ch
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

前往频道在 Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

显示更多
740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
....شیرین شدم برایت، فرهاد من نگشتی این شد جواب خوبی؟بامن غریبه گشتی دردی کشیده ام که مجنون به خودندیده اما تو بی محابا ، از عشق  من گذشتی بعد از تو زندگانی، گشته بلای جانم همچون هوای طوفان بر ساکنین کشتی ویران شدم من اکنون از بارش غم تو، مثل هجوم  سیلی از رود ها به دشتی با اینکه گفته بودی که رفتنت محال است ای کاش قبل رفتن، یک نامه می نوشتی عمری به خاطر تو، از هرکسی گذشتم من سوختم در آتش، اما تو بر نگشتی #پروانه_حسینی

....مرا چشمی اگر باشد ،تماشای تو منظور است چه شیرین می شود خوابی که رویای تو منظور است به وقت پر کشیدن ها برای اوج دل بستن اگر در قله ی قافی ،بلندای تو منظور است اگر خار مغیلان را به پاهایم کنی زنجیر نجویم کعبه ای دیگر... تمنای تو منظور است چه ترسی باشدم در دل ز چشم شور بد خواهان در این هنگامه ی نفرین  توّلای تو منظور است اگر،از سرو شیرازی سخن بسیار می گویم در عمق هر کلامم قدّ و بالای تو منظور است نبینم غیر رویت را در این دنیای پر منظر مرا چشمی اگر باشد ،تماشای تو منظور است

....عاشقے درد قشنگیست دوایش نڪنید عشق در دل اگر افتاد رهایش نڪنید گریهء مستے و شب‌گریه تفاوت دارد هر ڪِ مجنون شده دیوانه صدایش نڪنید دل بِ هر رهگذرِ قدر ندانے ندهید سینه را خانهء هر بے سر و پایش نڪنید از ازل بوده و تا روز ابد خواهد بود حیف از آن خانه ڪِ باعشق بنایش نڪنید حضرت عشق عزیزاست،و از اینرو سخت‌است حاڪم دل شود و جان بِ فدایش نڪنید یک جهان دین جهان مانده بدهڪار بِ عشق گله اے نیست شما نیز ادایش نڪنید تازگیها بِ گمان حال و هوایش خوب  نیست می‌رودعشق اگر چاره برایش نڪنید عشق برجسته‌ترین معجزهء تاریخ است بهتر آنست ڪِ از سینه جدایش نڪنید

....مُهرِ دیوانـگے ام را  تـو به دیوار نـزن قصه یِ عاشقے ام را به فلک جار نزن دلِ بیچاره یِ من را تو دمے مهمان ڪن خاطراتِ من و دل را به شبے دار نـزن من ڪه تسلیم و مطیعِ دلِ تبدار توام نیشتر بـر  جگر و  بـر  دلِ تبدار نـزن همه یِ جان و جهانـم تو ربودے از مـن بے مروت! تو دگر زخمه به این تار نزن روزِ محشر ڪه ز ایل و زتبارم پرسند شافعم باش و دگر پیشِ دلم زار نزن "مهر"بالطف و محبت به دلت تا مے ڪرد لطف ڪن زخم  به آن دلبر و دلدار نـزن

تـا شمیـمِ نفست را ، نفـسی تـازه زدم عشق را بـا طپـشِ قلبِ تـو، اندازه زدم نـاگهـان آمـدی از عطـرِ تنـت لـرزیدم مثـلِ یک زلـزلـه ای لرزه به شیرازه زدم طرحِ اندامِ تـورا دیدم و همچون پَـرگار چرخشی را متـوالی بـه همین بازه زدم تا به آغوشِ تو یک لحظه رسیدم، گویی پـرچـمِ فتـحِ خـودم را، سـرِ دروازه زدم دستِ معمارِ اَزل در بدنت مشهود است شرمسارم که چرادست به این سازه زدم عشقِ تو معجزه ای بود، که من عشقم را گِره ای سخت بـه این عشقِ پُرآوازه زدم چند صباحیست که ازعشقِ تو سرگردانم عفو کن! حرفِ دلم را بـه تو من تازه زدم #مسعود_محمدپور دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

