ch
Feedback
طریقت نگارش

طریقت نگارش

前往频道在 Telegram

کانال " نگارش " متوسطه دوم 📝نمونه انشا دانش آموزان سراسر کشور ✔نمونه آزمون پایانی ✔تحلیل درس و روش تدریس ارتباط با من جهت ارسال متن : @Hosseintarighat نشانی اینستاگرام: http://instagram.com/hossein.tarighat

显示更多
9 044
订阅者
无数据24 小时
-197 天
-4430 天

数据加载中...

吸引订阅者
十一月 '25
十一月 '25
+32
在0个频道中
十月 '25
+113
在2个频道中
Get PRO
九月 '25
+82
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+34
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+16
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+77
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+57
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+64
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+45
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+277
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+303
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+208
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+169
在2个频道中
Get PRO
八月 '24
+37
在2个频道中
Get PRO
七月 '24
+24
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+8
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+216
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+237
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+83
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+135
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+128
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+682
在4个频道中
Get PRO
十一月 '23
+339
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+291
在1个频道中
Get PRO
九月 '23
+421
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+24
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+29
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+31
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+240
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+101
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+54
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+82
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+117
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+411
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+235
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+208
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+79
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+27
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+19
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+31
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+285
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+145
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+73
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+101
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+112
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+512
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+239
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+581
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+262
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+15
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+4
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+45
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+332
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+352
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+125
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+330
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+252
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+14 636
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
17 十一月0
16 十一月+3
15 十一月+2
14 十一月0
13 十一月+1
12 十一月+1
11 十一月+1
10 十一月+5
09 十一月+4
08 十一月+1
07 十一月+1
06 十一月+1
05 十一月+3
04 十一月+1
03 十一月+3
02 十一月+3
01 十一月+2
频道帖子
photo content

2
没有文字...
857
3
انشاهای دانش آموزان دبیرستان: نمونه دولتی هاشم زاده اصفهان ▪️گردآوری: خانم میترا هاشمی، @tarighatnegaresh ▪️از آغاز سال تحصیلی انشاهای دانش آموزانم را گرد آوری کردم. سپس در پایان سال با نوشتن یک مقدمه به شکل کتابی آماده شد. پرینت گرفتم و به عنوان یک اثر در کتابخانه مدرسه قرار گرفت. نسخه PDF آن را نیز برای شما می فرستم تا در کانال همرسانی کنید. ✍ میترا هاشمی دبیر ادبیات ناحیه ۶ اصفهان،
1 816
4
حسن کامشاد و زنگ انشا ▪️پس از کلاس انشا، هنگام زنگ تفریح در حیاط مدرسه، کسی از پشت دستی به شانه‌ام زد. برگشتم، شاهرخ بود. بی‌مقدمه و بی‌رودربایستی گفت: «این مهملات چیست روی کاغذ می‌آوری و نشخوارهای قلابی و بی‌ارزش رمانتیک‌های فرانسوی را به خوردِ معلم بی‌خبر و شاگردان کلاس می‌دهی. چرا به جای این‌ها کتاب حسابی نمی‌خوانی؟» من که نمی‌خواستم خود را از تک و تا بیندازم، گفتم «مثلاً؟» گفت «بهت می‌گم… اول به من بگو پول نقد چه‌قدر داری؟» با تعجب ولی صادقانه گفتم «پنج ریال». گفت: «همین؟» «یک تومان هم در خانه دارم.» گفت «فردا همه را همراهت بیار.» و رفت سراغ یکی از بچه‌های کلاس که پدرش مردی فاضل، مشهور و صاحب‌امتیاز و سردبیر مجله‌ی معروفی در اصفهان بود. حرف‌های آن‌ها را نشنیدم، ولی فردا با ۱۵ ریال وجه نقد آمدم. شاهرخ آن را گرفت و به پسرک داد و کتابی با خود آورد: تاریخ بیهقی، و به من گفت «تو پنج ریال دیگر بابت این کتاب به این آقا بدهکاری. هر وقت پول پیدا کردی به او بده.» این کتاب را من هنوز دارم، در نخستین صفحه‌اش مُهر کتابخانه‌ی سردبیر نامدار به چشم می‌خورد. [پسر، کتاب را بدون مجوز پدر به حسن فروخته بود.] … سپس پول بیشتری به پسر ناخلف و دریافت سیاست‌نامه،‌ شاهنامه، خمسه‌ی نظامی و امثالهم از کتابخانه‌ ابوی. بعضی روزها هم می‌رفتیم خانه ما و آن‌جا سرگرم خواندن و درس و فحص می‌شدیم. و به این ترتیب ما شدیم دوست نزدیک. 📚 کتاب : "حدیث نفس" @tarighatnegaresh
2 099
5
没有文字...
