ch
Feedback
جمع مدیران نامدار ایران

جمع مدیران نامدار ایران

前往频道在 Telegram

با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

显示更多

📈 Telegram 频道 جمع مدیران نامدار ایران 的分析概览

频道 جمع مدیران نامدار ایران (@excellentmanagers) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 27 549 名订阅者,在 商业 类别中位列第 2 261,并在 伊朗 地区排名第 12 325

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 27 549 名订阅者。

根据 12 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -131,过去 24 小时变化为 4,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 30.03%。内容发布后 24 小时内通常能获得 5.96% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 8 272 次浏览,首日通常累积 1 642 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0
  • 主题关注点: 内容集中在 مدیر, جا, آقا, وقت, کس 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

凭借高频更新(最新数据采集于 13 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 商业 类别中的关键影响点。

27 549
订阅者
+424 小时
-347
-13130
帖子存档
آموزش و پرورش و فنلاند با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

✅ صمدآقا، انگشت مقامات و چشم مردم ✍️ دکتر محمد فاضلي صمد يا به قول خودش «صمد آقا» را اکثريت ايرانيان مي‌شناسند. صمد با بازي «پرويز صياد» شخصيت اصلي مجموعه فيلم‌هايي است که اغلب خود پرويز صياد کارگردان و نويسنده آن‌ها بوده است. فيلم‌هايي نظير «صمد به مدرسه مي‌رود»، «صمد آرتيست مي‌شود»، «صمد خوشبخت مي‌شود» و عمده بقيه فيلم‌هاي اين مجموعه، روايتي از اوضاع اجتماعي ايران دهه 1350 در چارچوب‌ها، توانايي‌ها و محدوديت‌هاي سينماي ايران همان دهه هستند. صمد آقاي روستايي، در جدال ميان جامعه روستايي و دنياي در حال تغيير شهر و مدرن شدن دهه 1350، براي دفاع از خودش، ارزش‌هايش، معشوقه‌اش، طرز فکرش و شيوه زندگي‌اش، با انگشت به همه حمله مي‌کند و به چشم افراد مي‌زند. انگشت صمد، اسلحه حمله به هر مهاجمي است که دنياي صمد را به رسميت نمي‌شناسد؛ خواه اين مهاجم عين‌اله باقرزاده باشد که چشم به ليلا معشوقه صمد دارد، يا آدم‌هاي شهري که دنياي صمد و ادراکات او را نمي‌فهمند و به رسميت نمي‌شناسند. برخي مقامات نيز در اين کشور «صمد آقا» شده‌اند. فهم‌ها و ادراکاتي دارند که بقيه يا همان اکثريت قاطع مردم نمي‌توانند بفهمند. آخرين آن‌ها مقامي است که ايرانيان را با مردم يمن مقايسه کرده و گفته است «وضعيت ما بهتر از ديگران است. از يمني‌ها ياد بگيريم که چگونه در برابر تهديد و تحريم مقاومت مي‌کنند. به جاي لباس لنگ مي‌بندند و اسلحه به دست دارند و چند تکه نان خشک دست‌شان است با پاي پياده و سعودي‌ها از دست اين‌ها عاجز شدند.» صرف‌نظر از اين‌که ايران با اين سابقه تمدني را با يمن مقايسه کردن چه معنايي دارد، اين حرف درست وسط مشکلات اقتصادي، عصبانيت مردم از بي‌ثباتي اقتصادي و چشم‌اندازهاي ناخوشايند موجود، اين گونه سخن گفتن انگشت کردن در چشم مردم است. اين مقامات ادراکي از جهان دارند يا مردم را به فهمي از جهان فرامي‌خوانند که خود را متمايل به زيستن در آن نشان مي‌دهند (هرچند شيوه و سبک زندگي‌شان به کلي متفاوت است)، و منافعي براي خود در همه‌گير شدن اين فهم تعريف کرده‌اند، عين فهمي که صمد از دنيا و منافع خود دارد، و اين حرف‌هاي‌شان انگشت کردن در چشم کساني است که اين فهم و منافع را به رسميت نمي‌شناسند. اين نمونه آخر، البته تنها مصداق از «صمدآقا» شدن مقامات نيست. آن ديگري مردم را به «همين که هست» و «خودت بمال» حواله مي‌دهد. جامعه به اندازه کافي درگير بي‌اعتمادي، تضعيف سرمايه اجتماعي، عصبانيت و خشم فروخورده ناشي از دنياهاي متفاوت ادراک و زندگي واقعي مردم، و ادراکات و منافع برخی مقامات هست. هيچ ضرورتي براي «صمد آقا» شدن و انگشت در چشم مردم کردن نيست. توصيه کردن مردم به آن‌چه واقعيت ندارد، امکان ندارد و گفتن‌اش جز بر پرت بودن گوينده از دنياي زندگي واقعي و ذهني مردم دلالتي نمي‌کند، هيچ ضرورتي ندارد و دردی درمان نمی‌کند. زبان به دهان گرفتن، به که سخن ناپخته گفتن. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴هشدار جدی به خریدران دلار 20 هزار تومانی!! 💣آیا تا به حال تئوری احمق بزرگتر در اقتصاد را شنیده اید؟ خلاصه این تئوری : در این تئوری افراد کالای مورد نظر را با این که می دانند بیش از ارزش واقعی آن است می خرند (در واقع خود می دانند که این کار احمقانه ای است) به این امید که احمق بزرگتری پیدا شود و در قیمت های خیلی بالاتر از او بخردو کالا های حباب دار با این تئوری از احمقی به احمق بزرگتر از قبلی دست به دست می شوند و قیمت ها حبابی شکل بالا می رود. این روند تا کجا ادامه می یابد ؟ بله آخرین احمق !!! یعنی جایی که هیچ احمق بزرگتری وجود نداشته باشد که آن کالای حباب گونه را بخرد . این پایان بازی است و این جاست که حباب می ترکد و قیمت آن کالا سقوط شدیدی می کند. شواهد و قرائنی وجود دارد که دلار 20 هزار تومانی فعلا دارای حباب زیادی است: درست است که بانک های ما با ارائه سودهای بالا غول نقدینگی ای ایجاد کرده اند و هم اکنون در حال ایجاد است و با این وضعیت رشد نقدینگی در یک بازه چند ساله و در بلند مدت عددهای فعلی باشد اما نه الان !!! چرا که هیچ یک از شاخص های تعیین کننده ارزش دلار ، فعلا ارزش ان را 20 هزار تومان نمی داند. پس چرا بازار به دلار 20 هزار تومانی می اندیشد چون انتظاراتش از آینده را ، هم اکنون در قیمت لحاظ می کند. اما چند مطلب بسیار مهم وجود دارد که تمام معادلات خریداران دلار 20 هزار تومانی ( و یا هر قله ای که آبان 97 شکل دهد، آن بزرگترین احمق !!! ) را به همی می ریزد : 1- بازارهای مالی حالت وارونه دارند. در واقع اخبار زودتر از وقوع پیش خور می شوند و وقتی خود خبر می رسد روند برعکس می شود . خریداران دلار 20 هزار تومانی خبر مهم آبان ماه (یعنی تحریم های فروش نفت ) را پیش خور کرده اند و خبر پیش خور شده ارزشی ندارد و در واقع این تاریخ می تواند محل ترکیدن حباب باشد !!! حبابی که شاید پس از سقوط دلار ، خیلی ها به خاطر خریدی که انجام داده اند از شدت ناراحتی سکته کنند. پس اگر سکته کردند جای ناراحتی ندارد چون فلش بورس به آن ها هشدار داد!!! 2- هر کالایی کشش قیمتی دارد . تولیدکنندگان داخلی فعلا کشش خرید دلار 20 هزار تومانی را ندارند ( و یا مواد اولیه هایی که با دلار 20 هزار تومنی قیمت گذاری شوند) چرا که فعلا مصرف کننده داخلی چنین قدرت خریدی ندارد . پس نتیجه می گیریم تولید کننده داخلی چه دلار 20 هزار تومانی بخرد و چه نخرد ورشکست خواهد شد. پس نمی خرد!!!! (مادامی که قدرت مصرف کننده داخلی افزایش یابد) و این خودش سیگنال منفی است. 3- اگر صادرات نفت ایران در حال کاهش است در عوض قیمت نفت هم در حال افزایش است. حتی سیگنال های الیوتی وجود دارد که اگر نفت به محدوده 90 الی 100 دلار برسد ، تارگت عجیب 200 دلاری را بروز می دهد . این جا همان جایی است که تمام معادلات را به هم می ریزد. 4- بررسی الیوتی 10 ساله نمودار یوروبه دلار نشان می دهد : اتفاقی شاید حتی شدیدتر از بحران مالی 2008 آمریکا روی دهد و ارزش دلار به طور تاریخی در جهان کاهش پیدا کند و دوباره این سیگنالی است برای ترکیدن حباب دلار. پس خریداران دلار 20 هزار تومانی ، ناراحت نشوند که یک دفعه سیگنال های تجمعی منفی روی سر دلار خراب شود و ارزش این ورق کاغذی که سیاست های ترامپ در کل دنیا بی اعتبارش می کند به یکباره نصف شود. ‌ با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

