ch
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

前往频道在 Telegram
624
订阅者
+924 小时
+687
+7330
帖子存档

... می گفت: پول که الزاماً سلامتِ روان نمیاره؛ گفتم: بله اما بی‌پولی، قطعاً سلامت روان رو از بین می‌بره. ما  می دانستیم که نصیحت‌هایش از سرِ شکم سیری؛ اُردهای ناشتا، و آروق های روغنفکری است. اما خودش اعتقادی نداشت. اصرار داشت که سخت می گیریم. وگرنه باید ۶تا، ۶تا ، بچه بیاوریم! می گفت: زحمتی ندارد؛ هرآنکس که دندان دهد، نان دهد؛ می گفت: بیخود حرص نخورید؛ خوش باشید، رها کنید؛ حال کنید، خودش دو فرزندش را در مدرسه غیرانتفاعی ثبت نام کرده بود و هیچ خبر نداشت در مدرسه دولتی بخاطر کمبود معلم، هفته ای دو روز بچه های ما سرگردانند، خبر نداشت و همینطور یکریز می گفت ... گفتم: عزیز یک لحظه صبر می کنی؟ گفت: چرا؟ گفتم: میخواهم بروم قلم و کاغذ بیاورم، این فرمایشات تو را یادداشت کنم؛ اینجوری یادم نمی ماند. گفت: مسخره می کنی؟ گفتم: چرا فکر کردی مسخره میکنم؟! مگر جدی نمی گفتی؟؟؟! @simar50 #لاطائلات #وارش

چشم جادو.mp36.23 KB

Repost from 3imar سیمار
ما یه رفیق داشتیم ۲جلسه میرفت باشگاه و سولار ، جلو ۲ تا دختر اینجور کارایی میکرد😂😂 @simar50 #مهرداد_خلیلی #خاکبرسر #طنز_بدنسازی

Repost from 3imar سیمار
ما یه رفیق داشتیم ۲جلسه میرفت باشگاه و سولار ، جلو ۲ تا دختر اینجور کارایی میکرد😂😂 @simar50 #مهرداد_خلیلی #خاکبرسر #بدنسازی

Repost from 3imar سیمار
حیف نون میره مسجد و به حاج آقا میگه ... حاجی من مرتکب گناه بزرگی شدم با یکی از زن‌های محل رفیق شدم . توبه کنم خدا منو میبخشه؟!!! 😜 حاج آقا میگه ... با زن اصغر قصاب بودی ؟  حیف نون میگه نه حاج اقا ... حاجی میگه با شیرین خانوم دختر مطلقه‌ی حسین آقا بقال بودی ؟ حیف نون میگه نه حاجی جان ! حاجی میگه ... اگر واقعا توبه کنی خدا ازت قبول میکنه ... حیف نون خوشحال و خندان از مسجد میاد بیرون . دوستش بهش میگه کجا بودی ؟ حیف نون میگه : رفتم مسجد دوتا آدرس تووپ از حاجی گرفتم اومدم ...  😂😂😂‎ @simar50 #ای_شیطون #طنز

... #زادروز #آنتون_چخوف (۲۹ژانویه‌ی۱۸۶۰_۱۵ژوئیه‌ی۱۹۰۴) «زندگی همین است! به یک گل می‌ماند که شاد و خندان در چمن شکفته می‌شود .
... #زادروز #آنتون_چخوف  (۲۹ژانویه‌ی۱۸۶۰_۱۵ژوئیه‌ی۱۹۰۴) «زندگی همین است! به یک گل می‌ماند که شاد و خندان در چمن شکفته می‌شود ... یک بُز سر ‌می‌رسد و آن را می‌خورد! و همه چیز تمام می‌شود !»...