1 912
6
▪️انشای امتحان نوبت دوم موضوع: فقر و ثروت(تضاد مفاهیم) ✍ آرین جویایی دهم ریاضی دبیرستان نمونه مردمی شاهین‌شهر،
▪️انشای امتحان نوبت دوم موضوع: فقر و ثروت(تضاد مفاهیم) ✍ آرین جویایی دهم ریاضی دبیرستان نمونه مردمی شاهین‌شهر،
3 012
7
没有文字...
2 542
8
اردوی درون مدرسه ای بهانه شادی های گمشده ▪️وارد حیاط که می شوم صدای هیاهو و شادی بر پاست. بچه ها را می بینم با لباس های زیبای محلی. تنوع طرح و رنگ لباس  چنان خیره کننده است که مرا به وجد می آورد . توی این لباس ها انگار قد کشیده اند ، انگار چهره هر کدام زیباتر و جذاب تر شده است. هر کدام در گروه های چند نفره در گوشه ای از حیاط بساطی بر پا کرده اند. انواع و اقسام خوراکی ها در بساطشان یافت می شود . حیاط که  با درختان کاج بلند قامت آراسته شده است ؛ آن چنان بزرگ است که پذیرای همه است. در گوشه‌ای دیگر هم مدیر و همکاران نیز مشغول گپ و گفتند. ▪️امروز خبری از کلاس و درس نیست .همه در اردوی حیاطی دل به بهار سپرده اند تا نشاط و شادی و سرور را مهمان دل ها سازند . تا در کنار هم و همراه با هم با بازی  و سرگرمی و مسابقه همراه شوند و از بودن در کنار هم لذت ببرند. شور و اشتیاق بیش از حد  بچه ها مرا به فکر وا می دارد که چرا کلاس درس نباید اینگونه باشد ؟؟ ▪️ذهنم به این مشغول می شود که چقدر جای چنین برنامه هایی در نظام آموزش خالی است . کاش هر چند وقت یک بار تفریح و سرگرمی و شادی در مدرسه سهم بچه ها می شد . کاش روح کنجکاو آنان گاهی در کنار زیبایی های طبیعت ، در گردش و بازدید های علمی پرورش می یافت و شکوفا می شد . شاید آن وقت کلاس و درس هم برایشان جذاب و زیبا می شد. ۱۴۰۴/۲/۱۰ ✍ خانم توران محمدی ، دبیر ادبیات، @tarighatnegaresh
3 261
9
没有文字...