مجمع فعالان اقتصادی @esfahaneconomy
مجمع فعالان اقتصادی @esfahaneconomy

🔴 نامهٔ آبراهام لینکلن به معلم پسرش ☑️ به پسرم درس بدهید؛ 🔹او باید بداند که همهٔ مردم عادل و صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می‌شود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. 🔸می‌دانم وقت می‌گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت، یک دلار کسب کند، بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد؛ از پیروز شدن لذت ببرد. 🔹او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می‌توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. 🔸به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود، اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم‌ها، ملایم و با گردن کش‌ها، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد، حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. 🔹به پسرم یاد بدهید که همهٔ حرف‌ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می‌رسد انتخاب کند. 🔸ارزش‌های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می‌توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. 🔹به او بیاموزید که می‌تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می‌داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. 🔸هنگام تدریس با پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که شجاع باشد. به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است، اما ببینید که چه می‌توانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 ارج سیاوش (قسمت آخر) ✍️شادی معرفتی آخرین مدیر خاندان ارج، در نهادهای صنفی حضوری فعال داشت. وی در دهه 40، عضو اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران بود. همچنین در دهه 50 از موسسان و اعضای هیات مدیره سندیکای صنایع فلزی و لوازم خانگی بود (دوره اول تا سوم). در 26 مرداد 1356 چهل نفر از مدیران بخش خصوصی به عنوان مشاور وزیر بازرگانی به طور رایگان با او همکاری داشتند. سیاوش ارجمند رئیس کمیته صنایع و دکتر سادات تهرانی رئیس کمیته سیاست اقتصادی به همکاری با یک سازمان دولتی پرداختند. وی به فعالیت‌های فرهنگی نیز علاقه‌مند بود. شورای کتاب کودک، پلاک‌های یادبودی از نویسندگان کودک در سال 1353 تهیه کرد که ارجمند هزینه آنها را پرداخت، او در کنار فعالیت‌های صنعتی، به وضعیت مسکن کارگران نیز توجه داشت. صادرات محصولات ارج به کشورهای اروپای شرقی و کشورهای خلیج‌فارس نشان داد که با وجود محصولات خارجی ارج توانسته بود سهم قابل توجهی از بازار مصرف این کشورها را به دست آورد. ارج در سال ۱۳۵۸ مشمول قانون حفاظت از صنایع نشد اما بعداً با ناآرامی‌های کارگری که نیروهای سیاسی چپ تندرو در آن ایجاد کردند تحت مدیریت سازمان صنایع قرار گرفت و دوره افول خود را آغاز کرد. در سال ۱۳۵۷ با ملی شدن کارخانه‌ها، عمده سهام آن به صنایع ملی ایران واگذار شد که تا سال ۱۳۷۴ تحت پوشش این سازمان بود و پس از آن در همین سال، بخشی از سهام سازمان صنایع ملی به کارکنان «ارج» و مردم و عمده سهام آن به بانک ملی ایران واگذار شد و در حال حاضر نیز بخش مهمی از سهام این کارخانه در اختیار بانک ملی و شرکت‌های زیرمجموعه آن است. فقدان مدیرانی مبتکر و نوآور بعد از سال 1357 باعث شد کارخانه ارج که سال‌ها تولیدات مختلف داشت، به جای اینکه محصولات جدیدی طراحی کند و از مدل‌ها و ماشین‌های جدید استفاده کند تا روند پیشرفت و به‌روز شدن این تولیدات همپای رشد صنایع در سایر کشورها ادامه یابد، وضع بدتری پیدا کند. اما اگر هدف شرکت ارج را ساختن یک کارخانه مدرن در طراحی، تولید و بازاریابی لوازم خانگی بدانیم ارج با مدیریت سیاوش ارجمند به آن رسید. ارج به تمام این موارد توجه داشت. اما بعد از سال ۱۳۵۷ مصادره‌کنندگانی که به مدیریت کارخانه گماشته شده بودند، کارمند بانک ملی ایران بودند که هیچ تجربه‌ای در مدیریت در سازمان صنعتی نداشتند. انتصابات مشابه در سال‌های بعد نیز به همین شکل صورت گرفت. بنابراین جای تعجب نیست که این مدیران بی‌تجربه نتوانستند کشتی ارج را ناخدایی کنند و امروز ما با تاسف اخبار باورنکردنی بستن کارخانه ارج را می‌شنویم. کارخانه ارج بزرگ‌ترین تولیدکننده لوازم خانگی در خاورمیانه با نیروی کاری بیش از سه هزار نفر شهرت جالبی به دست آورده بود و این شهرت نتیجه بیش از چهار دهه تجربه بود. تولیدات این کارخانه به میلیون‌ها ایرانی و خانواده‌های خارجی کمک کرد تا زندگی راحتی داشته باشند. وقتی در سال 1395 خبر بسته شدن کامل شرکت ارج در رسانه‌ها منتشر شد، سیاوش ارجمند نوشت: خبر بسته شدن شرکت صنعتی ارج قلبم را شکست و شوکی بود برای من و بسیاری از مهندسان و کارگرانی که سال‌ها برای ساختن این شرکت سخت کار کرده بودند. او می‌گفت صاحبان فعلی کارخانه ارج گویا مشتری برای فروش ارج پیدا نکردند و با او تماس گرفتند و حاضر شدند کارخانه‌اش را با تخفیف مخصوص به خودش بفروشند. با اینکه هنوز علاقه‌مند به کار در ایران بود اما کهولت سن دیگر اجازه چنین کاری را به او نمی‌داد و سرانجام دوم مرداد سال جاری در 90‌سالگی در شهر نیویورک درگذشت. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 زن صیغه ای دوم حسن آقا و «جامعه زرد» ✍️دکتر مجتبی لشکربلوکی نشسته بود روبرویم و خیلی شیرین و با ولع داشت در مورد زن صیغه ای دوم حسن آقا صحبت می کرد. حسن آقا زنش مریض شده بود و از پا افتاده بود. مدت ها صبر کرد. البته به فکر ازدواج مجدد نبود. اما یک روز که کرکره مغازه سبزی فروشی اش را می زند بالا دختری وارد مغازه می شود و مقداری نعنا می خواهد. نیم کیلو نعنا همان و اینکه پونه نشست پای سفره عقد حسن آقا. پونه نام آن دختر جوان بود. از سیر تا پیاز ماجرا با ماکزیمم جزییات را دوست داشت برایم تعریف کند. یعنی اگر بهش فرصت می دادم تا رنگ سفره عقد را هم می خواست برای من تعریف کند. صحبتش را که تمام کرد (و به عبارت بهتر صحبتش را قطع کردم). نگاهش افتاد به کتاب های روی میزم. دید دارم کتاب های تاریخی و نشریات اقتصاد سیاسی می خوانم. گفت خسته نمی شوی این همه می خوانی؟ این ها اسمش رویش هست تاریخ که تمام شده است. حالا اونها هر غلطی کردند، کردند. به ما چه؟ ولشون کن. الان رو بچسب! این سیاست هم که پدر و مادر ندارد. در دو جمله و کمتر از سی ثانیه پرونده دو رشته (تاریخ و اقتصادسیاسی) را در هم پیچید. احتمالا همه ما اسم روزنامه نگاری زرد یا مجله زرد را شنیده ایم. خبرنگاری زرد به خبرها و خبرنگارانی اطلاق می‌شود که پایشان را از اصول حرفه‌ای و اخلاقی روزنامه نگاری بیرون گذاشته و در مورد موضوعاتی مانند مسایل اخلاقی، خانوادگی، رسوایی و تهمت‌های جنسی، دلالی تهمت و شبهه وارد کردن به دیگران یا دست آویز کردن موضوعات احساسی برای سوء استفاده بردن از آنها و افزایش تیراژ و میزان فروش، اطلاق می‌گردد. روزنامه های زرد در همه کشورها هستند. نگرانی آنجاست که ما با جامعه زرد روبرو باشیم. این جامعه زرد است که خطرناک است. جامعه ای که برای داستان های دختر وسطی حسین آقا، پسر شیشه ای حاج خانوم طبقه بالایی و سایز .... فلان سلبریتی وقت بیشتری می گذارد تا بررسی صلاحیت نمایندگان پارلمان و نمایندگان شورای شهر و روستا و بررسی عملکرد آنان در عمل یک جامعه زرد است. جامعه زرد، جامعه ای است که به موضوعات پیش پا افتاده، مسایل بی اهمیت، می پردازند و از مسایل عمیق در می مانند. چه می توان کرد؟ به نسبت یک قرن پیش، اکنون جامعه به بسیار بسیار با تحصیلات تر شده است. میزان کسانی که تحصیلات تکمیلی دارند به وضوح چندین برابر شده است. اما مشکل آنجاست که با همان نرخ این تحصیلات (مدرک رسمی) به سواد (فهم و درک عمیق) تبدیل نشده است. مشکل آن جاست که من تخصصم تاریخ است و تو تخصص ات علوم سیاسی. تو به زبان تخصصی و در محدوده خاص خودت حرف می زنی و من نه آن را جذاب می یابم و نه آن را می فهمم. من نیز همین. وظیفه ماست سعی کنیم در هر جمعی که می توانیم و در هر سطحی که می شود، فهم و درک به جامعه تزریق کنیم به زبان ساده و کاربردی در مورد مهم ترین مسایل (و نه مساله نماها و شبه مساله ها). اگر علوم سیاسی خوانده ایم بگوییم که چرا حزب در بلندمدت از نان شب هم واجب تر است. اگر اقتصاد خوانده ایم به زبان ساده توضیح دهیم که وقتی همه ما چه دولتمردان، چه نمایندگان مجلس و چه مردم کوچه و بازار نگاه قلکی به بانک داریم در بلندمدت چه بلایی سر جامعه می آید. اگر جامعه شناسی خوانده ایم در مورد بروز و ظهور یقه طلایی ها صحبت کنیم. اگر حقوق خوانده ایم به مردم در مورد حقوق اساسی شان آگاهی دهیم. اگر تاریخ خوانده ایم تذکر دهیم که دقیقا 5، 10، 50 یا 100 سال پیش همین موضوع پیش آمد، آن موقع واکنش نخبگان و جامعه چنین بود و ما دیگر چنین اشتباهی را تکرار نکنیم. اگر این «دانش رسمی