713
订阅者
-124 小时
-47 天
-630 天
帖子存档
ای عشق فرهام @ehsasezibaa💤 💞
.
صدای خنده های تو...
افتادن تڪه های یخ است...
درلیوان بهارنارنج!
بخند ...
می خواهم
ڪَلویی تازه ڪنم ...
🍂محسن_حسینخانی
🫧
من اولین سپیده ی بیدارِ باغ را آمیخته به خونِ طراوت در خوابِ برگ های تو دیدم من اولین ترنمِ مرغانِ صبح را بیدار روشنایی رویان رودبار در گُل افشانیِ تو شنیدم. 🍂 شفیعی_کدکنی
تو با چراغ دل خویش
آمدی بر بام
ستارهها به سلام تو آمدند سلام
سلام بر تو که چشم تو
گاهوارهی روز
سلام بر تو که دست تو
آشیانهی مهر
سلام بر تو
که روی تو روشنایی ماست
🍂هوشنگ_ابتهاج ❄️
سلام به دوستداران شعر صبحتون بخیر
امشبي را كه در آنيم غنيمت شمريم
شايد اي جان نرسيديم به فرداي دگر
🍂 عماد خراسانی
.
مرا آن دلبر پنهان...
همیگوید به پنهانی...
به من ده جان...
به من ده جان...
چه باشد این گران جانی...
🍂حضرت_مولانا
تو درختِ روشنایی، گُلِ مِهر برگ و بارت
تو شمیمِ آشنایی، همه شوقها نثارت
تو سرودِ ابر و باران و طراوتِ بهاران
همه دشت، انتظارت.
هله، ای نسیمِ اشراقِ ترانههای قُدسی
بگشا به روی من پنجرهای ز باغِ فردا
که شنیدم از لبِ شب
نفسِ ستارهها را.
چو نگاهِ روشنت هست چه غم که برگها را
به سحرگهان نشویند به روشنانِ باران.
به ستاره برگِ ناهید
نوشتم این غزل را
که بر این رواقِ خاموش
به یادگار مانَد
ز زبانِ سرخِ آلاله شنیدم این ترانه:
که اگر جهان بر آب است
محبتِ تو باقیست
همیشه، جاودانه
🍂محمدرضا_شفیعیکدکنی
نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود
حال من از اقبال تو فرخنده شود
وز غیر تو هر جا سخن آید به میان
خاطر به هزار غم پراگنده شود
🍂رودکی
مشتاق درد را به مُداوا چه احتیاج
بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج
تا کی به ناز رفتن و گفتن که جان بده
جان میدهم، بیا، به تقاضا چه احتیاج...
🍂هلالی_جغتایی
تو با چراغ دل خویش
آمدی بر بام
ستارهها به سلام تو آمدند سلام
سلام بر تو که چشم تو
گاهوارهی روز
سلام بر تو که دست تو
آشیانهی مهر
سلام بر تو
که روی تو روشنایی ماست
🍂هوشنگ_ابتهاج
پاتوق هر شبم
کُنج آغوش توست
و بودن در این بهشت را
با هیچ چیز
عوض نمیکنم.
🍂 حمیدرضا_عبداللهی
💞شبتون بخیر ایام به کام 💞
پاتوق هر شبم
کُنج آغوش توست
و بودن در این بهشت را
با هیچ چیز
عوض نمیکنم.
🍂 حمیدرضا_عبداللهی
همیشه در پی خوبان مگرد در افلاک
که گاه ماه عزیزی؛ غریب در چاه است
🍂رضا خادمه مولوی
درخت ها همه عریان شدند، آبان شد
و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد
نیامدی و نچیدی انار سرخی را
که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد
