ch
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

前往频道在 Telegram
607
订阅者
+2724 小时
+477
+5030
帖子存档

من از طرف شاه "پوزش" می‌خواهم!! سال‌هاست که انقلابیون پنجاه و هفتی برای تبرئه‌ی اندیشه‌ها و اَعمال خود، شاه را مسبب ایجاد تمامی بدبختی‌ها می‌دانند و می‌گویند: "او ما را به این روز انداخت"! هرچند از عدم توجه لازم و کافی به توسعه سیاسی و خصیصه‌های استبدادی شاه در نوشته‌های پیشین یاد کرده‌ام؛ اما این نوشتار در پی این است تا ثابت کند انقلابیون آن‌چنان اسیر اولویت‌های مبارزاتی خود بودند که غیر از خواسته‌های اصلی "ستیز با امپریالیست" و "ستیز با تجدد"، اصولاً کارها را نمی‌دیدند تا با توجه کردن به آن‌ها، به ارزیابی دقیقی از شاه بپردازند!  با گذر زمان و حتی عیان شدن بسیاری از مسائل، آنان هنوز با همان "عینک تبرئه" به مواضع آن روزهای خود می‌پردازند! من از از طرف شاه از نیروهایی که با اولویت مبارزه با امپریالیسم، به مقابله‌ی تمام‌عیار با حکومت متجدد پهلوی برآمدند تا در "تقابل تجدد و سنت"، تقویت کننده‌ی سنتی‌ها شوند! از نیروهایی که به طرفداری از رعیت، شعار ضدفئودالی می‌دادند اما با انحلال نظام ارباب‌رعیتی، مخالفت می‌کردند! از نیروهایی که حقوق زنان را از شعار خود کرده بودند ولی با حق‌رای اهدائی به زنان، مخالفت می‌کردند! از دانشجویانی که اعزام می‌شدند تا با کسب تخصص، بعد از بازگشت درمانگر دردهای کشور باشند ولی کمونیست برمی‌گشتند تا حکومت کمونیستی را جایگزین نمایند! از نیروهایی که برای کمک به سربازان متجاوز شوروی در ایران، از اعضاء و طرفداران حزبی خود پول جمع‌آوری می‌کردند!! از نیروهایی که ملی‌گرائی را امر استعماری و ارتجاعی می‌دانستند و با مخالفت تمام‌عیار با آن، فقط در سودای انترناسیونال خود بودند تا به اتحاد "زحمتکشان جهان" بپیوندند! از نیروهایی که با هر امر نوییِ مخالف بودند، از مدارس تا تحصیل دختران، از تلویزیون تا سینما؛ و برای جا نیفتادن آن‌ها در جامعه از هر نوع کارشکنی و مخالفتی دریغ نمی‌کردند! از کسانی که در پی بازگشت به خویشتن خویش بودند تا با الگو ساختن ابوذرها و فاطمه‌ها، آنان را بازتولید نمایند!  از نیروهایی که "نوسازی" و نو شدن جامعه را خلاف دین و مذهب می‌دانستند و همه تلاش آن‌ها حفظ سنت بود و ستیز با تجدد! از نیروهایی که ملی‌گرائی و توجه به گذشته را امر طاغوتی می‌دانستند و در پی تحقق امت بودند تا هم‌چنان بخشی از سرزمین‌های اسلامی باشند، نه ملت در قالب کشور ایران!               پوزش می‌خواهم!! من از طرف شاه از همه کسانی که در آن دوره با برخورداری از  سطحی از رفاه، به طبقه متوسط پیوسته بودند اما به وقت ماندن و دفاع از حکومت، زودتر از بقیه به پاریس یا لوس‌آنجلس گریختن! از فرماندهان ارشد ارتش که بجای مقاومت، هم‌چون برف آب شدند تا چرخاننده‌ آسیاب انقلاب شوند!!               