ch
Feedback
🖤قاف عشق🖤

🖤قاف عشق🖤

前往频道在 Telegram

و "قاف" حرف آخر عشق است آن جا که نام کوچک من آغاز می شود... #قيصر_امين_پور

显示更多

📈 Telegram 频道 🖤قاف عشق🖤 的分析概览

频道 🖤قاف عشق🖤 (@ghaffeeshgh) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 20 978 名订阅者,在 宗教与灵性 类别中位列第 3 728,并在 伊朗 地区排名第 16 251

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 20 978 名订阅者。

根据 26 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 999,过去 24 小时变化为 67,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 3.75%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.25% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 787 次浏览,首日通常累积 473 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0
  • 主题关注点: 内容集中在 روز, کس, حافظ, طوفان, چیز 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
و "قاف" حرف آخر عشق است آن جا که نام کوچک من آغاز می شود... #قيصر_امين_پور

凭借高频更新(最新数据采集于 27 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 宗教与灵性 类别中的关键影响点。

20 978
订阅者
+6724 小时
+2837
+99930
帖子存档
شبتون شبیه رویاهای دور از دسترس... ....🌙🌙🌙

♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡ دست عشق از دامن دل دور باد! می‌توان آیا به دل دستور داد؟ می‌توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡ دست عشق از دامن دل دور باد! می‌توان آیا به دل دستور داد؟ می‌توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی‌گزاره در نهاد ما نهاد خوب می‌دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی‌بایست داد.... 📓 دستورزبان عشق ✍ قیصر_امین_پور♥️ https://t.me/joinchat/AAAAAEB5NG_FVJeSCAlGiA ‌‌‎‌

☕️🍫☕️ می‌خواهم در یک عصر گرم تابستانی ، جای خالی‌ات را به فنجانی قهوه و تکه‌ای از یک کیک شکلاتی مهمان کنم... قهوه‌ای با طعم معمولی برای تو ... و قهوه‌ای تلخ برای خودم... که در برابر دوری تلخت هیچ مزه‌ای ندارد!! عصرتون به خیر💕 https://t.me/joinchat/AAAAAEB5NG_FVJeSCAlGiA ‌‌‎‌

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست؛ شاید آن خنده که امروز، دریغش کردیم، آخرین فرصت خندیدن ماست هر کجا خندیدیم، زندگی هم آنجاست زندگی شوق رسیدن به خداست خنده کن بی پروا خنده هایت زیباست .... https://t.me/joinchat/AAAAAEB5NG_FVJeSCAlGiA ‌‌‎‌

ساعت دروغ می‌گوید - زمان دور یک دایره نمی‌چرخد! زمان بر روی خطی مستقیم می‌دود و هیچ‌گاه، هیچ‌گاه، هیچ‌گاه باز نمی‌گردد. ایده
ساعت دروغ می‌گوید - زمان دور یک دایره نمی‌چرخد! زمان بر روی خطی مستقیم می‌دود و هیچ‌گاه، هیچ‌گاه، هیچ‌گاه باز نمی‌گردد. ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است! ساعتِ خوب، ساعت شنی است! هر لحظه به تو نشان می دهد که دانه‌ای که افتاد دیگر باز نمی‌گردد. و به‌یادمان می‌آورد که زمان «خط» است نه «دایره» و زمان رفته دیگر باز نمی‌گردد. نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بی‌انتها تاثيری ندارد. تفسيرش بماند برای اهلش. همين! فریبی که ما را خرسند می‌کند بیش از صد حقیقت برای ما ارزش دارد. 📕 تمشک تیغ‌دار ✍🏽 #آنتوان_چخوف https://t.me/joinchat/AAAAAEB5NG_FVJeSCAlGiA ‌‌‎‌ ‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎

🎼🎼 ‌ زندگی با همه وسعت خویش، محفل ساكت غم خوردن نیست! حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست! اضطراب و هوسِ دیدن و نادیدن نیست! زندگی خوردن و خوابیدن نیست! زندگی جنبش جاری شدن است! زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگهِ آغاز ِحیات، تا به جایی كه خدا می داند سهراب_سپهری https://t.me/joinchat/AAAAAEB5NG_FVJeSCAlGiA ‌‌‎‌

-2147483648_-220303.webp2.27 KB

مینل سیل_آمد (انصاف نیست) #Ai

مینل _ سیل آمد (انصاف نیست) بعضی رفتن‌ها فقط رفتن نیست… مثل سیلی که تمام رویاهایی که ساختی رو با خودش می‌بره. 🖤
مینل _ سیل آمد (انصاف نیست) بعضی رفتن‌ها فقط رفتن نیست… مثل سیلی که تمام رویاهایی که ساختی رو با خودش می‌بره. 🖤

