ch
Feedback
جمع مدیران نامدار ایران

جمع مدیران نامدار ایران

前往频道在 Telegram

با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

显示更多

📈 Telegram 频道 جمع مدیران نامدار ایران 的分析概览

频道 جمع مدیران نامدار ایران (@excellentmanagers) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 27 403 名订阅者,在 商业 类别中位列第 2 212,并在 伊朗 地区排名第 12 494

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 27 403 名订阅者。

根据 17 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -94,过去 24 小时变化为 8,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 16.34%。内容发布后 24 小时内通常能获得 8.27% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 4 478 次浏览,首日通常累积 2 267 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0
  • 主题关注点: 内容集中在 مدیر, جا, آقا, وقت, کس 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

凭借高频更新(最新数据采集于 18 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 商业 类别中的关键影响点。

27 403
订阅者
+824 小时
-97 天
-9430 天
帖子存档
🔺 یمن؛ جبهه تازه رویارویی ایران و اعراب؟ صلاح الدین خدیو در حالی که ایران در دور اخیر تنش‌های منطقه‌ای عمدتاً کوشیده است از رویارویی مستقیم با عربستان سعودی پرهیز کند، حمله امروز به فرودگاه صنعا می‌تواند بار دیگر روابط تهران و ریاض را وارد مرحله‌ای پرتنش نماید. بر اساس گزارش‌ها، یک فروند هواپیمای شرکت ماهان از تهران راهی صنعا بود و جنگنده‌های سعودی برای جلوگیری از فرود آن، برج مراقبت فرودگاه را هدف قرار دادند. این رخداد تنها یک هفته پس از آن روی داد که یک هواپیمای ایرانی، با وجود هشدارهای عربستان، برای نخستین بار پس از سال‌ها در فرودگاه صنعا به زمین نشست. تلاش ایران برای شکستن محاصره هوایی مناطق تحت کنترل حوثی‌ها را می‌توان آزمونی تازه در برابر عربستان سعودی دانست؛ آزمونی که می‌تواند موازنه‌های شکننده منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. به نظر می‌رسد تهران با این ارزیابی که پس از جنگ چهل‌روزه در موقعیت سیاسی و راهبردی مساعدتری قرار گرفته و اهرم‌هایی همچون تنگه هرمز را در اختیار دارد، در پی گسترش دامنه نفوذ خود فراتر از خلیج فارس و ایجاد موازنه‌ای جدید در منطقه است. برخی ناظران نیز احتمال می‌دهند هدف نهایی این پروازها، ایجاد پلی هوایی برای تقویت توان لجستیکی حوثی‌ها و کشاندن رقابت راهبردی از تنگه هرمز به باب‌المندب باشد؛ گذرگاهی که همانند هرمز از مهم‌ترین شریان‌های تجارت جهانی به شمار می‌رود. از این منظر، حمله امروز عربستان را می‌توان پاسخی مستقیم به این چالش تلقی کرد؛ اقدامی که در صورت واکنش متقابل حوثی‌ها، ممکن است بار دیگر آتش جنگ یمن را شعله‌ور سازد. در چنین شرایطی، مواضع بازیگرانی چون امارات متحده عربی، آمریکا و اسرائیل، در کنار ایران و عربستان، نقش مهمی در تعیین مسیر تحولات آینده خواهد داشت. انفجار امروز در صنعا، در یکی از پرالتهاب‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خاورمیانه، به‌سختی می‌تواند بدون پیامدهای گسترده باقی بماند. روابط ایران و بسیاری از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس همچنان در شکننده‌ترین وضعیت دهه‌های اخیر قرار دارد و آنچه تاکنون مانع رویارویی مستقیم شده، بیش از هر چیز هراس مشترک از هزینه‌های یک جنگ فراگیر بوده است. با این حال، اگر بحران یمن بار دیگر شعله‌ور شود و هم‌زمان رقابت بر سر کنترل مسیرهای راهبردی دریایی، از هرمز تا باب‌المندب، تشدید گردد، خطر ورود منطقه به مرحله‌ای تازه از تقابل نظامی بیش از گذشته افزایش خواهد یافت. به نظر می‌رسد اظهارات اخیر هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، در گفت‌وگو با روزنامه نشنال امارات نیز بازتابی از همین نگرانی و هشداری نسبت به احتمال گسترش دامنه بحران باشد. فیدان با قرار دادن رویکردهای یکجانبه‌گرایانه ایران و اسرائیل در کنار یکدیگر ــ موضعی که با واکنش منفی برخی محافل ایرانی روبه‌رو شد ــ به‌طور ضمنی از دشواری موقعیت ترکیه در صورت بروز رویارویی مستقیم میان ایران و کشورهای عربی پرده برداشت؛ وضعیتی که می‌تواند آنکارا را در برابر یکی از پیچیده‌ترین انتخاب‌های راهبردی سال‌های اخیر قرار دهد. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

🔴 چرا مرگ لیندسی گراهام مهم است؟ 🔹در واشنگتن سالهاست یک گزاره درباره شیوه تصمیم‌گیری دونالد ترامپ تکرار میشود: «مهم است آخرین نفری که با ترامپ حرف می‌زند چه کسی باشد.» بسیاری از خبرنگاران کاخ سفید بارها روایت کرده‌اند که مشاوران ترامپ دائماً رقابت می‌کردند تا آخرین فردی باشند که پیش از یک تصمیم مهم وارد دفتر بیضی شوند، چون باور داشتند نظر ترامپ می‌تواند در همان گفتگوی آخر تغییر کند. 🔹لیندسی گراهام در ماه‌های اخیر دقیقاً یکی از همین افراد بود؛ او بارها با ترامپ دیدار خصوصی داشت، در برخی سفرها با هواپیمای او جابه‌جا می‌شد و به گفته رئیس اسبق مجلس نمایندگان، آن‌قدر با ترامپ گلف بازی کرده بود که تعداد دفعات آن شاید به "100 بار" می‌رسید. خود ترامپ نیز بارها در سالهای اخیر گفته بود: «لیندسی گراهام یک میهن‌پرست واقعی است و او را بسیار دوست دارد.» 🔹اما اهمیت گراهام فقط به نزدیکی شخصی‌اش با ترامپ محدود نمیشد؛ او یکی از تندروترین چهره‌های سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران و از سرسخت‌ترین حامیان اسرائیل بود. گراهام سال‌ها از گزینه نظامی علیه ایران دفاع می‌کرد، بارها خواستار نابودی زیرساخت‌های انرژی ایران شده بود و در هفته‌های اخیر نیز آشکارا با هرگونه توافق با تهران مخالفت می‌کرد. او از معدود سیاستمدارانی بود که بارها ترامپ را به بازگشت به مسیر تقابل و تشدید فشار علیه ایران تشویق می‌کرد. 🔹به همین دلیل، اهمیت مرگ گراهام را نباید صرفاً در از دست رفتن یک سناتور جمهوری‌خواه جستجو کرد. اگر بپذیریم که در نظام تصمیم‌گیری ترامپ، حلقه نزدیکان و آخرین مشاوران می‌توانند بر جهت‌گیری او اثر قابل‌توجهی بگذارند، حذف یکی از بانفوذترین صداهای جنگ‌طلب و ضدایرانی از این حلقه، خود یک متغیر مهم در معادلات آینده است. البته این به‌معنای تغییر کامل سیاست دولت ترامپ در قبال ایران نیست؛ اما بی‌تردید یکی از مؤثرترین افرادی که هر روز ترامپ را به سمت گزینه نظامی و جنگ علیه ایران سوق می‌داد، دیگر در کنار او حضور نخواهد داشت. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