پوزش می‌خواهم!! من از طرف شاه از ساختن کارخانجات نساجی، تراکتورسازی، ماشین‌سازی، صنعت‌فولاد، صنعت‌مس، صنعت‌پتروشیمی، ذوب‌آهن، کفش‌ملی که موجب اشتغال و تولیدملی می‌شد. از اعزام سپاه‌دانش، سپاه‌ترویج‌آبادانی، سپاه‌بهداشت که موجب آبادانی و دانایی می‌شد. از ساختن مدارس شهری و روستایی، از تغذیه‌رایگان، تحصیل اجباری، تحصیل‌رایگان برای تمامی دختران و پسران که موجب ارتقا فرهنگی می‌شد. از اصلاحات ارضی و بر انداختن نظام ارباب رعیتی. از اعطای حق‌رای به زنان و آزادی حضور آنان در اجتماع بعنوان نیروی فعال جامعه. از گسترش علم‌باوری از طریق افزایش تعداد دانشگاه و دانشجو؛ و تلاش برای خرافه‌زداییِ جامعه. از اعتبار بالای پاسپورت ایرانی و راحتی سفرهای خارجی برای ایرانیان. از پول‌ملی ارزشمند و ثبات اقتصادی. از سیاست خارجی مستقل در جهت حفظ منافع ملی. از تغییر تاریخ کشور به سالشمارحقیقی و واقعی خود.               پوزش می‌خواهم!! من از طرف شاه از تمامیِ "ابوذرها" و "چه‌گواراها" که دلبسته‌ فرهنگ و آداب سیاسی دیگری شده بودند و می‌خواستند ایران را نیز بسرعت و به هر قیمتی و به هر روشی چنان بیارایند! و برای رسیدن به آن "مدینه فاضله"! و آن "اوتوپیا"! مشت‌ها را گره کرده بودند اما چشم‌ها را بر همه‌‌ی این امور بسته بودند که مبادا آن‌ها را بعنوان کارهای مثبت و مفید ببینند!! از نوجوانانی که جوگیر شده بودند و تظاهرات بر علیه شاه به تفریح آن‌ها بدل شده بود و بعدها اما اکثراً یا کشته شدند(در جنگ یا در زندان) یا گریختند؛ یا بیکار و معتاد شدند!! از تمامی انقلابیونی که از آن اوتوپیا و آن مدینه فاضله، حاصلی جز نابودی زیست بوم میهن؛ جز فقر و نادانی؛ جز رنج و محنت برای هم‌میهنان نیاوردند و با این وجود اما هنوز هم شاه را مقصر همه‌ی این بدبختی‌ها می‌دانند تا از این طریق برای تبرئه‌ی خویش، اندیشه‌ها و کارهای آن روزها و این روزهای خود را پنهان دارند که مقصر قلمداد نشوند!               پوزش می‌خواهم!! #پوزش_می‌خواهم #اسفنداد_ایرانیاد ۲۵۷۸/۵/۵_برابر با(۱۳۹۸خورشیدی)

#اسفنداد_ایرانیاد ۲۵۷۸/۵/۵_برابر با(۱۳۹۸خورشیدی) @simar50

... من از طرف شاه "پوزش" می‌خواهم!! سال‌هاست که انقلابیون پنجاه و هفتی برای تبرئه‌ی اندیشه‌ها و اَعمال خود، شاه را مسبب ایجاد تمامی بدبختی‌ها می‌دانند و می‌گویند: "او ما را به این روز انداخت"! هرچند از عدم توجه لازم و کافی به توسعه سیاسی و خصیصه‌های استبدادی شاه در نوشته‌های پیشین یاد کرده‌ام؛ اما این نوشتار در پی این است تا ثابت کند انقلابیون آن‌چنان اسیر اولویت‌های مبارزاتی خود بودند که غیر از خواسته‌های اصلی "ستیز با امپریالیست" و "ستیز با تجدد"، اصولاً کارها را نمی‌دیدند تا با توجه کردن به آن‌ها، به ارزیابی دقیقی از شاه بپردازند!  با گذر زمان و حتی عیان شدن بسیاری از مسائل، آنان هنوز با همان "عینک تبرئه" به مواضع آن روزهای خود می‌پردازند! من از از طرف شاه از نیروهایی که با اولویت مبارزه با امپریالیسم، به مقابله‌ی تمام‌عیار با حکومت متجدد پهلوی برآمدند تا در "تقابل تجدد و سنت"، تقویت کننده‌ی سنتی‌ها شوند! از نیروهایی که به طرفداری از رعیت، شعار ضدفئودالی می‌دادند اما با انحلال نظام ارباب‌رعیتی، مخالفت می‌کردند! از نیروهایی که حقوق زنان را از شعار خود کرده بودند ولی با حق‌رای اهدائی به زنان، مخالفت می‌کردند! از دانشجویانی که اعزام می‌شدند تا با کسب تخصص، بعد از بازگشت درمانگر دردهای کشور باشند ولی کمونیست برمی‌گشتند تا حکومت کمونیستی را جایگزین نمایند! از