فردی» (تحصیلات) را به «فهم عمیق جمعی» تبدیل کنیم آنگاه از دل همین جامعه شهردار بی سواد، نماینده بی سواد، وزیر بی سواد بر مسند قدرت خواهد نشست. چرا که شهرداران، نمایندگان، وزیران از دل همین جامعه انتخاب می شوند. از دل همین جامعه ای که زن دوم صیغه ای حسن آقا را بیشتر از دستاوردها، و دلنگرانی های امیرکبیر می شناسد. شاید به خاطر همین باشد که کسی گفته بود: ما ستم‌ را نشانه‌ گرفته‌ بوديم، اي‌ كاش نخست‌ جهل‌ را نشانه‌می گرفتیم‌. مبارزه با فقر و فساد و تبعیض بدون فهم و سواد، منجر به بازتولید فقر و فساد و تبعیض به شیوه ای جدید خواهد شد با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 اول خلقت ✍️ دکتر محسن رنانی اول مهر است. و برای من از وقتی مطالعاتم را به سوی «کودکی و توسعه» برده‌ام، دیگر اولِ مهر، اولِ مهر نیست، اول خلقت است. همه چیز از اول مهر آغاز می‌شود. سرنوشت یک ملت، اقتدار یک ملت، رفاه یک ملت،دموکراسی یک ملت،و عدالت یک ملت، از اول مهر آغاز می‌شود. همان‌گونه که در طبیعتِ زمین، همه چیز از مهر آسمان شروع می‌شود و بدون خورشید، طبیعت زمین عقیم خواهد ماند، در جامعه انسانی نیز همه چیز از مهر شروع می‌شود. ماه مهر آغاز کشت‌وکار در مزرعه‌ی وجود کودکانی است که اگر در دلشان مهر بکاریم، سرنوشت‌مان مهر‌آگین خواهد شد. رئیس جمهور به مدرسه می‌رود و زنگ اول مهر را می‌زند. اما نه رئیس جهور می‌داند و نه دیگر یارانش، و نه دیگرانی که خود را متولیان این دیار می‌دانند که مدرسه‌ها مان زنگ زده است، که کتابهامان زنگ زده است، که معلمانمان زنگ زده‌اند، که مغزهامان زنگ زده است، و این روزها از دل‌های ما نیز بوی زنگ زدگی می آید. ۱۳ میلیون زندانی را صبح به صبح راهی زندان‌های زنگ زده می‌کنیم و به دست زندان‌بان‌های زنگ زده می‌سپاریم. فقط اقتصاد ما نیست که درمانده‌ی سیاستمداران زنگ زده شده است، کودکان ما نیز زندانی زنگ زدگی‌های ما شد‌ه‌اند. نظام آموزشی ما یک نظام مکانیکی فرسوده و زنگ زده است که هی پیچ و مهره‌هایش را روغن می‌زنیم بلکه چند گام دیگر دوام بیاورد. وقتی برای وزیرپیشین آموزش و پرورش توضیح دادم که چرا می‌گویم عقب ماندگیما ریشه در نظام آموزشی ما دارد و برایش گفتم که چگونه بذر توسعه در مدرسه کاشته می‌شود و اکنون با این شیوه‌های آموزشی، اگر بذری هم در درون کودکان باشد می‌خشکانیم. گفت این ها حرف‌های مهمی است که باید همه وزرا بشنوند. اما بیچاره هرچه تلاش کرد نشد که این بحث را به هیات دولت ببرد. و بعدها پیام داد که الان دغدغه دولت، آموزش نیست. راست هم می‌گفت دولت الان باید نیمی از انرژی خود را صرف تامین حقوق آخر ماه کارمندان و بازنشستگان و پرداخت یارانه‌ها کند و بقیه انرژی‌اش را هم صرف مراقبت از لنگ پاهایی بکند که برایش می‌بندند، پس دیگر نوبت به نگرانی نسبت به آموزش و پرورش نمی‌رسد. آی معلم‌های عزیز، ما می‌دانیم که شما در این زنگ زدگی بی تقصیرید شما هم در دام یک نظام تدبیر زنگ زده، گرفتار شدید و زنگ زدید، اما شما مراقب کودکان ما باشید مبادا آنان زنگ بزنند. باور کنید مشق شب شیوه ای زنگ زده است،باور کنید ارزیابی کودکان بر اساس نمره، سمی است که شخصیت کودکان ما را زنگ نمی‌زند بلکه متلاشی می‌کند، لطف کنید دیگر به کودکان ما درس ندهید. ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگی‌مان بیشتر شد، ضایعات نان‌مان بیشتر شد، آلودگی‌ هوای‌‌مان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پرونده‌های دادگستری‌مان بیشتر شد، تعداد زندانیان‌مان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدم‌های توانمند هستیم. پس لطفاً به کودکان ما فقط زندگی کردن را یاد بدهید. به آن‌ها گفت‌وگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، دوست داشتن حیوان را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، رقصیدن و شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید. باور کنید اگر بچه‌های ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت، و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود، و ندانند که با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست، هیچ چیزی از خلقت کم نمی‌شود؛ اما اگر آن‌ها زندگی کردن را و عشق ورزیدن را و عزت نفس را و تاب آوری را تمرین نکنند، زندگی شان خالیِ خالی خواهد بود لطفاً برای بچه‌های ما شعر بخوانید، به آن‌ها موسیقی بیاموزید، بگذارید با هم آواز بخوانند، اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند، بگذارید وقتی خوابشان می آید بخوابند و وقتی مغزشان نمی‌کشد یاد نگیرند. لطفاً بچگی را از کودکان ما نگیرید. اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند،زبان‌شان را برای نقد آزاد بگذارید، بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق را و ریا را در آنها نهادینه نکنید. اکنون که شما و ما و فرزندان ما همگی اسیر یک نظام آموزشی فرسوده هستیم، دستکم هوای هم را داشته باشیم، نداشته‌ها و تنگناها و غم‌ها و عقده‌های خود را به کلاس‌ها نبرید. ترا به خدا در کلاس‌های‌تان خدایی کنید نه ناخدایی. شاید خدا به شما و ما رحم کند و از این زندان‌ خودساخته رهایمان سازد با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 ارج سیاوش (قسمت دوم) ✍️شادی معرفتی کارخانه ارج اولین شرکت ایرانی بود که شروع به تولید یخچال برقی کرد. تولید یخچال در سال ۱۳۴۱ کاملاً تصادفی رخ داد. در مسافرتی که مهندس ارجمند به دانمارک داشت، هدفش بازدید از کارخانه‌ای برای تولید ظرفشویی آشپزخانه بود و به توافق نهایی هم نزدیک شده بودند اما با بازدید از کارخانه یخچال‌سازی نظرش عوض شد و ساخت یخچال را آغاز کرد. شاید به جرات بتوان گفت بیشتر تحولات صنعتی در ایران با همین جهان‌دیدگی‌ها شروع شده بود. یک سال بعد از این آبگرمکن برقی ۵۰‌گالنی ساخته ارج هم به بازار آمد. ارج در سال ۱۳۴۳ از خیابان شوش به جاده کرج منتقل شد تا فصل جدیدی در تولیدات انبوه آن آغاز شود. انتقال به کارخانه جاده کرج امکان ساخت محصولات متنوعی را فراهم کرد. در سال ۱۳۴۴ قرارداد همکاری با کارخانه کلویناتور بسته شد و در حقیقت نظام فوردیسم و تیلوریسم یعنی مدیریت علمی و صنعتی بر اساس زمان‌سنجی و تقسیم کار به مقیاس‌های قابل اندازه‌گیری، با هدف افزایش بهره‌وری نخستین‌بار در این کارخانه آغاز شد. وقتی در سال ۱۳۴۵ جشن سی‌امین سالگرد ارج را در هتل ونک می‌گرفتند آوازه‌اش از طریق فروش محصولات در نمایندگی‌ها به بیشتر خانه‌ها رفته بود، حتی در برخی کشورهای خلیج‌فارس. در همین سال‌ها شروع همکاری فنی با شرکت تابان در افزایش بهره‌وری شرکت نقش مهمی داشت. انعقاد قرارداد همکاری با زانوسی شروع مرحله‌ای بود تا در سال ۱۳۴۹ شروع به تولید ماشین لباسشویی کند. در سال ۱۳۵۰ با انتخاب دکتر منوچهر گودرزی به عنوان مدیرعامل، ارج به تثبیت خود در داخل رسیده بود و گرفتن سهمی در بازارهای بین‌المللی را در چشم‌انداز داشت، زیرا یک سال بعد قراردادی با شرکت بوزالن جهت کنترل تولید با کامپیوتر (کاتا) بست. شاید بتوان گفت در سال 1354 تبدیل شرکت سهامی خاص ارج به سهامی عام و ورود در بورس تهران که اقدامی دستوری بود تا اندازه‌ای انگیزه‌ها برای پیشرفت را کاهش داد، اما رقابتی که برای گرفتن سهم بیشتری از بازار عمدتاً بین ارج، آزمایش، جنرال و بعداً در سال‌های اول دهه ۵۰، با ورود محصولات خارجی شروع شده بود اجازه نمی‌داد شرکت‌ها جز به پیشرفت فکر کنند. بنابراین ارج در شیراز زمینی خرید تا کارخانه دومش را در آنجا تاسیس کند. ظرفیت بهره‌برداری این مجموعه در اواخر اردیبهشت 1354 به 454 هزار و 100 دستگاه انواع لوازم خانگی رسید. سرمایه این کارخانه در اوایل دهه 50، پانصد و پنجاه میلیون ریال بود و کل کارگران مشغول کار در واحدهای وابسته به آن حدود پنج هزار نفر بودند. فروش کارخانه ارج و لوازم خانگی تولیدی این مجموعه با توسعه زندگی شهری در ایران رشد چشمگیری داشت؛ در سال‌های 1351 تا 1353 فروش ارج تقریباً دو برابر شد و بعد از کسر مالیات از 194 میلیون ریال به 377 میلیون ریال افزایش یافت. از نظر سیاوش ارجمند، راه رسیدن به پیشرفت و توسعه اقتصادی، استفاده از نیروی انسانی ماهر بود. او معتقد بود زمینه‌های آموزش از طریق دبستان تا دانشگاه، محیط کار، مشارکت اجتماعی و کوشش‌های فردی فراهم می‌شود. تغییر دائم تکنولوژی، نیازمند آموزش و مهارت‌های تازه است. او در نشست مشترک مدیران صنایع، با وزیر کار و امور اجتماعی درباره مشکلات واحدهای صنعتی و به‌خصوص مسائل کارگران، مشکلات عمده را کاهش در بهره‌وری، مرغوبیت و مقدار تولید صنایع بزرگ ارزیابی می‌کرد و علل آن را سه عامل می‌دانست: 1- ماده 33 قانون کار و طرز اجرای آن؛ 2- آیین‌نامه انضباطی مربوط به نیروی کار؛ 3- نحوه اجرای قانون سهیم شدن کارگران در سود ویژه کارگاه‌ها. ارجمند در سال 1352 همچون بسیاری از صاحبان