ch
Feedback
دیده‌بان معماری ایران

دیده‌بان معماری ایران

前往频道在 Telegram

نگاه میکنیم به معماران و رویدادهای معماری، و پرسشهای بنیادین پیش میافکنیم. مطالب خود را ز طریق این کاربر، بفرستید: @didebanememari ما نوشته های شما را که حاوی نگاه منتقدانه به معماری یا عملکرد معماران یا موضوعات مرتبط با معماری باشد، بازتاب میدهیم.

显示更多
470
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
ما دراندیشه کلید بودیم کلید دار در فکر خراشیدن ما 👇👇👇

بحران طراحی از لباس تیم ملی فوتبال تا خودروی کج و کوله شده با نام تازه تا ویلای حاجی آقا در زمین های غصبی از مسکن مهر تا پاساژ ورثه فلان تاجر نیم ورشکسته تا برج همان حاجی آقا با املاک نجومی دریافتی بیداد میکند. بیخردی در همه اش آشکار است. بتازید ای تازه معماران نام ور و به گند بزنید جهان را و جان را

ما به حاشیه رانده شدیم به همان دلیل که دیگرانی به مرکز رانده شدند.

پرسش: آن کدام مملکت است که در آن می توان مالک زمین شد، یعنی می توان زمین خرید و زمین فروخت و مالکیت زمین در آن بطور مطلق ثابت و امن و محترم است و هرکس که به تصادف یا ارث یا کلاهبرداری یا زمین خواری مالک قطعه ای زمین باشد، می تواند هر فضله ای را در آن تناول کند، اما در همان مملکت "حق اندیشه" "حق خرد" و حق هرگونه تولید معنوی و علمی و فناوری، قابل مالکیت نیست، و باز هم شما هر چه نوشته باشید و هرچه ابداع کرده باشید و هرچه سروده باشید و هرچه طراحی کرده باشید، در اختیار همگان است و شما هیچ مالکیتی بر آن ندارید و دیگران می توانند هر نوع بلایی بر سر فرزند معنوی شما بیاورند و هر نوع فضله ای را تناول کنند؟ لغو مطلق و بدون شرط مالکیت عرصه و همزمان تثبیت حق مالکیت معنوی بر آفریده های فناورانه و شاعرانه و فلسفی و . . .، کاری است که باید انجام شود. https://t.me/architecturemonitor

اکنون که همه در تب دلار میسوزند و از کودک تازه به سوراخ دانشگاه رفته تا پیرمرد از کار افتاده در صف صرافی ها، سرگردانند، بدانیم که نیاز داریم به تأمل عمیق فلسفی در باره زندگی و در باره ایران و در باره زمانه خودمان. و این کار را باید همچنان که فیلسوفان بزرگ انجام میدادند، در تنگنا انجام داد. گذرگاه عافیت تنگ است، چگونه از آن بگذریم؟ بلاهت ملی که در نابودی سرزمین و بیخبری از تاریخ و پیدایش همه گونه ناهنجاری نمایان شده، جز با ایثار و شهادت فیلسوفان و اهل تأمل در فلسفه زمانه و زمینه، از میان نخواهد رفت. https://t.me/architecturemonitor

🔴بازمهندسیِ مهندسی و ضرورت پای‌مردی 🔸در راهی که برای بازمهندسیِ مهندسی در پیش گرفته‌ام یک لحظه تردید نخواهم کرد. این تعهدی است که به توسعه و آبادانی ایران و مهندسان جوان آن دارم. 🔹آنان که این شبکه‌ی ناموزون هندسی موجود را در حرفه‌ی مهندسی شکل‌داده‌اند و موجب پس‌رفت مهندسی ایران شده‌اند و امضاءفروشی و بی‌قانونی را رواج داده‌اند جز به منافع خودشان نمی‌اندیشند. آنان باید بدانند که من یک گام هم عقب‌نشینی نخواهم کرد هرچند که هر روز طبلی میان‌تهی را به‌صدا در ‌آورند، بدین این امید که این حرکت ضدفساد را متوقف سازند. شوربختانه، آنان هر روز به بزرگی متوسل می‌شوند و پایِ عزیزی را به‌میان می‌کشند. آنان باز بدانند که حتی با این‌گونه اقدام‌ها یگانگی میان مدیران ارشد در درون دولت را نمی‌توانند برهم زنند. 🔸امروز نامه‌ای از همکار عزیزم جناب آقای دکتررحمانی فضلی وزیر محترم کشور دریافت کردم که در مبانی قانونی اقدام‌هایی که من انجام داده‌ام تردید کرده‌است. طرفه آنکه آن پیش از آنکه به‌دست من برسد در فضای مجازی به‌طور گسترده انتشار یافته بود. من می‌توانم بفهمم که پیش‌نویس این نامه چه مسیری را طی کرده‌است و چه کسانی آن را انتشار داده‌اند. 🔹به منظور آن‌که این تردید در همان آغاز مرتفع شود و به منظور رعایت حداکثر شفافیت و رفع هر گونه شبهه و تردید، بلا فاصله، همین امروز نامه‌ی پاسخ زیر را خطاب به ایشان نوشتم و برای آگاهی اذهان مردم عزیز انتشار می‌دهم. 💢برای آبادانی ایران و راست کردن کجی‌ها بیش از این باید هزینه بدهیم و من آماده‌ام. 🖌عباس آخوندی - فروردین ماه ۱۳۹۷ @AbbasAkhoundi

