توابین | سيد مصطفی موسوی
前往频道在 Telegram
تمجیدی اگر یافتید، در دل نگهدارید و بدیای اگر دیدید، برای هدایتم دعا کنید. ارسال پیام 👇🏻 t.me/ir_tavabin?direct
显示更多📈 Telegram 频道 توابین | سيد مصطفی موسوی 的分析概览
频道 توابین | سيد مصطفی موسوی (@ir_tavabin) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 20 127 名订阅者,在 宗教与灵性 类别中位列第 3 929,并在 伊朗 地区排名第 16 919 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 20 127 名订阅者。
根据 31 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 104,过去 24 小时变化为 4,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 22.57%。内容发布后 24 小时内通常能获得 10.40% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 4 546 次浏览,首日通常累积 2 095 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 189。
- 主题关注点: 内容集中在 وقت, موسوی, مصطفی, کس, بو 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“تمجیدی اگر یافتید، در دل نگهدارید
و بدیای اگر دیدید، برای هدایتم دعا کنید.
ارسال پیام 👇🏻
t.me/ir_tavabin?direct”
凭借高频更新(最新数据采集于 01 八月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 宗教与灵性 类别中的关键影响点。
20 127
订阅者
+424 小时
-267 天
+10430 天
帖子存档
20 127
حالا نجفیم. اولِ ورودی نجف و زیر آن پل معروف و مسجد امامعلی. راننده انگار سَر نمیبُرد و عجله نداشت و حال آنکه ما سرهایمان روی شانههایمان افتاده بود و آماده. آماده تا به قول آوینی، در مسلخ کربلای عشق آسانتر بریده شود. کاش میشد همینطور که خرماها را روی سینی میگذارند، همینطور که تعارفِ چای و طعام میزنند و شربت میدهند، سرمان را روی دستمان میگرفتیم و میرفتیم میگذاشتیم جلوی پای محبوب و تعارف میزدیم؛ مثلاً میرفتیم اول ورودی حرم، سرمان را میبُریدیم و میگذاشتیم جلوی در ورودی کنار آندرهای مُنقشِ محترمِ زیبا و میگفتیم تفضل مولانا. میگفتیم بفرما آقا. من به کمتر از این برایت راضی نیستم که. درست است که زن مومنه و خوشگله و بچههای قد و نیمقد و خانه و موتورِ مدل ۱۴۰۵ و کیا سِراتوی مشکی میخواهم ولی همهی اینها را با حقوق ماهیانهی بالا و مال و اموال و متعلقات، همه را اگر بدهی، به خدا که خرج خودت میکنم و میدانم هم که کم است و کمِ ما را به کَرمِ خودت ببخش. اصلش همین سر است که جلوی پایت بگذارم، وگرنه بقیه را که بقیه میدهند..
سید مصطفی موسوی
سفرنامه اربعین / پنجم
@ir_tavabin
20 127
رسیدهایم گاراژ ماشینهای آنورِ مرز مهران. قیامت است. رانندههای عراقی تا جایی که به دردشان میخورد فارسی یادگرفتهاند. «آقا... آقا...» میگویند. «پینج دینار نجف نجف نجف» میگویند. «آقا کربلا سی نفر ده دینار تخفیف.. تخفیف.. نجف کربلا کربلا» سه را اشتباهی سی میگویند. تخفیف را هم تا پارسال بلد نبودندها نمیدانم کدام زائری بهشان فهمانده است. بین خِیل رانندگان و ماشینهایشان، آقای ایذهای و خانوم و بچهی کوچکشان ما را تور کردند و حالا ما هم کمکشان میرویم تا ۴ مسافر دیگر بگیریم و ون تکمیل بشود و علی از تو مدد. به اینها کار ندارم. به اینکه با پنج یا ده یا پانزده دینار میشود رفت نجف و کربلا و کاظمین و سیدمحمد کار ندارم. آن را بلاگرها برایتان گفتهاند حتماً. نگفته باشند هم خودتان یاد میگیرید مثل بقیه. خواستم بگویم لابهلای ماشینها و خاک و صدای «نجف..نجف..کربلا..» من بغض کردم. من گریه کردم. به خاطر قیمت کرایهها؟ نه. به خاطر نجف و کربلا؟ نه آن که سرجای خودش. من با آن «آقا...آقا...» گفتنها و عکس آن پیرمردی که آقا بود و حالا آقای شهید است، بغضی شدم و گریه کردم..