صنایع (مثل برخوردار، تفضلی، آزمایش و...) در تاسیس بانک شهریار به عنوان عضو هیات مدیره، مشارکت کرد. سیاوش ارجمند اهمیت زیادی برای رفاه حال کارگران قائل بود. در دی‌ماه 1349 کارخانه ارج به همراه کارخانه صنعتی بهشهر (متعلق به خانواده لاجوردی) و سپنتا (متعلق به فریدون فلفلی و مهربان) طرح تاسیس خانه‌های سازمانی برای کارگران را به اجرا درآورد؛ اجاره‌بهای این خانه‌ها تا زمان اشتغال در کارخانه، کم بود. وزارت مسکن و کار نیز با اعطای 72 هزار متر زمین و تهیه نقشه ساختمان در منطقه قلعه سلیمان‌خان به این سه کارخانه کمک کرد. کارخانه ارج همچنین اولین واحد تولیدی بخش خصوصی بود که از مددکاران اجتماعی برای کمک به کارکنان خود بهره گرفت. در واقع گردانندگان ارج به این اصل ایمان داشتند که با افراد تامین‌شده، سرزنده و بانشاط بهتر می‌توان کار کرد و انتظار محصول بیشتری داشت. بنابراین به خوبی پذیرای وجود مددکاران اجتماعی در کارخانه شدند. بعد از آن بود که در شرکت نفت، روغن نباتی شاه‌پسند (شرکت صنعتی بهشهر) و قو، مددکاران اجتماعی استخدام شدند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 ارج سیاوش ( قسمت اول ) ✍️شادی معرفتی ارج نامی آشنا بود که چندین نسل از ایرانیان می‌شناختند و به آن اطمینان داشتند. ارج را خلیل ارجمند در آخرین سال‌های سلطنت رضاشاه بنیان گذاشت، کارگاهی که سه حرف نخست کارکردش نام ارج را ماندگار کرد: آهنگری، ریخته‌گری و جوشکاری. در پاریس مهندسی مکانیک خوانده بود و وقتی برگشت، به سراغ صنعت رفت. نخستین فعالیت او در ساخت در و پنجره و نرده‌های فلزی بود و موفقیتش در ساخت یک گلخانه برای بانک ملی در سال 1317 باعث شد که به یکی از پیمانکاران این بانک برای تامین نیازهایشان تبدیل شود. در همین دوره، طاق نصرت عروسی ولیعهد را نیز ساخت. در سال‌های جنگ جهانی دوم با محدود شدن راه‌های تجاری، تقاضا برای خدمات و تولیدات این کارخانه به‌شدت افزایش یافت و خلیل ارجمند کار خود را به واردات قطعات و ماشین‌آلات مختلف صنعتی، و ساخت موتور برق، انواع سیم، تلمبه‌های الکتریکی و... توسعه داد. اما مهم‌ترین و مردمی‌ترین کار مربوط بود به ساخت رختشویخانه در جنوب تهران. در سال‌های دهه ۱۳۲۰ مردم جنوب تهران از نعمت لوله‌کشی آب محروم بودند در حالی که تمامی آب‌های شمال تهران به جنوب می‌رفت. خلیل خیلی زود بر اثر سانحه‌ای در 1323 از دنیا رفت و نماند تا روزهای شکوه ارج را ببیند. اما ارج با سیاوش ارجمند به اوج رسید، برادر کوچک‌تری که خلیل را الگوی خویش قرار داده بود و ارج را به یکی از بزرگ‌ترین صنایع خاورمیانه تبدیل کرد، مردی که مردادماه گذشته، در زادروز 90سالگی‌اش دار فانی را وداع گفت و روزهای طلایی ارج را نیز با خود برد. پس از مرگ برادر بزرگ‌تر، اسکندر و سیاوش که در زمان مرگ خلیل مشغول تحصیل مهندسی در آمریکا و آلمان بودند، به ایران بازگشتند و عهده‌دار مدیریت کارخانه شدند. مهندس اسکندر ارجمند در سال ۱۳۳۰ به کارخانه پیوست و مهندس سیاوش ارجمند، همزمان با روزهای پرتب و تاب کودتای 28 مرداد، از آلمان بازگشت و به ارج رفت، سال‌های اوج ارج با او آغاز شد. مهندس سیاوش ارجمند، آخرین مدیر کارخانه ارج تا سال 1357، برادر کوچک خلیل بود. وقتی برادرش، ارج را تاسیس کرد سیاوش کودکی دبستانی بود، اما علاقه ویژه‌ای به کارگاه برادرش داشت. مانند برادر مهندسی مکانیک خواند و دانشجوی ممتاز دانشکده فنی دانشگاه تهران شد. تعریف می‌کرد که سخت‌ترین لحظه زندگی‌اش در نوجوانی، مرگ زودهنگام برادرش بوده است. تحصیلاتش را در دبستان خرد، دبیرستان شرف و دانشکده فنی دانشگاه تهران با رتبه اول به پایان رساند. سپس در رشته برق دانشگاه مونیخ ادامه تحصیل داد. پس از پایان تحصیلات، مدتی در کارخانه‌های انگلستان و زیمنس آلمان به تکمیل معلومات عملی و نظری خود پرداخت و از سال 1334 مدیریت ارج را بر عهده گرفت. با شروع مدیریت سیاوش دوره توسعه سریع و مدرن کارخانه ارج شروع شد. او با آینده‌نگری خط تولید محصولات شرکت را به تدریج تغییر داد و به تولید محصولات خانگی پرداخت. با مدیریت او، ارج بزرگ‌ترین کارخانه لوازم خانگی ایران و خاورمیانه شد. در دهه ۱۳۳۰ تولیدات مختلفی از جمله بخاری ارج از تولیدات اولیه و ماندگار بود، به‌ویژه ساخت صندلی تاشو که سبک زندگی مردم را تغییر داد و جای صندلی‌های چوبی لهستانی را گرفت. اما هنوز به معنای واقعی ارج به خط تولید انبوه وارد نشده بود و کارخانه هم سفارش می‌گرفت و هم تولیدات مختلفی داشت که با هم تجانس نداشتند. اولین محصول خانگی ارج به معنای تولید انبوه در سال ۱۳۳۸ تولید شد. بعد از آن تولید کولر ارج بود. او در مسافرتی که به آریزونای آمریکا کرد به کالایی برخورد که به سادگی می‌توانست درجه حرارت را تا بیش از 10 درجه کم کند. کولر آبی ارج بر اساس این محصول ساخته شد. ساخت انواع آن از جمله مدل پرتابل امکان استفاده تمامی گروه‌ها با درآمدهای مختلف و در مکان‌های مختلف را فراهم کرد. این تحولی در خانه‌ها و آسایش مردم بود و برند ارج را مردمی‌تر کرد. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴اسپارت‌ها اسب‌های‌شان را بیش از کشورشان دوست داشتند! ✍️دکتر پیمان مولوی ♈️ وقتی لشکر اسپارت شکست سنگینی در نبرد لئوکترا متحمل شد فقط ۳۳ سال از فتح باشکوه آتن ازسوی آنها گذشته بود. ♈️در حقیقت آنها در مدت ۳ دهه تمام قدرت خود را به بدترین شکل ممکن از دست دادند و از یک سپاه توانمند که در نبرد پلوپنزوس در سال ۴۰۴ پیش از میلاد آتن را شکست داده بود به قدرتی شکست‌خورده تبدیل شدند. اما چگونه اسپارت‌ها این شکست را تحمل کردند و این مبحث چه ارتباطی به ایران امروز دارد؟ ♈️اسپارت‌ها باید خود را وقف دولتشهر اسپارت می‌کردند. آنها از این امتیاز برخوردار بودند که در ارتش خدمت و از دولتشهر خود دفاع کنند. آنها بسیار جنگجو و در استفاده از اسب و آلات نظامی شهره یونان باستان بودند، به‌طوری که اگر سربازی بدون زره به شهر بازمی‌گشت همواره ننگ آن را به جان می‌خرید. ♈️اسپارت‌ها به جز خدمت در ارتش و ارائه خدمات نظامی هر ماه باید سهم خود را برای برپایی ضیافتی می‌پرداختند و کسانی که این هزینه را پرداخت نمی‌کردند از حق شهروندی محروم می‌شدند. در ابتدا این ضیافت‌ها ساده و بسیار در تبادل افکار فایده‌مند بود اما با فتح آتن و گذشت زمان این ضیافت‌ها تبدیل به مهمانی‌هایی تجملی شد. ♈️ثروت‌های بادآورده موجب شد ضیافت‌ها بسیار تجملی و اشرافی برگزار شود و هزینه برگزاری آن برای شهروندان بسیار زیاد شد و آنها در صورت نپرداختن حق عضویت حق رای خود را از دست می‌دادند و از سوی دیگر حق شهروندی نیز از آنها سلب می‌شد؛ به این ترتیب اداره اسپارت به‌دست گروه قلیلی از ثروتمندان افتاد و این امر به مرور نفوذ عده‌ای و حس اسارت عده‌ای دیگر را در فضای اسپارت ایجاد کرد. دیگر کسی حاضر به حضور در داخل اسپارت نبود و بیشتر جوانان و افراد توانمند علاقه‌مند به فعالیت در خارج از دولتشهر اسپارت بودند. ♈️ رقابت برای کسب مشاغل در خارج از اسپارت با هدف کسب ثروت از یک سو موجب ایجاد فساد در سیستم دیوانسالاری شد و از سوی دیگر سبب شد بسیاری دیگر آن عرق اولیه را نسبت به دولتشهرشان نداشته باشند. ♈️اسب مهم‌ترین ابزار جنگی در آن دوران بود و اسپارت‌ها در استفاده از آن شهره بودند، اما به مرور به سبب تغییر دیدگاه و مال‌اندوزی به جای در خدمت دولتشهر بودن، بسیاری از افراد به جای دادن بهترین اسب‌های‌شان به سربازان و کمک به جنگ، اسب‌های‌شان را برای شرکت در مسابقات و کسب درآمد از مسابقات حفظ می‌کردند و تنها اسب‌های ضعیف‌شان را به نبردها می‌فرستادند. ♈️اسپارت‌ها اسب‌های‌شان را بیشتر از کشورشان دوست داشتند و این امر درنهایت موجب شد جامعه‌ای موفق به طور کامل از نقشه یونان حذف شود. ♈️در ایران امروز نیز بسیاری از مباحث پایه‌ای جای خود را به مباحث پیش‌پا افتاده‌ای داده که بسیار زمانگیر هستند و ما را از رسیدن به اهداف توسعه‌ای بازمی‌دارند. در این شرایط به‌نظر می‌رسد ما نیز تمام تلاش‌مان را برای توسعه اقتصادی کشور انجام نمی‌دهیم و به مرور در ایران نیز شاهد آنیم که اسب‌های‌مان (ظرفیت‌ها و توانمندی‌ها‌ی‌مان) را بیش از کشور دوست داشته باشیم. ♈️اقتصاد ایران امروز به‌سبب نوع اکوسیستم آن اقتصادی مبتنی بر پویایی، تلاش، رقابت و پاداش نیست و کمتر فردی می‌تواند مثال نقض آن را بیاورد. ♈️ در کشوری که ما پستها وجایگاه‌های شغلی و اجتماعی‌مان را بیشتر از توسعه دوست داریم، در کشوری که مدیران می‌دانند برای آن پست دانش، تخصص و شایستگی و کارآیی لازم را ندارد اما آن را قبول می‌کنند؛ می‌توان گفت ما هم در دام توجه به اسب‌های اسپارتی گرفتار آمده‌ایم و به‌طور خودخواهانه‌ای منافع خود را بر منافع جمع و کشور ترجیح می‌دهیم. بیایید اسب‌های‌مان را بیش از کشورمان دوست نداشته باشیم. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

