.....کلبه شعر.....
前往频道在 Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
显示更多740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
.....تا دلت خواست به احساسِ دلم بد کردی
تا که دیدی به تو عاشق شده ام، بد کردی
دل بـه دستانِ تو دادم که عذابش دادی
نـازنینــم ! بـه خداونـد قسم بـد کردی
دوسـت دارم کـه تـو را، بـاز ببینم جایی
تـا بـه فریاد بگـویم ، همـه دَم بد کردی
بند ،بندم همـه از دستِ دلـت غم دارند
چـون بـه هر بند بـه بندِ بدنم بد کردی
دَم بـه دَم ، نـامِ تـو را ورد زبـانـم کردم
جانِ من بـر دَم و بـر بـاز دَمم بد کردی
لحظه هایم گِلـه از جور و جفایت دارند
تـا بـه هـر ثانیه از روز و شبم بد کردی
منتظر هستم ! مسلح کن تفنگ دیگری!
سمت من شلیک کن حالا فشنگ دیگری
پشت هر لبخندت اخمی تلخ پنهان گشته است
غالباً خفته ست در هر صلح ؛ جنگ دیگری
مثل یک دیوانه دنبالت به راه افتاده ام
سمت من پرتاب کن - از لطف- سنگ دیگری
من بمانم یا که نه ؟! تکلیف را معلوم کن
نیست دیگر بیش از این وقت درنگ دیگری
عاقبت بر پایه ی قانون جنگل میشویم –
تو غزال دیگری و من پلنگ دیگری ...
من که دنبال شکارت نیستم آآآهوی من
آمدم بلکه نیفتی توی چنگ دیگری ...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
عاشقی با تو قشنگ است #بیا دل بدهیم
فکر کن ! قافیه تنگ است بیا دل بدهیم
لشکر چشم تو از هر طرفی آمده است
عشق آماده ی جنگ است بیا دل بدهیم
شهر احساس مرا بغض فرو ریخته است
سخن از توپ و تفنگ است بیا دل بدهیم
دستهایم که بگیری نفسم می گیرد
بوسه یک جام شرنگ است بیا دل بدهیم
موج بر ساحل احساس دلم مد شده است
موج سرشار نهنگ است بیا دل بدهیم
دل به فتوای نگاهت ندهم پس چه کنم
مفتی عشق زرنگ است بیا دل بدهیم
شیخ فهمیده که نامحرم عشقیم ولی
شیخ هم رنگ به رنگ است بیا دل بدهیم
تو پرستو تر از آنی که تو را شعر کنم
تا زمین مایه ی ننگ است بیا دل بدهیم
توی شهری که حرام است کبوتر بودن
عاشقی با تو قشنگ است بیا دل بدهیم ...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
رد نکن گرمای دستم را به دردت میخورم
کنده ای پیرم که در سرما به دردت میخورم
صورتم سرخ است با سیلی و دلخونم،ببین!
من انارم... درشب یلدا به دردت میخورم
با عصای پیری ات بد تا نکن نشکن مرا
صبرکن امروز یا فردا به دردت میخورم
موج وقت گریه فکر شانه هایی سنگی است
مثل صخره در دل دریا به دردت میخورم
یک تفنگ سر پر از شعرم درون گنجه ات
شک نکن که آخرش یکجا به دردت میخورم ...😉
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
برای فتح منِ خسته، جنگ لازم نیست
فقط بخند تو -آری- تفنگ لازم نیست
نیاز نیست به تزریق، کشتن ما را
هوا هوای تو باشد، سُرنگ لازم نیست
به جز همین که تو در ساحلی، دگر چیزی
برای خودکشیِ یک نهنگ لازم نیست
خرابه کردنِ یک شهر را، غمت بس بود
مغول نخواهد و تیمورِ لنگ لازم نیست
دلِ گرفتهی ما را به قلب خود نسپار
که در شکستنِ این شیشه سنگ لازم نیست
سیاهمویی و لب سُرخ، یککدام بس است
که میزبان تو که باشی، دو رنگ لازم نیست
من از نگاه بیفتم، تو میروی بالا
در این مقایسه الّاکلنگ لازم نیست
بهانه کرد که چون شاعرم، هوسبازم!
