ch
Feedback
ONE

ONE

前往频道在 Telegram

ارتباط با ادمین: @fereshteh_ramezanii رمضاني هستم ؛ مدير كانال . ارشد روانشناسي ورزشي كانال one ؛ فرصتي هست براي آرامش و تفكر در باب " زندگي " ! استفاده از عكسها و مطالب با ذكر منبع ؛ باعث توزيع آگاهي و مهرباني خواهد بود @oneonee

显示更多
2 327
订阅者
-124 小时
-27
-930
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+23
在2个频道中
六月 '26
+17
在3个频道中
Get PRO
五月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+7
在3个频道中
Get PRO
一月 '26
+7
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+19
在3个频道中
Get PRO
十一月 '25
+17
在3个频道中
Get PRO
十月 '25
+30
在7个频道中
Get PRO
九月 '25
+24
在3个频道中
Get PRO
八月 '25
+31
在8个频道中
Get PRO
七月 '25
+21
在4个频道中
Get PRO
六月 '25
+8
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+11
在3个频道中
Get PRO
四月 '25
+22
在4个频道中
Get PRO
三月 '25
+14
在5个频道中
Get PRO
二月 '25
+27
在2个频道中
Get PRO
一月 '25
+28
在3个频道中
Get PRO
十二月 '24
+16
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+22
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+21
在3个频道中
Get PRO
九月 '24
+22
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+25
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+18
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+21
在2个频道中
Get PRO
五月 '24
+19
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+18
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+36
在6个频道中
Get PRO
二月 '24
+23
在3个频道中
Get PRO
一月 '24
+23
在3个频道中
Get PRO
十二月 '23
+37
在2个频道中
Get PRO
十一月 '23
+24
在2个频道中
Get PRO
十月 '23
+108
在8个频道中
Get PRO
九月 '23
+33
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+50
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+30
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+36
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+33
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+124
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+26
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+43
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+24
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+75
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+35
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+68
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+71
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+201
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+17
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+27
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+65
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+38
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+26
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+16
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+11
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+33
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+153
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+149
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+68
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+49
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+101
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+310
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+66
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+64
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+205
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+4 550
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
30 七月0
29 七月+2
28 七月+2
27 七月0
26 七月0
25 七月+1
24 七月0
23 七月+1
22 七月+2
21 七月0
20 七月+2
19 七月0
18 七月0
17 七月0
16 七月0
15 七月0
14 七月0
13 七月+1
12 七月0
11 七月0
10 七月+2
09 七月+2
08 七月0
07 七月+1
06 七月+2
05 七月0
04 七月0
03 七月+2
02 七月+1
01 七月+2
频道帖子