۳۵ میلیارد دلار؟! مجمع فعالان اقتصادی @esfahaneconomy
۳۵ میلیارد دلار؟! مجمع فعالان اقتصادی @esfahaneconomy

🔴 ایران ما میتوانست به این شکل باشد : ✍️سیدعلی سیدرزاقی دانشجوی دکتری علوم سیاسی مدرسه اقتصاد لندن کسی تا بحال فکر کرده که می‌شود از تبریز به باکو و تفلیس و مسکو و دیاربکر و آنکارا و استانبول و اربیل و تهران و گیلان قطار سریع‌السیر گذاشت یا شرکت هواپیمایی ارزان قیمت مثل «رایان ایر» یا «ایزی جت» در منطقه درست کرد؟ آخر هفته سوار قطار شد و دو ساعت دیگر در تفلیسی. ماه بعد می‌توان برای نهار به «دیاربکر» یا «طرابزون» رفت یا باکو مثلا. یک بار در سال می‌توان به استانبول رفت و بازی بشیکتاش منچستر را در ورزشگاه جدید بشیکتاش از نزدیک دید. و یا می‌توان دهکده‌ای سبز مثل آن‌هایی را که در سوئیس است در کوهپایه‌های سهند و سبلان و میشوو و اورین درست کرد و با تبلیغاتی که در «سی‌ان‌ا‌ن» و فوکس و الجزیره می‌شود سالانه حداقل ده میلیون توریست را در آذربایجان پذیرفت. به جای فرودگاه فعلی تبریز و اردبیل و ...که دو ساعت باید مننظر باشی تا کیف صد نفر مسافر هواپیمایی ... آتا توسط مامورین گمرگ بازرسی شود می‌توان فرودگاهی زد که سالانه پنجاه میلیون ظرفیت داشته باشد. سیستم ویزا را برای کشورهای منطقه کلا برداشت و اختلافات را به معامله و نفع همه‌گانی تبدیل کرد. می‌توان دانشجویان رشته اقتصاد را یک سال فرستاد کره جنوبی تا ببینند توسعه در این کشور چگونه رخ داد. یا برای دانشگاه زنجان یا اردبیل و اورمیه اساتید مدعو از «ام‌آی‌تی» یا «هاروارد» و «استنفورد» و «کمبریج» آورد تا آرام ارام بفهمیم چگونه مسئله رقابت و بهترشدن موضوع جهان توسعه یافته است. جشنواره انگور در مراغه، جشنواره سیب در زنوز، جشنواره آفتاب‌گردان در خوی، عسل در سرعین و زردآلو در مرند درست کرد. هم خرید و فروخت و هم شادی کرد و خندید. یا به روستائیان آموزش داد چگونه می‌توانند پنیرشان را کیلویی پنجاه دلار بفروشند. یا مثلا چگونه می‌شود نان اسکو را بسته‌ای بیست یورو در پاریس و یا خامه سراب را با بسته‌بندی خوب لندن کیلویی صد پوند فروخت. چقدر پروژه می‌توان تعریف کرد؟ می‌توان از فرودگاهی در مغان هر روز صبح محصولات ارگانیک کشاورزی را به اروپا و کشورهای عرب همسایه صادر کرد. می‌توان مثلا به چرم‌فروش تبریزی آموزش داد با انرژی و مواد اولیه ارزان چگونه می‌تواند «کفش‌فروشی منوچهر و پسران شعبه دیگری ندارد» را به هزاران شعبه در جهان تبدیل کند. می‌توان بچه‌های ده ساله را سوار قطار کرد تا ببینند غذا و لباس و قیافه یک کرد، یا فارس، یک روس، یک گرجی و یا یک عرب و گیلکی عین ماست. آنها هم ببینند. ببینند که عین همیم و ... و چنان مشغول خودیم که نمی‌دانیم چقدر پرتیم از عالم. می‌توان به جای اخبار جنایات ... دائما این لیست سرانه تولید ناخالص را ورانداز کرد و راهی یافت که در طی پنجاه سال آینده یکی از این بیست کشور اول دنیا باشیم. می‌توان به جای شرمندگی و اضطراب و استرس خنده به خانه‌ها برد. می‌شود از صبح تا شب به حل یک مشکل نه بیشتر کردن آن فکر کرد. می‌شود نمی‌شود؟ بامدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

