713
订阅者
-124 小时
-37 天
-530 天
帖子存档
به دو ديده کِی توانم
که رُخِ تو سير بينم؟
دو هزار ديده خواهم
که تو را کنم نظاره
🍂هلالی_جغتایی
بیکلام
اثری زیبا از ونجلیس
...مرا سفر به کجا می بَرد
کجا نشان قدم
ناتمام خواهد ماند
و بند کفش
به انگشت های نرم فراغت
گشوده خواهد شد !
کجاست جای رسیدن
و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن....
🍂سهراب
پیش مستان از خرد بیگانه میباید شدن
چون به طفلان میرسی دیوانه میباید شدن
مدتی در خواب بیدردی به سر بردی، بس است
این زمان در عاشقی افسانه میباید شدن
🍂صائب تبریزی
.
میروم از خویش در اندیشهی باز آمدن
همچو عمر رفته یارب
برنگردانی مرا...
🍂بیدل
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
🍂خیام
یک جهان دل را پریشان ساختن انصاف نیست
شانه در آن زلف خم در خم نمی باید زدن
🍂صائب تبریزی
این قافله ی عمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب می گذرد 🍂خیام
بُگذار تا مُقابِل رُویِ تُو بُگذَریم
دُزدیده دَر شَمایِل خُوب تُو بِنگَریم
شُوق اَست دَر جُدایی و جُور اَست دَر نَظَر
هَم جُور بِه که طاقَتِ شُوقَت نَیاوَریم
🍂سعدی
بُگذار تا مُقابِل رُویِ تُو بُگذَریم دُزدیده دَر شَمایِل خُوب تُو بِنگَریم شُوق اَست دَر جُدایی و جُور اَست دَر نَظَر هَم جُور بِه که طاقَتِ شُوقَت نَیاوَریم گُفتی زِ خاک بیشتَرَند اَهلِ عِشقِ مَن از خاک بیشتر نَه که اَز خاک کمتَریم 🍂سعدی
در درگه ما، دوستی یک دله کن
هر چیز که غیر ماست آن را یله کن
یک صبح به اخلاص بیا بر در ما
گر کار تو بر نیامد آنگه گله کن
🍂ابوسعید_ابوالخیر
از دُشمَنان بَرَند شِکایَت به دُوستان چُون دُوست دُشمن است شکایَت کُجا بَریم ما خُود نِمیرَویم دَوان دَر قَفای کَس آن میبَرَد که ما به کَمَند وِی اَندَریم سَعدی تو کیستی که دَر این حَلقه ی کمَند چَندان فتادِهاَند که ما صِید لاغَریم 🍂سعدی