سید مصطفی موسوی
سفرنامه اربعین / چهارم
@ir_tavabin
20 127
گیت مرزبانی ایران را رد کردهایم. آن مُهرِ جانبهلبکن را زد و رد شدیم. کاش رد نمیکردیم. کاش مرزی نبود. کاش همه از یک ملیت بودیم؛ آدم فرزندِ آدم. کاش هیچکداممان اسم نداشتیم. چه کار به اسم و فامیل و تخلص و کنیه داشتیم؟ آدمیم دیگر. از حیوانات مگر کمتریم؟ پی کار خودمان میرفتیم دیگر. مرز چه صیغهای بود؟ اصلاً اسم که آمد مرز هم آمد. یکی ایستاد و گفت پایتان را از گلیمتان درازتر نکنید. بد هم گفت. با دست هم گفت و بعد یک عده شروع کردن پایشان را درازکردن و توی سر و دست همدیگر زدن.
سرباز کم سن و سال گیت ایران عکس پاسپورت را دید و نشناخت. یعنی نتوانست آن جوانِ توی پاسپورت را با خودِ حالایم مطابقت بدهد. گفتم اونجا مو داشتم اینجا ندارم. گفت سیبیلت چی شد؟ یاد حرف استادم افتادم وقتی سال سوم طلبگی رفتم سراغش و گفتم موهام داره میریزه چیکار کنم؟ گفت از ریشات درمیاد غصه نخور.
سرباز پرسید «چندبار رفتی کربلا؟» به تته پته افتادم. شبیه مشکوکها. عرق روی عرق ریختم. قلبم تندتر زد. دستم لرزید. حتماً عدسیِ عسلیرنگ چشمانم هم بزرگتر شد. حتماً نبض دستم هم تندتر زد. گفتم «نمیدونم سرکار! خیلی! خداروشکر..» خندید. نخندیدم. گفت خوش بگذره. نگفتم نمیخوام خوش بگذره. فقط اومدم که بگذره. از مرز بگذریم. از خودمون بگذریم. حرف زیاده، بگذریم..
سید مصطفی موسوی
سفرنامه اربعین / سِیُّم
@ir_tavabin
20 127
دوازده ساعت است که توی راهیم و حالا کمردرد و سردرد و هرچه درد است ریخته به جانم و نباید به خودم هم غر بزنم.
هنوز توی اتوبوس جاگیر نشده بودم که کمرم صدایش درآمد. دردش ثمرهی ده سال روی زمین نشستنِ حوزوی است یا پانزده سال پشت میز نشستن و طراحیها، یا دستهگل چالهچولههای شهرداری و هشت سال موتورسواری؟ یا مشت و لگدخوردن وسط آن شلوغیهای کذایی؟ یا ارثی؟ یا همهی گزینهها؟ نمیدانم. هرچه هست سفر دردناکی را میخواهد به پایم بنویسد. آدم درد دارد که میرود دیگر. آدمِ بیدرد که راحت یکجا مینشیند. درد به آدم بیتابی میدهد. میگوید بلندشو و یککاری کن! فرق تو با مترسکهای مزرعه و مانکنهای بازاری چیست؟ فرق تو با غیر تو چیست؟ تو که حسین را میشناسی حتماً باید یک فرقی کنی.. به فرق سر امیرالمؤمنین قسم. به فرق ابوالفضل العباس. به فرقِ حسین بالای نی..
سید مصطفی موسوی
سفرنامه اربعین/ دویُّم
@ir_tavabin
20 127
رانندهی اسنپی که ما را از غرب تهران برد به پایانهی آزادی تا دید لباس مشکی و کوله داریم هنوز ننشسته گفت «عازم کربلائید انشاالله؟» و سلام کرده نکرده گفتم «نیمساعت دیگه اتوبوس حرکت میکنه دیر نمیرسیم؟» گفت «میرسونمتون!» و طوری پشت فرمان نشست که انگار شوماخر کربلایی نشسته باشد. گفتم «تند نری جریمه بشی؟» گفت «فدای سرت» و واقعاً ته دلش هم جریمه فدای سرمان بود و جمله را طوری گفت انگار خواهرزادهی عزیز مصر باشد و این پولها واقعاً چرک کف دست آفتابسوختهاش. مابقی را خودتان بشنوید. یک کلمهی بیادبی هم اواخر صحبت استفاده میکند که اگر کسی حساس است نشنود بهتر است. سر پل صراط یقهمان نکنید که چرا حرف بد به خورد گوشهای مبارکتان دادیم و نمیدانم ما با این گوشها روضه شنیده بودیم و صدای قرآن و... همین دوزار ثواب کارهای خیریه را هم طلب نگیرید از ما..
