410
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
پاییز است و طولانی شبی
باران است و هوای دلتنگی
می نشینم پشت پنجره چوبی زندگی
سردی روزگار و شیشه ها ی بخار گرفته
دستمال را در دستانم گرم میکنم و
بر شیشه دل میکشم
چایی داغ هم نشینی را میریزم
صفحه قدیمی آهنگ عشق را کوک میکنم
به چشمک ستاره های امید خیره میشوم
فتیله چراغ هستی را آتیش میزنم
کتاب داستان را باز میکنم
از داستان محبت آغاز میکنم
شاید صدای دلم بر پشت پنجره به گوش آسمانها برسد
آری
شاید صدای آشنايي
نور امید ی
مرا بخواند
آنوقت لنگه های پنجره زندگی را باز میکنم
آري
در هوای بارانی
شب های پاییزی
میتوان دوباره زنده شد
با نور امید
بوی محبت
صدای عشق....
#ع_دباغ
اگه به یه آدم بگی
تو فوق العادهایی،
فوق العادهتر از قبل میشه.
اگه یه آدمو برای
تلاشش تحسین کنی،
بیشتر تلاش میکنه.
اگه به یکی بگی که
چقدر قشنگ میخندی،
قشنگتر و بیشتر میخنده.
یا که بگی:
چقدر خوشگل شدی،
حسی که بهش دادی
باعث میشه خودشو خوشگلتر ببینه،
حتی بهش بگی تو خیلی
با اراده و با انگیزه ای و بهت افتخار میکنم،
قدمهای بعدی زندگیشو
باانرژیتر و محکمتر برمیداره
در نهایت میخوام بهت بگم:
اگه تو مهربون بمونی،
مهربونیِ این دنیا ته نمیکِشه…
پس دریغ نکنیم این جملههای ساده رو از هم دیگر
شب...!
با تمام یکرنگیاش
چه ساده آرامش میبخشد
چه خوب میشد
ما هم مثل شب باشیم
یکرنگ و آرامبخش
یارب به خدایی خداییت
وآنگه به کمال پادشاییت
کز عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانم
از چشمه عشق ده مرا نور
وین سرمه مکن ز چشم من دور
گرچه ز شراب عشق مستم
عاشقتر ازین کنم که هستم
گویند که خو ز عشق واکن
لیلیطلبی ز دل رها کن
یارب تو مرا به روی لیلی
هر لحظه بده زیاده میلی
از عمر من آنچه هست بر جای
بستان و به عمر لیلی افزای
گرچه شدهام چو مویش از غم
یک موی نخواهم از سرش کم
از حلقه او به گوشمالی
گوش ادبم مباد خالی
بیباده او مباد جامم
بیسکه او مباد نامم
جانم فدی جمال بادش
گر خون خورَدم حلال بادش
گرچه ز غمش چو شمع سوزم
هم بی غم او مباد روزم
🎙#اردشیرکاکاوند
نشد ؟ فدای سرت ! حتما نباید می شد ...
تو حق نداری با ضربه ای و اشاره ای
نا امید شوی و دست از تلاشِ خودت برداری !
به جای دعا ؛ توکل کن و به جای انتظار ؛ تلاش ...
می دانم ! در دنیا خیلی چیزها هست که
از توان تو خارج است ، اما فراموش نکن
که هنوز هم خدا هست !
خدا حواسش به تو هست ،
مراقبِ توست ، هوای تو را دارد ...
تو فقط نا امید نشو و ادامه بده .
تمام راه ها که بیراه نیست !
تمام جاده ها که مسدود نیست !
نگاه کن ؛ خدا روی قله ی آرزوی توایستاده
و هرلحظه ممکن است دستان تو را بگیرد ،
تو فقط ادامه بده و هرروز ،
بهتر از روز قبل باش ،
تو فقط امید داشته باش ؛
به تعبیر قشنگِ خوابِ شب بوها ،
و به خورشید روشنی که خواهد تابید و
این مسیرِ تاریک را پر از نور و لبخند خواهد کرد ...
#دکترالهیقمشهای
بخند کودک همسایه ...
من اندوههای زیادی را دیدم
که سر پیچ همین خیابان
چشم انتظار بزرگسالی تو هستند.
منِ عزیزم! صبور باش
خدا حواسش به همه چیز هست،
او ما را ناامید نخواهد کرد.
جسور باش، ادامه بده، لبخند بزن،
محکم بایست! درختها زمین را
محکم میکنند و امید، ما را...
بگذار امید در تو ریشه بدواند و
خاک ذهن و روان تو را استحکام ببخشد،
بگذار جوانههای اکنون، شاخههای خشکیدهی فردات را بارور کنند.
بگذار کودک ترسیده و بیپناه درونت
به خدای مهربان خودش پناه ببرد و
آرام بگیرد. باور کن، باور کن هیچ اتفاق بدی قرار نیست بیفتد.
نگرانی و اندوههای ممکن و ناممکن را
از خودت دور کن و صبور باش و
ببین خدایی که همیشه با نام و عشق به او آغاز کردی و به مرحمتش امید داشتی،
چگونه برایت معجزه خواهدکرد.