آیا با ۱۵۰۰۰۰ میلیارد تومانی که شش میلیون ایرانی به سایپا پرداخت کرده اند می شد تویوتا یا بنز را خرید؟! /دکتر حامد پاک طینت م
آیا با ۱۵۰۰۰۰ میلیارد تومانی که شش میلیون ایرانی به سایپا پرداخت کرده اند می شد تویوتا یا بنز را خرید؟! /دکتر حامد پاک طینت مجمع فعالان اقتصادی @esfahaneconomy

🔴 تقدیم به کسانی که خیلی خودشان را مدیر می‌دانند سال ها پیش یکی از مدیران ارشد یک شرکت نفتی تصمیم اشتباهی گرفت و به همین سبب بالغ بر دو میلیون دلار خسارت بر آن شرکت وارد شد. جان دی راکفلر مدیر عامل وقت شرکت بود. روزی که خبر خسارت در شرکت پیچید بیشتر مدیران شرکت به بهانه های مختلف می کوشیدند تا از مدیر عامل دوری کنند تا مورد خشم و غضب او واقع نشوند. تنها کسی که آن روز جرأت کرد به دیدار مدیر عامل برود، شخصی به نام ادوارد تی بدفورد بود. او یکی از شرکای شرکت بود و خوب میدانست که باید خود را برای شنیدن سخنرانی طولانی علیه مدیری که مرتکب اشتباه شده بود، آماده کند. زمانی که بدفورد وارد دفتر کار راکفلر شد کله قدرتمند امپراتور شرکت عظیم نفتی روی میز کارش خم شده و روی کاغذی سخت مشغول نوشتن بود. بدفورد ساکت و آرام بدون اینکه مزاحم کار او شود، ایستاد. راکفلر پس از چند دقیقه سرش را بلند کرد و به آرامی گفت آه بدفورد تویی. به گمانم خبر خسارت وارد شده به شرکت را شنیده ای ! بدفورد بلافاصله خبر خسارت راتایید کرد. راکفلر گفت چند روز است که روی مساله فکر می‌کنم و قبل از اینکه مدیر مربوطه را برای باز خواست بخواهیم، داشتم موارد مهمی را یادداشت می‌کردم. بدفورد بعدها اینطور تعریف کرد: بالای کاغذ نوشته شده بود نقاط قوت آقای... سپس فهرست طولانی از فضایل مدیر که شامل شرح حال مختصری از کمک‌های او به شرکت، تصمیمات درست در موارد مختلف و تصمیم هایی که مبالغی بیش از خسارت اخیر که عاید شرکت کرده بود را روی کاغذ نوشته بود. بدفورد می‌گوید من هرگز این درس را فراموش نمی‌کنم. در سال‌های بعد هر وقت که در صدد برخورد و تنبیه کسی بودم قبل از هر چیز خودم را وادار می‌کردم پشت میزی بنشینم و با تعمق فهرستی طولانی از نقاط قوت همان شخص تهیه کنم و تنها پس از تهیه یک چنین فهرستی متوجه می‌شدم که قادرم مساله را از بعد واقعی آن مورد بررسی قرار دهم و این امر باعث شد تا از پرهزینه‌ترین اشتباهاتی که هر مدیر امکان مرتکب شدن به آن را دارد و آن چیزی جز خشم و عصبانیت نیست، دور باشم. من به هر کسی که با مردم سر و کار دارد توصیه میکنم که از این روش استفاده کند! با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴بیک ! نام فامیلشان تحریریان بود و اصالتا اصفهانی بودند ولی ساکن تهران. شغل پدرش هم فروش لوازم التحریر در بازار بود. فرزند چهارم خانواده بود و نور چشمی پدر. همین که دبستان را تمام کرد به حجره ی پدرش رفت و مشغول کار شد؛ شبانه درس میخواند و روزها کار میکرد. عاشق مکالمه به زبان انگلیسی بود و ول کن هم نبود. کلاس زبان میرفت و جوری شده بود که مثل بلبل انگلیسی حرف میزد. از سربازی که آمد، زن گرفت و باز به حجره ی پدرش برگشت. فامیلشان را از تحریریان به رفوگران تغییر دادند. اولین درخشش او زمانی بود که یک محموله ی مداد از ژاپن به ایران رسید و او کولاک کرد! چون همسرش برای مدادها منگوله های رنگی میساخت و ایده میداد تا فروش بهتر شود و با این کار سودشان چند برابر شده بود! این بود که علی اکبر به فکر تجارت افتاد. چون خانواده ای مذهبی بودند و به حقشان قانع بودند، پدرش محافظه کار بود و بلند پروازی علی اکبر را که میدید میگفت آخر تو، کار دست من میدهی! علی اکبر گوشش بدهکار این حرفها نبود. کم کم کارخانه ی علی اکبر رفوگران و برادران را تاسیس کرد! و عکس برگردان و برچسب آیه های قرآن را چاپ زدند و دعای "وان یکاد" و طرح "فالله خیرحافظا و هو ارحم الرحمین" در ایران غوغا کرد. از ماشین عروس تا ویترین مغازه ها جایی نبود که برچسب ها نباشد! این شد که سرمایه ای دست و پا کرد. کم کم به فکر تولید قلم خودنویس افتاد ولی هرچه تلاش کرد موفق نشد. تا اینکه در يك روز تابستاني، آقايي به نام بهنام، به مغازه شان آمد و لاي كاغذي كه در دست داشت، سه عدد قلم بود. علی اکبر شروع به نوشتن کرد و ديد چه چيز خوبي است! پدرش آمد و علی اکبر گفت آقاي بهنام اين قلم ها را آورده. پدر نگاه كرد و نوشت و گفت علی اكبر، اينها چطوري جوهر ميخورند؟ گفتم اينها جوهر نميخورد، "خودكار" است! اين كلمه "خودكار" را او اولین بار در ایران به کار برد و رویش ماند. یک روز نماینده ی همان شرکت خودکار فرانسوی به نام آقای لوک به ایران آمده بود و توی بازار با علی اکبر میگشتند تا بازار را نشانش بدهد. آقای لوک به علی اکبر گفت اگر نماینده ی این خودکار بودید چقدر میفروختید؟ علی اکبر گفت سالی 2میلیون خودکار!!! این عدد 4برابر فروش لوازم التحریر مغازه بود. فردای آن روز تلگرافی از فرانسه رسید و او "نماینده فروش خودکار بیک" شد!!! قول 2میلیون فروش خودکار داده بود ولی پنج میلیون خودکار فروخت!! کم کم فکری به ذهنش رسید. به پدرش گفت بيا برويم كارخانه "خودکار بیک" را خودمان راه بيندازيم!! پدرش گفت: باز به كله ات زده يك كار ديگر بكني؟ جواب داد ما اگر توليد كنيم هم به مملكت خودمان خدمت مي كنيم و هم يك عده شاغل مي شوند و نان مي خورند و با این حرف ها پدرش قبول کرد. حالا راضی کردن آقای بیک دردسر بود. آقای بیک گفت بشرطی اجازه میدهم، که بتوانی خودکاری مثل این خودکار، تولید کنی و یک نمونه داد. رفوگران خودکار را تولید کرد و به فرانسه فرستاد! خودکار آنقدر خوب بود که تلگراف از فرانسه رسید که: شما سريعاً به پاريس بيا. رفت. مدیر بیک به او گفت: من به تو اجازه ساخت ميدهم، فقط يك شرط دارد. به من بگو با چه موادي، اين خودکار را توليد كردي؟! اینطور شد که شروع كردند و موفق شدند به طوري كه در سال دويست ميليون عدد خودکار فروخت و اين عااالی بود. با کمک پدرش یک قطعه زمین 11 هزار متری در تهران نو خریدند و کارخانه ای بنا کردند و ماشین آلات را از فرانسه به تهران آوردند. تعداد پرسنل در آغاز کار 96 نفر بود اما کم کم بیشتر و بیشتر شدد. مداد سوسماری هم آن زمان رو به ورشکستگی بود. کارخانه ی زیان ده مدادِ سوسماری را از فرمانفرمایان خریدند و در فروش مداد سوسماری هم رکورد زدند. بعد در سال 1375 عطر بیک (عطر جوانی) را به خط تولیدشان اضافه کردند و باز رکورد زدند! تا اینجا خوب بود اما کمی بعد ماجرایی در سازمان تعزیرات حکومتی، پای برادران رفوگران را به زندان باز کرد تا در نهایت با پادرمیانی مقامات، نامه تظلم خواهی برادران کارآفرین را مورد پیگیری قرار داده بودند، قائله پس از دشواری فراوان ختم شد. پس از آن رفوگران هرگز آن آدم سابق نشد. کم کم، کار کارخانه بیک خوابید! خود رفوگران میگوید وداع تلخی با خودکار بیک و کارخانه ای که خودم سنگ بنایش را گذاشته بودم، داشتم و الان، حس پدری را که فرزندش را از دست داده باشد، دارم. آن روزها خودکار بیک حرف اول را در ایران می زد؛ اما حالا خودکارهای چینی جای یک تولید ملی را گرفته اند. رفوگران این روزها با بیش از 84 سال سن و باوجود بیماری در لواسان به دور از هیاهوی شهر، شعر می نویسد شاید با همان خودکار بیک و همچنان به فکر تولید است.... با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