‌‌بازی سرنوشت #رحیم_قمیشی سال ۱۳۶۸ در اردوگاه بعقوبه که قسمتی از اسرای مفقود ایرانی آنجا نگهداری می‌شدند، سه نفر تصمیم می‌گیرند با به‌خطر انداختن جان خود، اقدام به فرار از اردوگاه کنند. آنها پس از اعزام به بیمارستان پادگان، وقتی نگهبان خوابیده بود، با برنامه از پیش آماده، فرار را شروع می‌کنند، تا کیلومترها هم به سمت مرز می‌روند، اما نهایتاً دستگیر شده و به بدترین شکل ممکن شکنجه می‌شوند. اینکه یک اسیر یا زندانی آرزویش آزادی یا فرار باشد طبیعی است. به‌خصوص در زمان جنگ و از اردوگاه، که نوعی قهرمانی با خود دارد. اما اجازه می‌خواهم آن‌طرف پرده را هم بازگویی کنم؛ به محض پخش خبر فرار، محدودیت‌های اردوگاه به طور طبیعی ده برابر می‌شوند، جوش خوردن پنجره‌ها با میله های فولادی بیشتر، قطع اعزام بیماران به بیمارستان، سخت‌گیری فوق العاده برای پیدا کردن همدستان آنها،  کم کردن شدید زمان هواخوری، نصف کردن سهمیه غذا و به هم خوردن شرایط اردوگاه برای ماه‌ها. تا اینجا چنانچه آنها موفق به فرار می‌شدند قابل تحمل بود و برای ما که مفقود بودیم خوشحالی زایدالوصفی داشت، که موفق نشدند. اما یک سوی دیگر ماجرا! نگهبان عراقی در بخش اسرای ایرانی بیمارستان، آخر شب روی صندلی‌اش می‌خوابیده، او در طول شبانه‌روز باید نگهبانی می‌داد و با اعتمادی که به اسرا داشت با آرامی می‌خوابید. هیچکس از سرنوشت او دیگر خبردار نشد، کارکنان بیمارستان می‌گفتند او اعدام شد! تمام پرسنل آن بیمارستان نظامی، بدون استثنا مرخصی‌هایشان برای چند ماه لغو شد. استخبارات وارد شده و به هر کس کوچکترین شکی پیدا می‌کرد او را به سیاهچال سختی می‌انداخت، بی‌گمان به جز آن نگهبان نگون‌بخت خیلی‌ها در معرض مجازات و مرگ افتادند. حال پرسشی که نمی‌توان به آن پاسخی ساده داد؛ آیا آن برنامه‌ریزی برای فرار اقدامی درست بود؟! هرگز نمی‌توان به آن پرسش، با بله و نه جواب داد. آن سه نفر گرفتار شدند، سایر اسرا همچنین، جمعیت زیادی از سربازان ساده عراقی و پرسنل بیمارستانی که گاه با محبت به اسرا رسیدگی می‌کردند. برخی اقدامات پیچیدگی‌هایی دارند که حتما باید چند بعدی فکر کرد، و نمی‌شود به‌سرعت گفت این اقدام خوب است یا بد! فلسطینی‌های غزه عملیاتی بر علیه اسرائیل آغاز کردند. آیا حق داشتند؟ بله! آیا شجاعت و فداکاری نمی‌خواست؟ بله! آیا آنها تحت ستم نبوده‌اند؟ بله! آیا کارشان حسابشده و دقیق بوده؟ معلوم نیست! آیا حق داشتند به غیر نظامیان صدمه بزنند؟ ابدا. آیا نمی‌دانستند ضربات کوچکتر از آن هم، با واکنش شدید و چندین برابری اسرائیل مواجه خواهد شد؟ شک نیست می‌دانستند. آیا نمی‌دانستند چوب این حمله را کودکان فلسطینی خورند؟ حتما می‌دانستند. چرا حمله را آغاز کردند؟ همین نکته است که همچنان لاینحل مانده. و شک بسیاری را شدیداً برانگیخته. تحلیل من آنست؛ هم حماس و هم ایران در تله سازمان‌های اطلاعاتی افتاده‌اند. آنها همه چیز را مهیای سرکوب کرده‌اند. حاکمیت ایران دو راه بیشتر ندارد؛ یا باید به خرابی شدید غزه واکنش عملی نشان دهد، و تمام هزینه‌های آن را بدهد که اکثر مردم به هیچ عنوان تمایلی به ورود ایران به این درگیری را ندارند. یا باید صرفا کار سیاسی کرده و به محکومیت‌های لفظی بسنده کند! پس ورود ایران به جرگه همه کشورهایی که تماشاچی هستند خوش‌آمد گفته خواهد شد! مسلما خواست آمریکا همان دومی است. ایران هارت و پورت کند، اما عملا هیچ اقدامی نکند. ایران در مهمترین جبهه‌‌ای که از اول انقلاب گشوده بود شکست می‌خورد. پس از شکست در یمن و لبنان و عراق و سوریه... یا حاکمان تصمیم می‌گیرند وارد اقدامی عملی شود (که نمی‌شود). در آن صورت هم از سوی قدرت‌ها و هم از داخل تنها می‌ماند. حاکمان دقیقا می‌دانند مردم را ندارند! عملیات را چه خودسرانه حماس آغاز کرده باشد، بدون پیش‌بینی عواقبش. چه با هدایت مخفی سازمان‌های اطلاعاتی، یک بازی دو سر باخت را آغاز کرده است. درک موضوع خیلی هم دشوار نیست. اما برخی مغزهای ایدئولوژیک زده برخی مغزهای پوسیده‌ای که کشته شدن کودکان فلسطینی برایشان نان و آب دارد! برخی که نان‌شان در تحریم است و تجارت اسلحه برخی که التهابات تداوم قدرت‌شان را تضمین می‌کند باید هم جشن بگیرند و به‌دروغ بگویند نابودی اسرائیل شروع شد! امروز نتانیاهو و تندروهای اسرائیل خوشحالند. مقامات خارج نشین حماس خوشحالند. مقاماتی که وعده می‌دادند اسرائیل نمی‌ماند شادند! اکثر مردم ایران به‌شدت نگرانند. اکثر مردم غزه وحشت‌زده‌اند. آنها که امکان پیچیده فکر کردن را دارند، متوجه شده‌اند شرایط به نفع اسرائیل است! تنها عدۀ کمی که با رؤیا زندگی می‌کنند تصور می‌کنند همه چیز خوبست اگر همان‌ها جاسوس نباشند و نقشه‌شان تخریب نباشد با توهماتی از جنس ظهور منجی! شاید این بازی تکلیف خیلی‌ها را روشن کند! @simar50

**‌‌بازی سرنوشت** سال ۱۳۶۸ در اردوگاه بعقوبه که قسمتی از اسرای مفقود ایرانی آنجا نگهداری می‌شدند، سه نفر تصمیم می‌گیرند با به‌خطر انداختن جان خود، اقدام به فرار از اردوگاه کنند. آنها پس از اعزام به بیمارستان پادگان، وقتی نگهبان خوابیده بود، با برنامه از پیش آماده، فرار را شروع می‌کنند، تا کیلومترها هم به سمت مرز می‌روند، اما نهایتاً دستگیر شده و به بدترین شکل ممکن شکنجه می‌شوند. اینکه یک اسیر یا زندانی آرزویش آزادی یا فرار باشد طبیعی است. به‌خصوص در زمان جنگ و از اردوگاه، که نوعی قهرمانی با خود دارد. اما اجازه می‌خواهم آن‌طرف پرده را هم بازگویی کنم؛ به محض پخش خبر فرار، محدودیت‌های اردوگاه به طور طبیعی ده برابر می‌شوند، جوش خوردن پنجره‌ها با میله های فولادی بیشتر، قطع اعزام بیماران به بیمارستان، سخت‌گیری فوق العاده برای پیدا کردن همدستان آنها،  کم کردن شدید زمان هواخوری، نصف کردن سهمیه غذا و به هم خوردن