ch
Feedback
پارینه/پالئوگرام

پارینه/پالئوگرام

前往频道在 Telegram

دیرینه‌شناسی، تکامل و تاریخ طبیعی دیرینه‌نوشته‌های عرفان خسروی t.me/paleogram کتابخانه پارینه: t.me/paleolib مدرسه پارینه: t.me/paleouni حمایت از پارینه: زرین‌پال zarinp.al/erfankhosravi حامی‌باش hamibash.com/Pal

显示更多
5 186
订阅者
-124 小时
-57
+2530
帖子存档
قصه نفت زمستان پارسال که عجب زمستان سختی شد، پوریا به من گفت برای نسخه ۱۴۰۵ دفتر خلاقیت قرار است دفترچه‌ای هم برای داستان نفت و پتروشیمی داشته باشند. اصل چیزی که از من خواست، می‌شد پنج شش جمله بیشتر نباشد. اما فکر من قفل شده بود و با جمله‌ها قهر کرده بود. علمای روزگار اسمش را گذاشته‌اند انسداد قلم که اسم خوبی نیست. چون قلم نیست که مسدود شده، کلمات اند که فراموش شده‌اند. می‌دانید وقتی کلمات از قلم می‌افتند، فصل برداشت کدام محصول می‌رسد؟ نقاشی! همان‌قدر که عقلم عنیف شده بود و واژه‌ها را دشمن می‌شمرد، موقع نقاشی رقیق می‌شدم و چیزها را به زلال‌ترین شکلی که پشت پرده گلریز هفت‌خانه چشم می‌بینم، به رقص بنان و دوان مداد، روی کاغذ می‌انداخت. بعد از نقاشی کلمات خودشان می‌آیند که از قافله قلم عقب نمانند. کلماتی که تا لحظه‌ای پیش به ناز نمی‌آمدند، این‌باره به نیاز سرقلم می‌آیند. حاصل این ناز و نیاز با نقش‌ها و مشق‌ها شد روایتی کوتاه از قصه نفت، قصه نفت پیش از کشف و حتی پیش از آنکه نفت شود و داستانش پس از آنکه آدم‌ها کشفش کردند و استخراج کردند و رفت به پتروشیمی.

قصه نفت زمستان پارسال که عجب زمستان سختی شد، پوریا عالمی به من گفت برای نسخه ۱۴۰۵ دفتر خلاقیت قرار است دفترچه‌ای هم برای داستان نفت و پتروشیمی داشته باشند. اصل چیزی که از من خواست، می‌شد پنج شش جمله بیشتر نباشد. اما فکر من قفل شده بود و با جمله‌ها قهر کرده بود. علمای روزگار اسمش را گذاشته‌اند انسداد قلم که اسم خوبی نیست. چون قلم نیست که مسدود شده، کلمات اند که فراموش شده‌اند. می‌دانید وقتی کلمات از قلم می‌افتند، فصل برداشت کدام محصول می‌رسد؟ نقاشی! همان‌قدر که عقلم عنیف شده بود و واژه‌ها را دشمن می‌شمرد، موقع نقاشی رقیق می‌شدم و چیزها را به زلال‌ترین شکلی که پشت پرده گلریز هفت‌خانه چشم می‌بینم، به رقص بنان و دوان مداد، روی کاغذ می‌انداخت. بعد از نقاشی کلمات خودشان می‌آیند که از قافله قلم عقب نمانند. کلماتی که تا لحظه‌ای پیش به ناز نمی‌آمدند، این‌باره به نیاز سرقلم می‌آیند. حاصل این ناز و نیاز با نقش‌ها و مشق‌ها شد روایتی کوتاه از قصه نفت، پیش از کشف و پس از استخراج.