....ﻣﻨﻢ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺣﺴﺎﺱ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﯾﮏ ﺷﻬﺮ ﺗﻤﻨﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﺷﻮﺭﻡ،ﻫﻤﻪ ﻋﺸﻘﻢ،ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺯﻡ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﻋﺎﺷﻘﻢ،ﻋﺎﺷﻖ ﺍﯼ ﺭﺍﺣﺖ ﺩﻝ‌ﻫﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﻋﺎﺷﻘﻢ،ﻋﺎﺷﻖ ﺯﯾﺒﺎﺋﯽ ﻭ ﺍﺧﻼ‌ﺹ ﻭ ﺻﻔﺎ ﺍﯼ ﺻﻔﺎﭘﯿﺸﮥ ﺧﻮﺵ‌ﺻﺤﺒﺖ ﺯﯾﺒﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﻓﺮﺻﺖِ ﺍﻧﺪﮎ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﺭﺍﺯﯾﺴﺖ ﻣﺮﺍ ﮔﺮ ﺳﺮﺍﭘﺎ ﻧﺸﻮﻡ ﭼﺸﻢ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﺗﻮ ﺷﮑﯿﺒﺎ ﺷﻮﯼ ﺍﺯ ﺻﺪ ﭼﻮ ﻣﻦ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﻭﻟﯽ ﻧﺸﻮﺩ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﮑﯿﺒﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﺑﻬﺮ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ ﺟﺪﻝ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺧﻮﯾﺶ ﮔﺮ ﻭﺻﺎﻟﺖ ﻃﻠﺒﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺷﯿﺪﺍ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ

....یک لحظه تو را دیدم وعمری شده ام مست هر جا که تو باشی سخن از مهر دلت هست عمری دل دیوانه گرفتار غمت بود با یاد تو از جامعه هم یکسره بگسست ای بی خبر از حال من زار و پریشان بغضی که تو را دارم و هر ثانیه بشکست از بس که اسیر تو و درگیر تو هستم این فاصله هم بر من بی حوصله دل بست لعنت به زمانی که تو یک لحظه نباشی وقتی که توهستی نفسی جان مرا هست #مولانا

....باش با من که دلم عاشق و شیدا بشود تا که احساس دلم با تو هویدا بشود باید عاشق شد و دل بست که در شهر وفا برده ای یوسف دلخواه زلیخا بشود نظری بر من شاعر کن و بگذار که باز چشم تو مطلع زیبای غزلها بشود چونکه عاشق شده ام دل به دلم یکدله کن حیف عشقی که پر از شاید و اما بشود باید انگونه کنار دل من باشی تا  فارغ از هر چه غم و غصه ی دنیا بشود جان جانان دلم باش و خریدار دلم تا که دنیای من از عشق تو زیبا بشود بر سر کوچه ی مهرت بنشینم شب و روز  تا دری از در قلبت به دلم وا بشود..

#سال‌ها_هست_که_در_آرزوی_خویشتنم ....یارب! از عشق چه سرمستم و بی‌خویشتنم دست گیریدم تا دست به زلفش بزنم گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم نگذارم که جهانی به جمالش نگرند شوم از خون جگر پرده به پیشش بتنم یا مرا بر در میخانهٔ آن ماه برید که خمار من از آنجاست همانجا شکنم صورت من همه او شد، صفت من همه او لاجرم کس من و ما نشنود اندر سخنم نزنم هیچ دری تام نگویند آن کیست چو بگویند مرا باید گفتن که منم نیم جان دارم و جان سایه ندارد به زمین من به جان می‌زیم و سایهٔ جان است تنم از ضعیفی که تنم هست نهان گشت چنانک سال‌ها هست که در آرزوی خویشتنم گر مرا پرسی و چیزی به تو آواز دهد آن نه خاقانی باشد، که بوَد پیرهنم #خاقانی_شروانی

