ch
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

前往频道在 Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

显示更多
740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
احساس‌ناب‌من به تو، جز اشتياق،چيست؟ با نقشه ! عاشقت شـــده ام،اتفاق چيست؟ شاعر نبوده ای کـــه بفهمی چـــه می کشم عاشق نبوده ای کـــه بدانــی فراق چيست با يـــک نظر، دل از همه ی شهر می بــــری حکـــــم دل رميده و چشمان زاغ چيست؟ بگــــذار تا کــه شهره شوم... در وفای عهد جان، در ازای دلبر سيمينه ساق، چيســت؟ مـــــن با توام... اگــر که فراموش کرده ام افسوس‌و رنج‌و غصه‌و اندوه‌و داغ‌چيست بانوی شعـــــــرهای منــی... تا ابــــــد بمان تاهيچکس نداند از اين پس، طلاق‌چيست #محسن_نظری @hamnafasane1

هی فکر می کنم که چگونه؟ چرا؟ چطور؟ من سال هاست گریه نکردم، شما چطور؟ من سال هاست عاشق چشمی نبوده ام حالا نگاه کن منِ پر ادّعا چطور... . بگذشتم از غرورم و با چشم های خیس ساکت نشسته ام که بفهمم تو را چطور... . وصفت کنم الهه ی پنهان میان شعر شیطان بخوانمت؟ نه... فرشته؟ خدا چطور؟ . این کوچه ها به غربتم اقرار می کنند اینها که دیده اند به دیوارها چطور.... . هی فکر می کنم که چه شد عاشقت شدم؟ هی فکر می کنم که چرا؟ کِی؟ کجا؟ چطور؟ @hamnafasane1

جسمی شکسته و روحی پر از خراش.... عاشق نمی شوم دلواپسم نباش..... دستانی از تهی، پاهایی از ورم..... فکر مرا نکن، امروز بهترم..... حال مرا مپرس چیزی مهم که نیست.... این دل شکستگی اقرار بی کسی ست.... در گیر من مشو همدم نمی شوم.... حوا مرا ببخش آدم نمی شوم..... تقصیر من نبود، نه من نه بخت خود..... تو عشق خط زدی، من خواستم نشد.... درگیر عادتم، سرگرم خود شدم...... در مرز یک سکوت، دیگر نه تو نه من... از پشت این سکوت از این نقاب و نقش.... حال مرا ببخش، جرم مرا ببخش.... امروز بهترم .....حوا بیا ببین..... دلتنگ من مباش...من مرده ام ، همین.... شکل خودم شدم تلخ و بدون ره... در انتهای خویش حال مرا بفهم.... @hamnafasane1

قول دادی که بیایی و کنارم باشی👌 همدم و هم نفسِ این دل زارم باشی قول دادم همه جا چشم به راهت باشم قول دادی که تو هم یار و نگارم باشی بی قراری نتوانم نکنم چون موجم مثل دریا بشوی کاش قرارم باشی تو خودت گفتی عزیزم که زمستان طی شد با گل و سبزه بیایی و بهارم باشی👌 عاقبت با چه زبانی به تو گویم بانووو با کسی غیر خودم دوووست ندارم باشی می زنم می شکنم هر که هوای تو کند🙈 به خدا با احدی گر بگذارم باشی ... @hamnafasane1

طوری دلم گرفته که باید تو وا کنی !😔 یعنی چنان شکسته که باید دعا کنی👌 گفتی یک انتخاب کنم بین عشق و شعر ماندم چطور از دلت آمد جدا کنی ؟👏 گفتی دلم یکی ست و دلدار هم یکی افسوس قادری که یکی را دو تا کنی ...🙈 با دیگران که دید تو را چشم ،گفتمش: هر کس خطا کند تو نباید خطا کنی! جسمت از آهن است دلت سنگ بی بها حتی اگر که رویه ی خود را طلا کنی با احتیاط حمل نکردم ولی دل است‌ دل عهد نیست بشکنی از نو بنا کنی نفرین شده ست ذکرم وبی فاصله دعا یارب مباد حاجت ما را روا کنی . . . ! @hamnafasane1

نه سراغی، نه سلامی...خبری می‌خواهم قدر یک قاصدک از تو اثری می‌خواهم خواب و بیدار، شب و روز به دنبال من است؛ جز مگر یاد تو یار سفری می‌خواهم؟ در خودم هرچه فرو رفتم و ماندم کافی‌ست رو به بیرون زدن از خویش، دری می‌خواهم بعد عمری که قفس وا شد و آزاد شدم تازه برگشتم و دیدم که پری می‌خواهم سر به راهم، تو مرا سر به هوا می‌خواهی پس نه راهی، نه هوایی، نه سری می‌خواهم چشمِ در شوق تو بیدارتری می‌طلبم دلِ در دام تو افتاده‌تری می‌خواهم در زمین ریشه گرفتم که سرافراز شوم بی تو خشکیدم و لطف تبری می‌خواهم... @hamnafasane1