جادوی پیکره؛ افسون تصویر و حقیقت مصنوع دعوتی به بازخوانی تاریخ طبیعی در ایران تاریخی که با «چشم» نوشته و خوانده می‌شود‌ و در آن، معرفت علمی بی‌انضباط بصری، ناقص تلقی می‌شود نیاز شناختیِ مترجم به حضورِ فیزیکی تصویر علی‌بخش قاجار در تک‌نسخه خطیِ بوفون برای جوانان (۱۸۸۰ میلادی)، گراوور مارمولک یقه‌دار و بسیاری دیگر را از روی کتاب اصلی فرانسوی برداشته و لابه‌لای متن دست‌نویسِ فارسیِ خود قرار داده است. ذهنیت تصویری حکم می‌کرد که کلمات به تنهایی نمی‌توانند بارِ حقیقت علمی را بکشند و تصویر باید عیناً در کنارِ متن حضور داشته باشد. صدقِ ادعا در گروِ زیبایی بصری گسترش استفاده از تصاویری با جزئیات کامل آناتومیک، سایه‌روشن‌ها و نمایش رفتار جانوران، بازتابی از یک تحول مهم است. در دستگاه شناختیِ جدید، زیباییِ متقارن و دقیقِ یک تصویر، حکم «نشانۀ صادق» را پیدا کرده بود که حقیقت علمی را برای مخاطب تضمین می‌کرد. گراوور، لنگرگاهِ زبانِ پیشامدرن اشتباهِ علی‌بخش قاجار در نوشتن نام «پلنگ» زیرِ گراوورِ «ببر» در نسخه خطی بوفون مصور (۱۸۶۵ م) ناشی از «گسست بوم‌شناختی» و «رانش نمادشناسانه» در تاریخ طبیعی ماست؛ دورانی که برخلاف باور عمومی درباره شکارهای درباری، زیستگاه این گربه‌سانانِ نادر اشغال شده و شناخت بی‌واسطه انسان ایرانی از آن‌ها رو به افول بود. در این نقطه که زبان پیشامدرن در توصیف دقیقِ طبیعت دچار ناکارآمدی می‌شود، این گراوورهای علمی به عنوان یک «لنگرگاه بصری» عمل می‌کنند. تصویر در اینجا صرفاً خطای متن را نمی‌پوشاند، بلکه با دیکته‌کردنِ اقتدارِ مشاهده بر نصِ ناکارآمد، مانع از گم‌شدنِ حقیقتِ طبیعت می‌شود. شبحِ تصویری که نیست در نسخه خطی جانورنامه (۱۲۸۷ ق)، مؤلف شرح دایناسورهایی مثل «مگالوزور» را بر اساس منابع فرانسوی نوشته و حیرت‌انگیز اینجاست که مدام در متن به «پیکره‌»هایی ارجاع می‌دهد که در نسخه خطی اولیه کتاب هنوز کشیده نشده‌اند، اما نویسنده علم را چنان با «میانجیِ تصویر» می‌فهمید که حتی بدون داشتن عکس، روایتش را بر اساس یک تصویرِ ذهنی بنا کرده بود. بلوغِ ذهنیت تصویری با رنگ با گذار از دست‌نویس‌ها و گذر چاپ سنگی به فناوری چاپ سربی، ذهنیت تصویریِ شکل‌گرفته مجالِ بروز عمومی یافت. بازسازی‌های رنگیِ دیرینه‌شناختی در کتاب‌هایی برای مخاطب عام، نشان می‌دهد که میراثِ دقت‌بینیِ بصری به بلوغِ تازه‌ای رسید و زبان تصویری مشترک با علوم غربی تثبیت شد. خلقِ دوباره در ذهنِ نقاش ایرانی مسعود غفاریِ کاشانی برای تصویر کردن این «موش نیزار»ِ آفریقایی، به گراوورِ سیاه‌وسفید یک سفرنامه تکیه کرد. اما او با درک کالبدشناسی جانور و افزودن رنگ و ضربِ مداد، فهمِ خود از یک موجودِ نادیده را به یک واقعیت ملموس ترجمه کرد. در اینجا، هنر نقاشی در خدمت کارزارِ بزرگِ شناخت جهان است. اطلسی برای علم تلاش‌های امین میرهادی و اطلس طبیعی او، اوجِ تلفیق رسانه دیداری با آموزش در زمانه اوست. این تصاویرِ دقیق از قارچ‌ها و سرخس‌ها، گواهی می‌دهند که در سنت نوین آموزشی ایران، یادگیری شامل فرایندِ «دیدن» و درکِ زیباییِ نهفته در فرم‌ها و ساختارهای حیات بود. مشق‌ِ طبیعیات مشق‌های دانش‌آموزانِ اواخرِ دوره قاجار و اوایل پهلوی مملو بود از خط زیبای شکسته و تصویرگری‌های پرظرافت. در این نظام آموزشی، «طراحی کردن» بخشی از «فهمیدن» بود. دانش‌آموز برای کشیدنِ انحنای ساقه یا برش عرضیِ گل، باید به جزئیات خیره می‌شد و چرخه مشاهده، تحلیل و ترسیم به انگاره کوچکی از «روش تحقیقِ علمی» تبدیل شده بود.

