روانکاوی و روانشناسی انتقادی
前往频道在 Telegram
2 122
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
جلسه روانکاوی خودم بود. در همان شروع جلسه روانکاوم پرسید: "الان حالتون چطوره؟". یک سوال کاملا غیرمعمول. سریع یک گارد وسواسی گرفتم: " به لحاظ جسمی یا به لحاظ روانی؟". ناخودآگاه خواستم کمی وقت بخرم. اینطور وقفهاندازیهای عقلانی را هنوز شگرد دارم. برقآسا و کیلومترها جلوتر از خودآگاه. موقعیت ناآشنا بود و خوب ناآشنا برای روان ترسناک. روانکاوم یک لحظه جا خورد. سریع و انگار با کلافگی عمدی گفت: "حال جسمیتون. حال روانیتون چطوره به من ربطی نداره". از واکنشش به خنده افتادم. از این خلبازیهای لکانی زیاد دیدم و عادت کردم. ولی باز موقعیت کمیکی بود. جلو خندهام را نگرفتم. به هر حال خیالم راحت بود خندهام آزارش نمیدهد، اگر آزارش هم بدهد واکنشی به تلافی نشان نمیدهد، اگر از دستش هم در برود و واکنش ریزی نشان دهد بلدم جا خالی بدهم و به خودم نگیرم، دیگر نهایتا به خودم بگیرم به کتفم بگیرم. علی ای حال، پس از سالها کار در این فضا میدانم گاهی پیش میآید. حالا اصلا از زاویه تخسی و بازیگوشی نگاه کنیم. کسی که در جایگاهی است که بشنود و بگوید حال تو به خودت مربوط است مگر از اساس آزردگیاش اهمیتی دارد؟ حال من به خودم مربوط است و حال او به خودش. بله، من فقط برای دل خودم خندیدم جناب قاضی... نه.. جناب روانکاو. اصلا همه اینها جای خودش. آدم در جلسه درمانش از ته دل به ریش دنیا نخندد کجا بخندد؟ مگر قرار است آنجا فقط بگرید.
برگردیم به جلسه. گفتم: "امروز بهترم. اون روز که جلسه داشتیم بعدش حالم بدتر شد." این را که داشتم میگفتم دوزاریام در خودآگاه افتاد. گفت: "از خودتون گفتید و بیشتر مریض شدید". در لحظه دستش را خوانده بودم. یک آن خواستم خیز بردارم و طوری وانمود کنم که انگار بله خودم متوجه بودم. حتی طعنهای با ظرافت در کلماتم بگنجانم که حالا مگر غیب گفتی. به خودم آمدم دیدم تغییر فاز انتقال از منفی به مثبت دادم. با ظاهری متعجب و جاخورده گفتم: "آره". حتی پیازداغش را تند کردم که بیشتر به مذاقش خوش بیاید: "اصلا من در حین جلسه تب کردم". خودم از این تغییر آنی جا خوردم و حتی بدم آمد. این جراحت کوچک بهانهای شد تا ایگو دوباره به صحنه بیاید، با تدارک نیرنگی دیگر. روانکاوم را غیرمستقیم تحسین کنم برای چنین ذکاوتی، تا غیرمستقیمتر در جایگاه دستبالایی قرار بگیرم که این من هستم که وضعیت را ارزیابی میکند و کیفیت کار را رد یا تایید میکند. چیزی شبیه اینکه "آفرین کارت را بلدی" یا چه بسا اگر شرایط بیشتر پا بدهد با تکیه بر تخت سلطانی: " به اطلاع برسانیم، که خوشمان آمد." هیچ کدام اینها هم نشد حالا که ظاهرا این بازی را در خانه خود نیز غریبیم حداقل در لحظات آخر کامبک کنیم و یک مساوی بگیریم. یعنی یادآوری کنم که من هم درمانگرم ها و این چیزها را بلدم حالا اینجا در جایگاه درمانجو بودم حواسم نبود... به گمانم همین جرقه را زد.
من در جایگاه آنالیزان و برای آنالیز نشستم. برای رویارویی با همین نقطهکورها، برای لمس همین از دست خودآگاه دررفتهها؛ اصلا برای تجربه همین شاخ به شاخهای الکی و قهرمانبازیهای پوشالی؛ برای رهایی از جنگ هفتاد و دو ملت خیالی؛ برای قرصهای اعصاب و بیخوابی؛ برای حسرت یک زندگی معمولی؛ برای این همه برای غیرتکراری؛ برای زن، زندگی، آزادی ((:
بیخیال، بی خیال: در جلسه چی گفته بودم و چی از ذهنم گذشته بود که حال جسمیم بدتر شد؟
@ravankavi1939
Repost from Radio Zamaneh
یکسالگی انقلاب ژینا: کودکان و حق مشارکت در سیاست
مولود سلیمانی ــ در این مقاله میکوشیم نگاهی انتقادی داشته باشیم به مقوله کودکی، حقوق کودک و حق مشارکت کودکان در موضوعات اجتماعی در جهان تا زمینه بحث را برای نگاهی تازه به این مقوله فراهم کنیم. در پایان نیز گریز کوتاهی خواهیم زد به نقش کودک در جنبش ژینا.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/779361/&rhash=0ceb6994783a68
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
در دفاع از زنان در آشفتهبازار نرینهسالار ایران لازم است به صورت عینیتر و موقعیتیتر به موضوعات بپردازیم. یکی از موارد مهمی که باعث میشود زنان در دام آزار جنسی بیفتند اشتباه در محاسبات و برآورد قدرت است. در موقعیتهایی که کارشان گیر یک مرد در مسند قدرت است. مثلا گیر یک وکیل یا قاضی در سیستم قضایی یا کارمندان رده بالا در دولت.