3 183
10
#آزمون_پايانى #نگارش_دوازدهم امتحان نوبت دوم نگارش۳ قالب: PDF، طراح: خانم منیژه فرجیان دبیر ادبیات تبریز، @tarighatnegaresh
3 650
11
+2
#آزمون_پايانى #نگارش_یازدهم امتحان نوبت دوم نگارش ۲ طراح: خانم معصومه نگهدار دبیر ادبیات شیراز @tarighatnegaresh
3 377
12
4_5796470764416797853.pdf
3 458
13
✅بارم و بودجه بندی درس نگارش۳، شیوه و جزئیات ارزشیابی پایانی نگارش دوازدهم، 💢 نگارش دهم و یازدهم نیز بر همین اساس است. ویرای
✅بارم و بودجه بندی درس نگارش۳، شیوه و جزئیات ارزشیابی پایانی نگارش دوازدهم، 💢 نگارش دهم و یازدهم نیز بر همین اساس است. ویرایش جدید: سال تحصیلی ۱۴۰۴_ ۱۴۰۳ @tarighatfarsi
3 470
14
#نگارش_دهم #مقایسه کرم خاکی با کرم ابریشم ▪️بدن نقاشی شده و نعمت فراتر رفتن. تنها حسم به او حسادت بود و خود تخریبی. ریشه ی ما یکی بود ولی یکی نبودیم،که آنها نماد شگفتی و زیبایی باشند و من مثال تحقیر ؛ که من خودم را با خاک سیر کنم و آنها از برگ های سبز لذت ببرند. گاهی از خوی من تعریف می شود چون به درختان توت آسیب نمیزنم ولی اگر بخواهم هم نمیتوانم، چون که من زاده ی خاکم و درخاکم تا برگردم به خاک،اما آنها که از برگ توت می خورند به نعمت شهد شیرین می رسند و نقش های زیبا. برایم سوال بود،چرا ننگ بودم؟آنان چه کردند و من نکردم. من که درختان توت را آزار ندادم،در خاک بمانم و آنها به آسمان بروند؟ آنها زیبا می آمدند و زیباتر می شدند ولی من همان خاکی ای بودم که بودم . از طرفی آنها برگ و نقش و شهد گل و پرواز داشتند ولی من خاک و خاک و خاک داشتم. در دنیایی که خدا برکت های فراوان داده به آنها،به راستی که من خدایی ندارم! نویسنده: ابولفضل میاحان کلاس دهم دبیرستان استعداد درخشان فارابی بندرلنگه، دبیر: آقای حسن غفاریان ، https://t.me/tarighatnegaresh
2 844
15
没有文字...
23
16
#نگارش_دهم #سنجش_مقایسه "روش سنجش و مقایسه" کاج و زیتون ! کاج و زیتون هر دو درخت اند. هرود جان دارند و آب می خورند اما کاج و زیتون واقعی از بن جان با یکدیگر توفیر دارند ! کاج همه جا هست اما زیتون را زیاد نمی بینیم ؛  کاج ها خیلی راحت حرف می زنند و سخن خود را به مجلس جامعه می‌کشانند اما زیتون ها چیزی نمی گویند گویا از زیاده روی کاج ها سکوت اختیار کرده اند ! درنگاه اول قدرت در دست کاج است اما... روزها می گذرد و کاج هر لحظه پیر تر ولی نهال زیتون گویا با گذر هر روز بیشتر جان می گیرد موی روی کاج که سپید گشت... دانه های کاج که روی زمین افتادند ودوباره رشد کردند ... نسل جدید کاج که پا به عرصه ی وجود گذاشت ... زیتون پرچم سفیدش را با اعتماد به نفسی که حاصل تجربه و ایمان است بر می افرازد !  تازه می توان گفت که از خواب پا شده خوابی که همه چیز را شنیده ! نامردی ها را دیده ! ناعدالتی ها را چشیده ! وبا اشک خود جان گرفته و تنومند شده ! زیتون دیگر به تنگ آمده !، شاید می خواهد درد پایمال شدن اعتقادش را حس کند  ، شاید هم می خواهد دوستی با بنفشه را رها کرده و کمی در واقعیت سیر کند اما اینبار لازم نیست جلوه ی کاج های توخالی پر سر و صدا  را به خود بگیرد  ؛ اینبار فقط کافی ست پرچم سفیدش را ببینند ،مردم شیفته ی این رنگ اند ولی ذاتشان نه خودشان ! اما زیتون بسیار قانون مند است و وقت شناس !  