وارد خانه‌اش که شدم بوی حلوا میامد. پیش‌دستی‌هایی که کنار آشپزخانه گذاشته بود را نگاه کردم و با تعجب گفتم: میخوای حلوا پخش کنی؟ تو که گفته بودی به روح و خیرات و اینچیزا اعتقاد نداری؟ در حالی‌که داشت حلوا را هم میزد گفت: آره ولی این داستانش فرق میکنه. حوصله‌ی شنیدنشو داری؟ طولانیه‌ها. ضمنا ممکنه یه جاهاییش گریه کنم! اشکالی که نداره؟" لبخند زدم گفتم "تعریف کن. هرجاشم دوست داشتی گریه کن، بخند، هرچی، مال بابام که نیست!" خندید بعد از کمی سکوت گفت "این حلوا رو برای حسین میپزم که بیست‌سال‌پیش در هجده‌سالگی فوت شد. پسرعموم بود. تقریبا همسن من. خونه‌شون نیشابور بود. دانشگاه اینجا قبول شد. چون توو تهران جایی رو نداشت اومد پیش ما. ما هم جامون تنگ بود. چهارتا هم دختر توو خونه بودیم و حسین هم خودش معذب بود. بعد از دانشگاه میومد تعویض روغنیِ بابام که پایینِ خونه‌مون بود به بابا کمک میکرد. شبا هم همونجا میخوابید. بابام چون پسر نداشت یجورایی اونو مثل پسرش میخواست. خیلی خجالتی بود. حتی واسه شام هم نمیومد بالا. نامادریم گیتا شام میکشید میداد یکی از ما دخترا میبردیم پایین براش... کمی سکوت کرد بعد گفت: ما به دیدن دستهای بابا عادت داشتیم. هرجوری بشوری باز رد سیاهیِ روغن لای شیارهای دستت میمونه. یه‌بار که شام حسین رو بردم براش، دیدم دستاش عین برفِ‌نو تمیز شده، مثل وقتی تازه از نیشابور اومده بود.غذاش رو گذاشتم روی فرشی که شبها گوشه‌ی تعویض‌روغنی پهن میکرد. خواستم برم،گفت "مینا؟". نگاهش کردم، گفتم "بگو حسین جان". سرشو انداخت پایین،کمی من‌ومن کرد بعد گفت "دستامو خیلی شستم که اگه تو شام آوردی دستتو بگیرم.خیلی دلم میخواد. میشه؟". موندم چی بگم. خندیدم گفتم "باشه". دستامو بردم جلو گفتم "بفرما!". گرفت، یکی دودقیقه‌ای همینجوری در سکوت نگهداشت،بعد گفت "ممنون، از زن‌عمو بابت شام تشکر کن". همین! کمی از حلوا را برداشت، مزمزه کرد و ادامه داد: دیگه از اون‌به‌بعد فقط من شامش رو میبردم پایین.همیشه هم مثل همون اولین بار همینجوری دستامو یکی دودقیقه‌ای در سکوت میگرفت و آخرش میگفت "ممنون، از زن‌عمو بابت شام تشکر کن!" سنی نداشتیم.آدم توو اون سن راحت دل میبنده. چندروزبعد وقتی دیدم اون هیچ‌کاری نمیکنه خودم بوسیدمش! کلی سرخ‌وسفید شد، بعد با لکنت گفت "من بخوابم دیگه. ممنون، از زن‌عمو بابت شام تشکر کن!" از فرداش اینم به مراسم عجیبمون اضافه شد: شب‌به‌شب گوشه‌ی تعویض‌روغنی دستهای هم رو بی‌هیچ حرفی میگرفتیم، آخرش من میبوسیدمش، اون مثل بار اول خجالت میکشید، من دلم ضعف میرفت! همه‌اش همین. و چقدر خوب بود همین... و چقدر من تمام روز رو منتظر همین بودم. چندلحظه‌ای سکوت کرد.بعد آرام گفت: هیچی دیگه. همون ترم اول، یه آخرهفته‌ای رفت نیشابور به خانواده‌اش سر بزنه. توو راهِ برگشت تصادف کرد و فوت شد.بابا سر قبرِ حسین یجوری گریه میکرد انگار واقعا پسر خودش مرده... چند روز بعد، یه شب نامادریم بعداز این‌که غذامونو کشید،رفت آشپزخونه و طبق معمول، مشغول چیدن سینیِ شام حسین شد. همه سر سفره نشسته بودیم و مبهوت نگاهش میکردیم.آخرش من آروم گفتم "گیتا جون، حسین دیگه توو تعویض‌روغنی نمیخوابه". باتعجب نگاهم کرد.بعد نشست گوشه‌ی آشپزخونه و زد زیر گریه... طفلک گیتا زن خوبی بود ولی من ازهمون بچگی دوستش نداشتم.همه‌ی خواهرام "مامان" صداش میکردن، جز من. من "گیتا جون" صداش میکردم. باز سکوت کرد. یکی دو دقیقه‌ای گذشت. بعد زیرلب گفت: "حمید، غم چی داره توش که انقدر آدما رو به هم نزدیک میکنه؟ برای اولین‌بار رفتم جلو و گیتا که گوشه‌ی آشپزخونه نشسته بود و گریه میکرد رو بغل کردم. همونجوری که سرم روی شونه‌اش بود یهو بی‌دلیل و بی‌هوا گفتم "برای حسین حلوا بپزیم مامان؟"... گیتا در حالی‌که صورتش از گریه خیس بود برگشت با حیرت و خوشحالی نگاهم کرد و گفت "آره قربونت برم، آره عزیز دلم، آره دخترم، معلومه که حلوا میپزیم"... حلوا پختیم. همون‌شب. دوتایی. مادر دختری. از اونشب تا همین پارسال که فوت شد دیگه فقط مامان صداش میکردم... زیر گاز را خاموش کرد. گفت: همون شبی که حلوا پختیم شبش خواب دیدم دارم برای حسین غذا میبرم پایین. از روی فرشِ گوشه‌ی تعویض‌روغنی بلند شد دستاشو نشون داد گفت "ببین مینا، باز امشب دستامو شستم که اگه تو شام آوردی دستتو بگیرم". دستاش از پاکی میدرخشید. خندیدم و دستامو دراز کردم گفتم "بفرما!". دستامو گرفت، سرد بود، مثل همون‌زمونا کمی نگهداشت، بعد گفت "ممنون، از زن‌عمو بابت حلوا تشکر کن". ظرف غذا رو نگاه کردم، توش حلوا بود... از خواب پریدم. همون‌لحظه عهد کردم تا زنده‌ام واسه سالگردش حلوا بپزم... نوک قاشق حلوا برداشت. گفت "ببین خوب شده؟". اشکهایم را پاک کردم و حلوا را از توی قاشق برداشتم. چقدر خوب شده بود. لبخند زدم و گفتم "عالی شده، خیرت قبول" ✍حمیدباقرلو @oneonee

2
اگه وقتتو صرف دنبال کردن پروانه ها کنی اونا فرار می‌کنن؛ اما اگه وقتتو صرف ساختن یه باغ زیبا کنی، پروانه خودشون به سمتت میان.