و اما راه عبور از بحران معمارانه و نامعمارانه این است که تذکره ای عربی یا پاسپورتی انگریزی و نه قطعا گذرنامه ای ایرانی در جیب گشاد پالتوی خود داشته باشید و به هنگام بحران عیال را یا فامیلی را بهرحال با خبر کنید که دارید به آن سوی آبها پر میکشید. آیا داوران می‌توانند به راهی که خود انتخاب کرده اند، نمره ندهند؟

✏️افتتاح اولین محور مواصلاتی شرق ـ غرب بدون خودرو در اصفهان سمانه محسنی خبرگزاری شهرداری اصفهان: به گزارش خبرنگار خبرگزاری شهرداری اصفهان با خوش‌فکری مسئولان و هم‌دلی مردم پروژۀ استفاده از شتر به جای خودرو در محور شرق به غرب اصفهان، موسوم به زاینده‌رود، که در نوروز ۹۷ کلید خورده بود امسال، نوروز ۱۴۰۰، به بار نشست. شرمندگی بداخلاق‌ها یکی از مدیران ادارۀ میراث فرهنگی اصفهان که نخواست نامش فاش شود گفت: «بداخلاق‌هایی که در نوروز ۹۷ به آوردن شتر در زاینده‌رود اعتراض کرده بودند شرمندۀ مردم و کشاورزان شدند. خلاقیت مدیران شهرداری اصفهان در همکاری با ادارۀ میراث فرهنگی استان باعث شد بتوانیم برای کشاورزان شرق اصفهان کارآفرینی کنیم. جمعی از فعالان محیط زیست نیز در نشستی که با شهردار محترم داشتند رضایت خود از بهره‌برداری از این محور را اعلام کردند. برای اولین بار در ایران توانستیم یکی از تهدیدها را به فرصت تبدیل کنیم. الان در این محور مواصلاتی تعداد ۱۰۰نفر شتر در حال رفت و آمد هستند که به این ترتیب برای ۱۵۰ نفر از کشاورزان شرق اصفهان کارآفرینی شده است.» وی با اشاره به حادثۀ تخریب سی‌وسه‌پل در تابستان ۹۷ خاطرنشان کرد: «این محور که با احداث زیرگذرهای شهرستان، خواجو، جویی و مارنان به بهره‌برداری رسید خاطرۀ مرگ و آسیب‌دیدگی کودکان ایرانی به خاطر وجود سی‌وسه‌پل را از ذهن مردم پاک کرد و باعث شد عوامل تخریب سی‌وسه‌پل که فقط به فکر سلامتی مردم و کودکان این سرزمین بودند از این ماجرا سربلند بیرون بیایند.» یکی از اعضای یکی از سمن‌های اصفهان که در زمینۀ فرهنگ اصفهان فعال است در این باره به خبرنگار ما گفت: «در زمان تخریب پل کسانی بودند که می‌خواستند با بداخلاقی حفظ آثار تاریخی را مهم‌تر از جان مردم ایران جلوه بدهند که خوشبختانه با هوشیاری مردم و مسئولان نتوانستند به اهدافشان برسند. ما باید در نظر داشته باشیم که آثار تاریخی و طبیعی هر سرزمینی باید بنا به نیاز زمانه استفاده شوند و اگر پلی بیش از آنکه مفید باشد به جان و مال مردم آسیب برساند تخریب آن بر حفظش ارجح است. الان مسئولان پل‌های دیگر را حفظ کرده‌اند و برای بهره‌برداری از این محور بدون خودرو هزینه‌های هنگفت احداث زیرگذر را متقبل شده‌اند، تخریب خودجوش سی‌وسه‌پل باعث شد بتوانیم این محور را بدون مداخله در مسیر زاینده‌رود یا تونل مترو به شکل ارگانیک خود حفظ کنیم و به بهره‌برداری برسانیم.» خبرنگار ما به سراغ یکی از کشاورزان شرق اصفهان نیز رفت که هم‌اکنون در این محور به حرفۀ ساربانی مشغول است، وی چنین گفت: «خدا را شکر و به لطف مسئولان نه تنها اوضاعمان از زمانی که کشاورزی می‌کردیم بهتر است بلکه به یاری دیگر ساربانان و ادارۀ میراث فرهنگی استان در پی برگزاری تورهای شترسواری در کویر ورزنه هستیم. این تورها از غرب اصفهان آغاز می‌شود و مسافران می‌توانند با تجربۀ کاروان‌های تجاری گذشته این مسیر از غرب به شرق را تا کویر ورزنه طی کنند و دو روز هم با شتر کویرنوردی داشته باشند.» بنا به توضیح ریاست محترم ادارۀ میراث فرهنگی و گردشگری استان اصفهان قرار است این تغییر کاربری محوری طبیعی به طولانی‌ترین محور مواصلاتی بدون خودرو در کتاب رکوردهای جهانی ثبت شود و افتخار دیگری برای ایران و ایرانی و به‌خصوص نصف جهان و مردمش باشد. مشاهده نسخهٔ کامل نوشته در وبگاه آسمانه: http://asmaneh.com/feed/5ac64164f641fc6c7517b6c4 #یادداشت #طنز #سمانه_محسنی @asmaaneh