پایان حکومت خدا یدالله کریمی پور خیلی طول نکشید؛ ولی هنوز انگلیسی‌ها دوره یازده‌ساله شبه‌جمهوری کرامول (۱۶۴۹–۱۶۶۰) را شومترین و عفن‌ترین عصر تاریخشان می‌دانند. برای نخستین و آخرین بار، انگلیسی ها شاه کش شدند. شاه چارلز در ۱۶۴۹ پس از محاکمه به نام مردم، در ملأعام اعدام شد. راستش در دهه ۱۶۴۰، انگلستان دستخوش یکی از بزرگ‌ترین تحولات تاریخی خود شد. چارلز اول، شاه وقت، خودکامگی در پیش گرفت. او برای خود حق الهی قائل بود و فقط در برابر خدا خود را پاسخگو می‌دانست. شاه بارها پارلمان را تعطیل کرد و با روحانیون پروتستان به انحای مختلف در افتاد. شاه مستبد بود. بالاخره هم جنگ داخلی بین سپاه شاه از یک سو و سپاه پارلمان به رهبری اولیور کرامول از سوی دیگر رخ داد. نظام پادشاهی منحل و بریتانیا با شعار حکومت مردم، جمهوری اعلام شد. ولی این تغییر ساختار، آزادی به همراه نداشت. سهل است که الیور کرامول، در نقش فرمانده ارتش، با اتکا بر نظامیان مسلح، حتی پیش از اعدام شاه، نمایندگان مخالف پارلمان را در ۱۶۴۸ پاکسازی کرده بود («تصفیه پراید»). چند سال بعد، در ۱۶۵۳، کرامول با عنوان «لرد محافظ»، همان مجلس باقی‌مانده را هم منحل کرد و اختیارات تقریبا مطلق کشور را در دست گرفت.حکومت خدا، یا آرمانشهر پیوریتن‌ها، آغاز شده بود. طی این دوره، سختگیری مذهبی به اوج رسید. پاک‌دینان (پیوریتن‌ها) با حمایت کرامول، انگلیس را در دست گرفته و مطابق عقایدشان اداره کردند. آنان تفریح و شادی دنیوی را مظهر فساد می‌دانستند. به دستور حکومت، همه تماشاخانه‌ها پلمپ و هنرهای نمایشی، رقص و موسیقی غیرمذهبی ممنوع شد. رفتار عمومی مردم، به‌ویژه در روز یکشنبه، زیر نظارت سخت‌گیرانه قرار گرفت؛ هر نوع شادی در این روز ممنوع شد. لباس‌های رنگارنگ و تشریفات ظاهری، ناپسند، گاه جرم تلقی می‌شد. حتی جشن کریسمس به‌عنوان بدعتی کاتولیکی ممنوع اعلام شد و سربازان برای جلوگیری از پخت شیرینی و دورهمی‌های خانوادگی، به حریم خصوصی خانه‌ها سرک می‌کشیدند. کوتاه: مردمی که می‌پنداشتند با حذف شاه، استبداد ریشه‌کن خواهد شد، دریافتند که خبری از چنین تصوری نیست. پی بردند که دیکتاتوری مذهبی، به‌مراتب خطرناک‌تر است. زیرا شاهان با رفتار و سیاست مردم کار داشتند، ولی حکومت مذهبی و خودکامه کرامول می‌خواست روح، ذهن، سبک زندگی و خلوت مردم را هم کنترل کند. چنین فضایی باعث شد مشروعیت مردمی جمهوری به‌سرعت از بین برود. بالاخره کرامول در ۱۶۵۸ مرد. ولی پیش از مرگش، در اقدامی متناقض با ذات جمهوری، پسر بی‌کفایت و کشاورزش، ریچارد کرامول را به‌عنوان جانشین منصوب کرد. ریچارد که نه نفوذ مذهبی پدر را داشت و نه اقتدار نظامی او را، در کنار کشوری ویران‌شده اقتصادی و مردمی خسته از خفقان و جنگ و کشمکش‌های پیاپی، نتوانست حتی چند ماه دوام بیاورد. ارتش ریچارد پسر کرامول را کنار زد. بدین‌ترتیب مردم و پارلمان، جمهوری کوتاه کرامول را برای همیشه کنار گذاشتند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

✅ درگیری در تنگه هرمز تا پایان دوره ترامپ ادامه خواهد داشت! ✍️حامد پاک طینت پس از وضعیت صلح آمیز حاصل از تفاهم نامه بین ایران و آمریکا، هیچ گزینه ای جز جنگ (محدود) برای اعمال قدرت بر تنگه هرمز در دست ایران نیست! و پس از تبادل آتش به دلیل فوق توسط طرفین برای ادب کردن یکدیگر، هیچ گزینه ای جز آتش بس ارجح نیست! این چرخه باطل، حقیقتی است که همه در آن گرفتار شده اند! درست است که بروز چنین وضعیتی حاصل یک جنگ ۴۰ روزه بین دو طرف است لیکن نمی توان از ریشه های تاریخی، ژئوپلیتیک و اقتصادی چنین چرخه ای چشم پوشید. ایران دهه هاست درگیر در میان یک رقابت منطقه ای، بدنبال نفوذ از طریق خودساختگی توان نظامی و نیروهای حامی بوده و اکنون از قضا اهرم جدیدی یافته تا آنرا برای تحقق جایگاهش در این منطقه و حتی فراتر از آن بکار گیرد. ریشه مناقشه هسته ای نیز همین جاست؛ اصرار از ایران و انکار از آمریکا حتی تا رسیدن به مرحله جنگ را در همین قاب باید نظاره کرد. لذا در چنین بافت تاریخی و چیدمان ژئوپلتیکی کوتاه آمدن هر یک از دو طرف در خصوص یک منازعه جدید اینبار در مورد یک گذرگاه حیاتی بسیار بعید است. از سویی هیچیک از دو طرف علاقه ای به یک جنگ تمام عیار ندارند. رفتار دو طرف این موضوع را تایید می کند و طبیعی است که نه ایران با محاسبه خسارات صدها میلیارد دلاری که در جنگ ۴۰ روزه دید و نه آمریکا با تبعات مالی، اقتصادی و سیاسی تمایلی به بازگشت به جنگ نداشته باشند. عدم اعتماد از سوی دو طرف که ریشه در دلایل تاریخی و منطقه ای مذکور دارد مانع ساختاری بر سر یک توافق اساسی است و بی نتیجه ماندن دیگر مناقشات از جمله توان موشکی، نیروهای نیابتی و توان هسته ای شواهدی مستند بر این مدعاست. در واقع یک مناقشه به مناقشه های قبلی ما افزوده شده است! تجمیع همه این مناقشات هم زمان با نشستن فردی در مسند کاخ سفید است با پیشینه ای مفصل از پرونده های باز و حل نشده، با روحیه ای غیرساختاری؛ غیر استراتژیک و کاملا فردگرا و با اظهارات و تصمیمات لحظه ای و نمایشی. چگونه می توان متصور بود چنین چالش ریشه دار و بغرنجی در زمان مدیریت او به یک راه حل متقن منتج شود؛ در این صورت پیش بینی ادامه یافتن وضعیت نه جنگ و نه صلح تا پایان دوره ترامپ تخمین غیرواقع بینانه ای نیست. حقیقت را بخواهید شاید بسیاری هم از این وضعیت استقبال کنند! آمریکا و شرکتهای نفتی به فروش نفت و گاز طبیعی خود مشغولند و با پرهیز از یک جنگ وسیع و پرهزینه و با عنوان عملیات و ماموریتهای "محدود نظامی" و بدون موانع سیاسی هر از چندوقت یکبار ضربه ای کاری به ایران می زند و به مرور توان نظامی و موشکی ایران را مستهلک می کند، برای اسرائیل هم این وضعیت دلنشین است، طرفداران جنگ در ایران نیز همچنان با مشتهای گره کرده می توانند حس مبارزه با آمریکا را زنده نگه دارند و تا حدی در تنگه هرمز اهرم خود را به نمایش بگذارند، چین از بردن نفت ارزان ایران و استمرار تجارت با دم خود گردو می شکند و روسیه از دیدن چنین مناظر دل انگیزی لذت می برد. اروپا و برخی کشورهای شرقی از این روند آسیب خواهند دید که از قضا باب طبع آمریکای جهانخوار است! کشورهای عربی اما بیکار نخواهند نشست! همزمان با عبور محموله ها در زمان صلح و توقف در زمان جنگ تدابیر روزهای آینده را خواهند نمود. عربستان، امارات و عراق در حال گسترش خطوط لوله از شرق تا غرب از دقم عمان تا دریای سرخ؛ از جبل علی تا فجیره و حتی مسیر ترکیه هستند تا موازی با افزایش تولید نفت شیل و گاز طبیعی در آمریکا وابستگی به تنگه هرمز را به مرور کاهش دهند. روند سریع متنوع سازی منابع انرژی در دنیا نیز به این سیر دامن خواهد زد. خدا را چه دیدید؛ شاید روزی تنگه هرمز مهمترین گذرگاه فقط برای خودمان بود! به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید 📌@Iran_economy_online و اینجا در اینستاگرام 📌Paktinat.Hamed

✅ درگیری در تنگه هرمز تا پایان دوره ترامپ ادامه خواهد داشت! ✍️حامد پاک طینت پس از وضعیت صلح آمیز حاصل از تفاهم نامه بین ایران و آمریکا، هیچ گزینه ای جز جنگ (محدود) برای اعمال قدرت بر تنگه هرمز در دست ایران نیست! و پس از تبادل آتش به دلیل فوق توسط طرفین برای ادب کردن یکدیگر، هیچ گزینه ای جز آتش بس ارجح نیست! این چرخه باطل، حقیقتی است که همه در آن گرفتار شده اند! درست است که بروز چنین وضعیتی حاصل یک جنگ ۴۰ روزه بین دو طرف است لیکن نمی توان از ریشه های تاریخی، ژئوپلیتیک و اقتصادی چنین چرخه ای چشم پوشید. ایران دهه هاست درگیر در میان یک رقابت منطقه ای، بدنبال نفوذ از طریق خودساختگی توان نظامی و نیروهای حامی بوده و اکنون از قضا اهرم جدیدی یافته تا آنرا برای تحقق جایگاهش در این منطقه و حتی فراتر از آن بکار گیرد. ریشه مناقشه هسته ای نیز همین جاست؛ اصرار از ایران و انکار از آمریکا حتی تا رسیدن به مرحله جنگ را در همین قاب باید نظاره کرد. لذا در چنین بافت تاریخی و چیدمان ژئوپلتیکی کوتاه آمدن هر یک از دو طرف در خصوص یک منازعه جدید اینبار در مورد یک گذرگاه حیاتی بسیار بعید است. از سویی هیچیک از دو طرف علاقه ای به یک جنگ تمام عیار ندارند. رفتار دو طرف این موضوع را تایید می کند و طبیعی است که نه ایران با محاسبه خسارات صدها میلیارد دلاری که در جنگ ۴۰ روزه دید و نه آمریکا با تبعات مالی، اقتصادی و سیاسی تمایلی به بازگشت به جنگ نداشته باشند. عدم اعتماد از سوی دو طرف که ریشه در دلایل تاریخی و منطقه ای مذکور دارد مانع ساختاری بر سر یک توافق اساسی است و بی نتیجه ماندن دیگر مناقشات از جمله توان موشکی، نیروهای نیابتی و توان هسته ای شواهدی مستند بر این مدعاست و شوربختانه تجمیع همه این مناقشات هم زمان با نشستن فردی در مسند کاخ سفید است که روحیه غیرساختاری؛ غیر استراتژیک و کاملا فردگرا و با اظهارات و تصمیمات لحظه ای و نمایشی است. لذا چگونه می توان متصور بود چنین چالش ریشه دار و بغرنجی در زمان مدیریت او به یک راه حل متقن منتج شود؛ در این صورت پیش بینی ادامه یافتن وضعیت نه جنگ و نه صلح تا پایان دوره ترامپ تخمین غیرواقع بینانه ای نیست! حقیقت را بخواهید شاید بسیاری هم از این وضعیت استقبال کنند! آمریکا و شرکتهای نفتی به فروش نفت و گاز طبیعی خود مشغول است و با پرهیز از یک جنگ وسیع و پرهزینه و با عنوان عملیات و ماموریتهای "محدود نظامی" و بدون موانع سیاسی هر از چندوقت یکبار ضربه ای کاری به ایران می زند و به مرور توان نظامی و موشکی ایران را مستهلک می کند، طرفداران جنگ در ایران نیز همچنان با مشتهای گره کرده می توانند حس مبارزه با آمریکا را زنده نگه دارند و تا حدی در تنگه هرمز اهرم خود را به نمایش بگذارند، چین از بردن نفت ارزان ایران و استمرار تجارت با دم خود گردو می شکند و روسیه از دیدن چنین مناظر دل انگیزی لذت می برد. اروپا و برخی کشورهای شرقی از این روند آسیب خواهند دید که از قضا باب طبع آمریکای جهانخوار است! کشورهای عربی اما بیکار نخواهند نشست! همزمان با عبور محموله ها در زمان صلح و توقف در زمان جنگ تدابیر روزهای آینده را خواهند نمود. عربستان، امارات و عراق در حال گسترش خطوط لوله از شرق تا غرب از دقم عمان تا دریای سرخ؛ از جبل علی تا فجیره و حتی مسیر ترکیه هستند تا موازی با افزایش تولید نفت شیل و گاز طبیعی در آمریکا وابستگی به تنگه هرمز را به مرور کاهش دهند. روند سریع متنوع سازی منابع انرژی در دنیا نیز به این سیر دامن خواهد زد. خدا را چه دیدید؛ شاید روزی تنگه هرمز مهمترین گذرگاه فقط برای خودمان بود! به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید 📌@Iran_economy_online و اینجا در اینستاگرام 📌Paktinat.Hamed