اگر ترس از اتهام قربانینکوهی را کنار بگذاریم و واقعگرایانه به مساله بپردازیم در مواقعی ممکن است فشار موقعیت باعث شود زنان به این گزینه فکر کنند که مقداری راه بیایند تا جایی که کارشان راه بیفتد بعد از موقعیت فرار کنند. یا حتی ممکن است فکر کنند طرف مقابل صرفا میخواهد لاس بزند و دنبال چیز بیشتری نیست. چه بسا طرف مرد ماجرا با ذهنخوانی قهار شارلاتانی صحنه را اینطور طراحی کند، خودش را خنگتر یا قدرتش را کمتر بنمایاند.
نکته اینجاست که از همان اول دو طرف به اطلاعات برابری درباره موقعیت دسترسی ندارند. طرف آزارگر کارآزمودهتر است، احتمالا بارها این راه را رفته، به پیچ و خم روال بوروکراتیک آشنا است. بنابراین نقشه ذهنی پیچیدهتری با پلنهای چندگانه در سر دارد. در صورتی که طرف آزاردیده هرچقدر هم باهوش باشد نمیتواند دقیق بداند بعدتر چه پیش خواهد آمد.
مثلا استفاده از عامل زمان برای فشار را در نظر بگیرید. صاحب قدرت میتواند از ددلاینها به سود خود استفاده ببرد. سرعت پیشرفت کار را تنظیم کند تا طرف مقابل در بحران قرار بگیرد و ضعیف شود.
علاوه بر عدم دسترسی برابر به اطلاعات، آزارگران ممکن است همدستان آشکار و پنهان خودشان را داشته باشند. وقتی از شبکههای فساد در ایران حرف میزنیم شامل شبکههای آزار جنسی هم میشود. شبکههای فساد لزوما در سطوح فوقانی سیستم قدرت نیستند. میتوانند تا سطوح میانی و پایینی امتداد داشته باشند.
برای فهم بهتر آزار باید این میدانهای قدرت را ببینیم. سناریوها را بشناسیم، بازیگران، ائتلافات، میزان دسترسی به اطلاعات و توزیع منابع قدرت را بیشتر بشناسیم.
@ravankavi1939
شکلهای ریز و خفیف دیدزنی و عورتنمایی را جدی بگیریم. مواقعی که یک نفر بدون اجازه و نامتناسب با موقعیت وارد حریم خصوصی شما میشود یا شما را وارد حریم خصوصی خودش میکند. مثلا شما را در موقعیتی قرار میدهد که از زندگی جنسی یا عاطفیتان چیزی بگویید یا خودش یکباره از زندگی عاطفی و جنسیاش چیزی میگوید. این کار معمولا با یک یا هر دو هدف زیر انجام میگیرد:
_ از صرف انجام آن کار به خودی خود لذت منحرفانهای ببرد.
_ با ارزیابی از واکنش شما این را مقدمه قرار بدهد برای پیشرویهای بعدی.
و البته موقعیتهای قدرت نامتقارن زمینه را برای این کار بیشتر فراهم میکند. مثلا وقتی که طرف مقابل کارفرما یا معلم شما است. حالا در این موقعیتها چکار باید کرد قضیه پیچیدهای است و در بی در و پیکری ایران قضیه پیچیدهتری.
@ravankavi1939
باخبر شدیم که از احوالاتِ همکارِ پرتلاشمان در حوزه رواندرمانی، قرار است بیخبر بمانیم...
از آنجا که خانم نرگس سرداری، خدمات ثمربخشی در حوزه رواندرمانی داشته، بر آن شدیم که خواهانِ هرچه زودترِ آزادی ایشان باشیم.
این شرایط درحالی است که افرا، دختر خردسال این همکار به دور از مادر، شرایط پیچیدهای را میگذراند که قابل تصور برای همگان است.
در این میان ما همکارانِ خانم #نرگس_سرداری
بر حمایتمان از حضور موثر و سازندهی ایشان در فعالیتهای حرفهای تاکید میکنیم و
بیصبرانه منتظریم که دخترِ سه سالهی نرگسِ عزیز از مراقبتِ مادر برخوردار باشد.
افرا نیاز به حضور مادر و پدر دارد در حالی که هفتههاست از همسر خانم سرداری هم در بیخبری هستیم.