@ir_tavabin
20 127
نمیدانم این وسواس از مادرم به ارث رسیده یا مادربزرگم که باید هرچیزی راه ده بار وارسی کنم ببینم مثلاً پاسپورت را برداشتهام یا نه؟ که لای پاسپورت همان یک چسه دینار را هم گذاشتهام یا نه؟ کارت ملی که لازم نبود؟ حالا نه که خیلی هم توی عکسش خوب افتادهای حتماً لازمت هم میشود. زبانت لال شبیه مسئول انتحاریهای حومهی حلبِ داعش افتادهای ده دقیقه قبل از انتحارِ آخرش جلوی آن زندان معروف.
ولی از من حتماً لحظهی آخریبودن و فراموشی به نسلهای بعدم ارث میرسد که امیدوارم حلالم کنند. دومیاش که فراموشی باشد البته خیلی هم چیز بدی نیست. پاسپورت را که آوردم، یک چسه دینار، چفیه فلسطینی، دو جفت شلوارِ خاکی و سبز، شلوار و لباس پاکستانی، عطری که از دکهی سر اندرزگو خریدم و قسم خورد بویش شش ساعت میماند و همهی کائنات میدانند که نمیماند، صابون بچهی فیروز که گفت قیمت قبل است، هنذفریای که اگر گم شد دلم نسوزد، دو سه رکابی مشکی، پاسپورتی که مهر سوریه و لبنان هم دارد و برای رفتن به فلسطین مجوز ندارد، یک چسه دینار، پاوربانک دوررنگ، دو جفت جوراب مشکیِ نیمهجان، کلاهی که همیشه میآورم ولی استفاده نمیکنم. انگشتری که علی فلاحت هدیه داد و اگر گم بشود دل جفتمان میسوزد، کیسههایی که چهارسال است نمیدانم برای چه جمعکردهام و حالا برای وقتی که لباسها کثیف شود لازم میشود، دیگر چه؟ آها، دلم! دلم را یادم باشد بیاورم و آنجا جا بذارم که بسوزد..
سید مصطفی موسوی
سفرنامه اربعین/ یکُم
@ir_tavabin
20 127
تبلیغ ازکی رو دیدین؟ از غول چراغ جادو که ۳ تا آرزوش رو میتونه برآورده کنه ماشین و موتور میخواد و اینکه جفتش با هم بیمه بشه.
حالا گیرم بخاطر تحریمها و بعضی از نامسئولین خائن و دشمن داخلی و خارجی، وضعیت اقتصادی به جایی رسیده باشه که ماشین و موتور آرزو شده باشه! وزارت ارشاد و صداوسیما انقدر بدبختِ پول شده که همچین تبلیغ ناروا و به شدت مستهجنی رو تبلیغ میکنه!؟ دشمن که فقط ناوهای آمریکایی و صهیونیستها نیستن که..