✅ فقدان او با مملکت چه کرد؟ ✍️حامد پاک طینت بنیان گذار حزب بود؛ به نقش فرهنگ و ایدئولوژی در شکل دادن به جامعه و حتی اقتصاد اعتقاد تمام و کمال داشت؛ نگاهش به انقلاب دائمی بود، آرمان گرایی که ابدا به سازش و اصلاح کمترین اعتقادی نداشت؛ ساده زیستی را ستایش می کرد، در برابر مخالفان سخت گیر و بی انعطاف بود و همین ویژگی او را مقتدر نشان می داد پایگاه فکری خود را در میان مستضعفان مستحکم نمود و آنگاه از فضای جنگی بخوبی برای گسترش نفوذش در سطح جامعه بهره برد تا سرانجام با پیروزی به بالاترین جایگاه قدرت و در نهایت مقام رهبری رسید طی حدود ۳۰ سال حکومت در سه فاز: تثبیت قدرت در سراسر کشور، بسیج مشهور "جهش بزرگ به پیش" و سپس " انقلاب فرهنگی" حکمرانی کرد و توانست بخشی از جامعه را با این روش متحد و در برخی حوزه ها مانند بهداشت و سوادآموزی موفقیت هایی بدست آورد هرچند تمرکز او بر قدرت و سرکوب مخالفان جوی کاملا بسته در سیاست ایجاد نمود که نتیجه آن بی اعتمادی و تصفیه حسابهای سیاسی در حزب و نهادینه کردن آن در جامعه بعنوان فرهنگ رفتاری بود. شعار "جهش بزرگ به پیش" که خودکفایی را سرلوحه قرار می داد در نهایت به بزرگترین قحطی تاریخ و مرگ میلیونها نفر انجامید. توده ها و دسته های وفادار جایگزین مهارتها و سیستم ها شد و مثل قارچ در شهر و روستا تسری یافت و به مرور مدیران عملگرا جای خود را به جوانان ایدئولوگ داد. او باور عمیق به مبارزه دائمی با دشمن داشت و معتقد بود اگر مبارزه، همیشگی نباشد رهروان سرمایه داری دوباره قدرت می گیرند و جای تفکر خالص را می گیرند. این انقلاب دائمی به منازعه دائمی بین گروهها انجامید. شکستهای حاصل از این خطا به اختلال در تولید و اداره کشور منجر شد. مائو سرانجام تصمیم گرفت با انقلاب فرهنگی آنچه از دست داده بود را پس بگیرد. اما انقلاب فرهنگی آشفتگی، سرکوب روشنفکران، ترویج خشونت و کشتن مخالفان را به بار آورد؛ دانشگاهها تعطیل شد؛ صدور انقلاب در دستور کار قرار گرفت‌؛ در برابر جهان غرب ایستاد، حتی در قبال شوروی موضع گیریهای تند گرفت و به مرور در انزوای سیاسی و اقتصادی جهانی فرو رفت... جایی برای دفاع هیچ بی طرفی باقی نمانده نبود؛ یک میلیارد نفر یعنی ۹۰% جمعیت در فقر مطلق فرو رفته بودند، درآمد سرانه به ۱۸۴ دلار رسید که یک سوم کشورهای فقیر آفریقایی بود، تولید سرانه داخلی به سطح زامبیا رسید که از فقیرترین کشورهای جهان بود و هنوز هم هست، رشد اقتصادی تقریبا هیچ و توسعه اقتصادی عملا متوقف شده بود این وضع نابسامان و فروپاشیده بهترین شاهد برای تغییر معیار و سنجه حکمرانی و سرآغازی برای ورود واقع گرایان و عملگرایانی به صحنه سیاسی کشور بود که نتیجه گرایی و توسعه را به وفاداری ایدئولوژیک ترجیح می دادند بدون تردید نقش کلیدی افرادی مانند شیائوپینگ بعنوان معمار اصلاحات و برخی دیگر بعنوان مدیران عملگرا پس از مرگ مائو در جهش چین قابل انکار نیست اما ممکن نبود بدون همکاری شورای حاکمه، روند توسعه و تغییر،در این کشور پهناور نهادینه شود و شکل قانونی بخود بگیرد. حزب مدت کوتاهی پس از مائو به اشتباهات سابق اذعان کرد و رسما از انقلاب فرهنگی تبری جست، حاکمیت برای بقای خود نیاز به تغییر داشت و آحاد جامعه نیز جز این نمی خواستند اعضای اصلی حزب، نظامیان و دولت برغم رقابتهای سیاسی در کمیته ای مرکزی به همگرایی رسیدند و این به تغییر راهبرد کشور منجر شد. چشم انداز پنج ساله ضمن احترام به سنت ها اینبار با عملگرایی محض تدوین و توافق شد که اقتصاد بدون چون و چرا در اولویت تمام جهت گیریها و کارآمدی بعنوان شاخص انتخاب و ارتقای مدیران در نردبان شغلی انتخاب گردد. حکمرانان جدید با کنترل سیاسی و سخت گیرانه بر رشد اقتصادی، تغییر مفهوم امنیت به امنیت اقتصادی و مالی و نیز آشتی با دنیا درها را بروی کشور باز کردند. اقتصاد آزاد و صادرات محور برغم تضاد با اصول مارکسیسم، تشکیل مناطق ویژه اقتصادی با ماموریت دقیق و مشخص، اصلاحات کشاورزی و صنعتی، تسهیلات برای سرمایه گذاری خارجی و تقدس زدایی از تصمیم گیریها در این چند سال تولید ناخالص کشور را با ۶۴ برابر افزایش به ۲۰ هزار میلیارد دلار،درآمد سرانه را با ۵۴ برابر افزایش به ۱۰.۰۰۰ دلار،صادرات را با ۴۳۰ برابر افزایش به ۴۳۰۰ میلیارد دلار بعنوان بزرگترین تاجر دنیا و با رشد اقتصادی متوسط ۱۰% طی این سالها بعنوان معجزه گر اقتصادی قرن توانست ۸۵۰ میلیون نفر را از فقر مطلق خارج،یک سوم نیروی کار پرجمعیت ترین کشور دنیا را آموزش و بیش از نیمی از اقتصاد جهان را کنترل نماید! چینی که امروز بعنوان ابرقدرت جهان می شناسیم حاصل حکمرانی واقع بینانه پسا مائو است. ابرقدرتی که هر سیاستمداری از جمله ترامپ خودشیفته را به خضوع و فروتنی در مقابل خود وا می دارد. به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید 📌@Iran_economy_online و اینجا در اینستاگرام 📌Paktinat.Hamed