شرایط اردوگاه برای ماه‌ها. تا اینجا چنانچه آنها موفق به فرار می‌شدند قابل تحمل بود و برای ما که مفقود بودیم خوشحالی زایدالوصفی داشت، که موفق نشدند. اما یک سوی دیگر ماجرا! نگهبان عراقی در بخش اسرای ایرانی بیمارستان، آخر شب روی صندلی‌اش می‌خوابیده، او در طول شبانه‌روز باید نگهبانی می‌داد و با اعتمادی که به اسرا داشت با آرامی می‌خوابید. هیچکس از سرنوشت او دیگر خبردار نشد، کارکنان بیمارستان می‌گفتند او اعدام شد! تمام پرسنل آن بیمارستان نظامی، بدون استثنا مرخصی‌هایشان برای چند ماه لغو شد. استخبارات وارد شده و به هر کس کوچکترین شکی پیدا می‌کرد او را به سیاهچال سختی می‌انداخت، بی‌گمان به جز آن نگهبان نگون‌بخت خیلی‌ها در معرض مجازات و مرگ افتادند. حال پرسشی که نمی‌توان به آن پاسخی ساده داد؛ آیا آن برنامه‌ریزی برای فرار اقدامی درست بود؟! هرگز نمی‌توان به آن پرسش، با بله و نه جواب داد. آن سه نفر گرفتار شدند، سایر اسرا همچنین، جمعیت زیادی از سربازان ساده عراقی و پرسنل بیمارستانی که گاه با محبت به اسرا رسیدگی می‌کردند. برخی اقدامات پیچیدگی‌هایی دارند که حتما باید چند بعدی فکر کرد، و نمی‌شود به‌سرعت گفت این اقدام خوب است یا بد! فلسطینی‌های غزه عملیاتی بر علیه اسرائیل آغاز کردند. آیا حق داشتند؟ بله! آیا شجاعت و فداکاری نمی‌خواست؟ بله! آیا آنها تحت ستم نبوده‌اند؟ بله! آیا کارشان حسابشده و دقیق بوده؟ معلوم نیست! آیا حق داشتند به غیر نظامیان صدمه بزنند؟ ابدا. آیا نمی‌دانستند ضربات کوچکتر از آن هم، با واکنش شدید و چندین برابری اسرائیل مواجه خواهد شد؟ شک نیست می‌دانستند. آیا نمی‌دانستند چوب این حمله را کودکان فلسطینی خورند؟ حتما می‌دانستند. چرا حمله را آغاز کردند؟ همین نکته است که همچنان لاینحل مانده. و شک بسیاری را شدیداً برانگیخته. تحلیل من آنست؛ هم حماس و هم ایران در تله سازمان‌های اطلاعاتی افتاده‌اند. آنها همه چیز را مهیای سرکوب کرده‌اند. حاکمیت ایران دو راه بیشتر ندارد؛ یا باید به خرابی شدید غزه واکنش عملی نشان دهد، و تمام هزینه‌های آن را بدهد که اکثر مردم به هیچ عنوان تمایلی به ورود ایران به این درگیری را ندارند. یا باید صرفا کار سیاسی کرده و به محکومیت‌های لفظی بسنده کند! پس ورود ایران به جرگه همه کشورهایی که تماشاچی هستند خوش‌آمد گفته خواهد شد! مسلما خواست آمریکا همان دومی است. ایران هارت و پورت کند، اما عملا هیچ اقدامی نکند. ایران در مهمترین جبهه‌‌ای که از اول انقلاب گشوده بود شکست می‌خورد. پس از شکست در یمن و لبنان و عراق و سوریه... یا حاکمان تصمیم می‌گیرند وارد اقدامی عملی شود (که نمی‌شود). در آن صورت هم از سوی قدرت‌ها و هم از داخل تنها می‌ماند. حاکمان دقیقا می‌دانند مردم را ندارند! عملیات را چه خودسرانه حماس آغاز کرده باشد، بدون پیش‌بینی عواقبش. چه با هدایت مخفی سازمان‌های