مروری بر کتاب شهر خودسامان نوشته‌ی الکساندر واسودِ‌وان ــ در ستایش تصرف عدوانی 🖥 http://memari.online/20560 📢 @memario 📢 @
مروری بر کتاب شهر خودسامان نوشته‌ی الکساندر واسودِ‌وان ــ در ستایش تصرف عدوانی 🖥 http://memari.online/20560 📢 @memario 📢 @urbanio

دل به این راه پر از خار گل آلود زدم. سنگ برداشتم و بر در مسدود زدم. تا که دروازه گشودیم... چه شد حاصل ما؟ با همان سنگ شکستند به سختی دل ما می شد از مهر نگاهی به بیابان انداخت، سایه ای بر سر نورسته گیاهان انداخت. جوی نرمی شد و بر پای درختی پیچید، ابر خردی شد و باران زد و بر گل خندید. یا که سیلاب شد و خاک فروشست به خشم، خار تیزی شد و زهرابه فروبرد به چشم. چشم یاری دگر از یار نداریم...آری! آزمودیم و خطا بود چنان پنداری. ما که از سوق جهان سهم "نداری" داریم، "چه غلطها"ست اگر چشم به یاری داریم. بهتر آن است که دم در کشم و لال شوم، بی خیال دل آلوده به آمال شوم. زانکه امروز دگر "شیوه ی شهراشوبی" نزد این بیهنران هیچ ندارد خوبی! سود با آن دغل رند پدرسوخته است، چون که "یوسف به زر ناسره بفروخته" است. دیروقت است و جهان سخت کُری می خواند: " یار نفروشی اگر، کیسه تهی می ماند"! چه کنم کیسه تهی؟ هیچ ندارم، اما می سپارم همه آنچه ندارم به شما. کاش قدرش بشناسید و تباهش نکنید. این قنات است، شما خشک به چاهش نکنید! ما چه پاکیم و پلشتیم.... شما می دانید. هرچه بودیم گذشتیم.... شما می مانید. 7 آبان 93 سروده شده، مشهد/محمدباقرطباطبایی