✍️سکوت ایلان ماسک درباره جنگ ایران محمدرضا اسلامی بیش از صد روز از آغاز جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران گذشته‌است، اما در تمام این مدت ایلان ماسک تقریباً درباره این جنگ سکوت کرده است. همان کسی که قبلا درباره هر چیزی نظر می‌داد و اساسا توئیتر را خرید تا امکان «همه‌چیز گویی» و «همه‌گویی» را بسط دهد (و میدان گسترده‌تری برای بیان بی‌واسطه عقایدش داشته باشد)، ولی درباره اتفاقی در این ابعاد ساکت است. این سکوت از آن جهت جالب است که ماسک سال‌ها به عنوان یکی از پرصداترین چهره‌های دنیا شناخته می‌شد؛ فردی که درباره سیاست، اقتصاد، فرهنگ، هوش مصنوعی، مهاجرت، انرژی، آموزش و حتی جزئی‌ترین رویدادهای روزمره اظهار نظر می‌کرد. اما دلیل این امساک در کلام و این روزه سکوت چیست؟ ۱- ایلان ماسک نقش مهمی در انتخاب مجدد ترامپ به ریاست‌جمهوری داشت. او پس از انتخاب ترامپ به ریاست‌جمهوری از یک چهره موفق تِک (کارآفرین صنعتی) به سمت چهره‌سیاسی شدن حرکت کرد و در کاخ سفید نیز سِمت گرفت. ولی حضور ایلان‌ماسک در وادی سیاست دولت مستعجل بود. رفتارهای غریب و خارج از چارچوب او (مثلا آوردن پسربچه خردسالش به جلسات رسمی کاخ سفید) باعث شد تا او از سَمت اطرافیان دونالد ترامپ «پس زده» بشود. در مرحله بعد، مجادله کلامی/توئیتری او با خودِ ترامپ باعث شد تا او از کاخ سفید کنار گذاشته بشود و ارتباط او با عرصه حکمرانی و وادی سیاست قطع شود. عملا ایلان ماسک پس از آن صعود سریع و سقوط ناگهانی (و بیرحمانه) به درک جدیدی از شخصیت خودش رسید. او متوجه شد که هر چقدر که برای عرصه تکنولوژی و صنعت «خوب/موفق» است ولی برای عرصه امور اجتماعی و سیاسی، نپخته و خام است ۲- این «درک جدید از خود» با نوعی از افسردگی همراه بود و در مقطعی او در سکوتی سنگین فرو رفته بود. سکوت، البته نه به معنای مطلقا ساکت شدن بلکه به معنای حرف نزدن درباره امور استراتژیک و کلان. ایلان ماسک البته مشغولیت‌های متعددی دارد که خودش را به آنها سرگرم کند. اسپیس‌اکس، تسلا، استارلینک، توئیتر و... ولی هیچ یک از اینها برای یک روح بیتاب کافی نیستند. او اخیرا در سفر چین با تیم ترامپ همراه شد و در مجالس دیدار با مدیران چینی شرکت کرد ولی پس از برگشت به آمریکا باز به همان روزه توئیتری/رسانه‌ای ادامه داد. ۳- جنگ اخیر ایران پس از موفقیتِ مستی‌آفرین ترامپ در ونزوئلا شروع شد و قرار بر این بود تا ایران نیز نسخه دیگری از موفقیت نظامی آمریکا، و مشابه تغییر رژیم ونزوئلا شود ولی از قضا سرکنگبین صفرا فزود و مسائل به سمت و سوی دیگری پیش رفت. تنگه هرمز بسته شد، قیمت بنزین و کودهای شیمیایی در آمریکا بالا رفت و ایران فرو نریخت. به رغم انبوهِ این اتفاقات اما ایلان‌ماسک همچنان کلامی سخن نگفت. نه در تحلیل، نه در تمجدید، نه در تقبیح جنگ. سکوت محض درباره موضوعی چندوجهی و ژئوپلیتیک نظیر جنگ ایران. ۴- این رفتار ایلان ماسک نوعی از بلوغ انسانی و نوعی از خودآگاهی بشر است. همان "انسانی" که در زمان سرمستی «حدّ» نمی شناسد، با سیلیِ واقعیت به نوعی خودشناسی می‌رسد که هی! تو اگر برای فلان کار خوبی ولی برای همه امور واجدصلاحیت نیستی. بی مایه فطیر است و تو مایه‌ی همه‌چیز را نداری. متواضع باش! این سکوتِ توأم با افسردگی ایلان ماسک و این متواضع شدن «پس از احساس‌خدایی کردن» اتفاقی است بسیار مبارک. شاید آنچه که برای ایلان ماسک رخ داده‌است، یک نسخه فشرده mp3 از آن چیزی است که قرار است تجربه انسانِ جدید باشد. انسانی که می‌فهمد که در همه امور نباید سخن‌بگوید و در همه مسائل نباید خود را توانمند ببیند. انسانی که «به رغم موفقیت‌های انبوه» ولی همچنان به محدودیت‌ها و ضعف‌های خود "اذعان" (acknowledge) کند. شاید این مسیر بلوغ ایلان ماسک، برای نسل بعدی از سیاستمداران و حکمرانان آینده دنیا نیز رخ بدهد. ۵- چند روز پیش ایلان ماسک و مدیرانش سهام اسپیس‌اکس را به بازار بورس عرضه‌عمومی کردند (Initial Public Offerings). ارزش اولیهٔ عرضهٔ سهام اسپیس‌اکس حدود ۱٫۷۷ تریلیون دلار آمریکا برآورد شد که آن را به بزرگ‌ترین عرضهٔ‌عمومی سهام در تاریخ تبدیل کرد. در نخستین روز معاملات، ارزش بازار این شرکت به حدود ۲٫۱ تریلیون دلار رسید! اوج موفقیتی رویایی (و اعدادی شگفت). هیچ تضمینی نیست که ایلان ماسک دوباره به تنظیمات قبلی بازنگردد و دوباره "همه‌چیز گوی" و "همه‌چیز‌دان" نشود، ولی امیدِ آن هست که شاید اساسا «انسان جدید» به سمت این درک جدید در حرکت باشد: گاه قدری متواضع و ساکت باش! با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

🟦 مگاوات به ازای هر سهم علیرضا جوادی چین با مصرف سالانه ۱۰,۶۰۰ تراوات‌ساعت به تنهایی معادل ۳۳% از تقاضای جهان را به خود اختصاص داده است. این رقم حتی از مجموع مصرف آمریکا (۴,۵۰۰)، هند (۲,۱۰۰)، ژاپن (۱,۲۰۰) و روسیه (۱,۰۰۰) TWh نیز فراتر می‌رود. در سوی دیگر، کشورهایی مانند برزیل (۷۶۲)، کانادا (۶۴۶)، آلمان (۶۲۵)، کره جنوبی (۵۲۰) و فرانسه (۴۷۷) TWh قرار دارند. اما آنچه رقابت را جذاب می‌کند، شاخص مصرف سرانه است. کانادا با ۱۶.۱ مگاوات‌ساعت، آمریکا با ۱۳.۱، کره جنوبی با ۱۲.۱ و ژاپن با ۸.۴ مگاوات‌ساعت در صدرند؛ در حالی که چین با وجود مصرف کل عظیم، سرانه‌ای تنها ۷.۵ مگاوات‌ساعت دارد و هند با ۱.۴ در انتهای جدول جای گرفته است. این دوگانگی – پیشتازی غرب در سرانه و پیشتازی شرق در مصرف کل – نشان‌دهندهٔ گذار از عصر صنعتی به عصر دیجیتال و هوش مصنوعی است. اگر کشوری مانند چین با مصرف سرانهٔ متوسط بتواند ابرقدرت اقتصادی باقی بماند، در سطح بنگاه‌های اقتصادی چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شرکت‌های بزرگ فناوری امروزه مصرفی در حد یک کشور کوچک دارند – رقمی نزدیک به ردیف کانادا یا برزیل در جدول بالا. در چنین شرایطی، سرمایه‌گذاران به زودی به جای نسبت P/E (قیمت به سود)، به نسبت «ارزش افزوده به ازای هر مگاوات‌ساعت» توجه خواهند کرد. شرکتی که با یک واحد برق، خدمات بیشتری تولید کند، بهره‌ورتر و ارزشمندتر است. در مدلهای تحلیلی پیش رو، هر بنگاه دو نوع جریان برق خواهد داشت: ورودی (برق خریداری شده از شبکه یا تولیدی خود) و خروجی (برق فروخته شده به شبکه یا مصرف شده در فرآیند تولید). اختلاف این دو، «مصرف خالص» شرکت را مشخص می‌کند. شرکت‌هایی که بتوانند مازاد تولید خود را بفروشند (مانند کارخانه‌ای با نیروگاه خورشیدی پشتبامی یا دیتاسنتری با بازیافت حرارت)، در واقع دو بار سود می‌کنند: یک بار از محصول اصلی، یک بار از انرژی. به همین دلیل، قراردادهای بلندمدت خرید برق به یکی از دارایی‌های راهبردی تبدیل شده‌اند. درست مانند کشوری که برای امنیت انرژی خود ذخیره استراتژیک نفت نگه می‌دارد، شرکت‌های هوشمند نیز «ذخیره امنیت برق» در ترازنامهٔ خود ثبت خواهند کرد. به دو کشور آلمان و کره جنوبی توجه کنید: آلمان (مصرف کل ۵۲۰ TWh، سرانه ۶.۲ MWh) قطب خودرو است؛ کره جنوبی (مصرف کل ۶۲۵ TWh، سرانه ۱۲.۱ MWh) قطب تراشه‌سازی جهان. کره با وجود سرانه برق دو برابر آلمان، به ازای هر واحد برق مصرفی، ارزش اقتصادی بیشتری تولید می‌کند. دلیل ساده است: هر تراشه در مقایسه با هر خودرو، درآمد فروش بسیار بیشتری به ازای همان یک مگاوات برق ایجاد می‌کند. این همان مزیت رقابتی آینده است. از سوی دیگر، کانادا با بالاترین سرانه (۱۶.۱) اما مصرف کل متوسط (۶۴۶)، نشان می‌دهد که صنایع انرژی‌بر سنتی (مانند آلومینیوم، خمیر و کاغذ) هنوز در آن کشور فعالند. برای یک شرکت معدنی یا تولیدکنندهٔ آلومینیوم، دسترسی به برق ارزان(که کانادا از سدهای عظیم خود دارد) مهم‌ترین عامل تعیین‌کنندهٔ ارزشگذاری است – نه نرخ ارز و مالیات. تحولات یادشده به تدریج در حال تغییر ساختار بازارهای مالی هستند. در آینده‌ای نزدیک، تحلیلگران بنیادی به جای صورت سود و زیان، بیانیهٔ جریان انرژی (Energy Flow Statement) را بررسی خواهند کرد. در این بیانیه می‌خوانیم: برق ورودی از شبکه (خریداری شده)، برق تولیدی خود شرکت (خورشیدی، بادی، بازیافت حرارت)، برق فروخته شده به شبکه، و برق مصرف شده در فرآیند اصلی. سپس شاخص‌هایی مانند «بهره‌وری انرژی عملیاتی» (میزان ارزش افزوده به ازای هر مگاوات‌ساعت مصرف خالص) محاسبه می‌شود. شرکت‌هایی که این بهره‌وری بالایی داشته باشند، ضریب قیمت به سود (P/E) بالاتری نیز دریافت خواهند کرد. کشورها و شرکت‌هایی که هنوز برق را یک «هزینهٔ جانبی» می‌بینند، به زودی از گردونه رقابت حذف خواهند شد. هند با سرانه ۱.۴ MWh امروز در انتهای جدول است، اما اگر نتواند زیرساخت برق خود را ظرف ده سال آینده سه برابر کند، رویای قطب شدن در هوش مصنوعی و تولید نیمه‌هادی محقق نخواهد شد. در مقابل، چین با سرمایه‌گذاری سالانه بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار در خطوط انتقال فشارقوی و نیروگاه‌های هسته‌ای، خود را برای دههٔ پیش رو آماده می‌کند. برق، دیگر یک کالا نیست؛ بلکه به واحد اندازه‌گیری قدرت اقتصادی تبدیل شده است. در جهان جدید، بزودی در کنار قیمت سهام یک شرکت، عدد «مگاوات‌ساعت به ازای هر سهم» را هم اعلام کنند. آن هنگام، سرمایه‌گذاران خواهند فهمید که چرا کشوری با ۱۰,۶۰۰ TWh (چین) نه فقط یک اقتصاد بزرگ، بلکه بزرگترین «واحد سرمایه‌گذاری» جهان است و چرا شرکتی با ترازنامهٔ انرژی مثبت، سزاوار ارزش بازاری چند برابر رقبای خود خواهد بود. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

