.....کلبه شعر.....
前往频道在 Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
显示更多598
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+130 天
帖子存档
...نی بزن چوپان هوای عاشقی دارم، به سر
کرده ام امشب دوباره یاد او با چشم تر
گر چه سوز سازت اینجا بیقرارم می کند
شاید امشب در میان گریه ام او زد به در
در میان آتش عشقش گرفتار این غزل
تا بسوزد تار و پود واژه هایی دربه در
نی بزن اینجا نفس در سینه ام زندانی است
مانده در زنجیر او یک قمری بی بال و پر
شعر من آواره شد در بین صحرای جنون
پای عشق آمد میان، شد راهی کوه وکمر
باور سبزم که او دست خزان داده … امان
خسته شد در بهت غم این خانه ی بی شور و شر
باز اینجا گر گرفته تک تک سلول من
نی بزن چوپان هوای عاشقی آمد به سر ...
@hamnafasane1
...در فراخوان نگاهت،زود شرکت میکنم
با خیالت یک دو ساعت،خوب خلوت میکنم
چشم های تو مجازی نیست اما،تاسحر
با نگاه بی نظیرت،بی صدا چت میکنم
چشم هایت موج دریا و،خیالت آسمان
تا نگاهت میکنم،احساس لذت می کنم
یک زمان میرنجی و یکبار میخندی برام
دل فدای خنده های بیصدایت میکنم
زل زدن درچشمهایت،اتفاقی ساده نیست
از نگاه مهربانت کسب رخصت میکنم
با خیالم همنشینی،از همه عالم جدا
از تمام مردم دنیا،سوایت میکنم...
کاش میشد میپریدم بی هوا در خلوتت
از نگاهت شرم دارم من،رعایت میکنم
@hamnafasane1
...نگاهم کردی و آغاز شد باران چشمانم
نگاهت خیره شد انگار در طوفان چشمانم
ببین! هان! خیره شو در چشمهای بی قرار من
نگاهت می دمد روح نویی در جان چشمانم
بگیر از لحظهء دیدارمان فال خودت را، عشق!
که تقدیر تو معلوم است در فنجان چشمانم
به خود صد بار گفتم تا که چشم از او بپوشانم
مگر وا می نهد امّا مرا شیطان چشمانم؟!
چنان محو کمان ابروانت مانده بودم که
به سختی می گذشتند عابران - حیران چشمانم
به حد مرگ می خواهم تو را معشوق شیرینم
بخوان عشق خودت را از غم پنهان چشمانم
دلم هر گاه می گیرد، به دنبال تو می آیم
شبیه "مشهدی" در کشور "ایران" چشمانم
@hamnafasane1
...وقتی که روی خاطراتم رد پای توست
یعنی تمام آرزوهایم دعای توست
این بیتها چیزی به جز حسرت نمیفهمند
با من بخوان، این شعرها دیگر برای توست
در دفتر من جای اسم تو، "عزیزم" بود
صد سال دیگر بگذرد، این من، "َشمای" توست
فصل نبودنها شبیه هیچ فصلی نیست
گاهی به باران میزنم، با من هوای توست
یک شب میان آرزوهایت گمم کردی
هر شب میان خاطراتم ردپای توست...
#پویا_جمشیدی
@hamnafasane1
....دلی شكسته تر از نای نی لبک دارم
يواش! دست نزن! شيشه ام، ترك دارم
چقدر وسوسه در چشم انتخاب من است
كه بر صداقت آينه نيز شك دارم
رفيق!بار غريبي به دوش من مانده است
كه احتياج به يك دوست، يك كمك دارم
صدا زدم كه به من در قبال سكه ی زخم
چه ميدهيد؟!يكی گفت:من نمك دارم
من و تو هر دو غريبيم و آشنای سكوت
خوشم به اينكه غمی با تو مشترک دارم
@hamnafasane1
خواستم از تو بگیرم خبری آمدهام
باز با دردِ دل مختصری آمدهام
تو قضاوت کن و محکوم بفرما و ببخش
من به نزد حَکَم دادگری آمدهام
بغض دارم... وَ کمی شعر تر و میدانی
که به عشقت، به چه شور و شرری آمدهام
قیمتم را تو معّین کن و بردار که من
با امیدی که دلم را بخری آمدهام
بیاثر بود مداوای طبیبان اما
پی بهبودِ همین بیاثری آمدهام
گره از کار منِ خسته دل امشب بگشا
که در این خانه به شوق دگری آمدهام
#محمدعلی عربنژاد
@hamnafasane1
..هوای قافیه هایم دوباره طوفانی است
دوباره شب شبِ دلتنگی و پریشانی است
اجاق خانه ما روشن و تن ما گرم
فضای خانه ولی ساکت و زمستانی است
نشسته ای به تماشای آسمان خودت
ببند پنجره ای را که رو به ویرانی است
چقدر فاصله بین من و تو افتاده
سکوت بین من و تو چقدر طولانی است
چه کرده ای به دل آشنای من با عشق
که فصل فصل کتاب دلم پشیمانی است
اگر که عشق نباشد درون سینه من
چه فرق بین من و صخره های مرجانی است
بیا بگیر وجود کلافه من را
ببین که در تن من این پرنده زندانی است
به چشمهای قشنگت قسم گرفته دلم
شبیه عصر همان جمعه ای که بارانی است
#محمودرضا_عزتی
@hamnafasane1
..بی تو آن ظلمی که شادی کرد با من؛ غم نکرد
گریه هم یک ذره از اندوههایم کم نکرد
آن قدر دنیای ما با هم تفاوت داشت که
خطبههای عقد هم ما را به هم مَحرم نکرد
راز دور افتادنم از خویش را از کس نپرس
هیچکس ظلمی که من بر نفس خود کردم، نکرد
نیست تأثیری در ایما، لالها فهمیدهاند
اینکه ده انگشت کار یک زبان را هم نکرد
نه هراس از آتش دوزخ، نه اخراج از بهشت
آخرش هم آدمی را، هیچچیز آدم نکرد
#اصغر_عظیمی_مهر
@hamnafasane1
...قسم به قطرهی اشکم ، درون آیینه
که مبتلای توام ، ای رفیق دیرینه !
