ch
Feedback
🍃 اشعار کلاسیک 🍃

🍃 اشعار کلاسیک 🍃

前往频道在 Telegram

اشعار کلاسیک را با ما دنبال کنید @ClassicalPoetry

显示更多
2 312
订阅者
+724 小时
+77
+830
帖子存档
می‌خواهم اقلا یک نفر باشد، که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف می‌زنم... #داستایوفسکی

یا مرا از خود ببر آنجا که هستی یا بیا #بیدل_دهلوی
یا مرا از خود ببر آنجا که هستی یا بیا #بیدل_دهلوی

زندگیم و خودم رنگ ‌آمیزی کردم🖤

آری، روزی همگی هیچ می‌شویم؛ پس تا هستیم کسی باشیم به گرفتن دستی، و ستردن اشکی و زدودن خونی! #بهرام_بیضایی

خوی بد را چیست درمان؟ بازدیدن روی یار #مولانا

عمر اگر خوش گذرد زندگی خضر کم است ور به تلخی گذرد نیم نفس بسیار است #رضی‌الدین_آرتیمانی

مثل آدمی شده‌ام که آتش گرفته اگر بایستد می‌ سوزد، اگر بدود بیشتر می‌‌سوزد. #علیرضا_روشن

‏«دلم از کار جهان گرفته‌ است. آمده‌ام تا مرا بخواهی، که دلم بر هیچ‌کس قرار نمی‌گیرد اِلّا به تو.» #تذکرة‌الاولیا ذکر جنید بغدادی

هیچ نیمه‌ی گمشده‌ای وجود ندارد! تنها چیزی که وجود دارد تکه‌هایی از زمان است که در آن‌ها، ما با کسی حال خوشی داریم؛ حالا ممکن است سه دقیقه باشد، دو روز، پنج سال یا همه‌ی عمر... #آنتون_چخوف

اتفاقتی در عمق وجودمان غرق شده‌اند، که حتی بیشتر از موجوداتِ عمق دریاهاست. #ویکتور_هوگو

چگونه می‌توان عاشق تو نبود وقتی بعد از هر چای نطلبیده پاکتِ سیگاری که پنهان کرده بودمت تا نرنجی را برایم به ارمغان می‌آوری؟ #امین_عیالوار

ای روزهای خوشِ کوتاه! آیا فقط برای ثبت در تاریخ آمده بودید؟ روزها در راه #شاهرخ_مسکوب

حالا به من بگویید کجای دریاها جنگ است که رودخانه‌ها باز با آستین پر از سنگ می‌روند؟ حادثه در بامداد #منوچهر_آتشی

نیست در دیده‌ی ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را #صائب_تبریزی

و دیگر جوان نمی‌شوم نه به وعده ی عشق و نه به وعده‌ی چشمان تو  و دیگر به شوق نمی‌آیم نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو *** چه نامرادی تلخی! و دریغا! چه تلخ فرو می‌ریزم با سنگینیِ این غربت عمیق در سرزمین اجدادی خویش *** و دریغا! چه عطشناک و پریشان پیر می‌شوم در بارش این گستره ی تشویش در خانه‌ی خورشیدها و خاطره‌ها #محمدرضا_عبدالملکیان

میخواستم به تو بگویم که به جز تو از همه نا امید گشته ام و میترسم از همه. اما پیش از آن که به تو بگویم تو نیز نا امیدم کرده ای... #محمود_درویش

میخواستم به تو بگویم که به جز تو از همه نا امید گشته ام و میترسم از همه. اما پیش از آن که به تو بگویم تو نیز نا امیدم کرده ای... #محمود_درویش

هیچ قلبی نیست که در پی آرزوهایش باشد ولی رنج نبرد. ‏كيمياگر ⁩ #پائولو_كوئيلو

به‌تصادف، وارد زندگی‌ای شدی که به آن افتخار نمی‌کردم، و از همان روز چیزی در من شروع به تغییر کرد. بهتر نفس کشیده‌ام، کمتر نفرت ورزیده‌ام، و آنچه را که باید، آزادانه ستوده‌ام. پیش از تو، بی‌تو، هیچ چیز را دوست نداشتم. با تو، چیزهای بیشتری را پذیرفته‌ام، آموخته‌ام چگونه زندگی کنم. و شاید به همین دلیل است که همیشه عشق خود را با این‌همه سپاس درآمیخته‌ام. نامه‌های #آلبر_کامو به ماریا کاسارس