خطرهای بزرگ در کمین ترامپ یدالله کریمی پور هر الف کارشناسی می فهمد که تفاهمنامه یکجانبه به سود ایران است؛ گویا ایرانیان آن را تحریر کرده و ترامپ تنها آن را امضا کرده است. ولی زیاد دچار شعف نشده و پر و بال نزنید؛ بی گمان از امروز ۲۸ خرداد خورشیدی (۱۸ جون) حتی برای یک لحظه دونالد ترامپ قادر به استراحت نبوده و آرامش از او سلب خواهد شد. چه چیزهایی در کمین اوست: توفان انتقادات فراگیر و همه سویه‌ رسانه ها، سیل بی توقف فشار و تهدید کنگره، استیضاح ونس و کشاندن کوشنر و ویتکاف به مجالس و هر تهدید قابل پندار و... در ساختار سیاسی ایالات متحده، قدرت به صورت شبکه‌ای توزیع شده و تصمیمات رئیس‌جمهور، به ویژه در سیاست خارجی، بدون پشتوانه حاکمیت(Establishment) به راحتی به بن‌بست می‌رسد. ​ترامپ با چند لایه بحران مواجه خواهد شد: ​۱.  قانون «اینارا» (INARA) ​بر پایه قانون نظارت بر توافق هسته‌ای ایران (مصوب ۲۰۱۵)، هرگونه توافق یا تفاهم با ایران باید به تصویب و بررسی کنگره برسد. سناتورها و مجلس نمایندگان می‌توانند با تصویب قطعنامه‌های مشترک، جلوی لغو تحریم‌ها را بگیرند. این به منزله شورشی در کنگره(سنا+نمایندگان) خواهد بود. ​هم چنین ساختار بدنه کارشناسی ارتش و نهادهای اطلاعاتی آمریکا در برابر توافقی که وزن ژئوپلیتیک ایران را بدون تغییر در رفتار منطقه‌ای‌اش افزایش دهد، مقاومت منفی (Disobedience) نشان خواهند داد. ​۲. گسست در اتحاد با اسرائیل ​رویارویی با نتانیاهو برای هر رئیس‌جمهوری در آمریکا هزینه سنگین سیاسی دارد. ​بخش عمده‌ای از زنجیره تامین مالی مبارزات انتخاباتی حزب جمهوری‌خواه وابستگی جدی به شبکه حامیان اسرائیل دارد. برگشتن ترامپ از مواضع پیشین اش، این جریان را به سمت قطع حمایت‌های مالی و رسانه‌ای از او و هدایت آن به سمت رقبای ترامپ می کشاند. ​خطر بزرگ‌تر این است که نتانیاهو با ادعای اینکه «آمریکا پشت اسرائیل را خالی کرده»، دست به اقدامات نظامی یا سایبری کورکورانه و مستقیم علیه منافع یا تاسیسات ایران بزند تا عمدا توافق ترامپ را به هم بریزد و آمریکا را به یک درگیری ناخواسته بکشاند. ​۳. اتهام «معامله بد» ​ترامپ همواره خود را استاد مذاکره و منتقد سرسخت برجام (به عنوان بدترین توافق تاریخ) معرفی کرده است. حال متهم خواهد شد که تفاهمی را به مراتب بدتر از برجام امضا کرده است. رسانه‌های راستگرا و تندرو و نمایندگان، او را به «سازشکاری» متهم خواهند کرد. این امر پایگاه رای ایدئولوژیک او را دچار ریزش جدی می‌کند. ۴- ایپک گروه های فشار مانند ایپک(AIPAC) و اندیشکده های نومحافظه کار، لابیگری گسترده ای در جهت همراه کردن هر دوحزب‌ ( به ویژه شاهین های جمهوری خواه) آغاز خواهند کرد. کنگره می تواند از مسیر قطعنامه های عدم تایید، ممانعت از رفع تحریم های اصلی، یا مشروط کردن بودجه ها، مانع اجرای تفاهمنامه شود. این اقدامات به منزله فلجسازی دولت ترامپ است. ۵-ریسک امنیتی و رادیکالیسم داخلی تاریخ آمریکا نشانگر آن است که تصمیمات بزرگ‌ و موازنه ساز، همواره با واکنش های تند و غیر قابل پیش بینی از سوی جریانهای افراطی و ساختارهای پنهان قدرت(Deep State) مواجه می شود. چرخش ناگهانی ترامپ از سیاست فشار حداکثری، به یک تفاهم مثلا برد-برد با ایران‌، او را در معرض اتهام خیانت به آرمان های محافظه کاری قرار می دهد. لب کلام کوتاه آن که، به اغلب احتمال، بزرگترین خطر برای ترامپ، انزوای سیاسی در داخل واشنگتن است. او از امروز ناگزیر است در دو جبهه بجنگد: جبهه خارجی برای حفظ تفاهم و جبهه داخلی در برابر اتحاد نانوشته ای از کنگره، لابی های اسراییلی و منتقدان سرسخت جریان اصلی. گذشتن از این میادین مین، ابعادی به مراتب پیچیده تر از خود مذاکرات با تهران خواهد داشت. ترامپ سخت در خطر است. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

🔴 اخبار روز؟! محمد حسین روانبخش 🔸 رویترز: ایران و آمریکا به توافق موقت نزدیک شده‌اند که براساس آن ایران برای مدتی معین غنی‌سازی را متوقف می‌کند. آمریکا هم در مقابل، پول‌های بلوکه شده ایران را آزاد می‌کند. 🔸سخنگوی وزارت امورخارجه ایران درباره گزارش‌های اخیر مبنی بر امکان تعلیق غنی‌سازی ازسوی ایران، ضمن تکذیب قاطع این ادعا، تاکید کرد که ادامه غنی‌سازی در ایران یک اصل غیرقابل مصالحه است؛ «ادعای جدید خبرگزاری رویترز از جنس همان خبرسازی‌هایی است که قبلا بارها مردود اعلام شده و نادرستی آنها نیز به اثبات رسیده‌است». 🔸 سی.ان.ان: تهران و واشنگتن به توافق نزدیک شده‌اند و احتمال دارد در نشست بعدی آن را امضا کنند. 🔸 دونالد ترامپ: پیشرفت زیادی در مذاکرات با ایران داشته‌ایم، ممکن است در آینده شگفت زده شوید. 🔸 سید عباس عراقچی به گمانه‌زنی‌ها درباره «توافق قریب‌الوقوع میان ایران و آمریکا» واکنش نشان داد و نوشت: مطمئن نیستم واقعاً در چنین نقطه‌ای قرار داشته باشیم. 🔸 دونالد ترامپ: «به نظر من فقط دو نتیجه ممکن در رابطه با ایران وجود دارد: یکی نتیجه‌ای عاقلانه و هوشمندانه و دیگری نتیجه‌ای خشونت‌آمیز». ☀️اشتباه نکنید، خبرهای روز را نخواندید! باور کنید این خبرها برای این روزها نیست، بلکه دقیقا مربو با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

