714
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-430 天
帖子存档
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
وین جان به لب رسیده در بند تو نیست
گر تو دگری به جای من بگزینی
من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست
🍂سعدی
روی چمن از شکوفهها رنگین شد
وز عطر اقاقیا هوا سنگین شد
در نغمهٔ هر چلچله پیغامی هست:
کای خفتهٔ روزگار، فروردین شد
🍂فریدون_مشیری
.
ز خود بیگانهام کردی...
که با چندین رمیدنها...
هنوز ای آهوی وحشی...
نگاهی آشنا داری...
🍂استاد_شهریار
سر سال نو هرمز فوردین
برآسوده از رنج تن، دل ز کین
بزرگان بشادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرّخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار
🍂فردوسی.
بهار رسید و دل به جا نباشد
از آنکه دلبر دمی به فکر ما نباشد
در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن
که جنگ و کین با من حزین روا نباشد
🍂ملک الشعرای بهار
بهار! ای پیامبرِ شکفتن و رُستن بیا و به شاخه ها و ریشههایِ این زمینِ غم زده به عشق، بوسه ایی بزن .. 🍂معصومه صابر
،🎼🎶🎙️
آن نه عشق است که بتوان بر ِ غمخوارش برد
یا توان طبل زنان بر سر بازارش برد
عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت
نه که گویند خسی بود که جوبارش برد
🍂حسین منزوی
آتشی افروخته در شب،
میسوزد هر چه سیاهی است.
فریاد میزنم: بیدار شو!
که فردا از آن ماست.
🍂نیما_یوشیج
مرا گفت برخیز و دل شاددار روان را ز درد و غم آزاد دار نگر تا که دل را نداری تباه ز اندیشه و داد فریاد خواه جهان چون گذاری همی بگذرد خردمند مردم چرا غم خورد 🍂فردوسی