به خون نشستهی عشقم ، اسیر "شعر و غمم"
که از تو مانده برایم ، همین دو گنجینه !
کنار من که نباشی ، تمام هفته یکیست ...
چه صبح شنبهی تلخم ، چه عصر آدینه
تو آهِ سرد منی ، روی شیشهی عمرم !
که سهمم از تو فقط " آه " بود ، در سینه
مسیر زندگیام ، ماجرای عاشقیام
چه بود ماحصلش ، جز دلی پر از کینه ؟
خطای رُستم اگر سرنوشت سهراب است
بگو به شانه نبندد نشانه ، تهمینه !
@hamnafasane1
...برای آرزوهای محال خویش میگریم
اگر اشکی نمانَد، در خیال خویش میگریم
شب دل کندنت میپرسم آیا بازمیگردی؟
جوابت هرچه باشد، بر سوال خویش میگریم
نمیدانم چرا اما به قدری دوستت دارم
که از بیچارگی گاهی به حال خویش میگریم
اگر جنگیده بودم، دستِکم حسرت نمیخوردم
ولی من بر شکست بیجدال خویش میگریم
به گردم حلقه میبندند یاران و نمیدانند
که من چون شمع هرشب بر زوالِ "خویش" میگریم
نمیگریم برای عمر از کف رفتهام، اما
به حال آرزوهای محال خویش میگریم
#فاضل_نظری
@hamnafasane1
...ردِ پای غمِ تو روی دلم جا مانده
قسمتِ دیدنِ تو ...در شب و رویا مانده
یادِ تو ...مثلِ عذاب است برای دل من
حسرتِ ثانیه هایم به تماشا مانده
مرزِ آرامشِ من مزرعه ی سوخته نیست
دلِ بی رحمِ تو ...در دهکده تنها مانده
آرزو کردمت اما نشدی ...قسمتِ من
دیدمت با دگری و دهنم وا مانده
مثلِ فرهادم و تو غصه ی.... شیرینِ منی
دلِ بیچاره ی من غرقِ تمنا مانده
هر بلایی به سرم آمده از عشق...ِ تو بود
تیشه ی عشقِ تو بر روی دلم جا مانده
به خیالم که تو هم... عاشق و دلدارِ منی
بودنم بعدِ هر لحظه معمّا مانده
#محرم_زمانی
@hamnafasane1
...امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم
زندگی تلخ تر از زهر بود گر تو نباشی
بعد ازین مرده حسابم کن و بگذار بمیرم
تا به کی حلقه شوم سر بدر خانه بکوبم
از در خانه جوابم کن و بگذار بمیرم
قصه ی عشق بگوش من دیوانه چه خوانی؟
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم
گر چه عشق تو سرابی ست فریبنده و سوزان
دلخوش ای مه، به سرابم کن و بگذار بمیرم
اشک گرمم که به نوک مژه چون شمع بلرزم
شعله شو، یکسره آبم کن و بگذار بمیرم
خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم
#شهریار
@hamnafasane1
..مرگ در قاموس ما از بیوفایی بهتر است
در قفس با دوست مردن... از رهایی بهتر است
قصهی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه
دل بهدست آوردن از کشورگشایی بهتر است
تشنگان مهر محتاج ترحم نیستند
کوشش بیهوده در عشق از گدایی... بهتر است
باشد ای عقل معاشاندیش، با معنای عشق
آشنایم کن ولی... ناآشنایی بهتر است
فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست
دلبری خوب است... اما دلربایی بهتر است
هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست
اینکه در آیینه گیسو میگشایی بهتر است
کاش دست دوستی هرگز نمیدادی ...به من
آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است …
@hamnafasane1
..به باغ خیره شدم باغدار یادم رفت
حریص گل شدم و تیغ و خار یادم رفت
رسید و دست خودش را به شانههام گذاشت
رسید و ناخوشی ِ روزگار یادم رفت
نشست و موی بلندش به شاخهها پیچید
شکوه ِ منظرهی آبشار یادم رفت