اطلاعاتی، یک بازی دو سر باخت را آغاز کرده است. درک موضوع خیلی هم دشوار نیست. اما برخی مغزهای ایدئولوژیک زده برخی مغزهای پوسیده‌ای که کشته شدن کودکان فلسطینی برایشان نان و آب دارد! برخی که نان‌شان در تحریم است و تجارت اسلحه برخی که التهابات تداوم قدرت‌شان را تضمین می‌کند باید هم جشن بگیرند و به‌دروغ بگویند نابودی اسرائیل شروع شد! امروز نتانیاهو و تندروهای اسرائیل خوشحالند. مقامات خارج نشین حماس خوشحالند. مقاماتی که وعده می‌دادند اسرائیل نمی‌ماند شادند! اکثر مردم ایران به‌شدت نگرانند. اکثر مردم غزه وحشت‌زده‌اند. آنها که امکان پیچیده فکر کردن را دارند، متوجه شده‌اند شرایط به نفع اسرائیل است! تنها عدۀ کمی که با رؤیا زندگی می‌کنند تصور می‌کنند همه چیز خوبست اگر همان‌ها جاسوس نباشند و نقشه‌شان تخریب نباشد با توهماتی از جنس ظهور منجی! شاید این بازی تکلیف خیلی‌ها را روشن کند! #رحیم_قمیشی @simar50

‌‌بازی سرنوشت #رحیم_قمیشی سال ۱۳۶۸ در اردوگاه بعقوبه که قسمتی از اسرای مفقود ایرانی آنجا نگهداری می‌شدند، سه نفر تصمیم می‌گیرند با به‌خطر انداختن جان خود، اقدام به فرار از اردوگاه کنند. آنها پس از اعزام به بیمارستان پادگان، وقتی نگهبان خوابیده بود، با برنامه از پیش آماده، فرار را شروع می‌کنند، تا کیلومترها هم به سمت مرز می‌روند، اما نهایتاً دستگیر شده و به بدترین شکل ممکن شکنجه می‌شوند. اینکه یک اسیر یا زندانی آرزویش آزادی یا فرار باشد طبیعی است. به‌خصوص در زمان جنگ و از اردوگاه، که نوعی قهرمانی با خود دارد. اما اجازه می‌خواهم آن‌طرف پرده را هم بازگویی کنم؛ به محض پخش خبر فرار، محدودیت‌های اردوگاه به طور طبیعی ده برابر می‌شوند، جوش خوردن پنجره‌ها با میله های فولادی بیشتر، قطع اعزام بیماران به بیمارستان، سخت‌گیری فوق العاده برای پیدا کردن همدستان آنها،  کم کردن شدید زمان هواخوری، نصف کردن سهمیه غذا و به هم خوردن شرایط اردوگاه برای ماه‌ها. تا اینجا چنانچه آنها موفق به فرار می‌شدند قابل تحمل بود و برای ما که مفقود بودیم خوشحالی زایدالوصفی داشت، که موفق نشدند. اما یک سوی دیگر ماجرا! نگهبان عراقی در بخش اسرای ایرانی بیمارستان، آخر شب روی صندلی‌اش می‌خوابیده، او در طول شبانه‌روز باید نگهبانی می‌داد و با اعتمادی که به اسرا داشت با آرامی می‌خوابید. هیچکس از سرنوشت او دیگر خبردار نشد، کارکنان بیمارستان می‌گفتند او اعدام شد! تمام پرسنل آن بیمارستان نظامی، بدون استثنا مرخصی‌هایشان برای چند ماه لغو شد. استخبارات وارد شده و به هر کس کوچکترین شکی پیدا می‌کرد او را به سیاهچال سختی می‌انداخت، بی‌گمان به جز آن نگهبان نگون‌بخت خیلی‌ها در معرض مجازات و مرگ افتادند. حال پرسشی که نمی‌توان به آن پاسخی ساده داد؛ آیا آن برنامه‌ریزی برای فرار اقدامی درست بود؟! هرگز نمی‌توان به آن پرسش، با بله و نه جواب داد. آن سه نفر گرفتار شدند، سایر اسرا همچنین، جمعیت زیادی از سربازان ساده عراقی و پرسنل بیمارستانی که گاه با محبت به اسرا رسیدگی می‌کردند. برخی اقدامات پیچیدگی‌هایی دارند که حتما باید چند بعدی فکر کرد، و نمی‌شود به‌سرعت گفت این اقدام خوب است یا بد! فلسطینی‌های غزه عملیاتی بر علیه اسرائیل آغاز کردند. آیا حق داشتند؟ بله! آیا شجاعت و فداکاری نمی‌خواست؟ بله! آیا آنها تحت ستم نبوده‌اند؟ بله! آیا کارشان حسابشده و دقیق بوده؟ معلوم نیست! آیا حق داشتند به غیر نظامیان صدمه بزنند؟ ابدا. آیا نمی‌دانستند ضربات کوچکتر از آن هم، با واکنش شدید و چندین برابری اسرائیل مواجه خواهد شد؟ شک نیست می‌دانستند. آیا نمی‌دانستند چوب این حمله را کودکان فلسطینی خورند؟ حتما می‌دانستند. چرا حمله را آغاز کردند؟ همین نکته است که همچنان لاینحل مانده. و شک بسیاری را شدیداً برانگیخته. تحلیل من آنست؛ هم حماس و هم ایران در تله سازمان‌های اطلاعاتی افتاده‌اند. آنها همه چیز را مهیای سرکوب کرده‌اند. حاکمیت ایران دو راه بیشتر ندارد؛ یا باید به خرابی شدید غزه واکنش عملی نشان دهد، و تمام هزینه‌های آن را بدهد که اکثر مردم به هیچ عنوان تمایلی به ورود ایران به این درگیری را ندارند. یا باید صرفا کار سیاسی کرده و به محکومیت‌های لفظی بسنده کند! پس ورود ایران به جرگه همه کشورهایی که تماشاچی هستند خوش‌آمد گفته خواهد شد! مسلما خواست آمریکا همان دومی است. ایران هارت و پورت کند، اما عملا هیچ اقدامی نکند. ایران در مهمترین جبهه‌‌ای که از اول انقلاب گشوده بود شکست می‌خورد. پس از شکست در یمن و لبنان و عراق و سوریه... یا حاکمان تصمیم می‌گیرند وارد اقدامی عملی شود (که نمی‌شود). در آن صورت هم از سوی قدرت‌ها و هم از داخل تنها می‌ماند. حاکمان دقیقا می‌دانند مردم را ندارند! عملیات را چه خودسرانه حماس آغاز کرده باشد، بدون پیش‌بینی عواقبش. چه با هدایت مخفی سازمان‌های اطلاعاتی، یک بازی دو سر باخت را آغاز کرده است. درک موضوع خیلی هم دشوار نیست. اما برخی مغزهای ایدئولوژیک زده برخی مغزهای پوسیده‌ای که کشته شدن کودکان فلسطینی برایشان نان و آب دارد! برخی که نان‌شان در تحریم است و تجارت اسلحه برخی که التهابات تداوم قدرت‌شان را تضمین می‌کند باید هم جشن بگیرند و به‌دروغ بگویند نابودی اسرائیل شروع شد! امروز نتانیاهو و تندروهای اسرائیل خوشحالند. مقامات خارج نشین حماس خوشحالند. مقاماتی که وعده می‌دادند اسرائیل نمی‌ماند شادند! اکثر مردم ایران به‌شدت نگرانند. اکثر مردم غزه وحشت‌زده‌اند. آنها که امکان پیچیده فکر کردن را دارند، متوجه شده‌اند شرایط به نفع اسرائیل است! تنها عدۀ کمی که با رؤیا زندگی می‌کنند تصور می‌کنند همه چیز خوبست اگر همان‌ها جاسوس نباشند و نقشه‌شان تخریب نباشد با توهماتی از جنس ظهور منجی! شاید این بازی تکلیف خیلی‌ها را روشن کند! @simar50 #شربت_شهادت_آماده‌ست