اگه وقتتو صرف دنبال کردن پروانه ها کنی اونا فرار می‌کنن؛ اما اگه وقتتو صرف ساختن یه باغ زیبا کنی، پروانه خودشون به سمتت میان. و اگه نیومدن تو حداقل یه باغ قشنگ داری.... @oneonee
64
3
زُلف آن است که بی‌شانه دل از جا ببرد...💫😊 شهریار @oneonee
زُلف آن است که بی‌شانه دل از جا ببرد...💫😊 شهریار @oneonee
273
4
طلوع، نه در افق، که در درونِ ماست. روزگار آنگاه به نور می‌رسد که هرکس، پاره‌ای از آفتابِ گمشده‌اش را در خلوتِ خانه و جانِ خوی
طلوع، نه در افق، که در درونِ ماست. روزگار آنگاه به نور می‌رسد که هرکس، پاره‌ای از آفتابِ گمشده‌اش را در خلوتِ خانه و جانِ خویش باز یابد و آن را به نشانیِ آسمان روانه کند. هر صبح، در جست‌وجویِ این فروغِ نهان، خانه و جانِ خویش را بکاو؛ که شاید تو، همان‌گاهِ سپیده‌ای باشی که جهانِ بی‌رمق، در انتظارِ تابیدنِ توست.... @oneonee
290
5
خدا ( خود آ) همین جاست.... @oneonee
272
6
در این لحظه، از این صبح تازه ،از دگرگونی ها و عقاید نو و فرصت های تازه ، در زندگی ام استقبال میکنم. همه ی درهایی که برای من م
در این لحظه، از این صبح تازه ،از دگرگونی ها و عقاید نو و فرصت های تازه ، در زندگی ام استقبال میکنم. همه ی درهایی که برای من مقدر و باز شده اند را میپذیرم ، بی تفاوت نمینشینم و با شجاعت از آنها عبور میکنم قلبم را کاملا به روی عشق ، شفا و دکرگونی و قلمروهای نو میگشایم. قلبم باز است دستانم باز و پاهایم رهسپار من آماده ام.... @oneonee
266
7
وقتى شروع به شمردن نعمت هاى زندگيم كردم، همه‌ زندگيم تغيير كرد.... سلام دوستای من!✋ صبح همگی بخیر😊 @oneonee
وقتى شروع به شمردن نعمت هاى زندگيم كردم، همه‌ زندگيم تغيير كرد.... سلام دوستای من!✋ صبح همگی بخیر😊 @oneonee
244
8
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم....✌️💫 @oneonee
291
9
تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندم و جای یک اصل را خالـے یافتم و اصل دیگری را به آن افزودم عزیز من، اصل سـے و یکم : هرانسانـے حق
تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندم و جای یک اصل را خالـے یافتم و اصل دیگری را به آن افزودم عزیز من، اصل سـے و یکم : هرانسانـے حق دارد هر کسی را که میخواهد دوست داشته باشد... پابلو نرودا @oneonee
294
10
چشم از مقصد بپوش! و دل به رقصِ مسیر بسپار؛ و شادی‌ات را نثارِ پیمودن کن، نه رسیدن....✌️ @oneonee
چشم از مقصد بپوش! و دل به رقصِ مسیر بسپار؛ و شادی‌ات را نثارِ پیمودن کن، نه رسیدن....✌️ @oneonee
417
11
نورچشمم! چشمانم همیشه در جستجویِ درخششِ نگاهِ توست....💫 @oneonee
381
12
خوشا کسی که به یار نزدیک است.... @oneonee
  خوشا کسی که به یار نزدیک است.... @oneonee
380
13
فکرِت ، امن‌ترین جایِ دنیای منه... توهم‌بهم‌فکر میکنی؟! @oneonee
463
14
از سری عکس‌هایی که تو پیاده‌رَوی‌هام می‌گیرم از در و دیوار و خیابون. یکی از عجیب‌ترین‌هاش، که سه‌چهارساله تو گوشیمه و میخوام