🔴 فوران کلام های بی مصرف و اژدهاکشی دانشجویان و دانش آموختگان علوم انسانی مرتب از زوایای مختلف در حال تحلیل هستند، یکبار وبر در میان است، یکبار پارسونز، بار دیگر فوکو و یکبار هابرماس یا دورکیم. از هر حادثه سیاسی، پدیده اجتماعی یا روند اقتصادی در ایران ده ها تحلیل بیرون می آید. اما به هیچ سوال موجود کشور واقعا نمی توانند پاسخ بدهد. آن ها برای بیان دردها زبان گویایی دارند اما برای درمان، هیچ راهکار روشنی ارایه نمی دهند. جامعه دچار «فوران کلام های بی مصرف» است. خسته از مفاهیمی که معلوم نیست به چه دردی می خورند؟ در عین فوران، هیچ کس هیچ راهی نمی تواند نشان دهد. در جمع دوستان یا جمع های خانوادگی پیش آمده که شما از همه بهتر می توانید بگویید که چرا چنین شد، بعد می گویند خوب حالا چه باید کرد؟ در این جاست که با دیگران فرقی نمی کنيد (برداشتی آزاد از نوشته دکتر غلامرضا کاشی، سیاست پژوه و جامعه شناس معاصر). چه شد که ما دچار فوران کلام های بی مصرف شدیم؟ دیدگاه های زیای در این مورد وجود دارد. به سه مورد از آن ها اشاره می کنم. نمی گویم که این دیدگاه ها درستند. بلکه فقط شما را به تامل فرامی خوانم. 1-نخوت علمی: از ابتدا کار دانشگاهی به عنوان یک کار شیک تعریف شد. آن ها نشستند در برج عاج و گفتند که دیگران به اندازه ما نمی دانند. آنهایی که در دولت و صنعت هستند باید بیایند و نزد ما زانو بزنند و علم بیاموزند. در صورتی که اشتباه بزرگ این بود که تجربه را بسیار کم اهمیت پنداشتند. 2-واردات مساله، صادرات مقاله: چرا پژوهش های ما به اندازه کافی به مسایل جاری مردم و موضوعات اصلی کشور نمی پردازند؟ چرا میلیاردها تومانی که در دانشگاه ها به اساتید برای هدایت پروژه های کارشناسی ارشد و دکتری می دهند تقریبا هیچ مساله اساسی را از کشور حل نمی کند؟ چون ما حتی برخی مسائل مان را هم از خارج وارد می کنیم. برای اینکه مقالات ما چاپ شود. می رویم روندهای پژوهشی دنیا را بررسی می کنیم و سپس موضوعاتی را کار می کنیم که به مذاق آنان خوش بیاید و مقالات ما را چاپ کنند. تجارت خوبی است: وارادات مساله از خارج و صادرات مقاله به خارج. سرمان را هم بالا می گیریم که ما بالاترین رشد علمی را در جهان داریم. یکی از فریب کارانه ترین، آمارها همین است. خودمان هم باورمان شده است. هر ساله هزاران رساله ارشد و دکتری تدوین و دفاع می شوند. کدامیک توانسته اند برای بحران های پنج گانه 1- بیکاری و بیکارگی، 2- بی آبی، 3- ازدواج (بحران جنسی)، 4- بی صداقتی (دروغ) و 5- نظام کشورداری و تدبیر یک گام ملموس و بلند بردارند؟ 3-علم بی ربط: شاید یک داستان طنز بهترین شیوه انتقال مطلب باشد. روزی یک ایرانی به چین میرود و رشته اژدهاکشی می خواند و به ایران بر می‌گردد. متوجه می شود که برای این رشته، بازار کار وجود ندارد. دانشگاهی برای این رشته ایجاد می کند و 100 نفر پذیرش می کند. این 100 نفر بعد از گرفتن مدرک لیسانس متوجه میشوند که بازار کاری برای این رشته وجود ندارد. این شخص به این نتیجه می رسد که دوباره این 100 نفر را پذیرش کند و مدرک فوق لیسانس بدهد. دوباره وارد جامعه می شوند و باز هم بازار کار وجود ندارد. استاد محترم با فکری بکر مساله را حل می کند: آن ها را به عنوان استاد برای تدریس رشته اژدهاکشی در دانشگاه‌ استخدام می شوند و این داستان همچنان ادامه پیدا می کند. پروفسور ناصر فکوهی معتقد است: «دانشگاه ما روبه‌نابودی و خودکشی آرام است و این نظام با انواع داروهای مسکن مانند مقالات آی.اس.آی و شرکت در کنگره‌های بین‌المللی خود را تسکین می‌دهد». چه می توان کرد؟ 1-شجاعانه اژدهاکشی را تعطیل کنیم. یعنی رشته‌هایی که بیکار (فارغ التحصیل مازاد بر تقاضای بازار کار) تولید می کند را متوقف کنیم. 2-دروس دانشگاهی را از فیلتر کاربردی بودن برای دنیای امروز بگذارنیم. برخی از دروس ما طراحی شده 40 سال پیش هستند. 3-در همه رشته های دانشگاهی دروس تجویزی و طراحی را اضافه کنیم: حل مساله، تفکر خلاق، سیاست گذاری و ... 4-معیار دروغین آی.اس.آی را کنار بگذاریم. 5-مسایل خودمان را حل کنیم و نه مسایل دیگران را. مسایل پایان نامه ها باید به تایید بخش خصوصی یا دولتی برسد. 6-معیار ارتقا اساتید را مسایل حل شده بگذاریم و نه مقالات چاپ شده. 7- معیار استادی را صرف دانش آکادمیک ندانیم، اساتید کارکشته تجربی را نیز به رسمیت بشناسیم. صرف کلمه دکتری نشاندهنده دانش نیست. شاید شما با هیچکدام از تجویزهای بالا موافق نباشید. اشکالی ندارد. فقط همین مساله را بپذیریم که ایران سرشار از مساله هاست و در چنین موقعیت خطیری دانشگاه های ما باید بخشی از راه حل باشند و نه خود مساله. بر شانه تمام اساتیدم خاضعانه بوسه می زنم. اما باید واقعیت های تلخ را گفت و شنید و به اقدام برخاست. /شبکه استراتژیست با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