بگو نخواستمت دیگر، انگ لازم نیست...
#سجاد_شهیدی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
.....چای دم كن با محبت ميهمانت ميشوم
من همان قند دو پهلوی لبانت ميشوم
در دل تنگم عجب جا كرده ای جانان من
گر بخواهی در دل تنگ تو جانت ميشوم
يك اشاره از تو بنيادِ دلم را ميكٓند
گر تو خواهی بهتر از جان جهانت ميشوم
ناز كم كن من كه گفتم ميخرم ناز تو را
آنقدر ميخواهمت آهو ، شبانت ميشوم
شب شدی تو ماه تابم ، روز خورشيد منی
مهربانی ديدم از تو ، مهربانت ميشوم
چشمهء عشقی كه ميجوشی درون سينه ام
حكم دريايیّ و من آب روانت ميشوم
گفته بودی دوست داری يك نفر مهمان كنی
چای دم كن با محبت ميهمانت ميشوم
.....ببين از جنس تنهايي برايت يک غزل گفتم
به نذر این که می آیی برايت يک غزل گفتم
نگو احساس من گم شد میان ِ خط خطی هایم
که من با خط خوانایی، برايت يک غزل گفتم
تو يک تکرار جذابی که در حدت گرفتارم
من ِ مبهم به گویایی برايت يک غزل گفتم
عجب امشب هوای تو گرفته خواب از چشمم
شبیه قصه، لالایی برايت يک غزل گفتم
بیا ای واژه ی شیرین قلم در دست شیرینت
ردیفی شد تماشایی: "برايت يک غزل گفتم"
.....ﺑﺎ ﻏﺰﻟﻬﺎﯾﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺩﺷﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﭼﺸﻢ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺷﮕﺮﻑ
ﻋﮑﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺳﻮﺍﺭﺵ ﺭﻭﯼ ﻗﺎیق میکنم
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﺑﺮﭘﺎ ﮐﻨﻢ
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺧﻼﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
.
ﮔﺮ ﭼﻪ ﻣﻨﻌﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﺯﮐﻼﻡ ﺑﯽ ﺣﺴﺎﺏ
ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺣﺪ ﻭ ﻣﻨﻄﻖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺩﮐﺘﺮ ﻗﻠﺒﻢ ﻣﺮﺍ ﻣﻨﻊ ﺍﺯ ﻧﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ
ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﺩﻕ ﻣﯽ ﮐﻨم
.....ماه سیمای بلا خنده ی مطلوب منی
فتنه گیسوی عسل عشوه ی محبوب منی
سرو موزون غزل گویش افسون گفتار
روشنی آور گلچهره ی محجوب منی
شورش عاشقی و علت بی تابی محض
صبح آرامش بعد از شب آشوب منی
در زمانی که خیالم پی عاقل شدن است
رسم دیوانگی و مستی مرغوب منی
بی تو آواره ی دنیای به هم ریخته ام
طرح موزونی و زیبایی اسلوب منی
خاطرت جمع که این سینه فقط خانه ی توست
ماه من، همدم من، مونس من ، خوب منی
.....شب به چشمان سیاهت غبطه دارد ناز من
وا مکن چشمت که تا افشا نگردد راز من
تیر مژگانت نمی دانی که با قلبم چه کرد
آن کمان ابروی تو هر دم کند با من نبرد
خال مه رویت زند آتش به جان و هستی ام
آمدی گشتی دلیل عشق و این سرمستی ام
سرخوشم زان لحظه ای را شانه بر مویت زنم
هر دم آهنگی ز دل با تار گیسویت زنم
رخنه کردی در دل و در دین و جان و پیکرم
دوست دارم دم به دم آن روی ماهت بنگرم
دست دنیا بوسم و خاکم به پای سرنوشت
مرحبا بر آنکه تقدیرم به پای تو نوشت........؟
....بلبل از ساز دلش ،حمد تو را آواز کرد
بر کران آبی احساس تو،پرواز کرد
شعله ای بر دل دمید و خلوتی از جنس اشک
رو به دشتی از شقایق،ذکر تو آغاز کرد
نوری از معراج دل، بر سجده گاه یاس ها
بر قنوت آبی دیدار تو، اعجاز کرد
ذات تو زیباترین،تفسیر هر چه روشنی ست
رحمتت جاریست، دل را اینچنین شهناز کرد
چشم میپوشی،که تو تنهاترین بخشنده ای
بغضهای خستگیهای زمان،سر باز کرد
سرگذارد بلبل سرگشته ی دل، روز و شب
بر حریم کبریایت،سوز خود را ساز کرد
.....قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم
من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم
عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم !
چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرات نکنم...
عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد...
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم !
بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم
بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم...
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم !
.....بیخبر رفتے و دلخوش به سرابم ڪردی
چشم ڪم سوے مرا، دیده پرآبم ڪردی
قاب عڪسے شده تنها به دلم آویزان
با نگاهے ڪه نڪردے و جوابم ڪردی
دست من را نگرفتے ڪه بگیرم جانی
باختم بیتو و اینگونه عذابم ڪردی
از وفادارے و از عشق سخنها گفتی
باهمین زمزمهها بود ڪه خوابم ڪردی
سایهاے بر سرم افتاد از آن سویِ دلت
سرپناهم ڪه شدے، نقشِ بر آبم ڪردی
مستِ میناے خودت ڪردے و رفتے اما
در غمانگیزترین باده، شرابم ڪردی
خندههایت همه آرامِ دلم بود ڪه با
قهوهے تلخ لبت ، خون و خضابم ڪردی
بیتو امید ندارم ڪه به ساحل برسم
غرقِ دریاے تو بودم، ڪه حبابم ڪردی
رفتے و در پیِ تو، پرسهزدن شد ڪارم
رفتے از خانهے دل، خانهخرابم ڪردی
شمعِ جانت شدم و نور شدم چشم تورا
سوختم یک شبه ازبس ڪه ڪبابم ڪردے
آنقدر شعله ڪشیدے به وجودم هربار
عاقبت سوخت دو بالم ڪه مجابم ڪردی
دل به دست تو سپردم، به نسیم نفست
دادے بر باد مرا قاصدعشق خطابم ڪردی
#فـــرزانه_بابایـی
𖣦
.....با من چه نمودی که پریشانِ تـو هستم؟
آشفتـه یِ آن صورتِ زیبـای تـو هستـم
با من چـه نمودی کـه شدم عاشقِ زارت؟
حیرت زده یِ عشوه و افسونِ تـو هستم
بامن چه نمودۍکه شدم مستِ نگاهت؟
ای دلبـرِ مستانـه یِ معشوقـه و مستـم
ای شعــرتـرین شعـرِ پـریـزاده و زیبــا
ای دختـرِ رقـاصه یِ مستـوره و مستـم
ای شعـلـه یِ رقصانِ میـانِ دل و دلـدار
ای لـرزشِ احساسِ دل و دیـده و دستم
ای حسرتِ دیـدارِ دلِ عـاشق و معشوق
افسوس نگفتم که چنین عاشق و مستم
افسوس از این شرم، که نگذاشت بگویم
من عـاشقم و عـاشقم و یـادِ تـو هستم
.....غرق در رویاے تو بودم ولے غم داشتم
عاشقے بودم ڪہ آغوش تو را ڪم داشتم
میپرستیدم تو را من جاے معبودم ولی
در قنوتم در هوایت عطر شبنم داشتم
در گلستان خیالم دست در دست تو بود
دیدم اینجا دست خود گلهاے مریم داشتم
دیدمت روزے ڪہ دل بر یار دیگر دادہ ای
شب ڪه شد بر قلب خود،من قفل محڪم داشتم
دورے و تنهایے و آوارہ گے ،دلدادہ گی
این چنین شد ڪہ درونم درد مبهم داشتم
زخم ها بر قلب من افتاد اما بے دوا
ڪاش من هم بر دلم یڪ ذرّہ مرهم داشتم
.....شدم رسوا و شیدایت به عشقت چون گرفتارم
عطش دارم تو را بینم بیا اکنون به دیدارم
کنون بیمار و دلتنگم ز چشمانم چرا دوری
ندارد درد من تسکین بمان پیشم به اصرارم
روایتهای عشقم را بخوانی در دو چشمانم