از سری عکس‌هایی که تو پیاده‌رَوی‌هام می‌گیرم از در و دیوار و خیابون. یکی از عجیب‌ترین‌هاش، که سه‌چهارساله تو گوشیمه و میخوام نشون‌تون بدم. شاید داستانِ یک‌خطیِ یه رمانِ تراژیک باشه. غیر از شخصیتِ اصلی که توی تصویر هست، دو گروه آدم رو با دو نگاهِ مختلف میشه دید که هرکدوم یه‌روزی اومده‌ن این‌جا، اثرشون رو گذاشته‌ن و رفته‌ن. قهرمان و ضدّقهرمان. این پلانِ فریزشده، این‌قدر گویاس که حتی میشه ترتیبِ ورود و خروج‌شون از صحنه رو توش دید. ✍محمدجواد اسعدی @oneonee
335
15
دقت کردیدانسانهای صادق به صداقت حرف هیچکس شک نمیکنند و حرفِ همه را باور دارند ؟! انسانهای دروغگو تقریبا حرف هیچکس را باور ندا
دقت کردیدانسانهای صادق به صداقت حرف هیچکس شک نمیکنند و حرفِ همه را باور دارند ؟! انسانهای دروغگو تقریبا حرف هیچکس را باور ندارند و معتقدند که همه دروغ میگویند ! انسانهای امیدوار همواره در حال امیدوار کردن دیگرانند. انسانهای نا امید همیشه آیه یاس میخوانند ! انسانهای حیله گر معتقدند که همه مشغول توطئه هستند انسانهای شریف همه را شرافتمند میدانند ! انسانهای بزرگوار بیشترین کلامشان، تشکر از دیگران است. انسانهای نظر بلند هرکاری برای هرکسی میکنند بازهم با شرمندگی میگویند: ببخشید که بیشتر از این از دستم بر نیامد. انسانهای تنگ نظر هرکاری برای هرکس انجام دهند چندین برابر می بینندش. انسانهای بامحبت در نهایت مهربانی همه را با جانم، عمرم، عزیزم خطاب میکنند. انسانهای متواضع تقریبا در مقابل خواسته همه دوستان میگویند: چشم سعی میکنم انسانهای پرتوقع انتظار دارند همه در مقابل حرف هایشان بگویند چشم. انسانهای حسود همیشه فکر میکنند که همه به آنها حسادت میکنند. انسانهای دانا در جواب بیشتر سوالات میگویند: نمیدانم. انسانهای نادان تقریبا در مورد هر چیزی میگویند: من بهترمیدانم ..! @oneonee
365
16
مرا درجایی پیدا کن که جمعیت کمتر باشد، آسمان آبی باشد؛ و باد آزاد... @oneonee
مرا درجایی پیدا کن که جمعیت کمتر باشد، آسمان آبی باشد؛ و باد آزاد... @oneonee
470
17
امروز، بخشی از حافظه‌ی سینمای ما، خاموش شد. با شنیدن خبر رفتنِ اکبر عبدی، یکی از زیباترین روایت‌های زندگی‌مان را از دست دادیم
امروز، بخشی از حافظه‌ی سینمای ما، خاموش شد. با شنیدن خبر رفتنِ اکبر عبدی، یکی از زیباترین روایت‌های زندگی‌مان را از دست دادیم. و چقدر سخت است که بدانیم دیگر آن چهره‌ی مقتدر و آن بازی‌های جان‌دار، در قاب‌های تصویر نخواهند درخشید. استاد، شما با هنر خود، خاطرات ما را ماندگار کردید؛ حالا نوبت ماست که با اشک و احترام، نام شما را در قلب‌هایمان حک کنیم. خانه‌ی سینما و مردمان سرزمینمان امروز برای شما عزادارند. روحتان شاد و یادتان جاودان.😭🖤 @oneonee
655
18
من چرا باید با دیدن این ویدئو گریم بگیره؟!😭 الهی که کنارت همیشه یه همچین رفیقی داشته باشی...🥹💫 @oneonee
من چرا باید با دیدن این ویدئو گریم بگیره؟!😭 الهی که کنارت همیشه یه همچین رفیقی داشته باشی...🥹💫 @oneonee
789
19
و اما عشق آدم را دیوانه میکند‌‌..... @oneonee
734
20
به تمامِ سلول هایم وارد شدی...! @oneonee
به تمامِ سلول هایم وارد شدی...! @oneonee
621