Your life is your canvas. Every choice you make paints a new stroke, every dream adds color, every risk shapes the picture. Others may not understand the art you’re creating, and that’s okay. Because this masterpiece belongs only to you. your path, your lessons, your legacy. زندگی تو مثل یه بوم نقاشیه. هر انتخاب یه خط تازه‌ست، هر رویا رنگی بهش میده، هر ریسک شکلی بهش می‌بخشه. شاید دیگران هنری که خلق می‌کنی رو درک نکنند، اما اشکالی نداره. چون این شاهکار فقط از آنِ توست . مسیر تو، درس‌های تو، میراث تو... https://t.me/joinchat/AAAAAEB5NG_FVJeSCAlGiA ‌‌‎‌

🟡طنز ورزشی(پلانک)

صبح به نور 🌞
صبح به نور 🌞

FLAMENCO DANCE ALL NIGHT, Audia visual by Orega Degati! رقص فلامنکو تمام شب اثر اورگا دگاتی! https://t.me/joinchat/AAAAAEB5NG_FVJeSCAlGiA ‌‌‎‌     

❣❣❣❣ من به عنوان یک زن ، نمیگویم که میز آرایش نداشته باشی ، امامیگویم حداقل ازمیز تحریرت بزرگتر نباشد ! نمیگویم لوازم آرایش ن
+1
❣❣❣❣ من به عنوان یک زن ، نمیگویم که میز آرایش نداشته باشی ، امامیگویم حداقل ازمیز تحریرت بزرگتر نباشد ! نمیگویم لوازم آرایش نخر، اما میگویم حداقل کتاب هم بخر من نمیگویم دل نبند ، عاشق نشو ، به خاطر عشقت فداکاری نکن ، بلکه میگویم عاشق خوب کسی شو به کسی دل ببند که عشق را این صمیمت روحانی راخوب بفهمد و بشناسد نمیگویم هرماه رنگ موهایت رابه روز نکن ، اما یادت نرود ، دانش و سوادت راهم به روز کنی ، مقاله بخوانی و بدانی در دنیا چه میگذرد . من نمیگویم کمدت پراز لباسهای رنگارنگ نباشد ، اما میگویم کتابخانه ات بزرگتر باشد . نگذار هیچ ابزاری را مثل اسباب بازیهای کودکی اطرافت بریزند، تا سرت گرم شود و نفهمی در جهان چه میگذرد . اصلا هرکاری خواستی بکن ، اما ، اندیشه ات را نفروش ، برای خودت اندیشه داشته باش! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

عصرتون خنک خوشمزه🍋🍋‍🟩🍏🍇

💅💅 من صندوقدار یک فروشگاه مواد غذایی هستم. شیفت شب کار می‌کنم؛ از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح. وقتی شب‌ها کار می‌کنی، آدم‌های ثابتی را می‌بینی؛ بی‌خواب‌ها، کارگرهای شیفت شب، آدم‌هایی که شاید نمی‌خواهند به خانه‌های خالی‌شان برگردند. هفته گذشته، مردی ساعت ۲ بامداد از صف من رد شد. ۱۷ دلار و ۲۳ سنت خرید کرد و با یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت کرد. وقتی رسیدش را به او دادم، یک دقیقه کامل به آن خیره شد. بعد به من نگاه کرد و گفت: «می‌تونم یه چیز عجیب ازت بخوام؟» گفتم: «حتماً.» گفت: «می‌تونی چیزی روی این رسید بنویسی؟... هر چیزی. فقط چیزی که یک انسان برای یک انسان دیگر نوشته باشه.» گیج شده بودم. گفتم: «مثلاً چی؟» گفت: «هر چیزی؛ اسمت، وضعیت هوا، یه شکلک لبخند... فرقی نمی‌کنه. فقط به یک نشون نیاز دارم که بفهمم امروز یه نفر منو دیده.» این حرف را خیلی معمولی زد، انگار درخواست عجیبی نبود. یه خودکار برداشتم و روی رسیدش نوشتم: «امیدوارم شب خوبی داشته باشی! مارکوس» رسید را با دقت تا کرد و داخل کیف پولش گذاشت. گفت: «ممنونم. تو شش روز گذشته، تو تنها آدمی هستی که با من حرف زده.» بعد رفت. نمی‌توانستم از فکر آن اتفاق بیرون بیایم. شش روز بدون یک گفت‌وگوی انسانی... چطور ممکن بود؟ شروع کردم بیشتر دقت کردن. زنی که ساعت ۳ صبح غذای گربه می‌خرد، هیچ‌وقت حرف نمی‌زند. مردی که ساعت ۴ صبح قهوه و دونات می‌گیرد، همیشه هدفون در گوشش است. دختر نوجوانی که غذای تک‌نفره می‌خرد، همیشه نگاهش پایین است. همه اینجا هستیم؛ همان فروشگاه، همان ساعت‌ها، اما هر کدام در تنهایی خودمان. پس شروع کردم کاری انجام دادن؛ نوشتن پیام‌های کوچک روی رسیدها: «تو مهم هستی!» «یک نفر تو را می‌بیند!» «امیدوارم فردا روز بهتری باشد.» این کار را دو هفته ادامه دادم. هیچ‌کس چیزی نگفت. فکر کردم دارم کار عجیبی انجام می‌دهم. تا اینکه یک شب همان زنِ غذای گربه آمد. ساعت ۳ صبح بود. رسیدش را گرفت، خواند و سرش را بلند کرد. برای اولین بار بعد از هشت ماه، چشم در چشم شدیم. گفت: «این‌ها را تو می‌نویسی؟» سرم را تکان دادم. شروع کرد به گریه کردن، همان‌جا پشت صندوق. گفت: «دارم طلاق می‌گیرم. بعد از ۳۲ سال، برای اولین بار تنهایی را تجربه می‌کنم. این یادداشت‌ها تنها حرف‌های مهربانانه‌ای هستند که در چند ماه گذشته شنیده‌ام. همه‌شان را نگه داشته‌ام. چهارده‌تا از آن‌ها را روی یخچالم چسبانده‌ام.» عکس را در گوشی‌اش نشانم داد. یخچالش پر بود از رسیدهای فروشگاه، با دستخط من روی همه‌شان. گفت: «تو داشتی با من حرف می‌زدی. من فقط نمی‌دانستم چطور جواب بدهم.» نمی‌دانم چطور، اما این موضوع پخش شد. مردی که قهوه می‌خرید، آن دختر نوجوان؛ آن‌ها هم شروع کردند به حرف زدن؛ با من، با همدیگر. فروشگاهِ ۳ صبح دیگر همان جای قبلی نبود. کمتر تنها بود. آدم‌ها گاهی فقط برای حرف زدن می‌آمدند، نه برای خرید؛ فقط برای اینکه کنار آدم‌هایی باشند که آن‌ها هم وقتی دنیا خواب است، بیدارند. مدیرم متوجه شد. گفت: «چرا مردم ساعت ۳ صبح اینجا دور هم جمع می‌شوند؟» گفتم: «تنها هستند. جایی می‌خواهند که بتوانند آنجا باشند.» فکر کردم قرار است به دردسر بیفتم، اما کاری کرد که انتظارش را نداشتم. یک نیمکت جلوی فروشگاه گذاشت و روی آن نوشت: «نیمکت ساعت ۳ صبح! برای هر کسی که جایی برای بودن می‌خواهد.» فقط خواستم اینو بدونی. حالا آن نیمکت هر شب همان‌جاست. آدم‌ها ساعت ۲، ۳ و ۴ صبح می‌آیند؛ وقتی خوابشان نمی‌برد، وقتی تنهایی سنگین می‌شود، وقتی فقط نیاز دارند بدانند یک نفر آن‌ها را می‌بیند. می‌نشینند، حرف می‌زنند، کنار هم هستند. همه‌اش از جایی شروع شد که یک نفر خواست روی یک رسید، چیزی انسانی دریافت کند. چون تنهایی یک همه‌گیری است که خیلی‌ها درباره‌اش حرف نمی‌زنند. چون گاهی دیده شدن، فرق بین دوام آوردن و تسلیم شدن است. من هنوز روی رسیدها می‌نویسم؛ تک‌تکشان را. چون هیچ‌وقت نمی‌دانی چه کسی روزهاست منتظر شنیدن یک جمله از یک انسان دیگر است. نمی‌دانی یخچال چه کسی پر از دستخط توست. نمی‌دانی چه زمانی جملهٔ «شب خوبی داشته باشی»، تنها شب خوبی است که یک نفر تجربه می‌کند. پس می‌نویسم؛ هر بار، برای هر کسی. چون دیده شدن مهم است. چون دیده شدن می‌تواند نجات‌بخش باشد. آرام بخش دلها باشیم 🤍💚

Yanni The Storm عنوان اثر: «قطعه طوفان» آهنگساز و نوازنده: یانی سبک پاپ https://t.me/joinchat/AAAAAEB5NG_FVJeSCAlGiA    

مهار کننده های اشتها
مهار کننده های اشتها

When someone shows you their true colors, believe them the first time. See the good in them without ignoring the red flags. Let them be themselves without trying to change or "fix" them. Let your boundaries, their vibe, and their reciprocity tell you how much access to give them. وقتی کسی رنگ واقعی خود را به شما نشان می دهد، اولین بار او را باور کنید. بدون نادیده گرفتن پرچم های قرمز، خوبی های آنها را ببینید. اجازه دهید خودشان باشند بدون اینکه سعی کنید آنها را تغییر دهید یا "اصلاح" کنید. اجازه دهید مرزهای شما، حال و هوای آنها و رفتار متقابلشان با شما را بگوید که چقدر باید به آنها دسترسی داشته باشید. https://t.me/joinchat/AAAAAEB5NG_FVJeSCAlGiA