+ کوهسار
前往频道在 Telegram
1 872
订阅者
无数据24 小时
-57 天
+2730 天
帖子存档
1 872
دوستان و دانشجویان عزیزم
لطفا در صورت امکان این پست رو در گروه ها و کانالها و صفحه اینستاگرام خود به اشتراک بگذارید.
سپاسگزارم 🌹
1 872
اولین رویداد (Event)
از سلسله رویدادهای روانشناختی
*روانشنــــاسی در زندگـــی واقعــــــی *
در فضایی تعاملی و پویا
با حضور اساتید روانشناسی دانشگاه
سرکار خانم دکتر شاکری
آقای دکتر پیاده کوهسار
و آقای مهدی نــوری زاده
برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر درباره زمان و مکان برگزاری با شماره ۰۹۳۵۸۱۸۳۶۸۸ تماس بگیرید.
*شرکت در این ایونت جذاب روانشناسی برای عموم علاقمندان آزاد است. *
مـرکز مشـــاوره و روانشنــــاسی هیــــلان
با همکاری مرکز مشاوره امین دانشگاه آزاد شاهرود
1 872
۲۰ مهـــــــــــرماه
روز بزرگــــداشت حافـظ شیرازی
گرامی باد
امسال در یادآوری و نکوداشت نام بلند حافـظ چند رباعی از مجموعه رباعیات ایشان خدمتتون تقدیم میکنم؛
نی دولت دنیا به ستم میارزد
نی لذّت مستیاش الم میارزد
نه هفت هزار ساله شادی جهان
این محنت هفت روزه غم میارزد
☆☆☆☆
این گل ز بر همنفسی میآید
شادی به دلم از او بسی میآید
پیوسته از آن روی کنم همدمیاش
کز رنگ ویام بوی کسی میآید
☆☆☆☆
عمری ز پی مراد ضایع دارم
وز دور فلک چیست که نافع دارم
با هر که بگفتم که تو را دوست شدم
شد دشمن من وه که چه طالع دارم
☆☆☆☆
سیلاب گرفت گِرد ویرانهٔ عمر
وآغاز پُری نهاد پیمانهٔ عمر
بیدار شو ای خواجه که خوشخوش بکِشد
حمّال زمانه رخت از خانهٔ عمر
☆☆☆☆
هر روز دلم به زیر باری دگر است
در دیدهٔ من ز هجر خاری دگر است
من جهد همیکنم قضا میگوید
بیرون ز کفایت تو کاری دگر است
☆☆☆☆
برای خواندن سروده های بیشتری از جناب حافظ روی پیوند زیر کلیک کنید
👇👇👇
آثار حافــــــظ در گنجـــــــــــــور
1 872
خود را اگر چه سخت نگه داری از گناه
گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه
هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه
گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم…
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!
سخت است اینکه دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه
بالا گرفتهام سر خود را اگر چه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه
دارند پیلههای دلم درد میکشند
باید دوباره زاده شوم -عاری از گناه-
از مرحوم نجمه زارع
درگذشته در ۲۳ سالگی
۱۳۶۱-۱۳۸۴
روانش شاد و یادش گرامی
1 872
برای علاقمندان به فوتبــــــــــــــال
علیرغم اینکه زندگی در جریان نیست و همه وایستادن ببینن چی میشه
و علیرغم اینکه من خودم دورادور رئالی هستم
به اطلاعتون میرسونم که امشب
یا به قول فیلسوف معاصر، آقای جواد خیابانی
فردای امشب یعنی ۲ و ۳۰ دقیقه بامداد
استاد اعظم پروفسور لیونل مسی، آخرین بازی ملی خودشو انجام خواهد داد
و احتمالا به این مادرمُرده های بِنینی چند گل هم خواهد زد.
مسی اگر چه برای بعضی ها دوست داشتنی نبود ولی برای همه قابل احترام بود، چون حتی اگر نمیخواستی هم وادارت میکرد بهش احترام بذاری
پسر طلایی آرژانتین
امیدبخش بسیاری از قلب ها
و نابودکننده بسیاری از رویاها
قاتل بی رحم مستطیل سبز
گیرنده ی حالهای فراوان
و دهنده ی حالهای فراوانتر
عالیجنــــــــــــــــاب مسی خداحافظ
1 872
برای علاقمندان به حافـــــــــظ
چهارشنبه ۱۵ مهر
ســــــــــاعت: ۱۸
سالن آمفی تئاتر اداره ارشاد
خیابان کمربندی. کنار فرمانداری شاهرود
1 872
شاید انسان ترجیح میدهد درکش کنند
تا اینکه دوستش داشته باشند.