یک چراغ خـاموش است، یک چراغ روشـن نیست!! کوچـه ای که تـاریک است جای شعر گفتن نیست   هـر دو پـوچ می مانیم، هـر دو پـوچ مـی میریـم من که عـاشق او بود، او که عـاشق من نیست   مثـل اشتباهی محض، در تضاد با خـویشیـم آدم آهنـی هستیم، جنسمان از آهن نیست   مــرد مــثـل دخـتــرهــا، گــریــه مـی کـنــد آرام زن اگر چه بغض آلود، فرض می کند “زن” نیست   بی پنـاه و سرگـردان، در تمام این ابیـات اتّفاق می افتد، شاعری که اصلا نیست   بــاز شعــر مـی گـویـم، گــرچه خــوب مـی دانــم شعر فلسفه بازی ست، جای گریه کردن نیست!   #سید_مهدی_موسوی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

مینشینم گُل مهتاب بیاید بالا دست بردارد و از خواب بیایدبالا آنقدرفکرو حواسش همه جاهست که ماه تابه دلجویی مرداب بیاید بالا جزر و مد کارشگفتی ست ولی باورکن بی تو هرگز نشود آب بیاید بالا تاب موهای توشد باعث شیدایی  آب تا که فواره ی بی تاب بیاید بالا رنگ دریای شمال است دوچشمانت اگر پلک‌ آن گوهر نایاب بیاید بالا کدخدایِ ده پایینی ما آمده است که به پابوسی ارباب بیاید بالا آنقدر روی توماه است،که باآمدنت ماهی ازبرکه و تالاب بیاید بالا شک ندارم  به نظرسنجی توبادگران عکس زیبای تودرقاب بیاید بالا ... #جواد_شادفر دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

دلتنگ تو هستم که  دلم  کرده هوایت شک نیست، مرا می‌کشد این درد نهایت تا  چند  لب  پنجره ها   کز کنم  از غم با پنجره ها  از  تو کنم  حرف و حکایت هی باخود وبا این دل تنگم بزنم حرف خالی شود از غصه به دل یکسره جایت ای کاش که این حنجره  خاموش  بماند فریاد  سکوتم  برسد   تا  به  صدایت با خنده  بریدی  دل و  با گریه دویدم گفتی به من خسته  همین است سزایت دیوار به دیوار فقط کوچه ی  بن بست از دست  من مست  ببین  کرده جدایت امشب به تو از درد دلم گفتمت ای عشق لب  با  تو  ولی  باز  نکردم  به  شکایت تا  زنده ام  امروز  بیا باش ، که  فردا یک مشت  فقط خاطره  مانده است برایت #نسرین_حسینی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

عهد بستم عهدهای با خودم را نشکنم عهد بستم، عهد بستم با خودم تا نشکنم غم به پیشانی چنینم کوچه‌ها انداخته‌ست صد شکن بر جانم افتاده‌ست، امّا نشکنم گرچه من دریادلم، امّا به دست موج‌ها هر نفس در خویشتن مانند دریا نشکنم تا که گیسویی پریشان شد میان بادها سر تکان دادم به خود، گفتم مبادا نشکنم حال، چون بغضی که عمری در گلویی مانده‌است مانده‌ام باید خودم را بشکنم یا نشکنم...؟ ‏ #علی_نیازی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

....درد ما را در جهان درمان مبادا بے شما مرگ بادا بے شما و جان مبادا بے شما سینه هاي‌ عاشقان جز از شما روشن مباد گلبن جان هاي‌ ما خندان مبادا بے شما بشنو از ایمان که میگوید به آواز بلند با دو زلف کافرت کایمان مبادا بے شما عقل پادشاه نهان و آسمان چون چتر او تاج و تخت و چتر این پادشاه مبادا بے شما عشق را دیدم میان عاشقان ساقے شده جان ما را دیدن ایشان مبادا بے شما جان هاي‌ مرده را اي چون دم عیسے شما ملڪ مصر و یوسف کنعان مبادا بے شما چون به نقد عشق شمس الدین تبریزے خوشم رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بے شما مولانا