دانلود آرشیو مجله‌ی آرشیتکت، نخستین مجله‌ی معماری در ایران که بین سالهای 1325 تا 1327 به سردبیری ایرج مشیری منتشر می‌شد. این مجله از موضع انتقادی شدیدی در حوزه‌ی معماری و شهرسازی برخوردار بود. آنها چه بر حکومت وقت، چه بر نظام معماری و شهرسازی، چه بر رفتار برخی معماران صراحتاً تاخته و نگاهی انتقادی داشتند. به وضوح می‌توان ادعا نمود که #نقد_معماری یکی از راهبردهای اصلی سردبیر و اعضای تحریریه‌ی مجله‌ی آرشیتکت بود و جالب است که در سرمقاله‌های مجلات نیز، ایرج مشیری به در خطر افتادن منافع برخی و تلاش برای کارشکنی علیه او و مجله‌اش اشاره و اظهار تأسف کرده است. آرشیتکت به خوبی نشان می‌دهد که در کشور ما نقد معماری نه بر اساس سلیقه‌ی حکومت‌ها که اغلب به دلیل درگیری بین خود معماران رشد نکرده است و ناگفته پیداست که تمام مشکلات اخلاقی - اقتصادی‌ای که امروز گریبان معماران ایران را گرفته است، به نبود شفافیت، نقد معماری و در نتیجه، اتحادیه‌ی قدرتمند و منسجم برمی‌گردد. در کشوری که این ارکان شکل گرفته باشند، معماران نمی‌توانند بصورت انتحاری و انفرادی اقدامی را تعریف و با همکاری جمعی از افراد هم کیش خود آنرا در کشور عملیاتی کنند. از آنجا بازخورد این رفتارها در پایان به حیثیت کل معماران و جایگاه معماری در جامعه اثر می‌گذارد، وجود این ارکان برای رشد معماری ضروری است. اکنون که اتحادیه‌ی معماران در ایران بسیار دور از دسترس است و نهادهایی چون جامعه‌ی مهندسان معمار و غیره عملاً دچار مرگ مغزی - حیثیتی شده‌اند و تنها سازمان نظام مهندسی به نوعی خانه‌ی معماران است و به لحاظ حقوقی در بلوک قدرت جایگاه دارد، به نظر می‌رسد نقد معماری تنها راهکار موجود باشد. خوشبختانه حتی درکشورهایی همچون انگلستان که از پیشروترین کشورها در حوزه‌ی اتحادیه‌ی معماران است - منظور RIBA می‌باشد - و اساسنامه‌ی آنها الگوی بسیاری از دیگر کشورها گردیده نیز حتی نقد معماری بر کار صنفی و رفتار نظارتی - هدایتی چربش دارد. این نقد معماری، نقد معماران، نقد اثار اجرا شده و نشده، نقد نهادها، مجامع و تصمیمات سیاستی انهاست که پیکره‌ی معماری را جلا داده و بر شفافیت و زیبایی روز افزون آن خواهد پرداخت. واقعیت این است که تا زمانی که معماران بکوشند بصورت انفرادی رشد کنند و منافع فردی را به جمعی ترجیح دهند، وضعیت همینگونه خواهد بود و هرکسی مدتی بورس می‌شود و روزی دیگر حذف خواهد شد و البته هیچ کس از وضعیت موجود راضی نخواهد بود. با این مقدمه‌ی بسیار کوتاه، از شما مخاطبین عزیز برای دانلود رایگان آرشیو مجله‌ی آرشیتکت (1327-1325) و حداقل مطالعه‌ی سرمقاله‌های این 6 شماره در ایام پیش رو و تفکر و تحلیل در مورد انها دعوت می‌نماییم. قطعاً شما نیز پس از این مطالعه خواهد فهمید که چقدر شوربختانه دردناک است که نه تنها مشکلات معماری ما از 70 سال پیش هنوز همان چیزهایی است که امروز با آنها درگیر هستیم که حتی روش‌های تخریب معماران اهل قلم، توسط برخی دیگر معماران تکراری است! گویی همیشه برخی برای معماری تلاش می‌کرده‌اند و برخی دیگر از معماری، برای بهره‌برداری از معماری در جهت خود می‌کوشیدند و این نبرد همچنان ادامه دارد! کانال وبسایت انتقادی تحلیلی هنرمعماری آنلاین تحت نظارت مؤسسه‌ی فرهنگی هنری هنرمعماری @AOAonlineIR

🔶در شماره 29 نشریه آسیا به تاریخ خردادماه 1396گفتگویی انجام شده با چندتن از متخصصان شهری و از جمله شخصی به نام دکتر حسنی، که در باره طرح جامع مشهد سخن گفته اند و درّ سفته اند که: " مشهد نیازمند عقلانیت است نه صلاحدید سیاسی" . ایشان در باره طرح جامع سوم مشهد گفته اند که: " شیوه تدوین مشترک طرح توسط دولت و مشاور.... اهمیت آن را تصریح میکند" !! این امر بسیار مایه تعجب است. مشارکت دولت در تهیه طرح جامع؟ مگر طرح جامع طرحی نیست که مشاور تهیه میکند و دولت کارفرما و شهرداری مجری آن است؟ 🔶 منظور از مشارکت دولت با مشاور در تهیه طرح جامع چیست؟ ا ❌گر منظور این است که دولت در مقام سفارش دهنده و ناظر و تحویل گیرنده طرح جامع و در مقام استفاده کننده از آن بعنوان مالک بخشی از اراضی شهری، در طرح جامع ذینفع است و باید در تهیه طرح جامع مشارکت داشته باشد، که امری است صحیح و اصلا شکی در آن نیست، چنانکه در ضرورت مشارکت سایر ذینفعان حاضر و ناظر و مسئول در تهیه و تدوین طرح های توسعه شهری جامع و تفصیلی هیچ تردیدی نیست. اما این امری است عمومی و بعنوان ویژگی طرح جامع سوم مشهد اصلا قابل ذکر نیست. چرا که بقیه طرح های جامع هم اینگونه بوده و باید باشد. ❌ پس منظور چیست؟ از شما پنهان نماند که گویا منظور همان "مشارکتی است که ناشایسته" است؛ یعنی مشارکت به شیوه "ولش کن بگذار خودم انجام بدم تو چکاره ای؟" و اگر خدای نکرده این باشد باید گفت که این رسوایی و فسادی است بزرگ. آیا آقای دکتر حسنی تأیید کرده اند که نمایندگان و کارمندان دولت به جای نشستن در مقام و جایگاه سفارش دهنده و ناظر و تحویل گیرنده، بر خلاف قانون و موازین حرفه ای با مشاور شریک شده اند؟ یا مدعی شده اند که آنان در تهیه طرح بعنوان متخصص یا مدیر یا هرچیز دیگری مشارکت کرده اند؟ پیداست که اگر چنین چیزی باشد که شواهدی نشان میدهند که متأسفانه بوده و خدا کند که نباشد، فسادی عظیم رخ داده و اصلا نباید از کنار آن به سادگی گذشت. https://t.me/architecturemonitor