می گذارد که جامعه روی انگشت کاج ها بگردد می گذارد تا عقده ی خود را خالی کنند می گذارد تا حرف هایشان که بی اعتبار شد  ، چند عاقل انگشت شمار که پسشان زد ،  وقتی جامعه از خونریزی خسته شد ؛زیتون با پرچمی سفید بر روی دوش نوای انسانیت می نوازد ! آن روزهمه حرف اورا خواهند پذیرفت وکاج ها بی ارزش خواهند شد . آری زیتون با سکوت دل های آزادگان را به دست می آورد همین و بس ! خود را چون کاج ها بی ارزش نمی کند ومانند طبلی توخالی فریاد نمی زند با آرامش می آید و دل های صلح طلب راعاشق خود میکند و ملت عشق می سازد !  ملتی که فارغ ازهر دین و آیینی  ،خارج از هر پول وثروتی ،بدون هیچ سوالی به دنبال صلح اند ! آری دنیا را سیاستمداران اداره می کنند اما این معلمان هستند که سیاستمداران را تربیت میکنند چندین سال می گذرد و دانش آموزان گذشته دو دسته میشوند : دسته ای با وجدان بیدار و دسته ی دیگر تبدیل شده به جانوران روانی دانشمند ! اما تاریخ ثابت میکند که انسانیت همیشه برنده است !  به قول شاعر که میگوید : فرض کن آتش به فرمان پر پروانه باشد پاسبان ها می فروش و پادگان میخانه باشد فرض کن از آه ما آتش به ریش ظالم افتد نسل او پایان بگیرد ، قصر او ویرانه باشد روزگاری آرمانی را تصور کن که در آن عهد ها محکم بمانند قول ها مردانه باشد نویسنده:  "اسما عزیزیان " دبیر محترم : "سرکار  خانم رضایی خسروی" دبیرستان: نمونه دولتی فاطمیه  کرمانشاه https://t.me/tarighatnegaresh
2 963
17
#مثل_نویسی" خفته را خفته کند بیدار ! ▪️روزی سرد است ،سردی که استخوانم را می سوزاند ،زبانی که تمنا میکند ،دلی که خودش را به آب و آتش می زند و انگشتانی که برای نوشتن بی قراری می کنند ؛ در خرابه ی جسم هر که طوری برای خود اظهار ندامت می کند ! اما ندامت از چه ؟! از چه می نالند این اعضای آواره در کوی بی خبری؟! از کدامین گناه بی نوایی چون من شکوه میکنند ؟! از خواب عمیقی که چندین سال است همه ی آوارگان جهان را به خود مشغول کرده ؟ یا از فریاد کتاب هایی خاک گرفته ی درون کتابخانه ی مغز گلایه میکنند؟! به کدامین قانون مرا محکوم میکنند؟! آیا عدلیه ای وجود دارد که همه ی انسان هارا باهم البته به جز تعدادی انگشت شمار محاکمه کند ؟! بیخبری که گناه نیست! البته شاید در احوالات ما معصیت نباشد !! همه راست میگویند ،کتاب های خاک گرفته از من جواب می خواهند !  آن همه کلمه ی آواره پاسخی در خور آوارگی شان از من طلب میکنند  اما... از کجا شروع کنم ؟! از کدامین قصه روایت کنم که آرام گیرید  و جسم زمینی مرا رها کنید؟ آری تاریخ ترسناک است پر است از انسانان مشهور به نیکی و پلیدی ؛ یک تاریخدان ایرانی قطعا دل بزرگی دارد که به جست و جو پرداخته و به جوابی هر چند ناخوشایند دست یابد ! تاریخ کلید هر بلایی که سرمان آمده را در دست خودمان یافته است و هرکجا که به تنگ آمده ایم به واسطه ی قدرت دشمن نبوده بلکه به واسطه ضعف خودمان بوده است و مزدوران داخلی زمینه ی به شهادت رساندن سرداران و دلاوران ایرانی را فراهم کرده اند : رستم دستان اسطوره ی ایرانی را تورانیان نکشتند بلکه به چاه نابرادری یاران خود افتاد ! میرزا کوچک خان را روس ها نتوانستد به قتل رسانند بلکه این دوستان قسم خورده بودند که با شمشیران تسلیم گردیده روی خاک وطن جگرش را صد پاره کردند ! آریو برزن را تورانیان نکشتند بلکه این چوپان ایرانی لیبانی بود که او را به اسکندریان لو داد ! امیر کبیر را انگلیسی ها رگ نزدند بلکه این جاهلان وطنی بودند که رگ توسعه ی ایران را زدند و این تراژدی هولناک همچنان ادامه دارد !  