مدت یکسال است که در مجمع فعالان اقتصادی نسل جدیدی از مدیران را پرورش داده ایم ۸۰% از آنها نسل دوم کسب و کارهای خانوادگی هستند
مدت یکسال است که در مجمع فعالان اقتصادی نسل جدیدی از مدیران را پرورش داده ایم ۸۰% از آنها نسل دوم کسب و کارهای خانوادگی هستند که از ابتدای امسال هدایت شرکتها را بعهده میگیرند بزرگترین تهدید کسب و کارهای خانوادگی واگذاری ناگهانی یا بدون برنامه شرکت به نسل دوم است. فقدان موسسان عملا سکان کشتی را در طوفان بدست نسلی می‌سپارد که تجربه و بینشی از سکانداری ندارد و به همین دلیل فقط ۳۰% از شرکتهای خانوادگی در نسل دوم بقا و تنها ۱۰% از آنها به نسل سوم میرسند نسل دوم راهی ندارد جز آنکه صلاحیت خود را برای چنین لحظه ای تضمین کند.غیر از این یا کورکورانه در برابر تغییر مقاومت و یا شتاب زده اما پرمدعا میراث خانواده و هویت برند را به نابودی می‌کشاند کارکنان نیز اگر از صلاحیت نسل دوم اطمینان نیابند شرکت را ترک و دومینوی تخریب به مشتریان و تامین کنندگان میرسد ۳۴ مدیر جوان،امسال بعنوان نسل جدیدی از مدیران توانمند کشور به عرصه اقتصاد ایران خواهند آمد.مدیران مستعدی که برغم جوانی برای مواجهه با پیچیده ترین شرایط روز پرورش و ساخته شده اند به همه آنها افتخار خواهیم کرد/#حامد_پاک_طینت مجمع فعالان اقتصادی 📌@Iran_economy_online

قریب دو ماه از آخرین پستی که در کانال گذاشتیم گذشت دو ماهی که انگار بیست سال بود چه روزها و دقایقی که بر این آب و خاک و مردم
قریب دو ماه از آخرین پستی که در کانال گذاشتیم گذشت دو ماهی که انگار بیست سال بود چه روزها و دقایقی که بر این آب و خاک و مردم بزرگوارش گذشت زبان قاصر است، یکی از مهمترین دلایلی که در این دو ماه کلامی گفته نشد چنین بود و شما نیز میدانید که تنها این نبود جان‌های عزیزی که از بین ما رفت، بی گناهانی از جنس مردم که هر یک به تنهایی روایتی بی همتا داشت منصف باشیم و درود بفرستیم به سربازانی که جانشان را بر کف دست گذاشتند و آبرومندانه از خاک و حیثیت این وطن دفاع کردند پایمردی و استقامتی که کمتر ناظری در دنیا و در داخل کشور متصور بود لیک هیچیک از اینها انکار خسارت‌های عظیمی که بر پیکر از قبل نیمه جان اقتصاد ایران وارد شد نیست شرایطی که این پیکر اکنون با آن مواجه است نه فقط در ۵ دهه گذشته بلکه هرگز در تاریخ ایران تجربه نشده و پیران و خردمندان این خاک در پایان سال آنرا گواه خواهند داد این مسیر پیش روی ما در سال ۱۴۰۵ است!/#حامد_پاک_طینت مجمع فعالان اقتصادی 📌@Iran_economy_online و اینجا در اینستاگرام 📌Paktinat.Hamed

قریب دو ماه از آخرین پستی که در کانال گذاشتیم گذشت دو ماهی که انگار بیست سال بود چه روزها و دقایقی که بر این آب و خاک و مردم
قریب دو ماه از آخرین پستی که در کانال گذاشتیم گذشت دو ماهی که انگار بیست سال بود چه روزها و دقایقی که بر این آب و خاک و مردم بزرگوارش گذشت زبان قاصر است، یکی از مهمترین دلایلی که در این دو ماه کلامی گفته نشد چنین بود و شما نیز میدانید که تنها این نبود جان‌های عزیزی که از بین ما رفت، بی گناهانی از جنس مردم که هر یک به تنهایی روایتی بی همتا داشت منصف باشیم و درود بفرستیم به سربازانی که جانشان را بر کف دست گذاشتند و آبرومندانه از خاک و حیثیت این وطن دفاع کردند دفاعی جانانه که کمتر ناظری در دنیا و در داخل کشور متصور بود لیک هیچیک از اینها انکار خسارت‌های عظیمی که بر پیکر از قبل نیمه جان اقتصاد ایران وارد شد نیست شرایطی که این پیکر اکنون با آن مواجه است نه فقط در ۵ دهه گذشته بلکه هرگز در تاریخ ایران تجربه نشده و پیران و خردمندان این خاک در پایان سال آنرا گواه خواهند داد این توصیف واقع بینانه سال ۱۴۰۵ است!/#حامد_پاک_طینت مجمع فعالان اقتصادی 📌@Iran_economy_online و اینجا در اینستاگرام 📌Paktinat.Hamed

📝📝 دور چهارم مذاکره، ورود به فاز تعلیق پرخطر، نه خروج از بحران ✍ حمید آصفی تحلیل دقیق آنچه پس از پایان دور سوم مذاکرات رخ داده، اگر بخواهد نه خوش‌بینانه باشد و نه هراس‌فروش، باید از یک واقعیت شروع کند، ما نه با شکست مذاکرات روبه‌رو هستیم و نه با موفقیت آن، آنچه شکل گرفته، ورود به فاز تعلیق پرخطر است. فازی که از نظر سیاسی، از خود بن‌بست خطرناک‌تر است. کشیده‌شدن مذاکرات به دور چهارم و انتقال گفت‌وگوها به سطح فنی، به خودی خود نشانه فروپاشی دیپلماسی نیست. این یعنی هیچ‌یک از دو طرف هنوز به این جمع‌بندی نرسیده که هزینه ترک میز از هزینه ماندن پای آن بیشتر است. اما این ادامه، از جنس گسترش زمان برای حل اختلاف نیست، بیشتر شبیه خرید زمان برای تصمیم نهایی است. وقتی در چنین مقطع حساسی، حتی یک چارچوب اولیه یا توافق حداقلی شکل نمی‌گیرد، ادامه مذاکره بیشتر به معنای تعلیق بحران است، نه حل آن. وزن واقعی این مرحله از مذاکرات نه در ژنو و نه در وین، بلکه در واشینگتن تعیین می‌شود. گزارش تیم آمریکایی اکنون روی میز قرار می‌گیرد و دقیقاً همین‌جا نقطه خطر شکل می‌گیرد. برای ترامپ، پیشرفت فنی یا نزدیکی مواضع معیار تصمیم نیست، معیار او این است که آیا می‌تواند از خروجی مذاکرات، تصویری فوری، شفاف و قابل عرضه از پیروزی بسازد یا نه. اگر پاسخ منفی باشد، ادامه مذاکرات، حتی اگر از نظر دیپلمات‌ها منطقی باشد، در منطق او توجیهی نخواهد داشت. تجربه تاریخی را نباید نادیده گرفت. الگوی مذاکره تا شب قبل از جنگ یک استثنا یا تصادف نیست، یک مدل شناخته‌شده است. در این مدل، گفت‌وگو نه الزاماً برای رسیدن به توافق، بلکه برای تکمیل آرایش نظامی، سنجش واکنش طرف مقابل و مدیریت افکار عمومی استفاده می‌شود. در چنین چارچوبی، اعلام پیشرفت یا توافق بر سر ادامه مذاکرات می‌تواند بخشی از فضای مه‌آلود پیش از اقدام سخت باشد، نه تضمینی برای جلوگیری از آن. نکته نگران‌کننده‌تر این است که تا این لحظه هیچ دستاورد سیاسی غیرقابل بازگشت تولید نشده است. اگر توافقی، حتی محدود، حتی موقت یا صرفاً نمادین، شکل می‌گرفت، هزینه اقدام نظامی بالا می‌رفت. اما وقتی خروجی مذاکرات فقط ادامه گفت‌وگو است، این هزینه برای بازیگری مانند ترامپ چندان بازدارنده نیست. او می‌تواند به‌راحتی ادعا کند که دیپلماسی امتحان شد و نتیجه کافی نداد. بنابراین ورود به دور چهارم، به معنای عبور از خطر نیست، به معنای ورود به خطرناک‌ترین بخش مسیر است. اکنون مذاکرات در وضعیتی قرار دارد که اگر در این بازه کوتاه نشانه‌ای ملموس از تغییر واقعی در محاسبات سیاسی دیده نشود، بازگشت ناگهانی به مدل ژوئن کاملاً محتمل است، نه الزاماً جنگی فوری و تمام‌عیار، بلکه دست‌کم یک اقدام نظامی محدود یا غافلگیرانه برای شکستن بن‌بست. به زبان صریح، ادامه مذاکرات بدون تولید یک دستاورد سیاسی بزرگ، نه تضمین صلح است و نه حتی تعلیق پایدار بحران. این تعلیقی شکننده است که هر لحظه می‌تواند با یک تصمیم ناگهانی پایان یابد. اکنون همه‌چیز به این بستگی دارد که آیا دور چهارم می‌تواند از مذاکره برای مذاکره عبور کند یا نه. اگر نتواند، مسیر بعدی دیگر روی کاغذ نوشته نمی‌شود، در میدان اجرا می‌شود. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