بار سنگین معماری صورت گرا معمارانی که از حقیقت معماری چیزی نمیدانند و طراحی ساختمان های ظاهرا زیبا را ابزاری برای خودنمایی و برندینگ شخصی خود کرده اند، معروفترین و در اصطلاح عوام بزرگترین معماران هستند؛ یعنی همان کسانی که برای کوچکترین کار در یک ساختمان نیز شایستگی ندارند، تنها به سبب مدرک در دست داشتن از یک جایی که اسمش شاید دانشگاه بوده و رابطه داشتن با شخصی که احتمالا حاجی آقا دکتر بوده، رهبر پروژه هایی شده اند که در آنها به هر طریق ثروتی از این کشور نادار به دام افتاده و در پای خودپسندی جاهلانه معمارنام، به هدر رفته است. رها کردن پروژه ها از بار اضافات معماری که جز هزینه تراشیدن و شکل های خاص برای هرچه ممتازتر شدن آفریدن و دستورهای صدتا یک غاز برای به کاربردن فلان مصالح و بهمان فناوری دادن، هنری ندارند، کاری است سترگ که نیازمند آگاهی و همکاری کارفرمایان و مشتریان کالای معماری و سرمایه گذاران است. دریغاگوی باید بود که اینگونه معماران جاهل که اغلب پیشنهادهای طراحی ایشان که در نقشه ها درج می شود به کار لای جرز هم نمیآید، به سبب خرفتی و بی مبالاتی مشتریان و سرمایه گذاران، بخصوص وقتی که قرار است ساختمانی مثلا تجاری ساخته شود تا به فروش برسد، بعنوان معمار معروف و بزرگ و حتی مرجع شناخته می شوند، و جوایز فریبکارانه و مسابقات دغلبازانه و مجلات دروغ پرور هم در این کار یعنی بزرگ نمایی جاهلان و تمایل دادن بازار به سوی ایشان، نقشی اساسی و موثر داشته اند. به نظر میرسد که برای رهایی از بار سنگین معماری صورت گرا، علاوه بر آنکه موحب کاهش هزینه های ساخت و سهولت عاقلانه بهره برداری می شود، چاره ای نیست جز آنکه کوس رسوایی آن جوایز و مسابقات و نشریات و رسانه ها به صدا دراید. به صدا درآوردن کوس رسوایی نیرنگبازان و دغلکاران معمارنام و حواشی آنان در جوایز و مسابقات و نشریات از اینجا شروع می شود، که هرچیزی از این قبیل، جز در حالتی که بطور قطع و یقین و با دانش واقعی و سنجش خرد و وجدان، سالم دانسته شود، بخشی از هم-چینه مرض و غرض به شمار آید. خلاصه اش اینکه در این دیار و این عرصه، همه سخنها دروغ است و به کردار بازی است، مگر آنکه خلافش با قطعیت تمام ثابت شود. بعنوان نمونه: ساختمان های تجاری و هتل ها و مراکز تفریحی و مجموعه های چندمنظوره و بناهای عمومی ساخته شده در سی سال اخیر را بنگرید. در هر صد مورد بیشتر از پنج مورد نخواهیم یافت که برنامه ریزی معماری با توجه به موضوعات بهره برداری در آنها، انجام شده باشد و توصیه های برنامه ریزانه، صورت گرایی صرف بازیگران با فرم ها و خطوط و احجام را بر سر جای خود نشانده باشد. در اغلب قریب به اتفاق موارد، نودولتان معمارنام، با سوارکاری بر اسب گاه راهوار و گاه چموش سرمایه مشتری، خواست و پسند و هوس و شهوت خود را دنبال کرده اند و فارغ از هرگونه اندیشه ای در باره ملک و ملت و دین، خر خود رانده اند و مراد خود یافته اند. البته که میدان سواری را همان مشتری از شدت جهل یا تمایل به خودنمایی یا نداشتن چاره ای دیگر یا تسلیم به غوغای رسانه های ستاره ساز، برای اینان فراهم کرده بوده است. نمونه های فراوان میتوان مثال زد و گاه شگفت زده شد که مگر طراح این ساختمان همان استادی نیست که در دانشگاه ( کذا) به دانشجویان در باره اهمیت سرمایه و زندگی و آینده و فناوری در معماری سخن می گوید؟ مگر طراح این ساختمان های مفتضح که هر روز مشکلاتی دارد که ناشی از خرابی کار طراحی و طفره رفتن از برنامه ریزی است، همان معمارمعروفی نیست که فلان جایزه را برده و در بهمان مسابقه مقام آورده است؟ https://t.me/architecturemonitor