✅ ایران ، گرفتار در بین یک انتخاب سیاسی و یک موقعیت سخت اقتصادی ✍️ گارت فریسن /Forbes 📌 ترجمه و تلخیص : دکتر حامد پاک طینت متزلزل ! این بهترین کلمه ای است که میتوان برای توصیف وضعیت کنونی ایران بکار برد. گاهی همزمانی اختلالهای ژئوپلتیک ، اقتصادی و سیاسی میتواند موجب بحران در یک مملکت شود. ایران چگونه با این نقطه رسید و سرانجام به کجا خواهد رفت؟ داستان از زمان خروج ترامپ از برجام آغاز شد. منافع برجام به دو دلیل برای ایران دست یافتنی نشد.اول آنکه بخش دولتی و حاکمیتی ایران در اولویت اول بهره برداری از منافع برجام پیش بینی شده بود و بخش اقتصاد خرد و مباحث ومشکلات روزمره مردم کمتر بصورت مستقیم تحت تاثیر آن بود.بسیاری از معضلات اقتصادی بنیادین یا حتی غیر اقتصادی از جمله کمبود آب و آلودگی هوا رابطه ای با برجام نداشت.دوم آنکه ترامپ اساسا با خروج آمریکا از برجام شرایط را برای اعمال مجدد و شدید تحریمها فراهم کرد . حالا محدودیتهای ایران ،فروش نفت و تبادل مالی به ویژه با دلار است که هدف اصلی تحریمها بوده است .در چنین شرایطی ایران با خطر کمبود یک ارز رایج بین المللی برای تجارت روبرو خواهد شد که میتواند به اختلال در امر واردات کالا و مایحتاج کشور و در نهایت به نارضایتی عمومی منجر شود. اجازه دهید به ونزوئلا مملکتی در نقطه ای دیگر از دنیا نگاهی بیاندازیم تا ببینیم نابخردی در سیاستگذاریها چگونه میتواند یک کشور و مردمش را با بحران جدی روبرو کند - نرخ پول رایج مملکت در بازار سیاه به مراتب کمتر از نرخ رسمی اعلام شده توسط دولت ونزولا است - فساد و غارت توسط دولت این کشور گسترده است - قوه قضائیه غیر مستقل موجب نگرانی و سلب اعتماد عمومی از حاکمیت شده است - نرخ بیکاری جوانان بالا و مستمرا در حال افزایش است - تورم با نرخهای نجومی در حال افزایش است - ذخایر ارزی به سرعت در حال کاهش است در ونزوئلا ، اطلاعات قابل اتکایی از شاخصها و شرایط دقیق اقتصادی وجود ندارد . اساسا اختلاف شدید نرخ برابری ارزهای خارجی با پول رایج کشور در بازار رسمی و غیر رسمی در هر مملکتی معنا و مفهومی جز سو مدیریت و ناهماهنگی سیاستهای مالی و اقتصادی ندارد. کمبود مواد اولیه برای بخش تولید که رکود و افول در تولید و تجارت از عواقب آن است ، نتیجه سیاستهای اشتباهی است که امروز در ایران شاهد هستیم.نرخهای تورم اعلام شده توسط دولت را عموم مردم باور ندارند .اما مشکل فراتر از سقوط ریال و افزایش تورم است! رنجی که اقتصاد ایران تحمل می کند حاصل انتخابها و سیاستهای اقتصادی است که طی چهار دهه گذشته اتخاذ شده است .تحریمهای اقتصادی آمریکا صرفا مشکلات بنیادین را در ایران آشکار و نمایان ساخت. بسیاری از شرکتهای دولتی و شبه دولتی همچنان از مزایای رانت ارز ارزان در کشور برخوردارند و روزی نیست که مردم ایران صبح خود را با اخبار اختلاس و آرزوی تغییر در این روال و رویه شب نکنند. رئیس کل بانک مرکزی، وزیر اقتصاد و وزیر کار تغییر کردند و رئیس جمهور مجبور به پاسخگویی در مجلس شد و همه این شرایط نوید خوشی برای آنهایی که در پی روابط مناسب تری با جهان هستند ندارد . ایران گرفتار شده است. از یک طرف برای دریافت کمکهای اقتصادی به غرب نیاز دارد و از سوی دیگر سیاستهای اتخاذ شده با سیاستهای کلی آمریکا در تقابل جدی است. همزمان شرایط رضایت عمومی در کشور نامطلوب است و دولت بیش از هر زمان دیگر در انزوا. در این شرایط طرح این سئوال مهم، جدی است که معامله هسته ای برای ایران می تواند یک هدف نهایی برای رسیدن به فناوری هسته ای باشد یا یک کارت بازی و ابزاری برای طرح معاملات بزرگتر. هرگز فراموش نکنیم جلوگیری از فروش نفت ایران می تواند معادلات را از آنچه که هست پیچیده تر کند. واکنش ایران به چنین محدودیتهایی در منطقه ملتهب خلیج فارس و بحرانهای بعدی را هیچکس نمی تواند پیش بینی کند. به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید telegram.me/esfahaneconomy