وقتی کرگدن چیزی نبود جز حکاکی به‌تازگی نوشته‌ای از من با عنوان: When the Rhinoceros Was Only an Engraving: A Historical Account of the Fossilised Narratives and the Resurrected Readings of Evolution in Iran به‌عنوان فصل دوم کتاب Humanities in Iran، به ویراستاری مجید دانشگر، محسن فیض‌بخش، آذر میرزایی و سجاد رزوی، از سوی انتشارات Brill منتشر شده است. این پژوهش حاصل دو دهه تلاش برای یافتن منابع دیریاب مرتبط با تاریخ طبیعی است؛ نوشتن آن نیز به نیت این کتاب، از آستانهٔ همه‌گیری کووید-۱۹ با دعوت مجید دانشگر شروع شد. عنوان فصل به استعارهٔ کرگدن آلبرشت دورر اشاره دارد؛ حکاکی‌ای که دورر بر اساس گزارش‌های شنیده‌شده و بدون مشاهدهٔ مستقیم کرگدن پدید آورد و برای مدت طولانی تنها تصویر از این حیوان در اروپا بود. در یکی از نشست‌هایی که در پژوهشکده تاریخ علم برگزار شده بود (افتتاحیه همایش تاریخ‌نگاری علم؛ نظریه و روش، ۲۰ دی ماه ۱۳۹۶) دکتر حسین معصومی همدانی ماهیت تاریخ علم را به وضعیت کرگدن دورر در اروپای پانصد سال پیش تشبیه کرد. من این استعاره را از ایشان دزدیدم و آن را به وضعیت بسیاری از علوم جدید از جمله تاریخ طبیعی و به ویژه نظریه تکامل در بدو ورود به ایران تشبیه کردم؛ گرچه باید گفت به تدریج این تصویر کرگدن کامل شد و سرانجام جانور حک‌شده جان گرفت و از برگ‌های کاغذ بیرون آمد. در این فصل تاریخ مواجهه با علوم طبیعی جدید و به ویژه نظریهٔ تکامل در ایران را بررسی کرده‌ام؛ اما موضوع آن صرفاً تاریخ ورود داروینیسم به ایران نیست. در این فصل تلاش کرده‌ام منابع و روایت‌هایی را دنبال کنم که در شکل‌گیری فهم ایرانی از طبیعت و علوم طبیعی از قرن نوزدهم به بعد نقش داشته‌اند. یکی از محورهای اصلی فصل، کتاب جانورنامهٔ ناصری، اثر میرزا تقی‌خان انصاری کاشانی، است. این کتاب مدت‌ها به‌اشتباه به‌عنوان ترجمهٔ فارسی خاستگاه گونه‌های داروین معرفی می‌شد، اما نه تنها جانورنامه ربطی به داروین و نظریه او ندارد، بلکه انتساب هر شکلی از نظریه تکامل به این کتاب، ناشی از ناتوانی در تفکیک و تشخیص تاریخ طبیعی پیشا-تکاملی و خلط مباحثی مثل جنین‌شناسی و فیزیولوژی است. اهمیت واقعی جانورنامه را نباید در ارتباط آن با نظریه تکامل جست؛ به خصوص که چنین ارتباطی درحقیقت وجود نداشته و چه بسا به رسمیت نشناختن موضوعات دیگر علمی به خصوص تاریخ طبیعی (یا به قول جانورنامه: داستان طبیعی) باعث شده کسانی به زور انتسابی ساختگی میان این کتاب و آن نظریه برقرارکنند. برعکس؛ اهمیت کلیدی جانورنامه در این است که نخستین اثر دربارهٔ حیات وحش بومی ایران محسوب می‌شود؛ اثری که جانوران ایران را نه در چارچوب شکار یا سرگرمی‌های درباری، بلکه به‌عنوان موضوعی مستقل برای مطالعه بررسی می‌کند. در این فصل، تحولِ تاریخیِ مطالعهٔ مستقیم طبیعت ایران را طی بازه زمانی درازی، از دوره قاجار و پهلوی تا امروز، به گذار از «حکاکی کرگدن» به مشاهده و پژوهش واقعی تشبیه کردم. به سرانجام رسیدن این برنامه پژوهشی حاصل کمک‌های افراد زیادی بوده است، به ویژه خانواده‌ام که سال‌ها وسواس جنون‌آمیز من در گردآوری منابع این پژوهش را دیدند، لب گزیدند و صبوری گزیدند. در این مسیر، قدردان مشورت‌های عالمانه و دلالت‌های دست‌گیرانه امیرمحمد گمینی، حسین معصومی همدانی، محمد معصومی، محمدحسین کازرون، محمد کرام‌الدینی، حسین شهرابی و عبدالرضا شهبازی هستم. همچنین از مجید بریری، امیربهرام خسروی مقدم و مهدی مرعشی که زحمت بررسی متن را کشیدند ممنونم. دست‌آخر، رسیدن به منابع کمیاب بدون کمک دوستان متخصصم ممکن نبود: نازنین هنرکار، مجتبی ذوقی، مهدی بحری، مهدی توکلی، داوود لطیف، سعید پژوهنده، احسان مهربان‌فر، یوسف میرزا کلهر، فرزاد کاکاوندی نادری، محمدحسین تقوی، میلاد عسگری و بابک پوراصغر.