بخشی از یک گفتگو (1) - حالا با همه توصیفات و تعاریفی که از مدرسه طبیعت می‌کنید،بفرمایید که مدرسه طبیعت چطور می‌تواند آینده‌ی فرزند مرا تضمین کند؟چه ضمانتی می‌دهید که اگر او به مدرسه طبیعت بیاید،در آینده خوشبختی،شغل و رفاه خواهد داشت؟آخر شما چه مدرکی به او من می‌دهید که فردا با آن بتواند کاری بکند و زندگی‌اش را پیش ببرد؟ - مدرسه طبیعت اساساً چنین چیزی که می‌فرمایید را تضمین نمی‌کند.هیچ نظام پرورشی ای،آیا چنین آینده‌ای را تضمین می‌کند؟به طور مثال،آیا مدرکی که بعد از چندین سال تحصیل به فرزندتان داده می‌شود،قابلیت تضمین کردن چنین آینده‌ای را برای او دارد؟من از شما می‌پرسم،برای اینکه فرزندتان آینده‌ای توأم با خوشبختی،شغل خوب و رفاه باشد به چه چیزهایی نیاز دارد؟به مدرک یا به توانمندی واقعی؟ مدرسه طبیعت به فرزند شما مدرک نمی‌دهد و تضمین هم نمی‌کند که او در آینده دارای شغل عالی و رفاه و خوشبختی حتمی باشد.اساساً مدرسه طبیعت با این نوع نگاه به زندگی که هر چیزی اعتبارش را معطوف به مفهوم «آینده» کسب کند،مخالف است.در مدرسه طبیعت،کودک در «حال» حاضر،هم خوشبختی دارد،هم رفاه و هم شغل! منتها اینها را کسی به او نمی‌دهد،بلکه او خودش برای خودش فراهم‌شان می‌کند. مگر حجم شغل‌هایی که دولت یا شرکت‌ها و کارخانه‌ها بتوانند برای ما فراهم کنند چقدر است؟نامحدود که نیست.اگر به هر دلیلی فرد نتواند شغلی پیدا کند،چه باید بکند؟باید عنوان «بیکار» را با خود یدک کشیده و تمام امیدش را به زندگی از دست بدهد؟جامعه‌ی امروز ما بیش از کارمند و کارگر،به «کارآفرین» محتاج است،جامعه‌ی فردا هم به مراتب بیشتر.کارآفرین کجا و چگونه پرورش می‌یابد؟ بله مدرسه طبیعت به فرزند شما مدرک و ضمانت برای خوشبختی و رفاه و شغل نمی‌دهد اما چیزهایی می‌دهد که با آنها می‌توان خوشبخت بود و شغل و رفاه داشت. می‌پرسید چه چیزهایی؟شادمانی،خلاقیت،اعتماد به نفس،جسارت،اتکا به خویش،رشد همه جانبه و سخت‌کوشی.اگر انسانی مجهز به این ابزارها باشد می‌توان به خوشبختی و رفاه‌اش تقریبا مطمئن بود.حالا بگردیم و ببینیم کودک در چه نظام پرورشی و آموزشی‌ای به طور حقیقی،نه به گواهی یک برگ کاغذ،چنین توانمندیهایی را کسب می‌کند. البته این حرف به این معنی نیست که اگر فرزند شما فقط به یک سری مکان مشخص‌ به اسم مدرسه طبیعت برود،چنین توانمندیهایی کسب می‌کند.این هم نگرش اشتباهی ست به عقیده‌ی من.در این نگرش هم ما دوباره منتظریم او چیزی را «کسب کند».و طبیعتاً این نوع نگرش یک نگرش معامله‌ای ست.پول می‌دهیم که خلاقیت،اعتماد به نفس و غیره به فرزند ما بدهند! در اینصورت باز هم دیر یا زود نیازمند مدرک خواهیم بود،چون هیچ معامله‌ای بی‌مدرک و سند معتبر نیست.اما مدرسه طبیعت حقیقی روی زمین نیست،توی ذهن ماست؛نگاه ماست؛سبک زندگی ماست.هرجایی که دیواری از جلوی کودکی برداشته شد،تا او «بازی» کند،آن‌جا مدرسه طبیعتی ساخته شد.هرزمان که حصار محدودیت و کنترل از محیط کودک برداشته شد تا او «تجربه» کند،همان زمان مدرسه طبیعتی متولد شد.می‌بینید؟در این تعریف از مدرسه طبیعت،آیا مدرک و تضمین معنایی دارد؟در این تعریف،این خود شمایید که تعیین‌کننده‌اید.در مدرسه طبیعت شما مسؤلیت والدینی‌تان را تماماً به یک نهاد واگذار نکرده و در ازای هزینه‌ا‌ی گزاف از او مدرک و تضمین برای آینده‌ی فرزندتان طلب نمی‌کنید.در مدرسه طبیعت شما «حال» فرزندتان را نمی‌فروشید و «آینده»اش را نمی‌خرید.در دنیایی که اینچنین پرشتاب و سرسام‌آور در حال دگرگونی است،چه کسی‌ می تواند پیش‌بینی کند آینده چگونه است و در آن چه آموزشها و مدارکی برای خوشبختی و رفاه نیاز است؟این آینده ای که می خرید نکند جعلی باشد! این تعجیل و شتاب غیرطبیعی و این نگاه بزرگسال محور و این نگرش محصول محوری که به کودک داریم،ما را دچار اشتباهات محاسباتی و خطاهای جبران‌ناپذیری می‌کند.عشق ما به جای آنکه برای فرزند دلبندمان آزادی،رضایت و شادمانی بیافریند،ممکن است او را به بند کشیده و ضعیف و وابسته کند. شما کار امروز کودک را از او گرفته‌اید و می خواهید برای آینده اش کار دست و پا کنید؟!کار او «بازی» ست،شغل،خوشبختی و رفاه او بازی ست.کافی‌ست رهایش کنید و اجازه دهید به کار و بارش برسد! آینده از آن او خواهد بود اگر به میزان کافی در «خانه»ی واقعی‌اش که طبیعت است،بازی و تجربه‌ی آزادانه کند. عارف آهنگر، تسهیلگر #مدرسه_طبیعت_نوج #مدرسه_طبیعت @natureschool @madresehtabiat @noojnatureschool