🔴 دیسلکسیای راهبردی؛ اختلال ذهنی مدیران ارشد و جامعه ✍️ دکتر مجتبی لشکربلوکی دیسلکسیای نام نوعی اختلال ذهنی ويژه است. اما قبل از آنکه بیشتر توضیح دهم لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید: هنگامی که وارد یک ساختمان اداری بزرگ می شوید، در پیدا کردن اتاق موردنظر دچار مشکل می شوید؟ و یا بعد از خروج از اتاق، مسیر بازگشت را پیدا نمی‌کنید؟ در مکان های شلوغ به راحتی گم می شوید؟ وقتی کسی از شما آدرس مکانی را می پرسد، دچار سردرگمی می شوید و طول می کشد تا ذهن خود را جمع و جور کنید تا به طرف بگویید که از کدام طرف برود؟ اگر پاسخ شما به بیشتر سوالات فوق، مثبت است شما به «دیسلکسیای جهتی» مبتلا هستید. در حالت کلی، دیسلکسیا به معنای اختلال و ناتوانی در یادگیری می باشد. نوع خاصی از دیسلکسیا، دیسلکسیای جهتی (یا جغرافیایی) می باشد. این اختلال به مفهوم ناتوانی در پیدا کردن جهت یابی مسیرها و تشخیص درست مسیر حرکت می باشد. برخی از صاحبنظران معتقدند که این اختلال نوعی اختلال معروف «کم تمرکزی-بیش فعالی» است که همه ما آن را در مورد کودکان شنیده ایم (برگرفته از دکتر رضا صالح زاده) وقتی یک کشور یا سازمان یا مجموعه نمی تواند مسیر درست را تشخیص دهد و در جهت یابی دچار اشتباه می شود می توان گفت که آن کشور/سازمان/مجموعه نیز دچار دیسلکسیای جهت یابی یا همان استراتژیک (راهبردی) شده است. بگذارید یک نمونه واقعی را با هم مرور کنیم: از پنج شش سال پیش آنانکه می توانستند مسیر آینده را بر اساس قواعد منطقی اقتصاد تشخیص دهند می گفتند و پیشنهاد می دادند که اگر وضعیت بانک ها اصلاح نشود، ما با حجم بزرگی از نقدینگی و پول داغ روبرو خواهیم بود. پیشنهادهایی هم داشتند. شاخک های نظام تصمیم گیری کشور یا کار نکرد و یا اگر کار کرد آنقدر آن را جدی نگرفت که برایش چاره اندیشی جدی کند. چندین و چند نوبت در مراجع مختلف تصمیم گیری اقتصادی مطرح شد. نتایج آن جلسات در نهایت تبدیل شد به یک برنامه مبهم و کم رمق که با یک پیگیری کم رمق تر ادامه یافت. در طول این سال ها نقدینگی با ضریبی وحشتناک رشد کرد و در برابر آن اقتصاد واقعی (تولید کالاها و خدمات) رشدی به همان اندازه نداشت. انباری از باروت داشت شکل می گرفت و روز به روز باروت بیشتری در این انبار بارگیری می شد. این انبار یک باروت می خواست که متاسفانه پیدا شد. در همین مدت، بارها و بارها تصمیم سازان، کارشناسان و تحلیل گران گفتند و نوشتند که اوضاع خطرناک است. اما سندروم «کم تمرکزی-بیش فعالی» باعث شد که این مساله کنار صدها مساله دیگر اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، امنیتی، ورزشی و البته اقتصادی قرار گیرد. کم تمرکزی و بیش فعالی باعث می شود که شما هزاران پرونده را باز کنید و هزاران پرونده را در ذهن تان همزمان مرور کنید ولی به هیچ کدام نمی توانید به درستی رسیدگی کنید. همزمانی بیش فعالی و کم تمرکزی. همین هم باعث می شود که نتوانید جهت را درست تشخیص دهید. آنقدر فکر و ذهن تان مشغول است که نمی توانید دست چپ تان از دست راست تان تشخیص دهید. چه می توان کرد؟ اولین اصل تفکر استراتژیک این است: زمان و توان و منابع ما محدودند. تمرکز باید کرد. نمی توان به همه چیز پرداخت. این زمان/توان ذهنی/منابع محدود را باید با وسواس به موضوعات مختلف تخصیص داد. باید خسیس بود. افرادی که دست و دل بازانه به همه چیز می پردازند و همه چیز را مهم می دانند کشورشان/سازمان شان/مجموعه شان را به فنا می دهند. پس کلید اول آن است که باید اولویت بندی کرد و سخت گیرانه تعداد موضوعات را کاهش داد. اگر همه راضی بودند که موضوع ما نیز در اولویت قرار گرفت، بدانید که اشتباه رفته اید! واژه دستمالی شده «عزم ملی» را همه ما شنیده ایم. این «عزم ملی بدبخت» نمی تواند به هزاران موضوع تعلق پیدا کند. هر کشوری/سازمانی/مجموعه ای نمی تواند در آن واحد بیشتر از 5 الی 7 موضوع راهبردی داشته باشد. عزم ملی را نمی توان بین هزاران موضوع تقسیم کرد. دومین کلید این است اگر سازمانی/جامعه ای دچار دیسلکسیای راهبردی شد، ریشه آن را باید بیشتر در ذهن مدیران ارشد آن جست البته بدیهی است که بخشی از مشکل به فرهنگ و ویژگی های جمعی اعضای آن جامعه/سازمان نیز باز می گردد. دو راه بیشتر نداریم: یا مدیرانی انتخاب شوند که نشان داده اند هوشمندی مسیریابی و جسارت تمرکز را دارند، یا آنکه آن قدر گفتگوی آزاد انجام دهیم که همه و همه ما، به ويژه نخبگان قدرت، ثروت، منزلت و معرفت به یک اجماع بر سر نقشه راه برسند (کدام مقصد از کدام مسیر). اینکه یک جامعه یا سازمان برای مدتی دچار دیسلکسیای راهبردی شود، شاید طبیعی باشد اما اینکه سال ها بگذارد و هنوز مقصدها و مسیرهای اشتباه انتخاب کند گناهی نابخشودنی است. چند بار باید سرمان به سنگ بخورد تا دریابیم باید خود را درمان کنیم؟ با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 امپر اتوري شبه‌دولتي‌ ها ✍️ محسن صفایی فراهانی ✏️عامل گسترش رانتخواری در یک کشور، عدم پایبندی به قانون و افزایش حجم منابع دولتی است وقتی که حجم درآمدهای دولتی و سهم آن‌ها در اقتصاد افزایش پیدا می‌کند. راهکار برون‌رفت از این شرایط این است که سهم اقتصاد دولتی و شبه دولتی در کشورکاهش پیدا کند. درکشور ما نیز اگر 50 درصد اقتصاد خصوصی شود، بسیاری از مشکلات فعلی حل خواهد شد. برای نمونه می‌توان به تلفن همراه اشاره کرد؛ تا زمانی‌که انحصاری و در اختیار شرکت دولتی بود، در بازار سیاه خرید و فروش می‌شد و برای خرید آن باید نوبت گرفته می‌شد و قیمت آن نیز در بازار سیاه تعیین می‌شد ولی در حال حاضر به دلیل از بین رفتن انحصار، نه تنها بازار سیاه از بین رفت، بلکه سرویس‌دهی مناسب‌تر شد و رانت در این حوزه کاملا منتفی شد. ✏️بررسی بانک جهانی نشان می‌دهد در کشورهایی که دارای اقتصاد رقابتی هستند و موازین قانونی رعایت می‌شود و رشد بهره‌وری متعادلی دارند، هر دلار سرمایه‌گذاری تا حدود 400 درصد رشد دارد یعنی یک دلار به 4 دلار تبدیل می‌شود. در حالی که در کشورهای مشابه ما در قبال یک دلار حتی یک دلار هم برنمی‌گردد. ✏️ کشور ما تجربه سال‌های 52-1342 را دارد که رشد اقتصادی بالای 10 درصد را به صورت مستمر تجربه كرده است. عامل آن نیز شرایط فعالان اقتصادی، محیط کار و همچنین انگیزه‌هایی که برای نیروی کار به وجود آمد، بود. در متوسط 35 سال گذشته رشد اقتصادی ایران، زیر 4 درصد بوده در حالی‌که از حدود 1300 میلیارد دلار درآمد نفتی صد سال اخیر بیش از 85 درصد آن در 37 سال اخیر به دست آمده است! ✏️ اگر بخواهند که در کشور، مشکل جدی اشتغال رفع شود و جامعه از زیر بار فشار آن بیرون بیاید و درآمد مردم به میزان قابل قبول برسد، حداقل به رشد بالای 8 درصد برای مدت دو دهه نیازمندیم. محقق شدن این مساله تنها به دولت بستگی ندارد بلکه ارکان حکومت باید به چنین درکی برسند که شرایط و نگرانی‌های موجود مساله عمومي‌کشور است. ✏️قدرت شبه دولتی‌ها را به راحتی نمی‌توان در کشور کاهش داد. آن‌ها در حال حاضر وزن بالایی در اقتصاد ایران دارند که به جای تاثیر مثبت به شدت اثر منفی دارند زیرا از هیچ قانونی تبعیت نمی‌کنند و به هیچکس پاسخگو نیستند. اکثر این‌ها می‌توانند فرارهای مالیاتی جدی داشته باشند و برخی از این‌ها هم معافیت مالیاتی دارند، بنابراین به راحتی نمی‌توان سراغ آن‌ها رفت و به صورت یک امپراتوری در ایران فعالیت می‌کنند و کار و فعالیت‌هایشان عموما بی‌ضابطه است و در اقتصاد رقابتی فعالیت نمی‌کنند. بنابراین به جای این که فضای اقتصادی کشور را تبدیل به یک فضای قابل مدیریت کنند، تبدیل به یک فضای بی‌ضابطه و بی‌رقابت كرده و باعث استفاده از اهرم‌هایی می‌شوند که با رانت هیچ تفاوتی ندارد. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 فرق بین #شاخ گاو و #پستان گاو #ماهاتیر محمد نخست وزیر #مالزی و یا جراح مالزی او در خانوادهەای 11 نفره چشم بە دنیا گشود و با موز فروشی شروع بە تحصیل کرد. در سالهایی که مالزی در اشغال انگلیس بود، در رشته پزشکی در کشور همسایه ادامه تحصیل داد و بە عنوان جراح در ارتش انگلیس مشغول بکار شد. پس از خروج انگلیس از مالزی، مشغول طبابت شد. او نیمی از درآمدش را خرج افراد فقیر می کرد. در سال 1964 به عنوان نماینده مجلس وارد مجلس شد و پس از 17 سال و کسب مدارج دولتی، به کسوت نخست وزیری مالزی درآمد. او مالزی را با درآمد سرانه کمتر از 100 دلار را به 1600 دلار و سرمایه گذاری 3 میلیارد دلاری را به 98 میلیارد دلار و میزان صادرات را به رقم قابل توجه 200 میلیارد دلار رساند. او را بعنوان جراح اقتصادی و سیاسی مالزی می نامند. و اینچنین بود که یک موز فروش با عشق به میهن و با علم و مهارت توانست کشورش را از یک موش به ببر تبدیل کند و در سال 2003 بدون اینکه بخواهد حکومت موروثی بە وجود آورد، از قدرت کناره گیری کرد و مالزی را پس از چین، ژاپن و کره به عنوان چهارمین قدرت اقتصادی آسیا معرفی کند ........ سالها پیش ماهاتیر محمد به ایران آمده و در یک گفتگوی زنده در شرکت کرد. مجری از او پرسید: حال کە آمریکا دشمن مشترک همه ؛مسلمانان است. چرا شما مثل ایران با آمریکا مبارزه نمی کنید؟ ماهاتیر محمد در پاسخ گفت: بله! درست می فرمایید! آمریکا مانند یک گاو شیرده خشمگین است. منتها ما در مالزی پستانهای او را چسبیدەایم و شما در ایران شاخ او را! چقدر در نگاه ها تفاوت وجود دارد! رفتار هوشمندانه همیشه عامل پیشرفت ملتها و کشورهاست. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers