484
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-1330 天
帖子存档
484
یک جای نهجالبلاغه، یک اصطلاحی هست که امام علی برای توصیف غصب خلافت به کار برده: خاشاک در چشم و استخوان در گلو.
و من فکر میکنم تمام عمرم همین بودم؛ "خاشاک در چشم و استخوان در گلو."
484
گندیده، مثل میوهای که پشه ها هم دیگر دوستش ندارند. بد یمن، مثل هزار آینه شکسته. تکه تکه مثل آجری که کوره نرفته. رنجور، مثل کسی که صدای گنجشکها را دوست ندارد.
484
گندهلاتهایی هستند، با زخم چاقو روی تنشان، که اگر بهشان انگ مزاحمت ناموسی بزنی گریه میکنند. یک مشت لاشخور هم هستند که به اسم مزاحمت ناموسی دیگران خود ناموسشان را کتک میزنند. ارزشهای آدمها واقعا از روی ظاهر مشخص نیست، و همین است که آشنایی با آدمهای جدید را جذاب میکند.
484
چطور مادر بشوم وقتی میدانم صدای لالاییام پر از اضطراب خواهد بود؟ چطور میشود قلب ناآرام کسی را با قلب ناآرام خودت آرام و رام کنی؟ کدام آتشی میتواند آب روی آتش کس دیگری بشود؟
484
از افسردگیام پرسیدید. خوب است. رفته زیر جلدم خودش را جمع کرده تا در موقعیت بعدی دوباره بترکد. قسمت ما هم توی زندگی این است. دیستایمی و سگ سیاه زیرجلدی و فشارخون ارثی.
484
برای خالی کردن ذهنم زل میزنم به پنجره، به گندمها، به سار توی حیاط، به رقص پروانهها، به گلهایی که کاشتم، به قرمهسبزی مامان، به پای دردناک پدرم، به قالی قدیمی و به استکان چایی مادربزرگ. هیاهو میخوابد و فکرها ساییده میشوند، تکه تکه و پودر شده روی زمین میافتند. برای چند ثانیه راحتم و بعد، از میان لاشهها یک هراس، یک دلشوره، یک فکر که هرگز نمیمیرد دوباره برمیخیزد: "من وجود دارم و هیچ سکوتی این را از بین نمیبرد."
بعد از این صدا تمام فکرها با وحشت زنده میشوند، من دیگر در حال زل زدن نیستم و ذهنم با هیاهویی شدیدتر دوباره کارش را از سر میگیرد. یکی میگوید "به چی فکر میکنی؟" من هم میخندم که "همه چیز."
484
آدم جمعگریزی هستم. تمام سعیم هم دوری از جمع و کار گروهی و تصمیم جمعی و گروهیه. ولی امروز یک تجربه روانی جدید برام رقم خورد. یک دفعه خودم رو یک مولکول از تمام مولکولهای آب تشکیل دهنده یک موج دیدم که مجبور شدم وسط جمعیت گم بشم و برم بخورم به صخره. جیغ زدم، فرار کردم، دور شدم، دست و پا زدم. ولی برای کسی مهم نبود که من جمعگریزم، آخرش منم به صخره خوردم ولی یکم دیرتر. توی اون تصویر حس کردم از روز تولدم من محکوم به صخره بودم، چون تمام جادههای زندگیم رو یکی دیگه میکشید و کسی هم منو واسه درست کردن جاده خاکی تربیت نکرده بود.
خیلی سخته قربانی چیزی باشی که فکرشم نمیکردی. یه دفعه به خودت نگاه کنی ببینی با اینکه از دعوا وایسادی بیرون، ولی یه چاقو هم تو شکم خودت رفته. ما دوست داریم کل سرنوشتمون دست خودمون باشه، ولی واقعیت اینه که همه ما خیلی بیشتر از تصور به هم گره خوردیم، گره کور. مهم هم نیست چقدر جمعگریز باشیم. وقتی اقیانوس موج بزنه، دستمون به جایی نمیرسه فرار کنیم.