قصه آدمیان از زبان درختان چوب‌ریش‌ها/انت‌ها در دنیای سرزمین میانه قدیمی‌ترین موجودات خردمند و آگاه هستند (البته به استثناء تام بامبادیل بزرگوار)؛ حتی قدیمی‌ترین از نخست‌زادگان/پریان/الف‌ها. آن‌ها آن قدر قدیمی هستند که زندگی خود را در کنار زمان به یاد دارند، نه در امتداد آن. خرد و حکمت آن‌ها هم از جنس تجربه و فلسفه نیست. آنان نخست خردمندان اند. شاید تالکین افسانه شورانگیز چوب‌ریش‌هایش را از قصه‌های عامیانه درختان سخنگویی اقتباس کرده باشد که در جنگل‌های غرب اروپا شبانی می‌کردند یا از اسطوره اوگ‌دراسیل (Yggdrasil)؛ یا شاید حاصل رشک او بر روایت شکسپیر از جنگل متحرک بیرنام باشند یا دروآس(δρυάς)های یونانی. دنیای واقعی ما، گرچه به نسبت کسالت‌بارتر از دنیای نمادین قصه‌ها و اسطوره‌هاست، اما از یک جنبه، درختان قدیمی دنیای ما آدم معمولی‌های ملال‌انگیز هم به اندازه چوب‌ریش‌های سرزمین میانه خردمند، قدیمی و سخن‌گو هستند و حتی، شنیدن داستان هر یک از ایشان کمی هم راهگشای امروز باشد. این قصه پردرخت قرار است شاخ‌وبرگ‌های عجیبی پیدا کند، بنابراین زیاد در مقدمات باقی نمی‌مانیم و به‌سرعت سراغ ریشه‌یابی نام چند تا از همین درختان مشهور ایران می‌رویم.