خیانت به کشور شاخ و دم ندارد ! تاریخ خون های زیادی را به اثبات می‌رساند  ،شاید خیلی سهمگین به نظر بیاید ولی چندین شاه و شاهزاده ی سرزمین پارس را پدران و برادران گرامی داشته به قتل رسانده اند آن هم فقط برای یک چیز    ''  سلطنت  ''  ! واژه ای غریب که در مملکت قانون جنگل را حاکم می سازد ! چه کسانی که گوشت فرزندانشان را خورده اند و در عوض مقام گرفته اند  ، چه شاهزادگانی که با خون پدر حکومتشان را آبیاری کرده اند ! اینک میخوانم اندکی هم که شده به ویرانه ی خیال خود اعتماد کنم  !  بد سر باز کرده این زخم ! زخمی که عفو نتش به خون که چه عرض کنم ...... به جان رسیده!  ایران دیگر تاب خیانت فرزندان خود را ندارد! از تمام کسانی که قلم بر دست دارند تمنا میکنم که هر کلمه را با وجدان خود بسنجند البته اگر آنها نیز یار بنفشه نیستند و باده ی ثروت بیگانگان مستشان نکرده ! با شرافت بنویسید تا شاید  نظر تاریخ را برای برداشتن قلم نیک خود جلب کنید ! شاید در این برهه ی زمانی تنها راه این باشد که سهمی اندک داشته باشیم در کتب تاریخی ، تا در آینده کتاب هایی ارزشمند باقی بماند از ایران و ایرانی ؛نه داستانی از کشوری زیبا و ثروتمند که مردمانش با دست خودشان نابودش کردند ! نویسنده: "اسما عزیزیان" دبیر محترم: "سرکار خانم رضایی خسروی" دبیرستان: نمونه دولتی فاطمیه "کرمانشاه" https://t.me/tarighatnegaresh
2 506
18
#نگارش_دوازدهم #نامه موضوع: نامه ای به قلبم سلام قلب شکسته ام،نمیدانم چه سخنی گویم که تکه هایت بازهم یکدیگر را در آغوش گیرند،اما بدان که تو ناتمام مانده ای ز من زیرا من تمام تورا به کسی دادم که خودش بت  دیگری داشت،پس رها کن ای دل،خدای بت پرستت را....! تو شکسته ای،نه برای آجر اندازی های دیگران بلکه برای دلیل همیشگی احمق بودن من. نمی‌دانستم با کدام بال از زوال روزها بگریزم،نمی‌دانستم با کدام دست معشوقم را به آغوش بکشم،نمی‌دانستم با کدام زهر درد فراق را کم کنم برای همین هربار یک تکه از تو را کندم و خرده شیشه هایت را بر روی زمین انداختم و اکنون من مانده ام و بدنی که از شیشه هایت زخمیست. ای قلبم،نمیدانم که در دل آن بت پرست هنوزهم همانی یا نه،اما اگر هنوز همانی بیا به دیدارم زیرا هنوز فرصت زندگی برایم هست،فرصت اینکه تکه هایت را دانه به دانه تا ابد در آغوش گیرم و هیچگاه رها نکنم زیرا من هیچ چیز جز تو ندارم. آن زمان را یادم است،من بودم و تو،تویی که جز عشق برایم چیزی نداشتی،قدر تورا ندانستم زیرا هیچگاه با شیشه هایت مرا زخمی نکردی. زمانیکه بت ها قلب بلوری ام را شکاندند و من از تو خالی شدم،تمامم کردی بی آنکه ذره ای مرا بخواهی.تقصیر خودم است،کسی را در آغوش کشیدم که مرا نمیخواست و هنگامی که درحال باور کردنش بودم خنجرش را در تو فرو کرد. این نامه را نوشتم تنها برای تو،زیرا امشب از خیال تو در دلم غوغایی برپاست،امشب آرام در گوشه ای نشسته ام و با شنیدن هیاهوی بیرون دلم دیوانه بودن با تورا میخواهد،اینکه با تنها قلبم بنشینم و بنویسم از وصال نه از فراق،بنویسم از در آغوش کشیدن نه از پوسیدن دلیل همیشگی ام. در آخر بگویم که در تمام جهان ها دنبال تکه هایت خواهم گشت،چه در آن جهان شاه باشم و چه جادوگر،برای تکه هایت جان خواهم داد. دوستت دارم ای تمام جهان من. بهمن ۱۴۰۳ ✍نویسنده: ریحانه نیک رو دانش آموز دوازدهم انسانی دبیرستان پیشتازان شهرستان دزفول دبیر: خانم زیبا خیامی، @tarighatnegaresh