این تجربه بطرز غیرقابل انتظاری غمانگیز بود. چون یک دفعه فهمیدم چاقو خوردم و کسی به دادم نرسیده، جیغ زدم و کسی نشنیده؛ حتی خودم...
484
توی دلم رخت میشورن، رخت شستن لباسشوییهای جدید بی صدا و حرکتم نه، انگار یه مادربزرگ وسط بهمن رفته یخ رودخونه رو شکسته، از دورم صدای گریه نوهش میاد، اونم هی لباسارو کوبیده کوبیده کوبیده هی شسته هی دستاشو ها کرده هی لباسارو با تن نحیفش از رودخونه بیرون کشیده، خودش کل هیکلش خیس شده یخ زده تا تموم شدن. توی دلم اون شکلی رخت میشورن.
484
اگر عمیقا خودمون رو لایق پاداشی که دریافت میکنیم ندونیم همیشه در یک سطح کاهشیافته زندگی میکنیم. خودمون رو لایق پول نمیدونیم برای همین سمت شغل پردرآمد نمیریم، خودمون رو لایق یک اندام فیت و قوی نمیدونیم برای همین سمت ورزش نمیریم، خودمون رو لایق دانشگاه آکسفورد نمیدونیم برای همین به دانشگاه تهران بسنده میکنیم، خودمون رو لایق عشق نمیدونیم برای همین از تمام احساسات عمیق فرار میکنیم، خودمون رو لایق داشتن یک شریک زندگی نمیدونیم برای همین در تمام روابطمون طوری رفتار میکنیم که قطع بشه، اونقدر که برای خودمون هم عجیبه چرا رفتارمون توی رابطه ۱۸۰ درجه تغییر میکنه.
چیزی که ترسناکه اینه که تمام این اتفاقات در سطح ناخودآگاه ما میفته، روی تک تک تصمیمات ما اثر میذاره در حالی که ما ممکنه هرگز بهش فکر نکنیم و متوجهش نشیم.
حالا چیکار کنیم؟ اولا مچ خودمون رو در حال گند زدن بگیریم، دوما هر از گاهی بی دلیل بهترین چیزا رو برداریم، بهترین پرتقال ظرفو برداریم، بزرگترین تکه کیکو برداریم، تیکه آخر پیتزا رو برداریم، برای خودمون نوشیدنی بزرگتره رو بگیریم، برای کاری رزومه بفرستیم که فکرشم نمیکنیم در حدش باشیم، کتابی رو بخونیم که فکرشم نمیکردیم متوجهش بشیم و تفریح کوچیکی رو شروع کنیم که فکرشم نمیکردیم هرگز فرصت شروعش رو داشته باشیم.
اینا درمان مشکلات روحی نیستن، من در حال انجام تک تک اینا هنوزم افسردهم. ولی قطعا به راحتتر شدن زندگی کمک میکنه. خواستم به شما هم بگم، شاید کسی امروز نیاز داشت اینارو بشنوه. 🙂
484
گشتن و گشتن و گشتن، برای سکوتی که اگر نشکند هم معذب نباشد، کنار کسی که اگر چایی دم نکشیده باشد معذب نباشد.
484
از نظر من هرچی از ته دل دوست داشته بشه قشنگه. تو بگو من از ته دل عاشق دمپاییام. دمپاییاتو با عشق یه جوری انتخاب میکنی که آدم فقط میتونه دوستشون داشته باشه. بگو من عاشق فیلم ترسناکم، آدم دوست داره باهات فیلم ترسناک ببینه. بگو من عاشق اینم شبا باباسفنجی ببینم و لای شن بخوابم، آدم از دیدن ذوقت کیف میکنه.
بنظر میاد عشق یک درخششی داره که از پس تمام اخما و بدقلقیا میگذره، چشم آدمو روشن میکنه و قلبشو گرم.
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
