ چشمان تو یک جور دگر می‌گیرد آتش عشـق تـو در هیـزمِ تــر می‌گیرد هستی‌اش را نکند یک‌سره بر باد دهی بی‌سبب نیست برایت گل سر می‌گیرد نه فقط من به تو دلتنگ که در باغچه هم لالــه از داغ تــو دنــدان به جگر می‌گیرد حکمت روشن این پلک زدن ها این است: تیغِ ابــــرو بکشی چشــم سپـــر می‌گیرد مو پریشان نکنی کاش که در فلسفه هم بحث‌ها بـــر سر گیسوی تــو در می‌گیرد لااقل با غزلی تازه دلـــــم را خوش کن "ماه کی از دل این برکه خبر می‌گیرد"

....چشم زیبای تو صد رمز و معما دارد قبله ام سمت نگاهت سرِحاشا دارد زندگی طعم غزلهای سپید من و توست بی حضور تو مگر شعر چه معنا دارد می نویسم که تو را در تب شب کم دارم هر چه دل در خم چوگان تو  پروا دارد تن من عطر دل انگیز تو را می خواهد نفست هم که مرا حکم مسیحا دارد غنچه ی سرخ لبت حکم بهشتم شده و حرمت عشق مگر ادم و حوا دارد حکم دارم ببرم، بانوی عشق و غزلم آخر این عشق مگر آیه و فتوا دارد دوستت دارم و انگار که رسوا شده ام عاشقم این چه نیازیست که نجوا دارد

.....سراب را بهــانه ڪُن، تیممي ز عشق ڪُن یڪے نشسته دردلت،تبسمي ز عشق ڪُن دوباره با صداي تو،دلم هوائیت شده عبور ڪـُن ز قلب من، ترحمي ز عشق ڪُن همیشه نقش روي تو،مرا به ڪعبه میبرد اذان به قلب من بگو، تـرنّمے ز عشق ڪُن یقین ڪُنم ز بودنت،که قبـله یار بود و بس براي پروانه ي خود،تجـسمی زعشق ڪُن

....حل نشد با دل من مسئله‌ی چشم شما می‌کنم لحظه به لحظه گِله‌ی چشم شما اگر از ماندنِ تکراری من دلگیرید می‌روم سر نرود حوصله‌ی چشم شما قطره‌اشکم که به هنگام وداع افتادم وَ جدا مانده‌ام از قافله‌ی چشم شما آخر آوار شود سقفِ دل لرزانم در امان نیستم از زلزله‌ی چشم شما! فکر پرواز به یک جنگل دیگر بودم که گرفتار شدم در تله‌ی چشم شما ‏ #هادی_جان‌فدا

....نقش ِچشمان ِخمارت ، چه کشیدن دارد ! سایه ساران ِدو زلفت ، چه لمیدن دارد ! آن قدر خوب و ملیحی که به یک جرعه نگاه حس ِمستی لبت ، طعم ِچشیدن دارد مثل ِموسیقی ِشوری ، که بیات ِتُرکش پرده ها دارد و بی پرده ، شنیدن دارد تو تمنای ِغزل کردی و گلواژه شکفت گل ، ز گلخانه ی دامان ِتو چیدن دارد عطر ِگیسوی ِتو را گر ببرد ، دست ِنسیم تا فرا سوی ِزمان ، باز دویدن دارد بهتر از هر گل ِنازی و به نازت ، نازم نازنین ! هر چه کنی نازخریدن دارد…        #غلامحسین_جمعی

بیا که پرده پاییز خاطرات انگیز گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست مآل کار جهان و جهانیان خواهی بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست گرت به صحبت من روی رغبتی باشد بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست #شهریار دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

‌ چو از بنفشه‌ی شب، بوی صبح برخیزد، هزار وسوسه در جان من برانگیزد. ‌ كبوتر دلم از شوق، می‌گشاید بال كه چون سپیده به آغوش صبح بگریزد. ‌ دلی كه غنچه‌ی نشكفته‌ی ندامت‌هاست بگو به دامن باد سحر نیاویزد. ‌ فدای دست نوازشگر نسیم شوم كه خوش به جام شرابم شكوفه می‌ریزد ‌ تو هم مرا به نگاهی شكوفه باران كن! در این چمن، كه گل از عاشقی نپرهیزد ‌ لبی بزن به شراب من، ای شكوفه‌ی بخت كه می خوش است كه با بوی گل درآمیزد! ‌ #فریدون_مشیری دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

بمان در باغِ پاییزی احساسم تو ای گل پونه‌ی دشتِ امید و آرزوهایم بمان با من که تا بیرون کنم از سینه‌ام اندوهِ تلخِ بی‌کسی‌هایم بخوان با من  سرود عاشقی‌هایم که تا با یک بغل احساس و شور و بیقراری در پی‌ِ چشمت به رقص آیم تو ای جامِ شرابی از خیالت علت و سرچشمه‌ی مستیِ اشعارم تو ای آواز نامت در سکوت سردِ این پاییز تکرارم کنارم نیستی و ابر باران می‌شوم امّا به یاد چشم‌هایت عاشقانه عشق می‌بارم. #مجتبی_خوش_زبان دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