📕 #کتاب_۱۹۸۴
✍🏻 #جورج_اورول
1 872
بخشی از داستان وزیرک یهودی
از دفتر اول کتاب مثنوی معنوی
دل بدو دادند ترسایان تمام
خود چه باشد قوّت تقلیدِ عام
در درون سینه مِهرش کاشتند
نایبِ عیسیش میپنداشتند
او به سِر دجّال یک چشم لعین
ای خدا فریاد رَس نِعْمَ المُعین
صد هزاران دام و دانهست ای خدا
ما چو مرغانِ حریص بینوا
دم به دم ما بستهٔ دام نویم
هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
میرهانی هر دمی ما را و باز
سوی دامی میرویم ای بینیاز
ما درین انبار گندم میکنیم
گندم جمع آمده گُم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما به هوش
کاین خلل در گندم است از مکر موش
موش تا انبارِ ما حفره زده است
وز فَنَش انبار ما ویران شده است
اوّل ای جان دفع شَرِّ موش کن
وانگهان در جمع گندم، جوش کن
بشنو از اخبار آن صدر الصّدور
«لا صَلوةَ تَمَّ اِلّا بِالحُضور»
گر نه موشی دزد، در انبار ماست
گندم اعمالِ چل ساله کجاست؟
ریزهریزه صدقِ هر روزه چِرا
جمع میناید درین انبار ما؟
بس ستارهٔ آتش از آهن جهید
وان دل سوزیده پذرفت و کشید
لیک در ظلمت یکی دزدی نهان
مینهد انگشت بر استارگان
میکُشد استارگان را یک به یک
تا که نفروزد چراغی از فلک
گر هزاران دام باشد در قَدم
چون تو با مایی نباشد هیچ غم
ادامه دارد
اگر حوصله دارید
میتونید ادامه این ابیات رو در سایت گنجور
(گنجینه رایگان ادبیات فارسی) بخونید؛
👇👇👇👇
گر نه موشی دزد در انبار ماست
1 872
بقّالی زنی را دوست می داشت.
با کنیزکِ خاتون پیغام ها کرد که
«من چنینم و چنانم و عاشقم و می سوزم و آرام ندارم و بر من ستم ها می رود و دی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت.»
قصه های دراز فرو خواند.
کنیزک به خدمت خاتون آمد، گفت: «بقال سلام می رساند و می گوید که "بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم."»
گفت: «به این سردی؟»
گفت: «او دراز گفت اما مقصود این بود!»
📚فیه ما فیه
👤مولانا
1 872
۷ مهر ماه،
روز بزرگداشت شمس تبریزی
و ۸ مهر ماه
روز بزرگداشت مولانا جلال الدین محمد بلخی
مشاهیر عرفان و ادب فارسی گرامی باد.
1 872
با سلام و درود و شب بخیر
به اطلاع همه دانشجویان گرامی، شیفته ی علم و دانش و تشنه ی درس و یادگیری میرسانم
از فردا همه کلاسها به امید خدا برگزار خواهد شد
منتظر دیدار همه شما دوستان هستم 🌹
✓ اون قسمت شیفته ی علم و دانش رو واقعا گفتم، بدون اینکه خنده م بگیره...
1 872
۲۷ شهریور ماه
روز بزرگداشت شعر و ادب فارسی
و سالروز درگذشت استاد محمدحسین شهریار
گرامی باد.
به پارسی بودن و فارسی سخن گفتنمان افتخار کنیم و تا جای ممکن از به کار بردن واژه های بیگانه ی غربی یا عربی پرهیز کنیم.
1 872
شاعران وارث آب و خِرد و آینه اند
با هر زبانی
و در هر جایی
☆☆☆☆☆☆☆
سینهاش را تفتیش کردند
و جز قلبش چیزی نیافتند
قلبش را تفتیش کردند
جز مردمش چیزی نیافتند
صدایش را تفتیش کردند
جز اندوهش چیزی نیافتند
اندوهش را تفتیش کردند
جز زندانش چیزی نیافتند
زندانش را تفتیش کردند
جز خودشان را در بند نیافتند
و شب، شب بود
و آوازخوان، آواز میخواند.
محمود درویش
1 872
توی روزگاری که خیلی چیزها جعلی(فیک) هستند و میشه با هوش مصنوعی ظرف چند دقیقه یک آهنگ شنیدنی تولید کرد کسانی مثل سیاوش قمیشی ترجیح دادن هنوز به اصالت خودشون پایبند باشن و با صدای واقعی خودشون برای ما بخونن
هر چند سالخورده، هر چند خسته 🫡
1 872
با اینکه خلق بر سر دل مینهند پا
شرمندگی نمیکشد این فرش نخنما
بهلولوار فارغ از اندوه روزگار
خندیدهایم! ما به جهان یا جهان به ما
کاری به کار عقل ندارم، به قول عشق
کشتی شکسته را چه نیازی به ناخدا
گیرم که شرط عقل به جز احتیاط نیست
ای خواجه! احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟
فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست
چون رود بگذر از همه سنگ ریزهها
فاضل نظری
1 872
در هجوم تشنگی
در سوز خورشید تَموز
پای در زنجیرِ خاک تَفته می نالد گَوَن:
"روز ها را می کنم پیمانه با آمد شدن"
غوک نیزاران لای و لوش گوید در جواب،
"چند و چند این تشنگی ؟
خود را رها کن همچو ما
پیش نه گامی و جامی نوش و کوته کن سخن."
بوته ی خشک گَوَن در پاسخش گوید خموش!؛
"پای در زنجیر، خوش تر، تا که دست اندر لجن."
استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