بگذار قیامت بکنم چند دقیقه با بغض،نگاهت بکنم چند دقیقه😔😔 یک عمر به پای تو نشستم گله ای نیست بگذار شکایت بکنم چند دقیقه بنشین که شکایت کنم از باعث این عشق با چشم تو صحبت بکنم چند دقیقه می گفت پدر گریه نباید بکند مرد سخت است رعایت بکنم چند دقیقه رسم است که خنجر بزند دوست به پشتم بگذار رفاقت بکنم چند دقیقه👌👌 صدبار به پای تو بیفتم دم رفتن احساس لیاقت بکنم چند دقیقه وقتی بروی آخر دنیاست برایم #بگذاااار قیامت بکنم چند دقیقه ... @hamnafasane1

مخدّر است طنین صدای بعضی ها درست می بردت تا فضای بعضی ها نفس به سینه ات آوار می شود ناگاه اگر که بر سرت افتد هوای بعضی ها رئوف باش شبیه خدای خوب خودت نه کوه خشم شبیه خدای بعضی ها اگر که رفته ام این راه را یقین دارم که روز حادثه پل گشته پای بعضی ها خراب شد همه ی شهرهای زیبامان که پایتخت شود روستای بعضی ها ز یاد سفره ی افطار ما نه تنها نان که رفت خاطره ی ربّنای بعضی ها بنای خانه ی ما کج شده ست میدانم شکسته است یقین گونیای بعضی ها نه پر نمی شود اصلا نه با سفر نه به عشق درون سینه ی تنگ تو جای بعضی ها @hamnafasane1

قول دادم به خودم با تو مدارا نکنم عشق را بار دگر از تو تمنا نکنم فصل بی برگی و تاراج خزانم که رسید!! حسرت قطره ی آبی، به تو پیدا نکنم درد دنیا بخرم بر تن ویران شده ام زخم دل دست تو نسپرده، مداوا نکنم چشمم از شورش باران تو کم سو شده است عهد کردم که دگر گریه ی بیجا نکنم باغبان شاهد پژمردن هر برگ من است خار هم گر که شوم، همهمه برپا نکنم برو خوش باش و به حالم پوزخندی بنواز من گدایی ِ نوازش، ز تو اینجا نکنم ... @hamnafasane1

نباشی خسته ام، سردم، پریشانم، گلِ سُوری! چه می دانی تو از اندوهِ پنهانم، گل سُوری! بهاری، سبزه ای،گرمای دستی-ها چه می گویم؟ زمستان در زمستان در زمستانم، گل سُوری کسی پُر میکند از خویش آیا نقطه چینم را؟ چه خواهشهای سنگینی، چه می دانم گل سُوری تبِ عشقِ کسی، هرگز به هذیانم نخواهد بُرد خیالت جمع، من میزانِ میزانم، گل سُوری اگر از درد و از عشق و جنون و گریه می گویم من از"هم سفره هایم"رو نگردانم، گل سُوری دلِ دل نازکی دارم، مپرس از حال و روزِ من مرا کم تر، مرا کم تر ، بگریانم، گل سُوری... @hamnafasane1

آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد !😔 دیوانه سرِ قول و قرارم که نیامد بیرون زدم از خانه به آوارگی شهر😔 خود را به نسیمی بسپارم که نیامد شهری پُرِ صورت ولی از عاطفه خالی این چهره و آن چهره، به کارم که نیامد جز سقف چه آوار بریزم به سری که بر خاک نیفتاد و به دارم که نیامد تا صبح من و کوچه و دلشوره ی باران می گفت، ببارم که ببارم که نیامد ... @hamnafasane1

بانو! نمیخواهی که قلبت مال من باشد؟ چشمت برای لحظه ای دنبال من باشد؟ تومثل خورشیدی و من دور تو می گردم آری! خدا میخواست، این اقبال من باشد دنیا پر از شاعر شد از فردای میلادت حق می دهم دنیا پر از امثال من باشد باخواجه حافظ ، فال می گیرم،... پر از بغضم یعنی نباید اسم تو ، در فال من باشد؟ آهوی تک خالی که هرکس عاشقش می شد شاید مقدر نیست ، در چنگال من باشد این بار، دیگر، دام در راهت می اندازم عشق تو "باید" طالع امسال من باشد @hamnafasane1

بيا عهدى كنيم امروز ، روز اول ديدار اگر رفتيم بى برگشت ، اگر مانديم بى منت خودت شايد نميدانى چه كردى با دلم اما دل يك آدم سر سخت را بردى ، خدا قوت ... #سید_تقی_سیدی @hamnafasane1