🔺شباهت سخنان ترامپ و نطق 23 سال پیش بوش علیه عراق صلاح الدین خدیو بخش مربوط به ایران سخنرانی ترامپ در کنگره شباهتی حیرت انگیز به نطق جرج بوش در 18 مارس 2003، یعنی 48 ساعت قبل از حمله به عراق دارد. عبارت پردازی، واژگان و استدلال های انگیزشی مشابه دو نطق، یک هدف واحد را دنبال می کنند: آماده کردن افکار عمومی مردم آمریکا برای انجام ماموریتی نظامی در خارج از مرزها. به عنوان نمونه به اظهارات 23 سال قبل جرج بوش بنگرید: رييس جمهور آمريكا با اعلام دلايلش براي انجام اقدام نظامي گفت كه حكومت عراق به كرات از زمان جنگ خليج فارس در 12 سال قبل از خواست جامعه‌ي بين‌الملل سرباز زده است و قطعنامه‌هاي شوراي امنيت براي انهدام سلاحهاي كشتار جمعي‌اش را نپذيرفته است. بوش افزود: «خطر كاملا روشن است كه تروريستها با استفاده از سلاح‌هاي شيميايي، ميكروبي يا يك روز سلاح‌ هسته‌يي كه از طريق و با كمك عراق به دست مي‌آورند مي‌توانند هزاران يا صدها هزار بيگناه را در كشور ما يا هر كشور ديگر نابود كنند. حالا این سخنان را با صحبت های امروز ترامپ مقایسه کنید: برنامه موشکی و هسته‌ای ایران تهدیدی جدی برای آمریکا و اروپا است ایران قبلاً موشک‌هایی ساخته که می‌تواند اروپا و پایگاه‌های ما در خارج از کشور را تهدید کند و اکنون در حال ساخت موشک‌هایی است که به زودی به خاک ایالات متحده خواهند رسید. پس از عملیات «چکش نیمه‌شب» (Midnight Hammer)، آن‌ها هشدار گرفتند که هیچ تلاش دیگری برای بازسازی برنامه تسلیحاتی خود، به ویژه برنامه هسته‌ای، انجام ندهند. اما تلاش‌های خود را از نو آغاز کرده‌اند. ما این برنامه‌ها را از بین بردیم، اما آن‌ها می‌خواهند دوباره از نو شروع کنند و در همین لحظه نیز اهداف شوم خود را دنبال می‌کنند. ما در حال مذاکره با آن‌ها هستیم. آن‌ها می‌خواهند توافق کنند، اما هنوز آن جمله دلخواه را نشنیده‌ایم: «ما هرگز سلاح هسته‌ای نخواهیم داشت. ترامپ البته دربارەی مورد آخر آشکارا واقعیت را تحریف می کند. همانگونه که بعدا معلوم شد بوش هم عامدانه دربارەی عراق دروغ گفته بود. ایرانی ها بارها گفته اند که سلاح هستەای نمی خواهند و حتی یک فتوای شرعی هم پشت بند این ادعا کردەاند. مشکل اصلی بی اعتمادی مطلق به ایران در سایەی وجود مشکلات عدید امنیتی میان تهران و نظام جهانی و زیرمجموعەهای آن در خاورمیانه است. احتمالا مقصود ترامپ این است که ایران باید بگوید: ما دیگر برنامەی هستەای نمی خواهیم و مانند لیبی تمام ظرفیت های آن را کنار می نهیم. امری که برای جمهوری اسلامی قابل قبول نیست. تاکید پررنگ ترامپ روی برنامەی موشکی و اشاره به اعتراضات داخلی، نشان می دهد که از دستور کار مذاکراتی خود کوتاه نیامده است. با این اوضاع احتمال کمی برای موفقیت دور دوم گفتگوهای فردا در ژنو وجود دارد. گروسی پیشاپیش یاس خود را به طور ضمنی بیان کرده و مانند هانس بلیکس رئیس بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل در عراق، عملا به کمیسر سیاسی عملیات جنگی تبدیل شده است. در فضای داخلی آمریکا هم مخالفت جدی با جنگ دیده نمی شود و همین امر ریسک شکست مذاکرات و غلطیدن به ورطەی جنگ را بیش از پیش بالا می برد. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

رقص زوربا ناهید زمانیان رقص؛ زبانِ لحظه‌هایی است که کلمات کم می‌آورند. زوربا وقتی به بن‌بست می‌رسد، وقتی غم یا شادی از ظرفیت زبان رد می‌شود، بدن را وارد ماجرا می‌کند. رقص در این‌جا، اعتراضی است به عقلِ خشک، به ترس از بی‌نظمی، به زندگیِ بیش‌ازحد کنترل‌شده. رقص پذیرشِ تراژدی است. زوربا نمی‌رقصد چون همه‌چیز خوب است؛ می‌رقصد چون زندگی همین است؛ مملو از شکست، مرگ، عشق، پوچی؛ و با این حال باید ایستاد و چرخید. وقتی سقف آوار می‌شود، زوربا می‌گوید بیا برقصیم. این یعنی که شاید جهان بی‌معنا باشد، اما من هنوز زنده‌ام. اگر رقص زوربا فریادی است که می‌گوید" آهای دنیای حرامزاده، من هنوز زنده‌ام" ، رقص سوگ در ایران زمزمه‌ی عمیق‌تری را پژواک می‌کند تا بگوید که درد را می‌فهمم و آن‌را تا ابد با خودم حمل می‌کنم. این‌گونه بدن هم عزادار می‌شود. این رقص‌ها نمایشی نیستند. کسی برای دیده‌شدن نمی‌رقصد. حرکت‌ها اغلب ساده، تکراری و محدودند. این سادگی اتفاقی نیست؛ سوگ؛ امری تزئینی نیست. بدن فقط باید آن‌قدر حرکت کند تا مطمئن شود که  فرو نمی‌ریزد. رقص سوگِ امروزِ ایران، مرگ را انکار نمی‌کند، بلکه در آن حل می‌شود؛ می‌گوید که غم هست، می‌ماند، و من در جریان زندگی با آن حرکت می‌کنم! اگر زوربا با رقصش به پوچی می‌خندد، رقص سوگ ایرانی با حرکت آهسته به پوچی خیره می‌شود. هر دو بدن را وارد گفت‌وگویی می‌کنند که عقل به‌تنهایی از پسش برنمی‌آید؛ اما هم‌چنان‌که ایلیای ده‌ساله بر مزار مادرش گریه می‌کند و می‌گوید" فقط ده سال توانستم با مادرم بمانم، بقیه‌‌اش را باید در زندان زندگی بمانم.." کودک هیچ راهی نمی‌یابد، مگر آن‌که به پوچی خیره شود تا بتواند بگوید " اما من زنده‌ام..." با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

همه چیز داشتیم و ما را به کار نیامد و این تراژدی تلخ روزگار ماست امیر رحمتی انتخاب ساده‌ای بود؛ می‌توانستیم فرش را انتخاب کنیم اما انرژی هسته‌ای را ترجیح دادیم. می‌شد تمام دلارهای نفتی را که کردیم سانتریفیوژ و حالا محبوس خاک فردو و نطنز است را تار و پودهای رنگی بخریم و قسمتش کنیم بین تمام کارگاههای قالی‌بافی خاک‌خورده‌ی کاشان و تبریز و بیرجند و قم و نایین و چهارمحال تا نقش ایرانی ببافند و هنر و اقتصاد ایران را سوار بر قالیچه‌های سلیمانی‌ به اقصی نقاط عالم پرواز دهند. انتخاب بی شیله پیله ای بود؛ می‌توانستیم زعفران را انتخاب کنیم. تمام خاک خراسان را زعفران بکاریم و این زرِ سرخ را در جهان نامورتر از آن چه هست کنیم اما ترجیحمان این شد که ما را به سرخی دنباله‌ی موشکهایمان بشناسد جهان. انتخاب راحتی بود. می شد پیچیده اش نکنیم و آفتاب را انتخاب کنیم. تمام دشت لوت و کویرمان را بیاراییم به سفره های خورشیدی و به اندازه‌ی یک جهان برق تولید کنیم. می‌شد بادهای صد و بیست روزه سیستان را به خدمت بگیریم و پیشروترین تولید کننده انرژی‌های پاک در جهان باشیم اما انتخاب ما سخت‌ترینش بود: شکافتن هسته اتم! انتخاب واضحی بود؛ می‌توانستیم از چهار گوشه‌ی چهار فصل ایرانمان ستونهای صنعت توریسم را برافرازیم و جهان و جهانیان را به تحسین میهمان نوازی خود واداریم و ترکیه و دبی را حسرت‌کش دلارهای توریستی میهمانان وطن کنیم اما گویا برای عده‌ای از ما خوشایندتر آن بود که جهان ما را با گروگان‌گیری توریستهای چشم رنگی و موطلایی اش بشناسد. انتخاب بی دردسری بود؛ می‌شد با یک صدم آن دلارها که خرج آتش کردیم وام بدهیم به صیادان کنارک و دیلم و بندر آفتاب تا کشتی‌های صیادی پربازده بخرند و در آبهای گرم خلیج همیشه فارس و دریای عمان‌مان پا جای پای کشتی‌های صید ترال چینی بگذارند، اما فلاکت و فقر را برای بلوچستانمان زیبنده‌تر تشخیص دادیم لابد. انتخاب بدیهی بود؛ آنجا که با قطر و امارات و عراق و عربستان و کویت ظرفهای نفت و گاز مشترکی داشتیم، اولویت قاعدتا می‌بایست برداشت از آن کاسه‌ی اشتراکی می‌بود تا پیش از آن که رقیب تمامش کند ما محتوایش را سر کشیده باشیم، اما برای ما واجبتر آن بود گویا که روی موشکهایمان به عبری از نابودی اسراییل بگوییم تا جهان با کاغذپاره‌هایش تحریممان کند و هزار سال عقب بمانیم از تکنولوژی روز اکتشاف و برداشت نفت و گاز که همه همسایگانمان بدان مجهزند و نتیجه اش بشود همین جدول خاموشی هر روزه. همه چیز داشتیم و ما را به کار نیامد و این تراژدی تلخ روزگار ماست. این که انتخاب سهلی داشتیم: می‌شد زندگی را انتخاب کنیم اما در ما جماعتی به مرگ تشنه‌تر بودند! با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