به لب ضمیمهی لبخند داشت، گفت:سلام
به باغ امده بودم چکار ...؟ یادم رفت
همینکه گفت:تو ...، دنیا دچار لکنت شد
حروف ابجد ِ آموزگار یادم رفت
بلند شد برود دست و پام لرزیدند
صدای خندهی بیاختیار یادم رفت
گشود قفل قفس را و گفت: آزادی
و غرق گریه شدم تا فرار یادم رفت
تمام ِ سال،فقط فصل ِ زرد پاییز است
گل و درخت و امید و بهار یادم رفت
کسی که رفته، فراموش میکند همه را
کسی که مانده، قرار و مدار "یادش هست"
@hamnafasane1
..هرکسـی یاری درین کاشانه دارد....من تو را
یک هـدف از رفتن میخانه دارد؛ من تـو را
هـر کـه مـستی مـی کند، یـک دلبـر نازک ادا
در کـنـار سـاغـر و پـیـمـانه دارد؛ مـن تـو را
هرکه را دیدم به فرداهای خود دل داده است
آرزوهـــا در دل دیــوانـــه دارد؛ مــن تـو را
هـر کـه عاشـق میـشود با جادوی یک دلفریـب
در بغـل معشـوقه ای فتـانه دارد؛ مـن تـو را
در طـواف عـاشـقی بایـد بـسـوزی دم بـه دم
کعبـه ای اینگونـه هر پـروانه دارد؛ مـن تو را
هرکسی دریک ستاره بخت خود را دیده است
پیش خود یک آسمان افسانه دارد؛ من تو را
عاشق شوریده دل، در دفتر شعرش نوشت:
هر کـسی یـک دلبـر جانـانه دارد؛ مــن تـو را
#مهدی_اخوان_ثالث
@hamnafasane1
..مهمانِ نگاهم شو ، در یک شب رویایی
بگشای به روی من ، یک پنجره زیبایی
فانوسِ نگاهم را ، آویختــه ام بر در
من منتظرم زیرا ، گفتند تو می آیی
بی تاب تر از موجم ، بی خواب تر از دریا
من مانده ام و یادت ، با یک شبِ یلدایی
تا عابرِ چشمانت ، ره گم نکند در شب
بر کوچه بتابان نور ، ای ماهِ تماشایی
از پهنــۀ چشمانت ، موج آمد و دل را برد
آری شده ام اینک ، دریاییِ دریایی
تو رفتی و با لیلی ، همراه شدی در عشق
من مانده ام و مجنون ، با یک دلِ صحرایی
@hamnafasane1
...صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شد
قلب من با رفتنت از عشق هم ؛ محروم شد
دل که درزندان چشمانت دقایق می شمرد
عاقبت حکمش رسید از دوریت محکوم شد
من تظاهر می کنم خوبم ولی دردی عجیب
جا گرفت درسینه ام یکباره دل مسموم شد
فارغ از خود بودنم ..در گیرودارزندگی
قلب من بازیچه ی .. دستت مثال موم شد
ظلم چشمانت نصیبم شد دراین بازی ِ تلخ
سهم من تنها نشستن با دلی مظلوم شد
عشق با تلخی خود درقلب من جا ماندَست
رفتی و دل را شکستن عادتی مرسوم شد
@hamnafasane1
ما هیییییچ ندیدیم و
همه شهر بگفتند
افسانهے مجنونِ به لیلے نرسیده!
بس در طلبت
ڪوشش بے فایده ڪردیم
چون طفل
دوان در پے گنجشکِ پریده !
#سعدے
@hamnafasane1
هوا آرام
شب خاموش
راهِ آسمانها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی
میکند پرواز
رَوَد آنجا
که میبافند کولیهای جادو، گیسوی شب را
تنم را از شرابِ شعر چشمان تو خواهم سوخت
#برایت شعر خواهم خواند ...
#برایم شعر خواهی خواند ...
@hamnafasane1
دردهایم را لایک میکنی
و می گویی
زیبا بود ...
مگر دردهای آدم هم زیبا می شود ؟
هی رفییییییییق مجازی من ...
نوشته هایم دست خودم نیست
دلم می نویسد ...
من فقط نگاه میکنم به
عبور روزهایم ...
ودغدغه های فراموش شده ام .
شاید آرام تر می شدم اگر
فقط می فهمیدی
حرفهایم
به همین راحتی ک میخوانی
نوشته نشده
همین ...
@hamnafasane1