رازهای_زمین_زنده.pdf17.35 MB

پنجشنبه در کتابفروشی دماوند گفت‌وگو درباره کتاب تازه منتشرشده «چگونه زنده‌ایم» با حضور: رضا امیر، مترجم کتاب عرفان خسروی، زیست‌شناس پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت از ساعت ۳ تا ۵ بعدازظهر حضور در این جلسه آزاد و رایگان است و نیازی به ثبت‌نام نیست. درباره کتاب از صفحه ناشر: «سال‌ها باور عمومی این بوده که ژن‌ها کتاب حیات‌اند؛ کتابی که اگر آن را بخوانیم، پاسخ همه‌چیز را خواهیم یافت. فیلیپ بال در این کتاب نشان می‌دهد چرا این تصویر ساده‌انگارانه نه‌تنها کافی نیست، بلکه ما را از فهم آنچه واقعاً در موجودات زنده می‌گذرد، دور می‌کند. زندگی، آن‌گونه که بال روایت می‌کند، نه اجرای یک دستورالعمل از پیش‌نوشته‌شده، بلکه حاصل کنش ‌و واکنش‌های پیوسته، چندلایه و خودسازمان‌دهنده است. در این تصویر تازه، ژن‌ها فرمانروا نیستند، بلکه تنها یکی از بازیگران شبکه‌ای پیچیده‌اند. بال با اتکا به دستاوردهای نوین زیست‌شناسی مولکولی، تکوینی و سلولی و با نگاهی انتقادی به تقلیل‌گرایی رایج، نشان می‌دهد چرا توالی‌یابی ژنوم، به‌تنهایی، ما را به فهم زندگی نمی‌رساند. چگونه زنده ایم کتابی است برای خوانندگانی که می‌خواهند بدانند علم امروز واقعاً دربارۀ بدن، بیماری و سازوکار حیات چه می‌داند و چه نمی‌داند.» صفحاتی از کتاب اسم اصلی: How Life Works (2023) نشانی کتابفروشی: تهران، خیابان ۱۶ آذر (ضلع غربی دانشگاه تهران)، خیابان ادوارد براون، پلاک ۷ .

Charles Darwin closed the last paragraph of the first edition, (pub. 24 November 1859), of his On the Origin of Species with this sentence:
There is grandeur in this view of life, with its several powers, having been originally breathed into a few forms or into one; and that, whilst this planet has gone cycling on according to the fixed law of gravity, from so simple a beginning endless forms most beautiful and most wonderful have been, and are being, evolved.
It happened, however, that many persons felt that there was not enough grandeur to the view of life, such that Darwin considered it necessary to insert an additional "creationist" phrase in this closing sentence as it appears in subsequent editions from as early as January 1860. In March, 1863, Darwin wrote about this inclusion of the three significant words by the Creator to Joseph Hooker:
I have long regretted that I truckled to public opinion & used Pentateuchal term of creation, by which I really meant appeared by some wholly unknown process.

مینا کامران: «این دایناسورها رو سه تا زن دارای معلولیت در خراسان جنوبی با پارچه دستبافت می‌دوزن و گلدوزی می‌کنن اسمش رو هم گذ
مینا کامران: «این دایناسورها رو سه تا زن دارای معلولیت در خراسان جنوبی با پارچه دستبافت می‌دوزن و گلدوزی می‌کنن اسمش رو هم گذاشتن خانواده دایی ناصر ناصریان :) » خرید از روستاتیش .

تنها خبری که این روزها می‌شود به آن امید داشت.

#یادشنبه: مارک نورل به یاد مارک نورل، ۶۸ ساله، کاشف پیوند میان دایناسورها و پرندگان اکتشافات او، از جمله سفرهای فراوان به صحرای گُبی در مغولستان، منجر به یافته‌های نادر و برگزاری چندین نمایشگاه در موزه تاریخ طبیعی آمریکا شد.