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمااانم #سعدی @hamnafasane1

چشمان تو بازارچه ی نازفروشی است یک عالمه دل پیش تو سرگرم خرید است #جواد_مزنگی @hamnafasane1

در من دلسنگ، شور انتظار انداختی ماهی مرداب را در جویبار انداختی عشق، اقیانوس آرامی که میگفتی نبود قایقم را در مسیر آبشار انداختی ! فکر میکردم جواب نامه‌ام را میدهی نامه را بی آنکه بگشایی کنار انداختی عشق بر "جانم" حکومت می کند ای روزگار در سرم بیهوده سودای فرار انداختی آخر ای عاقل به کار عشق روگردان شدی خوب شد، یک بار عقلت را به کار انداختی

امشب که دلتنگم‌ چرا باران نمی بارد ؟ امشب کسی در من خیال خودکشی دارد ای مرگ لامذهب بیا این گوی و این میدان من هستم و یک قلب صدپاره ، کمی هم جان لعنت به شهری که تو را می آوَرَد یادم لعنت به من که ناگهان از چشمت افتادم زیباترین لبخند بر لبهای من بودی بعد از تو از من مانده یک دیوانه دودی در کافه ها با جای خالی ی تو درگیرم دیگر سراغت را فقط از صبر می گیرم بعد از تو در هر سطر این ابیات می دردم دارم به دنبال کسی که نیست می گردم چشمان تو تبریزِ در مشروطه ، من امّا ستّارخان کشته در راه وطن امّا اصلن وطن یعنی تمام حجم آغوشت هرگز نمی میرم مگر گردم فراموشت دیگر برای زندگی کردن کمی دیرم با آنکه بی تو مرده ام امّا نمی میرم معتاد من بودی چرا پس کرده ای ترکم ؟ باید که یک لحظه بمیری تا کنی درکم @hamnafasane1 وقتی تو را از من گرفتی بی صدا مُردم از بس شمردم روزها را تا که پژمردم وقتی که گردیده مترسک‌ آفت جالیز مرگیده ام در ازدحام اینهمه پاییز با رفتنت بردی مرا تا مرز نابودی شاید تبر گشتی ولی همجنس من بودی تقصیر من بودی اگر محکوم تو بودم ققنوس هستم گر اسیرِ آهِ نمرودم باید برای زندگی کردن خدا باشم باید کمی از خود ، همه ، از تو جدا باشم

خدا نقاشی‌ات کرد و به دیوار تماشا زد خدا رنگ تو را روی تمام دیدنی‌ها زد   شب از چشمان تو فهمید برتر از سیاهی نیست اگر مشکی نشد دریا به بخت خویشتن پا زد   خدا شیرینی نام تو را در آب‌ها حل کرد از آن پس هر که عاشق گشت اول دل به دریا زد   بزرگی! مهربانی! بی‌دریغی! آن قدر خوبی! که حتی می‌توان گاهی تو را جای خدا جا زد!   دوباره شب شد و در من خیال شاعری گل کرد دوباره از غزل‌هایم تب عشق تو بالا زد   غزل‌های مرا خواندند و صدها مرحبا گفتند به زیر بیت بیتش آفرینی از تو امضا زد @hamnafasane1

حکم دل کردم... وليکن اول بازی بريد دل بدستش داده بودم پس چرادل ميبريد!؟! نوبتی ديگر گذشت و نوبت من باز شد شک و ترديد صدور حکم هم آغاز شد چشم در چشم حريف وديگری بردست يار بر زمين انداختم سرباز دل را بيقرار اشتباهی کرده بودم، آس دل دستش نبود هيچ خالی مثل خال هندوی مستش نبود شاه داشت اما حريفم بی بی دل را ربود برگ های بی ثمر از دست من افتاده بود بعد از آن بازی نگشتم من دگر گرد قمار نه گذرکردم ازآن کوچه، نه آن شهر و ديار...! @hamnafasane1

. باز با آیات عشقت مست و بیمارم نکن شعر، خوابم میکند ، آرام، بیدارم نکن دوستت دارم بماند وقت دیگر، وقت هست بیقرارم مثل هرشب، خوب من، زارم نکن کار دستم میدهد اینگونه خواهشهای تو راحتم بگذار جانم، پای در کارم نکن عاشقی آسایش من ، عشق کابین من است جان من با واژه های داغ، بیزارم نکن سرخوش از گلبار شعرم ، بیخود از خود میشوم من پر از آرامشم امروز را هارم نکن من زمینی نیستم شاید، سکوتم بهتر است خواهشن دست مرا ول کن، گرفتارم نکن من " پریناز " غزلهایم، چرایش را نپرس با دلیل و حرف و منطق ، باز آزارم نکن. #سهراب_سپهری @hamnafasane1

.....کلبه شعر..... - Telegram 频道 @hamnafasane1 的统计与分析