نیروهایی که برای کمک به سربازان متجاوز شوروی در ایران، از اعضاء و طرفداران حزبی خود پول جمع‌آوری می‌کردند!! از نیروهایی که ملی‌گرائی را امر استعماری و ارتجاعی می‌دانستند و با مخالفت تمام‌عیار با آن، فقط در سودای انترناسیونال خود بودند تا به اتحاد "زحمتکشان جهان" بپیوندند! از نیروهایی که با هر امر نوییِ مخالف بودند، از مدارس تا تحصیل دختران، از تلویزیون تا سینما؛ و برای جا نیفتادن آن‌ها در جامعه از هر نوع کارشکنی و مخالفتی دریغ نمی‌کردند! از کسانی که در پی بازگشت به خویشتن خویش بودند تا با الگو ساختن ابوذرها و فاطمه‌ها، آنان را بازتولید نمایند!  از نیروهایی که "نوسازی" و نو شدن جامعه را خلاف دین و مذهب می‌دانستند و همه تلاش آن‌ها حفظ سنت بود و ستیز با تجدد! از نیروهایی که ملی‌گرائی و توجه به گذشته را امر طاغوتی می‌دانستند و در پی تحقق امت بودند تا هم‌چنان بخشی از سرزمین‌های اسلامی باشند، نه ملت در قالب کشور ایران!               پوزش می‌خواهم!! من از طرف شاه از همه کسانی که در آن دوره با برخورداری از  سطحی از رفاه، به طبقه متوسط پیوسته بودند اما به وقت ماندن و دفاع از حکومت، زودتر از بقیه به پاریس یا لوس‌آنجلس گریختن! از فرماندهان ارشد ارتش که بجای مقاومت، هم‌چون برف آب شدند تا چرخاننده‌ آسیاب انقلاب شوند!!               پوزش می‌خواهم!! من از طرف شاه از ساختن کارخانجات نساجی، تراکتورسازی، ماشین‌سازی، صنعت‌فولاد، صنعت‌مس، صنعت‌پتروشیمی، ذوب‌آهن، کفش‌ملی که موجب اشتغال و تولیدملی می‌شد. از اعزام سپاه‌دانش، سپاه‌ترویج‌آبادانی، سپاه‌بهداشت که موجب آبادانی و دانایی می‌شد. از ساختن مدارس شهری و روستایی، از تغذیه‌رایگان، تحصیل اجباری، تحصیل‌رایگان برای تمامی دختران و پسران که موجب ارتقا فرهنگی می‌شد. از اصلاحات ارضی و بر انداختن نظام ارباب رعیتی. از اعطای حق‌رای به زنان و آزادی حضور آنان در اجتماع بعنوان نیروی فعال جامعه. از گسترش علم‌باوری از طریق افزایش تعداد دانشگاه و دانشجو؛ و تلاش برای خرافه‌زداییِ جامعه. از اعتبار بالای پاسپورت ایرانی و راحتی سفرهای خارجی برای ایرانیان. از پول‌ملی ارزشمند و ثبات اقتصادی. از سیاست خارجی مستقل در جهت حفظ منافع ملی. از تغییر تاریخ کشور به سالشمارحقیقی و واقعی خود.               پوزش می‌خواهم!! من از طرف شاه از تمامیِ "ابوذرها" و "چه‌گواراها" که دلبسته‌ فرهنگ و آداب سیاسی دیگری شده بودند و می‌خواستند ایران را نیز بسرعت و به هر قیمتی و به هر روشی چنان بیارایند! و برای رسیدن به آن "مدینه فاضله"! و آن "اوتوپیا"! مشت‌ها را گره کرده بودند اما چشم‌ها را بر همه‌‌ی این امور بسته بودند که مبادا آن‌ها را بعنوان کارهای مثبت و مفید ببینند!! از نوجوانانی که جوگیر شده بودند و تظاهرات بر علیه شاه به تفریح آن‌ها بدل شده بود و بعدها اما اکثراً یا کشته شدند(در جنگ یا در زندان) یا گریختند؛ یا بیکار و معتاد شدند!! از تمامی انقلابیونی که از آن اوتوپیا و آن مدینه فاضله، حاصلی جز نابودی زیست بوم میهن؛ جز فقر و نادانی؛ جز رنج و محنت برای هم‌میهنان نیاوردند و با این وجود اما هنوز هم شاه را مقصر همه‌ی این بدبختی‌ها می‌دانند تا از این طریق برای تبرئه‌ی خویش، اندیشه‌ها و کارهای آن روزها و این روزهای خود را پنهان دارند که مقصر قلمداد نشوند!               پوزش می‌خواهم!! #پوزش_می‌خواهم