1 975
19
نگارش_دوازدهم #نامه 🌷به نام خداوند شعر و غزل🌷 موضوع انشا : نامه ای به قلبم سر منشأ وجودم! سلام بر تو که اکنون، حدیث خون‌بار صاحبِ مستاصل و گاه مسرور خود را می‌شنوی و با نبض ناهماهنگ و ناخوش‌آوازت، کردارش را شماتت می‌کنی. سلام بر تویی که گاه شلاقِ اشک را بر گُرده ی عقل می‌رقصانی و در جدال با چروکیده ای عصا قورت داده همچون مغز، پیروز میدان می‌شوی و مستانه می‌تازی ؛ و گاه مغلوب تلخیِ فرمایشاتش می‌شوی و تسلیم اوامرش. سلام بر تویی که گاه و بی گاه از دمِ دوران مکدر و نوای فغانت بر حجنره ی صاحب نازک دلت، تک نوازی می‌کند. ای که در حصار تیره و تار سینه ام جا خوش کرده و آیینه ی راهم شده ای! هرگاه که من دل با نوای تو یکدل نمی‌کنم، سراپای وجودم چون دشتی که در او ناله ی مجنون و کوهی که بر او تیشه ی فرهاد نباشد، عاری از مهر و آکنده از دل‌مردگی می‌شود ؛ اما در این باره تقصیری بر گردن من روا مدار که هرچه هست، زیر سر چرخ فرسوده اقبال دنیاست. دنیایی که گر بخواهی به کام دل بگذرانی اش، چنان زمینت می‌زند که دگر هوای دل و دل‌داری به سرت خطور نکند. رفیق راه! بدان که این صاحبِ خاطی و گاه فرمان‌بردارت، تا ابدالدهر هم عهد و هم پیمان تو خواهد بود ؛ اما این بیعت ما مشروط بر این است که تا نای تپیدن داری، با پیرمرد مجرب و کارآزموده ی عقل، در صلح باشی ؛ که اگر غیر از این باشد، صاحب نابلدت در کشمکش های این دنیای ناجوانمرد، بهره ای جز شقاوت و سرشکستگی و دل‌شکستگی نخواهد برد. ✍نویسنده : زهرا رحیمی پایه : دوازدهم تجربی دبیرستان : پیشتازان_دزفول دبیر : سرکار خانم خیامی_درس نگارش
1 870
20
#نگارش_دهم عینک ▪️بدن و وجود ما سرشار از نعمت های زیبای خداوند است که محرومیت از هر کدام از آنها مارا محتاج کمک میکند. یکی از این نعمت ها نعمت چشم های ماست ، که عیب در آنها ما را نیازمند استفاده از عینک می‌کند . اما همیشه عینک برای تقویت دید و بهبود بینایی نیست ، بلکه با کمی خلاقیت و خیال به دریچه ای برای کشف زندگی بهتر تبدیل می‌شود . واژه عینک از واژگان فارسی کهن می باشد؛ چرا که گذشتگان ما به عینک ( عای نک) یا ( عایی نک) می‌گفتند ولی بعد از آن به آیینک ( آیینه+ ک) تبدیل شده است که ریشه اوستایی دارد ؛ چرا که گذشتگان ، چشم حیوانات و انسان را آینه ی کوچک می دانستند چون هر کسی عکس و تصویر خودش را در چشم دیگری و به خصوص در چشم حیوانات می بیند . عینک از دو عدسی در یک قاب یا فریم درست شده است که توسط بینی و گوش ها نگه داشته میشود و جلوی چشم قرار میگیرد . عینک با رفع عیوب بینایی به چشم ها کمک می‌کند تا دید بهتری داشته باشند. عینک از دسته های فلزی یا کائوچو و پلاستیک ساخته میشود و شیشه های آن انواع مختلف دارند . عینک ها به عنوان زیبایی و هم به عنوان عینک آفتابی برای محافظت از چشم ها در برابر نور خورشید مورد استفاده قرار میگیرند . همچنین عینک ها در صنعت هم به کار میروند. در این سال های اخیر دانشمندان در پی ساختن عینک های هوشمندی هستند که از فناوری های پیشرفته بهره میبرد  تا به کاربر امکانات متنوعی