@ir_tavabin
20 127
دشمن میاد میزنه و میره! میدونم که ما هم داریم میزنیم و میریم ولی چرا این وسط حرفی نیست؟ چرا کسی به روی خودش نمیاره! آقایون با ترسهاتون رو به رو بشید! یکی داد بزنه تو رو خدا! چرا ساکتید/یم؟ تا کی این وضع میخواد ادامه پیدا کنه؟ دستِ برتر نداریم؟ مگه یدالله فوق ایدیهم نیست؟ دست نجس آمریکایی که یدالله نمیفهمه! شما که میفهمید دیگه چرا؟ رو در و دیوار جمهوری اسلامی نوشته اللهُاکبر! ننوشته؟ اللهِ شما اکبر نیست؟ خدا که بزرگتر از بمبافکنهای آمریکاییه دیگه این که فواید روزه نیست که دانشمندان ژاپنی تحقیق کنن! خودمون با چشم خودمون دیدیم! شما ندیدی چقدر موشکِ عملنکرده تو این خاک افتاد و چقدر صاروخِ عملکرده به فیهاخالدونِ دُوَل عربی رسوخ کرد؟ وَجَعلنای نظامیها و صدقهی همسراشون و آیتالکرسیهای مادراشون خب مگه کم عمل کرد بینیوبینالله؟
خدای ما که قویتر از ناوهای آمریکاییه! ما که اصلاً مظلومیم. مظلوم، سلاحش «آه» نیست مگه؟ امام حسین که با هفتاد و دو نفر و رجزها و علمداریِ علمدارش و شِمشیرزنیهای اصحابش پیروز نشد! با آهش غلبه کرد! آهِ حسینبنعلی بود که کاخ یزید رو روی سرِ خودش و نسلِ حروملقمهی مادربهخطاش، خراب کرد! کاخ ترامپ که کم از کاخ یزید اینا نداره، داره؟ بُرد موشکهای ما که به اونا نمیرسه! ولی صدای مرگ بر آمریکای بچهمدرسهایهای ایران سر صف رو، به خدا قسم که همهی کاخسفیدیهای پلاک ۱۶۰۰ تو خیابان پنسیلوانیای واشینگتن هر روز صبح میشنون و اگه حیا کنم و نگم که اهلِ کاخِ سفید میشاشن به خودشون، حتماً میگم که مور مورشون میشه! از نزدیکترین دراگاستورِ محلهشون بپرسید حتماً خانومدکترِ داروسازشون میگه ترامپ و ملانیا مشت مشت قرص آرامبخش میخورن و آرام نمیبخشن! از افسرِ شبشون بپرسی میگه که ترامپ و ملانیا شبها کابوس هادی ذوالفقاری و ایمان تاجیک میبینن که هی دستشون رو میارن بالا و آیه قرآن میخونن و از آستینشون موشکهای طهرانیمقدم و حاجیزاده و سید مجید موسوی بیرون میاد و به اذنالله در جایی که باید مینشیند!
آقای شهید ایران نگفت خطرناکتر از ناو، سلاحیه که اون رو از بین میبره و میفرسته لای ماهیمردههای ته خلیج فارس؟ سلاح ما اشک بود! ما اشک چشمِ مظلوم داریم که همهی ناوها رو غرق میکنه! قبلاً هم که ازش نتیجه گرفتیم و دیدم که کار میکنه! نکرده؟ اللهوکیلی عمل نکرده؟
سید مصطفی موسوی
@ir_tavabin
20 127
چه راحت. چقدر راحت آبروی مردم رو میبرید! یک درصد فکر نمیکنی شاید گوشی دست بچهش بوده؟ یا گوشی تو جیبش بوده؟ یه درصد فکر نمیکنی شاید خودت هم یه روزی سهواً اشتباهی اینکار رو انجام بدی؟
دقیقاً این اتفاق واسه من افتاد و گوشی تو جیبم بود! آره تا سر خودت نیاد نمیفهمی..
حتی اگر طرف عمداً هم اینکارو کرده بود دلیل نمیشد اینطوری با آبروش بازی کنی..
@ir_tavabin
20 127
بدترین جای نویسندگی میدونی چیه؟ اونجایی که نمیدونی الان داری درد مردم رو میگی یا درد خودت رو؟
یا وقتی از دردهات میگی همه میان میگن چه خوب گفتی! چه قشنگ گفتی! و هیچکس اون درد رو اصلاً نمیبینه..
واسه من نوشتن، شمشیرزدنه! جنگیدنه. سلاحه واقعا. من تو حالِ خوش نوشتم، تو ناخوشی هم نوشتم.. پس مهم نیست اینایی که مینویسم درد منه یا مردم. فقط اگر زحمتی نیست دعا کنید نوشدارو برسه..
20 127
نزدیک ۴ ساعت یکسره پشت موتور بودم و بسته بردم و آوردم و سود خالصش شد ۱ تومن. (پول بنزین و روغن رو کم نکردم) بسته آخر رو که دادم و آخرشب برگشتم خونه تو اتوبان مدرس جنوب دقیقاً زیر پل طبیعت یه هوای خنکی بود که به تن خستهت میخورد و حداقل ۱ تومن دیگه میارزید..
@ir_tavabin
20 127
واسه ارز اربعین من پارسال بانک ملی شعبه اکباتان رو زدم سه چهار ساعت معطل شدم. امسال پستبانک (شعبه ایت الله کاشانی) رو زدم یه ربع بیشتر طول نکشید سریع راه مینداختن
@ir_tavabin