photo content

... چاله و بيمارستان #محمد_فاضلی حکايت کرده‌اند که چاله‌ای در بزرگراهی ايجاد شده بود و هر شب و روز موتورسواران و خودروها در آن افتاده و کشته و زخمی می‌شدند. سه مدير را برای حل مشکل فراخواندند: اولی گفت: «بهتر است بيمارستاني در حاشيه بزرگراه بسازيم تا زخمی‌های حوادث، زودتر به بيمارستان برسند و قربانيان کمتر شوند.» دومی دغدغه هزينه‌های ساخت بيمارستان داشت و پيشنهاد کرد: «دو تيم اورژانس در شيفت‌های شب و روز در محل مستقر شوند و حادثه‌ديدگان را به نزديک‌ترين بيمارستان منتقل کنند تا هزينه ساخت بيمارستان بر بيت‌المال بار نشود.» سومی خواستار بهترين استفاده از امکانات موجود بود و از اين‌رو پيشنهاد داد: «اين چاله را پر کرده و چاله ديگری جلوی يکی از بيمارستان‌های موجود حفر کنند تا هزينه‌ی ساخت بيمارستان يا استقرار اورژانس در محل چاله‌ی موجود بر دوش خلق‌الله تحميل نشود.» تفکرات قهرمانان اين داستان بسيار احمقانه به نظر مي‌رسند. اما واقعيت اين است که مديران سازمان‌ها، سياست‌گذاران و سياست‌مداران همواره در معرض اين سبک از تصميم‌سازی و تصميم‌گيری قرار دارند. سبک چاله و بيمارستان، محصول چند چيز است: خو گرفتن با چاله‌ها، تصور بزرگراه بدون چاله را برای بخشی از مديران ناممکن کرده است. چاله به بخشی از طبيعت سازمان، کشور و پيش از همه، ذهن مدير و تصميم‌گير بدل شده است. (مانع ذهنی) وجود چاله برای افراد و گروه‌هايی منفعت دارد. چاله براي کسب و کار بيمارستان، آمبولانس‌های اورژانس، و حتی رسانه‌ها نفع دارد. پزشکی را تصور کنيد که در تلويزيون گزارش می‌دهد: در ماه گذشته به هزار مصدوم رسيدگی شده و بيمارستان در ارائه‌ی خدمات بسيار فعال بوده است. او هرگز نخواهد گفت اين‌ها مصدومان چاله‌ای بوده‌اند که از اساس می‌توانست وجود نداشته باشد. راننده‌ی آمبولانس راضی، بيمارستان راضی، پزشک راضی، رسانه و مجری پوشش خبری راضي، مقام سياسی راضی؛ و گور پدر ناراضی. جامعه‌ی قدرتمند و مطالبه‌گری وجود ندارد يا رسانه‌های آزادی نيستند که بزرگراه‌هایی در دنيا را به تصوير بکشند که در آن‌ها چاله وجود ندارد؛ و آينده‌پژوهانی نيستند که آينده‌ی بزرگراه بدون چاله را تصوير کنند. نظام درست و حسابی انتخاب مديران و کارگزاران بخش عمومی وجود ندارد تا جمعی را در سمت‌های مديريتی قرار دهد که شايستگی مديريت داشته باشند و بتوانند بزرگراه بدون چاله را تصور کنند. ما در انبوهی از چاله‌ها افتاده‌ايم که به عوض پرکردن آن‌ها، بيمارستان می‌سازيم، اورژانس نزديک به چاله مستقر می‌کنيم يا چاله‌های جديد نزديک بيمارستان‌های موجود احداث می‌نماييم. بگذاريد نمونه‌هایی از آن‌ها را برای شما يادآوری کنم: - ايجاد دانشگاه‌های جديد و افزودن بر شمار پذيرش دانشجو در نظام دانشگاهی که از شدت گسترش کمی و تلنبار شدن دانشجو، کيفيتش از دست رفته؛ ساخت بيمارستان کنار چاله‌ای در بزرگراه است. - تأمين مالی بيشتر برای نظام بهداشت و درمانی که از فقدان نظام کنترل هزينه‌ها رنج مي‌برد، استقرار تيم اورژانس در