Papooole(په پووله)
关闭频道
کانال کیفیت بخشی و توانمندسازی به نیروی انسانی در دوره پیش دبستانی. ارتباط با اددمین در رابطه با سوالات احتمالی @shahramkoord لینک گروه https://t.me/+QHSkSj8pQXeVJcYj
显示更多1 238
订阅者
-124 小时
-27 天
-330 天
帖子存档
1 238
سلام ساخت ماشین بادکنکی به صورت گروهی با مواد دورریختنی👇👇
پیش دبستانی ۱.دبستان خرم
1 238
سلام.کلاژ (تیکه چسباندن) فرش و آشنایی با شغل قالیبافی
پیش دبستانی ۱ دبستان خرم.انصافجویی👇👇
1 238
با سلام گردش علمی در پارک نزدیک مدرسه ، آشنایی با آقای رفتگر ،مشاهده مستقیم دیدن برگ درختان و تغییر رنگشان و همچنین فهمیدن اینکه برگها اندازه و شکلهای متفاوتی دارند......
1 238
سلام آشنایی نوآموزا با مراحل تهیه نان وبازدید ازنانوایی ومشاهده درست کردن آن از نزدیک(پیش دبستانی صداقت)
1 238
بازی با برگ ،پروژه بیرون از خانه چه خبر؟
جشن نارنجی
هدف :آشنایی نوآموزان با فصل پاییز ،بازی های پاییزی ،غذای پاییزی ،میوه های پاییزی
دبستان وپیش دبستان ورزش آرتینا
1 238
نانوایی آرتینایی
پروژه بیرون از خانه چه خبر؟
ساخت ماکت نانوایی (تنور نانوایی )
هدف:آموزش پخت نان،رعایت قوانین در صف بودن ،آموزش صبر در انجام کار ،آشنایی با وسایل مورد نیاز در نانوایی
1 238
پروژه بیرون از خانه چه خبر؟
آموزش پخت نان وساخت ماکت نانوایی
هدف:آشنایی نوآموزان با مراحل پخت نان ،مکان پخت نان ،وسایل مورد نیاز پخت نان ،آموزش نحوه صف گیری ،رعایت قوانین در صف ماندن ،آموزش صبر به نوآموزان
دبستان وپیش دبستان ورزش آرتینا
1 238
🌛در دبستانی، معلمی به بچهها گفت: آرزوهاشونو بنویسند.اون نوشتههای بچهها رو جمع کرد و به خونه برد.یکی از برگهها، معلم رو خیلی متاثر کرد!
🌛در همون اثنای خوندن بود که همسرش وارد شد و دید که اشک از چشمای خانمش جاری شده!پرسید چی شده؟ چرا اینقدر ناراحتی؟
🌛زن جواب داد این انشاء را بخوان
امروز یکی از شاگردانم نوشته،گفتم آرزوهایشان را بنویسند و اون اینجوری نوشته.مرد کاغذ را برداشت و خواند.
🌛متن انشا این گونه بود:"خدایا، میخواهم آرزویی داشته باشم که مثل همیشه نباشد مخصوص است.میخواهم که مرا به تلویزیون تبدیل کنی.
🌛میخواهم که جایش را بگیرم.جای تلویزیونی را که در منزل داریم بگیرم.میخواهم که جایی مخصوص خودم داشته باشم و خانوادهام اطراف من حلقه بزنند.
🌛میخواهم وقتی که حرف میزنم مرا جدّی بگیرند،میخواهم که مرکز توجّه باشم و بی آنکه سؤالی بپرسند یا حرفم را قطع کنند بگذارند حرفم را بزنم.
🌛دلم میخواهد همان طور که وقتی تلویزیون خراب است و به آن میرسند، به من هم برسند و توجّه کنند.دلم میخواهد پدرم، وقتی از سر کار برمیگردد، حتّی وقتی که خسته است، قدری با من باشد.
🌛و مادرم، وقتی غمگین و ناراحت است، به جای بیتوجّهی، به سوی من بیاید.و دوست دارم، برادرانم برای اینکه با من باشند با یکدیگر دعوا کنند...دوست دارم خانواده هر از گاهی همه چیز را کنار بگذارند و فقط وقتشان را با من بگذرانند.
🌛و نکتۀ آخر که اهمّیتش کمتر از بقیه نیست این که مرا تلویزیونی کن تا بتوانم آنها را خوشحال و سرگرم کنم.خدایا، فکر نکنم زیاد چیزی از تو خواسته باشم.فقط دوست دارم مثل هر تلویزیونی زندگی کنم
🌛"انشاء به پایان رسید.مرد نگاهی به همسرش کرد و گفت:"عجب پدر و مادر وحشتناکیاند!"زن سرش را بالا گرفت و گفت:"این انشاء را دخترمان نوشته"