شدی لیلا به دیوانم مکن هرگز تو انکارم
نشستی در خیالم با نگاهت دلبری کردی
خدایم گشته در رویا،بیا هر دم به افکارم
نگاهم کن فریبایم تو هستی عشق جاویدم
فراموشم مکن هرگز که نامت گشته تکرارم
مثل بارانی که میبارد به روی سبزه زار
با نگاه مهربانت بر من غمگین ببار
عطر زیبایت میان کوچه می پیچد دمی
من بلاگردان چشمان توام پروانه وار
من ندارم غصه شبهای بی مهتاب را
چونکه خورشید دوچشمت گشته بر من آشکار
قصد رفتن میکنی اما نمی دانی که دل
میدهد از دست چون دیوانه آرام و قرار
این چه جادوییست در چشمت که داری اینچنین
میکنی عشقت میان سینه ی من ماندگار؟
شب به شب تنها کنار پنجره با چشم خیس
می نشینم خیره بر عکسی که دارم از نگار
ناز کم کن بردلم آتش نزن با دلبری
چون دلم را برده ای با عشوه های بیشمار
آرزویم از همه دنیا فقط باشد همین
دست سردم را بگیرد دستهای گرم یار
#شیدا_التیام
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
از زمانی که باورت کردم،
به خودم حسّ بهتری دارم
در سرَم آرزوی آزادی،
توی قلبم کبوتری دارم
ذرّههایم تبلوُرِ اعجاز
آسمانم ستارهباران است
حبس شو در میانِ آغوشم
که هوای مُعطّری دارم
حال و روزم دوباره موزون است،
منطقِ نانوشتههایم باش
گرچه آلودهی غزلهایم،
گرچه دستانِ جوهری دارم
زخم از عشقِ تو دلانگیز است،
گریه از دردِ تو اهورایی
من پذیرفتهام در این رویا،
هممسیرِ ستمگری دارم
بوسههای نفسنفسزدهات،
روی لبهای تشنه جان دادند
حل نشو در نگاه ویرانم،
من خیالاتِ دیگری دارم ...
#صنم_نافع
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
به چشمانت قسم هرگز ندارم محرمی دیگر
برای بی کسی هایم شریکی همدمی دیگر
به درد قلب مجروحم چنان آشفته میگریم
به جز آغوش پر مهرت ندارم مرهمی دیگر
حلاوت دارد عشقی که رسیدن در میان باشد
اگرنه تلخی دوری ندارد جز غمی دیگر
از ابر ارزوهایم کمی باران نمیبارد
کماکان منتطر هستم برای نم نمی دیگر
خدایا یار شیرینم نداند بی قراری را
وصالش را مهیا کن برای عالمی دیگر ...
#فاطمه_قنواتی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
خوش به حال حافظان شعر خوشحال شما
من که دورم از لب و گلگونه ی چال شما
مرگ آمد تا لبِ ایوان نیشابور و بعد
ناگهان ترسید از منقارِ شهبالِ شما
عمرِ تیره از طناب گریه بالا میرود
خنده، روزی میخورَد از کاکلِ زالِ شما
این زمینِ مرده خیشِ کهنه میخواهد بزن!
تن بنالد من که خرسندم ز اِشغال شما
هر قناعت پیشه میداند که مغبون نیستم
از خرابِ گندمِ کم آبِ امسال شما
پشت بارویت که میفرسایدم پنهان شدم
من حیا دارم نمی ترسم ز شَمخال شما
آه، بیمِ جنگ و نان ومرگ حبسم میکند
جرأتم می آید از مُشکینْ پَرِ شالِ شما ...
#رضا_برذبار
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