🔗 ᴉʌɐɹsoɥʞ uɐɟɹǝ ◆ عرڡاں حـســـروے (@Erfan_khosravi): چیزی که شما می‌بینید مقابل چیزهایی که من می‌بینم ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔗 ✦ (@na
+2
🔗 ᴉʌɐɹsoɥʞ uɐɟɹǝ ◆ عرڡاں حـســـروے (@Erfan_khosravi): چیزی که شما می‌بینید مقابل چیزهایی که من می‌بینم ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔗 ✦ (@naramulti): الان یه لحظه اومدم بهتون بگم تو بی‌آر‌تی اردک دیدم ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

معمای زمین و قاره‌هایش یکی از بزرگ‌ترین نظریه‌هایی که کسی آن را باور نکرد تا اوایل قرن بیستم، دانشمندان تصور می‌کردند زمین فقط چند ده میلیون سال عمر دارد. دلیلش هم ساده به‌نظر می‌رسید: بر اساس مدل‌هایی که زمین را مانند یک جسم داغ در حال سرد شدن در نظر می‌گرفتند، زمین باید خیلی سریع‌تر از آنچه فکر می‌کردیم، حرارت اولیه‌اش را از دست داده باشد. این محاسبات نشان می‌دادند که اگر زمین در ابتدا بسیار داغ بوده، باید در عرض چند ده میلیون سال به دمای فعلی رسیده باشد. اما ماجرا با کشف یک منبع ناشناختهٔ گرما تغییر کرد: پدیده واپاشی پرتوزا (Radioactive Decay). مشخص شد که عناصر پرتوزا در درون زمین باعث تولید مداوم کارمایه (energy) و گرما می‌شوند. همین کشف مهم باعث شد دانشمندان بفهمند زمین بسیار پیرتر از آن چیزی‌ست که قبلاً گمان می‌رفت؛ و حتی امروز، هسته‌ی آن هنوز به‌اندازه‌ای داغ است که در حالت مایع باقی بماند. در همین فضای علمی پر از تردید و بازنگری، در سال ۱۹۱۲، آلفرد وگنر، زمین‌شناس و هواشناس آلمانی، مقاله‌ای منتشر کرد که به‌مرور تبدیل به یکی از مهم‌ترین نظریه‌های قرن شد: نظریهٔ رانش قاره‌ای (Continental Drift). در سال ۱۹۱۵، وگنر این نظریه را در قالب کتابی به نام منشأ قاره‌ها و اقیانوس‌ها منتشر کرد؛ کتابی که تا سال ۱۹۳۶ چهار بار بازنشر شد. وگنر متوجه شباهت عجیب و قابل‌توجهی بین خطوط ساحلی شرق آمریکای جنوبی و غرب آفریقا شده بود؛ انگار این دو خشکی در گذشته به هم متصل بوده‌اند. اما او فقط به این شباهت ظاهری بسنده نکرد. با بررسی دقیق سنگواره‌ها، الگوهای اقلیمی و ساختار زمین‌شناسی، شواهدی آورد که نشان می‌داد قاره‌ها زمانی یکپارچه بوده‌اند. از جمله شواهدش این بود که لایه‌های سنگی و سنگواره‌های مشابهی در سواحل غربی آفریقا و شرق آمریکای جنوبی یافت می‌شود. همچنین سنگ‌های مشابهی در اسکاتلند، ایرلند، نیوفاندلند و نیوبرانزویک کشف شده بود، که به‌وضوح نشان می‌داد این نواحی روزگاری به هم متصل بوده‌اند. حتی بازمانده کوه‌زایی‌های کالدونی در اروپا و توده آپالاش در آمریکای شمالی نه‌تنها از نظر ساختار، بلکه از نظر ترکیب سنگ‌شناسی نیز شباهت‌های چشمگیری دارند. اما با وجود تمام این شواهد، جامعه علمی آن زمان نظریه‌ی وگنر را رد کرد. چرا؟ چون هنوز سازوکاری برای این جابه‌جایی‌ها شناخته نشده بود. سنگ‌های قاره‌ای سبک‌تر هستند، و دانشمندان نمی‌توانستند بپذیرند که این سنگ‌ها بتوانند «شناور» باشند یا از دل سنگ‌های چگال‌تر پوسته اقیانوسی عبور کنند. وگنر خودش هم نمی‌توانست توضیحی فیزیکی یا نیروی محرکه‌ای برای این حرکت‌ها ارائه دهد. به همین دلیل، نظریه‌اش دهه‌ها به حاشیه رانده شد و از سوی زمین‌شناسان جدی گرفته نشد. خودش در سال ۱۹۳۰ از دنیا رفت، در حالی که بسیاری از هم‌عصرانش هنوز نظریه‌اش را غیرعلمی می‌دانستند. اما دهه‌ی ۱۹۳۰، آغاز دگرگونی بود. در همین دهه، پژوهش‌های بیشتری درباره ساختار پوسته زمین آغاز شد. با استفاده از داده‌های زمین‌لرزه‌ای و اندازه‌گیری‌های جدید، دانشمندان کم‌کم به این نتیجه رسیدند که زمین از لایه‌های سخت و نیمه‌متحرکی تشکیل شده است. همچنین بررسی بستر اقیانوس‌ها (که بعدتر در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ تکمیل شد) نشان داد در کف اقیانوس‌ها رشته‌کوه‌هایی وجود دارد که در حال گسترش‌اند — کشفیاتی که زمینه را برای شکل‌گیری نظریه زمین‌شاخت صفحه‌ای (plate tectonics) در دهه‌های بعد فراهم کرد. به‌بیان دیگر، دهه ۳۰ سرآغاز مسیری بود که نهایتاً به تأیید نظریه وگنر انجامید. نظریه‌ای که زمانی به آن می‌خندیدند، حالا تبدیل به پایه‌ای‌ترین اصل در زمین‌شناسی مدرن شده بود. این مقاله ترویجی هم که دهم سپتامبر ۱۹۳۲ در Science News منتشر شده، برشی کوچک از انقلابی علمی را نمایندگی می‌کند.