Repost from فلسفۀ مواجهه
معرفی کتاب اسپینوزا ما را تا کجا خواهد برد؟
از تکفیر و طرد اسپینوزا در ژوئیۀ 1656 به فرمان زعمای جماعت یهودیان در کنیسۀ آمستردام تاکنون، بارهای بار این روح ناآرام، این تفکر برانداز، این نابهنجاری وحشی، از نو قوای خویش را سامان بخشیده و به دل تاریک و ظلمانی شب وضعیت چون آذرخش فرود آمده است: زمانهای گوناگون، سرزمین.های مختلف، نامهای جوراجور؛ لیک، همان میدان، همان نیروها، همان جنگها. موجهای برخاسته از اقیانوس بیپایان و طوفانی این بدن تفکرورز هر بار بر ساحلی شلاق کشیدهاند، گاه بر بلوک الاهیاتی ـ سیاسی سلطنتطلبان مرتجع، گاه علیه جزمیت علمی و پوزیتیویسم در حال سر برآوردن، و گاه نیز بر نظم قدر قدرت سرمایه. هر بار این سلاح هدفی را نشانه رفته، اما از آنجا که همان جنگ برپاست، از نو بارگذاری شده و در نبردی دیگر به یاری جنبش رهایی شادمانه و خردمندانه آمده است. لیک، در مقابل نیز متولیان خواب سنگین وضعیت، یا مدیران و کارشناسان بندگی شورمندانه، برای به بند کشیدن این شبح هولناک که هر دم میتواند موجب بیداری هیولای مردم، این «جانور عظیمالجثه» و «ترسناک»، گردد هر ترفندی را آزمودهاند:
فتوای ارتداد و طرد کردن، ستایش از قدیسی «سرمست خدا»، و پوشاندن خلعت فیلسوف محترم قراردادگرایی یا حتی متفکر قدرندیدۀ قسمی «روشنگری رادیکال». و بهراستی چه فرقی دارد؟ اخراج از بازی یا عطای نقشی فرعی یا درخشان در آن. هرچه باشد بازی برقرار است، امر تروماتیک، نابهنجار و وحشی پس رانده یا رام میشود و آنها سالهای سال به خوبی و خوشی به زندگی و سروری خویش ادامه میدهند.
اما درست در چنین شرایطی است که اسپینوزا بیش از همیشه اهمیت و ارزش بیبدیل خود را نشان میدهد؛ یا، بهعکس، شاید بتوانیم دست به این مخاطره بزنیم و عنوان کنیم که، تنها همین «اتصال» کنونی است که اهمیت و ارزش بی بدیل اسپینوزا را نشان میدهد. سلاحی سنگین که فقط روزگار حاضر، عصر حاکمیت همهجانبه و خوفناک سرمایه، نشان میدهد که قابلیتهایش تا چه اندازه بسی فراتر از نقد کتاب مقدس و ترساندن حاکمیت خاخامهای کنیسۀ آمستردام و هواداری از دموکراسی و برانگیختن عداوت ارتجاع خاندان سلطنتی اورنژ است. کافی است به برخی از پیشرویهای نیروهای اسپینوزیست در چنین سرزمینهایی بنگریم، و، برای مثال، مفاهیمی چون قهر، شکیبایی و فاجعه را مورد کنکاش قرار دهیم.
بدینسان، اسپینوزا بیرقی است که تحت لوای آن میتوان در سرزمین دشواری و استیصال پیشروی کرد و نبردی بی درنگ را پیروزمندانه پیش برد. چرا که اسپینوزیسم نه فقط خود که دشمن را، نه فقط ضعفهایمان که توانمندیهایمان را، نه فقط نقاط قوت دشمن که ضعفهایش را بر ما آشکار میسازد. با اسپینوزا بودن میتواند هراس از هر نبردی را مرتفع سازد و امید به عبور از سرزمینهای دشوار و مستأصلکننده را به واقعیتی قابل حصول بدل سازد.
پس باید بیدرنگ این سلاحِ از نو بارگذاریشده را برگیریم و برای راهپیمایی طولانی خویش در میانۀ این سرزمین ها به سوی کمال بیشتر و قسمی ساماندهی مجدد و بدیع به جهان مشترک، حیات مشترک و عشق مشترک با اسپینوزا همراه شویم.
با اسپینوزا بودن همان برخورداری از هنر جنگ در چنین سرزمینی است، سرزمینی که جز به یاری سلاحی این چنین نمیتوان حتی در آن، بیش از این، نفس کشید. سون تسو بهدرستی گفته بود که هنر جنگ واجد اهمیتی است حیاتی، زیرا «این مسئلهای است بر سر مرگ و زندگی، راهی به سوی ایمنی یا نابودی».
@MSandUS
@qoqnoospub
این فایل صوتی بخشی از صحبتهای چند سال پیش من در جمعی از همکاران رواندرمانی و روانکاوی است. مرتبط است با وبینار امشب. قسمتی که درباره فضای استعمارزده روانکاوی ایران مطالبی خواهم گفت.
Repost from طرحینو
لطفا برای شرکت در این وبینار و دریافت لینک جلسه، در گروه طرحینو عضو بشوید.
https://t.me/TarhinowGroup