صبور باش و نگاه کن...
#نرگس_صرافیان_طوفان
خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که
به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و
گفت :نرسیده به درخت کوچه باغیست
که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبیست
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ
سر به در میآرد
پس به سمت گل تنهایی میپیچی
دو قدم مانده به گل
پای فوارهی جاوید اساطیر زمین میمانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی میشنوی
کودکی میبینی رفته از کاج بلندی بالا
جوجه بردارد از لانه نور
و از او میپرسی
خانه دوست کجاست؟
#سهراب سپهری
گاهی فقط بیخیال باش ...
وقتی قادر به تغییرِ بعضی چیزها نیستی ؛
روزت را برای عذابِ داشتن ها و افسوسِ نداشتن ها
خراب نکن ..
دنیا همین است ؛
همه ی بادهای آن موافق ،
همه ی اتفاقات آن دلنشین ،
و همه ی روزهای آن خوب - نیست !
اینجا گاهی حتی آب هم ، سر بالا می رود ...
پس تعجبی ندارد اگر آدم ها جوری باشند که تو دوست نداری!
گاه گاهی در انتخاب هایت تجدید نظر کن .
فراموش نکن ؛
تو مجاز به انتخابِ آدم هایی ، نه تغییرِ آنها ...
#نرگس صرافیان طوفان
نگران نباش
شاید چندان چیزی در این دنیا
نداشته باشیم
ولی زیر باران
قطراتش
زیر آسمان شب
ستاره هایش
زیر درخت نارون
برگهایش
زیر آفتاب
شعله های گرمش
زیر تاریکی شب
رؤيا هایش
زیر چشمان گریان
اشک هایش
زیر دلهای سوخته
محبت هایش
از آن ماست!
#ع_دباغ
من فهرستی از آنچه در مدرسه
به ما یاد نمیدهند را تهیه کردهام:
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه کسی را دوست بداریم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه در شهرت
به درستی زندگی کنیم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه در گمنامی،
از زندگی لذت ببریم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که چگونه از کسی که
دوستش نداریم جدا شویم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که به آنچه در ذهن دیگری میگذرد
فکر کنیم.
آنها به ما یاد نمیدهند
که به کسی که در حال مرگ است
چه بگوییم.
آنها به ما هیچ چیزی را که
ارزش یاد گرفتن داشته باشد،
یاد نمیدهند ...
📕 مرد ماسه ای
✍🏻 #نیل_گیمن
راحت بخوابید ای مردان مردانه
دیگر سیاهی زغال سیمای نازنین تان را پنهان نخواهد کرد
دیگر دستی به خاطر سیاهی دستان تان عقب کشیده نخواهد شد
دیگر غبار سیاه زغال نفس های سخت تان را نخواهد فشرد
میدانم در حضور پروردگار
سیمای تان پر از روشنی ست
دستان تان پاک ترین دستان
و جایگاه تان نه در زیر زمین
بلکه در بستر سفید جاودانگی ست
تمام انسانها ی تلاشگر
به یاد مرام و مردانگی تان خواهند ماند .
روح تان شاد..
#ع_دباغ
https://songsara.net/164161/
#کلید گمشده
درب خوشبختی را نشان مان دادی
ولی کلید ش را نه !
هر روز می جویم ش
شاید
آن زیبایی ها که میگفتی
پشت آن در منتظر ماست ...
#ع_دباغ
هر کس هر جای جهان خوبی کند
نبض زمین بهتر میزند
خون در رگهای خاک بیشتر میدود و
چیزی به زندگی اضافه می شود.
و هر کس هر جای جهان بدی کند
تکه ای از جان جهان کنده میشود
گوشهای از تن زمین زخمی میشود و
چیزی از زندگی کم میشود.
#ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﯽ
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ
ﮔﺎﻫـــــﯽ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ
ﮔﺎﻫــــــــﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﮔﺎﻫــــــــــﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺍﻡ
ﮔﺎﻫـــــــــــﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ
ﮔﺎﻫـــــــــــــﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ
ﮔﺎﻫـــــــــــــــﯽ ﺩﺭ ﺗﻨـــــــﻬﺎﯾﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ ..
ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻝ ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺭﺳــــــﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﮕــــــــﻮﯾﻢ :
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤــــــــﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺩﺭﺱ " ﺁﻣﻮﺧــــــــﺘﻪ ﺍﻡ
"ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺧﻮﺷﺤـــــﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢ .
ﺷﺎﯾﺪﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ
ﺍﻣﺎ ﺻﺎﺩﻗﻢ..
ﻣـــــــــــــﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢ
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
مطالعه مرا در خلوت خود تسلی میبخشد. مرا از سنگینی بطالت اندوهبار آزاد میکند و در هر زمانی میتواند مرا از مصاحبتهای کسالتبار خلاص کند. هر زمان که درد خیلی کُشنده و شدید نباشد، مطالعه چاقوی درد را کُند میکند.
برای منحرف کردن ذهنم از افکار مأیوس کننده، صرفاً نیاز دارم به کتابها پناه ببرم.
📚تسلی بخشی های فلسفه
#آلن دوباتن