کنار چاله موجود است. - انتقال آب بين‌حوضه‌ای از نقطه‌ی الف به ب، مثل درپوش گذاشتن موقت روی چاله‌ی کم‌آبی ناشی از بدمصرفی در ب و حفر چاله‌ی جديد در الف است. - ايجاد يک شبکه تلويزيونی يا خبرگزاری در بزرگراه اطلاع‌رسانی موجود که مردم به آن اعتماد ندارند، مثل حفر يک چاله جديد است، حتی بدون آن‌که چاله قبلی پر شود. بدترين حالت، به‌کار گرفتن چندباره مديرانی است که وقتی دفتر خاطراتشان را بخوانيد، چند چاله در هر برگ از آن خودنمايی می‌کند و بيل و کلنگشان را برای حفر چاله‌های جديد آماده کرده‌اند. کافی است به دنيای بدون چاله فکر کنید! #مدیریت @simar50 #چاله‌های_۴۴ساله #مدرسه_توسعه

... آیا سیاست کثیف است؟!! حتماً شماهم زیاد شنیده‌اید یا خودتان هم این عبارت را بکار برده‌اید که "سیاست کثیف است" اما شاید هیچ‌وقت به این موضوع دقت نکرده باشید که چرا سیاست که یکی از علوم انسانی و مهم به‌شمار می‌رود، این‌گونه در بین مردم از آن به زشتی و پلشتی یاد می‌شود؟ در سال‌های اخیر هرزمان که سخن از سیاست به میان آمده است، مردم جامعه‌ی ما همواره یک تصویر جعلی از آن‌را در ذهن خود ترسیم کرده‌اند و نه‌تنها سیاست را یک علم کاربردی نمی‌دانند، بلکه آن را مملو از دروغ، خشونت، ریا و جنایت می‌پندارند و از این رو دچار افراط و تفریط بسیار زیادی هم شده‌ایم. متأسفانه در جامعه‌ی ما دو حالت بیشتر وجود ندارد؛ یا با افراد سیاست زده‌ای مواجه هستیم که حتی با کمترین مطالعه و آگاهی سیاسی، در هر فرصتی که در تاکسی و اتوبوس یا در شب‌نشینی و دورهمی بدست می‌آورند مشغول بحث‌های سیاسی می‌شوند، و بالعکس گروهی دیگر از مردم نیز همواره از سیاست و بحث سیاسی گریزان هستند و آن را کثیف و خطرناک می‌دانند! با نگاهی به کشورهای موفقی که توانسته‌اند سطح بالایی از عدالت و رفاه اجتماعی را برای مردم خود فراهم نمایند، خواهیم دید که سیاست در حوزه‌ی حاکمیت به درستی و با بهترین روش‌های مطالعه شده درحال اجراست اما در سطح جامعه اثری از سیاست مشاهده نمی‌شود، چراکه مردم این کشورها اساساً نیازی به پیگیری مستمر مسائل و جریانات سیاسی کشور نمی‌بینند و شاید برایتان جالب باشد که در برخی از این کشورها، مردم حتی نام رئیس‌جمهورشان را هم نمی‌دانند! وقتی سخن از کشورهای موفق در این زمینه به میان می‌آید، برخلاف آن‌چه که مقامات و رسانه‌های جمهوری‌اسلامی سعی دارند آن‌ را بعنوان قبله‌ی آمال سیاسیون ایران نشان دهند، لزوماً آمریکا مطرح نیست، چراکه با بررسی بیشتر در این حوزه، شاهد آن هستیم که کشورهای اسکاندیناوی مانند سوئد، نروژ، فنلاند، دانمارک و... در صدر کشورهای موفق دنیا به‌لحاظ برقراری عدالت و رفاه اجتماعی بر پایه‌ی استفاده‌ی صحیح از علوم سیاسی قرار دارند. بنابراین کشورهایی که سیاست را به اهل آن سپرده‌اند و ساختار سیاسی کشورشان را به بهترین شکل ممکن پایه‌ریزی کرده‌اند، بدون آن‌که سیاست‌ورزی را به سطح خانواده‌ها و اقشار مختلف بکشانند و منجر به دودستگی، دل‌زدگی و در نهایت تنفر و گریز جامعه از سیاست شوند، برآیند سیاست را به‌خوبی نشان داده و مردم هم نه‌تنها آن‌را کثیف نمی‌پندارند، بلکه از وجود آن بهره می‌برند... #احسان_پورطاهریان #مدرسه_علوم_انسانی