468
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-730 天
帖子存档
468
دوست داشتن خیلی خوبه. کاش پولدار بودم ده تا خونه میخریدم دورم همهش رو میدادم به دوستام. 😭
468
دوست کامیار یه دوستی داره که پنج تا مار داره. یکیشم ازین بند کفشیاست. هرچی میگم باهم آشنا بشیم مردی میگه نه. من مار میخوام بچهها. مارمولک و مار و آفتابپرست و اژدها. 😔🙏
468
دیشب لوبیا اذیت میکرد و تا صبح نتونستم بخوابم. تازه یک ساعته بیدار شدم و بر سرم میکوبم. کلی کار باید انجام بدم. 🤡
دیگه نمیدونم من خونهداریم بده یا مامانم دیگه خیلی وسواسی خونه نگه میداره یا هر دوش. :)) چون بااینکه میدونستم مهمون میآد و بااینکه خیلی وقت نیست مهمون داشتم، بازم خونه رو به خاک و خون کشیدم و باید با حمالی تمیزش کنم. 😭
خدا منو بخوره 😭
468
اون حالی که خیلی مریض و بدبخت میری دکتر، از بدندرد نمیتونی صاف بشینی، لرز داری، تب داری، چشمات میسوزه، نفست تنگه، بعد دکتر میبینه علائمت خیلی بده و میگه برو سرم بزن و بعد میری با گریه روی تخت میخوابی چون بدنت خیلی درد میکنه و بعد سرمت رو میزنن و چشماتو میبندی و سرمای مایع سرم یکم تبت رو آروم میکنه و کمکم درد بدنت فروکش میکنه و حتی یه ذره خواب میدوعه پشت چشمات... اون حال رو میخوام. مخصوصا وقتی بعدش میری خونه و بالاخره میتونی بدون درد و نفستنگی چشمات رو روی هم بذاری و بخوابی. اون یک شب فروکش درد و دغدغه رو، با تمام حال بد قبل و بعدش، به قیمت یک سال از عمرم میخرم.
468
شنبه مهمان قند و عسل دارم. 😔🙏
خبر خوبیه چون بالاخره تنگ میکنم خودم رو و تیرامیسو رو میزنم. :)))))))))))))))
468
امروز حالم بد بود و تیرامیسو مالید. 🧌
میخوام دوباره لیدیفینگر درست کنم و از اول برم سراغش. شاید یکم امید به زندگیم بیشتر شد 🫠
خبر خوب اینکه عصاره وانیلی که خودمون با گلیسرین خوراکی گذاشتیم درست شه بوی بهشت میده و یک ماه دیگه آمادهست 😌
468
امروز یادم اومد بچه که بودم، آموزشپرورش گوزوی ندار فقیر گدا هم موقع تقدیر از معلمین بهشون سکهٔ طلا میداد.
468
راجعبه خودکشی حرف زدم. اذیت میشید نخونید.
اگه لوبیا نبود امشب پشتبوم بودم. یه چیزی هست به اسم passive suicidal ideation. وقتی این حالت رو داری به مردن فکر میکنی ولی براش برنامه نمیریزی و فعالانه دنبالش نمیری. من سالهاست درگیر این مدل فکرهای مزاحمام ولی قبلا مثلا شاید هفتهای دو بار با خودم میگفتم «هاه، جالبه. زندگیم میتونه همین الان تموم بشه اگه بخوام». الان روزی چند بار با خودم میگم «کاش زندگیم تموم شه الان». اختلاف این دو تا خیلیه. به نخ رسیدهم دیگه. دوپامین عشق، گریه، سیگار، دستمزد، کار جدید، انجام پروژه، غذای خوشمزه، عطر خوشبو، چای هل، بازی، فیلم، سریال، کارتون، انیمیشن، ویدئوهای بیپایان یوتوب، هیچی، هیچی، هیچی دیگه واسه خوشحالیم کافی نیست. خسته شدم. فاصلهٔ من با فکر خودکشی یه گربهست و این رقتانگیزترین وضعیه که توی عمرم داشتهم.
نمیخوام در آینده به این روزام بخندم. نمیخوام در آینده حالم خوب بشه. نمیخوام بعدا قدردان این روزام باشم. نمیخوام بعدا داستان بدبختیهام رو، مثل داستان مسیر برفی پر چالهچولهٔ مدرسهٔ مامان و بابام، برای بچههام تعریف کنم. نمیخوام اینقدر پولدار بشم که این روزام یادم بره. میخوام الان خوب باشم. الان که سن خوببودنمه! الان که هنوز باوجود کمردرد و زانودرد و اماس و قرص اعصاب بازم میتونم سرپا باشم و زندگی کنم. نه روزی که سیستم عصبیم از هم پاشیده، مفاصلم دارن قیژقیژ میکنن و نزدیکترین رفیقام دکتراییان که میرم پیششون. تازه اگر چنین روزی برسه! اگر رنگ بازنشستگی رو ببینم. اگر رنگ بچهدارشدن رو ببینم. اگر رنگ دکتر رو بتونم ببینم.
Active suicidal ideation, we're closer together like we've never been.
468
بچهها من اینقد لوبیاشاه رو دوست دارم دلم با بوس و بغل خنک نمیشه. حس میکنم باید براش خون بریزم و برم به جنگ امپراتوری عثمانی و لشکرکشی کنم و قلهٔ فوجی رو براش فتح کنم. 🧌
468
حالا دختره بار اولشم نبوده. توی برنامهش هر شرکتکننده میتونه فقط ده دقیقه فیلم زندهٔ پارتنرش رو ببینه. ده دقیقهٔ مونتویا دقیقا همین لحظهای افتاده که دوستدخترش داره بهش خیانت میکنه. 😭😭😭
اونم واسه بار دومممم
468
||حالا دختره بار اولشم نبوده. توی برنامهش هر شرکتکننده میتونه فقط ده دقیقه فیلم زندهٔ پارتنرش رو ببینه. ده دقیقهٔ مونتویا دقیقا همین لحظهای افتاده که دوستدخترش داره بهش خیانت میکنه. 😭😭😭
اونم واسه بار دومممم||
468
|| حالا دختره بار اولشم نبوده. توی برنامهش هر شرکتکننده میتونه فقط ده دقیقه فیلم زندهٔ پارتنرش رو ببینه. ده دقیقهٔ مونتویا دقیقا همین لحظهای افتاده که دوستدخترش داره بهش خیانت میکنه. 😭😭😭
اونم واسه بار دومممم ||
468
کانتکست:
این آقاهه که میدوعه اسمش مونتویاست. تا اینجا گفتن که دختره (دوستدخترش) از قسمت اول سریال داره با اون یکی پسره میپره. مونتویا هم سر همین توی یکی از قسمتها قبول کرده یکی بیاد براش lap dance اجرا کنه (اونم سر بازیای که همه بودن اونجا). حالا دختره هم مثلا اینجوری ازش انتقام گرفته. 😭
I LOVE drama.
468
در کنارش، یک شاهکار سینمایی هم از صبح ذهنم رو درگیر کرده. :))) اسپانیاییعه و یک کلمهش رو هم نمیفهمم ولی همهش رو میفهمم. میدونید؟
یه صحنهٔ بد داره. جلوی بقیه نبینین 😔🙏