Stephen Jay Gould interview on Evolution

"I dreamed of becoming a scientist, in general, and a paleontologist, in particular, ever since the Tyrannosaurus skeleton aw
"I dreamed of becoming a scientist, in general, and a paleontologist, in particular, ever since the Tyrannosaurus skeleton awed and scared me" September 10, 1941, birthday of paleontologist, biologist, author & historian of science Stephen Jay Gould 🦖 Watch: Stephen Jay Gould interview on Evolution

باور نمی‌کنم که مارک نورل دیگر میان ما نیست. دکتر مارک نورل، در ذهن و دل من، همان دانشمند پیشرویی‌ست که از واپسین سال‌های قرن بیستم تا به امروز، در مرکز بزرگ‌ترین کشفیات دربارهٔ پیوند شگفت‌انگیز دایناسورها و پرندگان ایستاده بود؛ همان محقق سخاوتمندی که سال‌ها پیش از همه‌گیر شدن مقاله‌های رقومی، بارها نسخه‌هایی چاپی از آثارش را از موزه تاریخ طبیعی آمریکا برایم به ایران فرستاد. مردی که آرزو داشت روزی به ایران بیاید تا سنگواره‌های دایناسورها را کاوش کنیم؛ اما دریغ که روزگار ما سخت و ناسازگار بود و تقدیر، این آرزو را ناتمام گذاشت. نام و یادش بی‌تردید جاودان خواهد ماند، اما اندوه فقدانش، برای آنان که می‌شناختندش، اندوهی‌ست بی‌کرانه.

آیا می‌دانستید تا دوره قاجار از نظر ایرانیان زمین مرکز کیهان بود. اما چه می‌شود که ما متوجه غلط بود این نظریه می شویم؟ باز هم پای سفرنامه ها به میان می‌آید! نخستین گزارش‌ها از نظریۀ خورشید مرکزی در سفرنامه‌های دوران قاجار موضوع #هشتاد_و_ششمین جلسه سفرنامه خوانی با مهدی گوهری است. با حضور دکتر امیر محمد گمینی، پژوهشگر تاریخ علم شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۱۸ تهران، موزه سینما حضور در این جلسه برای عموم علاقمندان آزاد و رایگان است.

نبض زمین: راه‌سخت در بهشت فسیل‌شناسان گفتگو با دکتر همایون خیری