همچون واقعیت افزوده ( AR) ، تماس تلفنی و ارتباطات ،ضبط تصاویر و ویدیو ، مسیر یابی  و هدایت ، پخش موسیقی و ویدیو ، قابلیت های صوتی و نمایشگر را ارائه دهند. همچنین جالب است بدانید ، افسران پلیس چینی شروع به استفاده از عینک‌های هوشمندی کرده اند که به کمک آن ها می‌توانند با یک نگاه به فرد مورد نظر، تمام سوابق آن شخص را در کسری از ثانیه مشاهده کنند! حال اگر نگاه دقیق تر و از جنبه های دیگر به عینک بنگریم میتوانیم متصور شویم که اگر عینک ها از نوع خوش بینی هم ساخته می شدند چه زیبا بود! آنگاه همدیگر را عجولانه قضاوت نمی‌کردیم و همه با صلح و صفا در کنار هم می زیستیم و یاریگر هم در همه مشکلات می شدیم ؛ از کنار طعنه زدن ها و تهمت ها راحت می‌گذشتیم و عیوب هم را کمبود نمی دیدیم و با این عینک، چشمان ما اشکبار نمی‌شدند و زندگی زیبا تر میشد ! حال اگر از نگاه دیگر بنگریم ، اگر شیشه های عینک فصول را با هم نشان میدادند ، چه حس زیبایی داشت . مثلا از یک شیشه تصویر بهار و از شیشه دیگر تصویر پاییز را می دیدیم . تصورش هم زیباست ! با یک نگاه شکوفه های زیبای بهار و با نگاه دیگر برگ ریز درختان ، با یک چشم سبز شدن برگ ها و زنده شدن درختان و رویش گیاهان و با نگاه دیگر باران های پاییزی و خش خش برگ ها زیر پای عابران را می‌دیدیم . شاید آن وقت گذر زمان را سریعتر می دیدیم. این عینک درک مرگ و زندگی پس از مرگ ، درک تلخی در کنار شیرینی های زندگی و درک شکوه آفرینش آسانتر می نمود . از نگاه دیگر هم میتوان عینک را متصور شد ؛ اگر با زدن عینک و با هر چشم بر هم زدن ، ذهنمان بازتر و خلاق تر میشد ، فکر کنید چقدر از مشکلات بی سوادی ، کج فهمی ، درک نا مناسب از مطالب کلاس درس و دانشگاه ها و... حل میشد . تصورش هم دلپذیر است چون آن وقت هیچ دانش آموزی خنگ محسوب نمیشد،و هیچ برداشت اشتباهی از موضوعات علمی نبود ؛ هیچ دانشجویی از درس نمی افتاد و هیچ معلم و استادی از تفهیم درس خسته نمی شد . قطعا این عینک در جاهای زیادی همچون پزشکی در جهت بهبود طبابت، به کار گرفته میشد. حال اگر افکار دیگران را عینک زدن می‌فهمیدیم چه؟ نمی شود گفت این عینک خوب است یا بد ، چون قبل از هر عمل و عکس العملی نتیجه کار مشخص بود ؛ قبل از اینکه با جشن تولد شگفت زده بشیم همه چیز را می‌دانستیم. قبل از تدریس معلم مطلب را می فهمیدیم و قبل از دروغ گفتن و مخفی کاری حقیقت ماجرا برملا بود و حکایت هرچه شفاف تر از خودش و قبل از بیان آن معلوم بود ؛ به نظر من این عینک چندان هم زیبا نبود چرا که افکار ما گنج هایی هستند که شخصیت ما را شکل می‌دهند و با این عینک حس اعتماد از بین می رفت و خیلی از جذابیت های زندگی دیگر وجود نداشت. در نهایت عینک ها تنها به عنوان یک ابزار کاربردی بلکه به عنوان یک جزء از سبک زندگی و مد شناخته میشوند . همچنین تصور عینک با ویژگی های مختلف که شاید در آینده ای نه چندان دور به واقعیت بپیوندند به ما نشان داد که ما باید برخی از عینک ها همچون عینک خوش بینی را در وجود خود بسازیم تا دنیا را به صورت زیباتری درک کنیم ، اما به طور کل باید خدارا به خاطر اینکه نیازمند استفاده از عینک های طبی نیستیم شکر کنیم . نویسنده: فاطمه شیخ‌زاده پایه دهم ریاضی دبیرستان فرزانگان دبیر: خانم مریم دباغیان استان خراسان جنوبی- شهرستان بیرجند، @tarighatnegaresh
1 878