🔵 این بهترین فرصت است آمریکا را نابود کنیم.! ✍️ رضا طالشیان جلودارزاده مگر سال‌ها نمی‌گفتیم، ما آمریکا را زیر پا له می‌کنیم؟ آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند؟ کاخ سفید را تبدیل به حسینیه می‌کنیم؟ حیفا و تل‌آویو را با خاک یکسان می‌کنیم؟ اسراییل را محو می‌کنیم؟ این گوی و این میدان.! این فرصت هم‌اکنون، فوری‌تر از همیشه پیش روی ماست. آمریکا کار ما را آسان کرده و آمده بیخ گوش ما.! بزنیم لته‌پار و له و لورده‌اش کنیم و عالمی و مللی را از شر یک کشور زورگو و استکباری آسوده کنیم و انقلاب‌مان را آسان‌تر از همیشه به جهان صادر کنیم. با یک تیر، دو نشان. هم آمریکا و هم اسراییل را یکجا نابود کنیم. این بهترین فرصت است.! چرا به دبیرکل سازمان ملل نامه می‌زنیم؟ و می‌نویسیم، "در صورت حمله آمریکا به ما، تمام پایگاه‌ها، تأسیسات و دارایی‌های نیروی متخاصم در منطقه، اهداف مشروع ما در چارچوب پاسخ دفاعی محسوب می‌شوند و ایالات متحده مسوولیت کامل و مستقیم هرگونه عواقب غیرقابل پیش‌بینی و کنترل نشده آنرا بر عهده خواهد داشت." این چه نامه‌ای است که صادر کردیم. این نامه یک اشتباه انقلابی است. این همه سال رجز خواندیم و و بیش از چهار دهه تمام سرمایه‌های انسانی، مادی، معنوی و سرزمینی کشور و روزگار و آینده چندنسل را سیاه کردیم و سوزاندیم و فریاد زدیم و گوش فلک را پر کردیم، آمریکا را فلان می‌کنیم و بهمان؛ مگر غیر از این است؟ خب، الان بهترین فرصت است. باید دست بجنبانیم و نابودش کنیم...این همه سال کشور و مردم را به فلاکت و بیچارگی انداختیم، پهپاد ساختیم و موشک درست کردیم، هایپرسونیک و شهاب ۱ و ۲ و ۳ و فجر و فاتح و قدر و عاشورا و فلان و زیردریایی‌های ذولفقار و غضنفر و ذبیح‌الله و فرض‌الله؛ صدها میلیارد دلار صرف محور مقاومت و شبه‌نظامیان منطقه کردیم. بزنیم این شیطان بزرگ را و همه ناوگان‌های‌اش را غرق کنیم و یک بار برای همیشه شر آن را کم کنیم و بعد بنشینیم با حسین شریعتمداری، سید احمد خاتمی و علم‌الهدا و سردار نقدی و این‌ها جشن مفصل بگیریم و بین مردم کالا‌برگ فوق‌العاده توزیع کنیم. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

چرا آمریکا هنوز پادشاه آسمان‌هاست؟ (پاسخی مستدل به طرفداران تکنولوژی چینی) مدتی است که بحث داغی شکل گرفته: «چین با پروژه‌های نسل ششم مثل J-36 و J-50 از آمریکا جلو زده است.» اما بیایید کمی از فضای هیجانی فاصله بگیریم و با «منطق و دلیل» به واقعیت نگاه کنیم. تفاوت بزرگی بین یک «طرح اولیه» (Prototype) با یک «سیستم عملیاتی کامل» وجود دارد. 🔹 چالش موتور؛ پاشنه آشیل چین شک نکنید که چین با سرعت عجیبی در حال پیشرفت است، اما ساختن بدنه یک جت جنگنده با ساختن قلب آن یعنی «موتور» متفاوت است. چین هنوز در رسیدن به استانداردهای پایداری، طول عمر موتور و قابلیت اطمینانی که برای یک جنگنده نسل ۵ یا ۶ حیاتی است، با چالش جدی روبروست. آن‌ها هنوز در حال آزمون و خطا روی برنامه‌های موتوری خود هستند. 🔹 شکاف ۳۰ ساله؛ واقعیتی تلخ آمریکا تکنولوژی‌ای که چین امروز به دنبال آن است را ۳۰ سال پیش به دست آورده بود! * جنگنده F-22 Raptor: اولین مدل عملیاتی‌اش در سال ۱۹۹۷ (حدود ۲۸ سال پیش) رونمایی شد. هنوز هم در دنیا رقیب واقعی ندارد و به همین دلیل آمریکا حتی به متحدان نزدیکش هم اجازه خرید آن را نداد. * جنگنده F-35: شاهکار نسل پنجم که اکنون در حال خدمت است. وقتی به مجموعه‌ی F-16، F-18، F-15EX و در نهایت F-22 نگاه می‌کنیم، می‌بینیم هیچ کشوری نتوانسته پکیجی بسازد که در همه ابعاد (قدرت موتور، آویونیک، سنسورها و تجربه جنگی) با این‌ها برابری کند. 🔹 دنیای بمب‌افکن‌ها؛ جایی که فاصله نجومی می‌شود تفاوت اصلی اینجاست: بمب‌افکن استراتژیک B-52 آمریکا در سال ۱۹۵۲ ساخته شد؛ یعنی ۷۲ سال پیش! این یعنی آمریکا بیش از ۷ دهه است که بر تکنولوژی بمب‌افکن‌های استراتژیک مسلط است. سیر تکاملی آمریکا را ببینید: ۱. B-52 (پدر بمب‌افکن‌ها - ۱۹۵۲) ۲. B-1B Lancer ۳. B-2 Spirit (بمب‌افکن رادارگریز - ورود به خدمت ۱۹۹۷) ۴. B-21 Raider (نسل جدید بمب‌افکن‌های فوق پیشرفته) در مقابل، چین تازه در حال تلاش برای ساخت H-20 (بمب‌افکن رادارگریز) است؛ یعنی گامی که آمریکا دهه‌ها پیش برداشته بود. 💡 نتیجه‌گیری نشان دادن نمونه‌های اولیه در نمایشگاه‌ها آسان است، اما نگهداری، به‌روزرسانی و استفاده عملیاتی از سیستم‌های پیچیده در طول دهه‌ها، نشانه قدرت واقعی است. چین به جایی می‌رسد که آمریکا سال‌هاست در آنجا ایستاده و اکنون در حال عبور از آن است. این یک واقعیت تکنولوژیک است، نه یک سوگیری سیاسی. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o

‍ 🔵صدام حسین حاکم عراق فاصله چندانی با حمله نظامی آمریکا (جنگ دوم خلیج فارس) نداشت. جرج بوش پسر،رئیس جمهوری آمریکا، تهدید کرده بود که به زودی به خاک عراق لشکرکشی خواهد کرد.صدام در پی جدی شدن این تهدید ،وزرا و مسئولین بلندپایه رژیمش را به حضور خوانده بود تا در این باره با یکدیگر تبادل نظر کنند.صدام جلسه را با محکوم کردن تهدید آمریکا آغاز کرد و سپس از وزرایش خواست در این باره نظر بدهند.اول از همه،علی حسن المجید وزیر دفاع صحبت کرد.او گفت:"آمریکایی ها آدم های احمق و خودبزرگ بینی هستند.ما نبرد با آمریکا را به داخل خاک آمریکا خواهیم برد".سپس طاها یاسین رمضان ،معاون رئیس جمهور،گفت:"قهرمانان واقعی عراق هزاران جوانی هستند که به خودشان بمب می‌بندند و آمریکا را منفجر خواهند کرد" سپس نوبت به قصی، پسر صدام حسین رسید. قصی که مدیر تولید سلاح های نامتعارف عراق بود ،خطاب به پدرش گفت:"ما می‌دانیم، و همه برادران حاضر در اینجا می‌دانند ،که ما ،به یاری خداوند،از همه ظرفیت‌ها و توانایی‌های لازم برخورداریم. ما صرفا با یک اشاره ساده از جانب حضرتعالی می‌توانیم خواب را از سر مردم آمریکا بپرانیم و جنگ را به خیابان های آمریکا ببریم.... قربان،من فقط از شما می خواهم که یک اشاره کوچک به من بکنید. قسم به سر مبارکتان ،که اگر شب آمریکایی ها را به روز و روزشان را به جهنم تبدیل نکردم ،از شما خواهم خواست که همینجا در حضور برادران حاضر در این اتاق سرم را از بدنم جدا کنید. اگر آن طور که می‌گویند بن لادن توانسته حملات یازده سپتامبر را انجام بدهد پس ، خدا به سر شاهد است ، ما ثابت خواهیم کرد آنچه که در یازده سپتامبر رخ داد در قیاس با بلایی که خشم و غضب صدام حسین بر سر آمریکایی‌ها خواهد آورد چیزی جز یک پیک نیک نبوده است. آمریکایی ها عراق را،رهبر عراق را،بچه های عراق را نشناخته اند"پس از پایان جلسه،صدام پسرش را مسئول دفاع از بغداد کرد و.... ✍️ روانشاد بیژن اشتری/مترجم و نویسنده با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers و اینجا در اینستاگرام 📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o