هم با گرگها میرقصی هم با کفتارهای گرگ انداز غایبانه نرد عشق میبازی هم زندگان را به مردگان میبخشی هم با گودال‌های گور به سایه های وهم، مینازی هم چپ میسایی و با راستان کج، همداستان به شهرها میتازی عجیبا غریبا مردا که تویی https://telegram.me/architecturemonitor

به بهانه درگذشت انديشمند معاصر « زنده ياد داريوش شايگان » از دست دادن اين مرد بزرگ / بسيار اندوهناك است و جانكاه/ و براي ايشان / از صميم قلب / آرزوي رحمت و آرامش / آرزومندم / اما من / بر خلاف رسم مألوف و ديرينۀ كهن ديارمان / كه بعد از مرگ بزرگان / قلم به تمجيد و تكريم / آنان / مي نگاريم / ايشان را آنقدر بزرگ مي دانم / كه در حقشان " جفا " روا ندارم ! و تنها "چكه اي " / از مكنونات حقيقي ام را / درباره اين رادمرد / بيان كنم / هر چند مطمئنا / به كام عده بيشماري / خوش نيايد ! وبسيار متاسفم براي خودم /كه تقدير/ اجازت نداد تا اين مكنونات حقيقي ام را بطور مفصل / با خود ايشان كه وعده ديداري /حضوري به من داده بودند / در ميان گذارم : از نظر من / زنده ياد داريوش شايگان / شريف و والا مقام بود / اما از نظر من / انديشه هاي ايشان / كه طبيعتا موثر در آموزه هاي معماري و شهر سازي معاصر ايران نيز بود / نوعي " فسانه زدگي خلسه وار" در پاسخ و عكس العمل به " مدرنيته " كه - براي من بسيار قابل احترام است - بود / اين انديشه را " افسون زدگي شرقي " مي ناميده ام / زنده ياد شايگان در ادامه انديشه اي / گام هاي بلندي / برداشت / كه ريشه همه پديده ها و توجيه و تأ ويل آنرا به " آسمان " حوالت مي داد ! / و بجاي كوشش در شناخت واقعي و پديدار شناختي از " سنتِ " پديده ها " / به توجيه " پديده هاي سنتي " / مي پرداخت ... زنده ياد داريوش شايگان را ميتوان ادامه گر انديشه اي دانست كه بعد از ظهور " نوزايي انديشه " و سپس گذار به مدرنيته / به جهت واكنش به كنشِ مدرنيته /از چند سده پيش / آغازيده بود ... انديشه اي كه در نوشته هاي بزرگاني مانند «كومارا سوامي » ، « تيتوس بوركهارت » ، « سيد حسين نصر» و ... قابل رديابي است و از نظر من نه تنها به " شناخت دقيق و بنيادين و ساختاري سنتِ پديده ها نمي پرداخت / بلكه سعي بر اين داشت و دارد كه " تلخي عقب ماندگي خرد و مظاهر آنرا " با نوشداروي توجيه و تفسير "پديده هاي سنتي " به كام ما شيرين كند ! وما را به ضيافتي / خلسه وارو تقديرگرايانه مهمان مي كند ! از نظر من اين انديشه / نوعي سرعت گير " گذر به توسعه واقعي و نوزايي حقيقي است ! / آري با اين انديشۀ شيرين / مدتي به خلسه اي خوش / فرو مي رويم اما پس از مدتي كه سِرِ آن /از سَرمان پريد /خواهيم ديد كه تلخي عقب ماندگي باز به سراغمان خواهد آمد ! / و ............. آهسته وار به اين " افيون " دلبسته خواهيم شد و ....از نظر من / هنوز برداشت هايي ازاين انديشه /البته بصورتي ملول و آبكي / ... حتي در مراكز علمي و آكادميك كهن ديار ما / بصورتي كم مايه / باز نشر مي گردد ... در مقابل نيز " تمنا گرايان جهاني " ! / كه روي ديگري از سكه " افسون زدگي شرقي " اند / جولان مي دهند و ... ظاهرا خود پديده ها في ذاته / مهم نيستند / بلكه مهم / چرخيدن چرخِ /اين صنايعِ به ظاهر " خرد و انديشه " / است ! دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره " افسانه " زدند شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند روح بلند اين " افسون زده شرقي " شريفِ دوران ما / شاد باد علي نوين پور / دوم فرودين ماه 1397 خورشيدي / ادينبورو