....ای ماه ترین دلخوشی روی زمینم بگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم بگذار که بر روی  لبت شعر بکارم بگذار که در  سایه چشمت بنشینم ییلاقی چشمان تو یاغی ترمان کرد جیران من ای دلبر  قشلاق  نشینم از روز ازل بسته  گیسوی تو بودم تا بوده چنین بوده و تا هست چنینم حاشا که ز چاک سر پیراهنت امشب دزدانه دو تا  میـوه  ممنوعه بچینم در شهر شدم شهره به لامذهبی وکفر وقتی تو شدی مذهب و پیغنبر و دینم از برکه شیراز به صحرای نگاهت من آمده ام چشم تو  را سیر ببینم

‍ ....بعدِ تو ذره ای آرام ندارد دلِ من وعده کردم به کسی دل نسپارد دلِ من و اگر خواست دوباره شوَد عاشق دلِ من نگذارد، نگذارد، نگذارد دلِ من! درد در دل جریان دارد و افسوس که بد ناگزیر است که خونابه ببارد دلِ من مست از فکر و خیالِ تو بیُفتد هرشب سینه ی غمزده اش را بفشارد دلِ من «دلِ من داند و من دانم و دل داند و من» بعد از این حسرتِ دیدارِ تو دارد دلِ من!! #فرشته_تشکری

....خواستم با غزلی تو را پنهان کنم دلتنگیم را با شعر من کِتمان کنم خیالِ تو بست دست و پای شعرم را حال من چگونه تو را آسمان کنم سِر قصهء چشمانِ جادویی تو چه بود؟ حال بگو این قصه را چگونه عیان کنم یاد تو شد سر آغاز قصهء هر شبم من کجای قصه تو را افشان کنم شرحی از حریر موهای تو نوشتم بیا بگو چگونه این شرح را جاودان کنم در آخر نه قصهء نه شعر نه ماجرا بگو من چگونه تو را آشیان کنم #سیامڪ_جعفری ‌

رفتی... ولی کجا؟ که به دل جا گرفته‌ای دل جای توست، گرچه دل از ما گرفته‌ای ای نخل من که برگ و بَرَت شد ز دیگران دانی کز آب دیده‌ی من پا گرفته‌ای؟ ترسم به عهد خویش نپایی و بشکنی -این دل که از مَنَش به تمنّا گرفته‌ای ای روشنیّ دیده! ببین اشک روشنم تصمیم اگر به دیدن دریا گرفته‌ای بگذار تا ببینمش اکنون که می‌رود ای اشک! از چه راه تماشا گرفته‌ای؟ خارم به دل فرو مکن ای گل به نیشخند اکنون که روی سینه‌ی او جا گرفته‌ای گفتی صبور باش به هجرانم، «اطهری!» آخر تو صبر زاین دل شیدا گرفته‌ای... ‏ #علی_اطهری_کرمانی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

تشنگان را می بری تا چشمه با طنازی ات تشنه تر می آوری با لهجه ی شیرازی ات آی بی انصاف تر از تیغ ِ قصاب محل عاشقم کردی تو با انواع صحنه سازی ات دست هایت را بیاور سوی دست عاشقم چشمهای من‌ شده دلبسته ی ممتازی ات راستی وقتیکه میخوانی صدایت محشراست می شود مدهوش جان من ز خوش آوازی ات اندکی بنشین کنارم ای که قلبم پیش توست تا شود ایمن وجود من ز سنگ اندازی ات #خوشدلم ، خوشدل ترم کن با نگاهی دلنواز دست بردار از کم‌ و بسیاری ِ پروازی ات کاش یک بار دگر لطفت مرا شامل شود تا شوم در کوچه های کودکی هم بازی ات #جعفر_زارع دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

باغبان دست بجنبان که خزانم آمد جان به لب بودم و مشتی به دهانم آمد آرزوهای دلم خُرد و کلان آه شدند آه از این آه که از دل به زبانم آمد از سر بغض گره خورده تکان دادم سر سر به زیری به سرِ سرو جوانم آمد شیون شمع شد آزار پر پروانه محرمی نیست مگر،در پی جانم آمد دل به دریا زده ام،قایق پلکم غرق است بسکه از غصه و غم اشک روانم آمد #محمد_مختاری دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